ترانه علیدوستی
معصومیتی اصیل و باستانی در تراکم ِبدلی جات

در دفاع از نوشتار معصومانه ی او در وبلاگ شخصی اش
قسمت نظرات ِ وبلاگ اسپات لایت مسدود شد.
برای بی حوصله ها و همچنین توضیح ِ متن:
خانم ترانه علیدوستی به علت برخی کامنت ها و اظهار نظرها که به وبلاگ شخصی شان وارد می شد، قسمت نظرات وبلاگ خود را برداشته و دیگر در فضایی یک نفره به ارائه نوشته های خود می پردازند. متاسفانه، به علت وجود برخی افراد در قسمت نظرات، ایشان شادی بخش ترین و تاثیرگذارترین بخش از دنیای وبلاگنویسی را که همانا قسمت نظرات مخاطبان باشد را حتی به روی صالحان این دنیا بستند. در روزگاری که بازار اعترافات داغ است و دادگاهی تشکیل می شود و جریان ها در صحت و سقم آن مرددند، ترانه علیدوستی در ذیل عنوانی با نام اعترافات، صادقانه ترین و معصومانه ترین و مظلومانه ترین و واقعی ترین نوشته اش را منتشر کرده است و از کسانی غصه دار است که فارغ از دنیای بازیگری او در سینما، هیچگاه ایشان را به عنوان یک نویسنده که داشتن وبلاگی کوچکترین حق مسلم اوست، تحمل نکردند و شعور و شرف را زیر پا گذاشتند تا قدشان به جای بلندی، کوتاه شده و به اوج ِ نفرینی بیفتند که دبیر این وبلاگ در نوشته ی ذیل نثار آنها کرده است. گفتن این نکته نیز خارج از محافظه کاری من است،اما می گویم که دبیر این وبلاگ هفت سال است که دورادور ترانه علیدوستی را می شناسد. گاهی هم در مراسم های سینمایی نزدیکش شده ام و در هر دو حال غیر از شرافت و عزت و معصومیت و انسانیت چیزی از او ندیده ام.
باور کنید که او فراتر از این بادهای مختصر و زودگذر است که قد خم کند. سپیدار ِ سینمای ایران، پابرجا سبز می ماند.
نوشته ی زیر، در حالات مختلفی از خشم و اشک و فکر و دفاع و تحسین و نفرین نگاشته شده. شاید خط مشخصی نداشته باشد که بگذارید به حساب بر هم خوردن تعادل نویسنده اش که می بیند با یکی از شفاف ترین و روشن ترین وجوه سینما و هنر این دیار ناجوانمردانه برخورد می شود. آن سایت سینمایی و نظراتش را هم آنقدر جدی نمی دانم که بخواهم جولانش بدهم. با مدیرش بی گمان زاویه و گوش ْزدی خواهیم داشت و هیچ کجا هم نگفته اند که قسمت نظرات آنجا، محل حضور نخبه های تماشاگران سینمای ایران است. چه شرمنده است واژه ی زرد که برای آنجا کوچک و نارساست.
روزی که دکتر علی شریعتی به قلم قسم خورد و آن را توتم خود دانست... تا همان روزی که خداوند در اولین آیه های قرآن به قلم و انسان قسم خورد... تا تمام ِایامی که انسان برای نشر اندیشه اش،قلم را مقدس می دانست و آن را به چشم وسیله ی بی آلایشی می نگریست که آراستگی های روح را نمایش می دهد...
خدایا... خدایا... من دارم چه می نویسم!؟
من دارم در کدام زمان از کدام قدیس ها می نویسم!؟ چرا قلم را به شرح ِروایتی می برم که این روزها و این ایام یتیم و بی خواننده شده!؟
دوران، دوران ِقحط الرجال است. مردانه گی ها مُرده و مُردارهایی به حیات مسلح شده اند که حتی صلاحیت ِتف انداختن بر چهره ی کریه شان را ندارند.
خدایا، من نیز جهانی هستم که در گوشه ای نشسته و دنیای معصومانه ی محدودی دارم. آن اوائل البته فضای خلقتم گسترده بود، اما بعدها با ظهور پتیاره ها، به پاره گلیمی که درویشان بر آن بخسبند قناعت کردم و دنیا را به دنیامدارها بخشیدم و...
خدایا من دارم چه می نویسم!؟ من دارم در دنیایی که ره به بیراهه می برد و می رود از چه می نویسم!؟ مگر من تا کجا توان دارم که در این زمهریر زمستانی از بهار دفاع کنم. آنهم وقتی که زمستان تا مرز باریکی تا تابستان خزیده و پاییز را حتی بلعیده و در انتظار قتل عام بهار است.
*

یادداشت خانم علیدوستی در وبلاگ شخصی شان را همین چند ساعت پیش خواندم. یعنی پنج شنبه 22 مرداد ماه. از دوشنبه ی پر حادثه در سفر بودم. یعنی وقتی که قطار از تهران به مقصد مشهد رفت و رفتم که علاوه بر زیارت، برای عزیزانم که ترانه علیدوستی جزو قبیله ی آن است، دعای آرامش بخوانم، نمی دانستم که ساعتی بعد از آغاز آن سفر، طوفانی خواهد وزید، و حتی پیش از قلاب ِدستان من به ضریح، اضطرار و اضطراب مستولی خواهد شد و دعایم هر چه کارساز هم شاید باشد، ساعتی دیرتر به آسمان رسیده و... کاش سفر نمی رفتم. کاش تهران می ماندم و برگشت اینقدر برایم زهر نمی شد که ساعتی پس از رسیدنم به تهران ریخته شود توی دامن ام و انگار شوکرانم شود و از خدا بخواهم که آن را سم مهلکی کند و به تمام کسانی بخوراند که از انسانیت دورند. به تمام کسانی که روز به روز دارند از مرتبه ی انسانیت و وجدان دور می شوند. روزی توی کلاس تاریخ اسلام در دانشگاه که استاد داشت درباره ی مهاجرین و انصار در دوران صدر اسلام سخن می گفت، دستم را بردم بالا و گفتم: این روزها تعداد کسانی که از خدا مهاجرت می کنند و دور می شوند، بسیار بسیار بیشتر از انصار و یاری دهندگان اوست.
*
یادداشت خانم علیدوستی در وبلاگ شخصی شان را با بغض خواندم. لحظاتی قبلش نیز در یک سایت سینمایی بودم و داشتم قسمت نظراتش را می خواندم و بر آن همه بلاهتی که بر فضای آنجا چیره است لعنت می فرستادم.
یادداشت خانم علیدوستی در وبلاگ شخصی شان را که به نام اعتراف نوشته است را با بغض خواندم. اگر بر کلماتم مسلط نیستم و شاید تا پایان نوشتار هم نباشم، به خاطر حجم اندوهی ست که بعد ازظهر پنج شنبه ام را احاطه کرد. همچون مسافری که به خانه اش برگردد و ببیند که طوفان لامصب، گوشه ی قشنگی از آن را آزار رسانده و هول شود.
داشتم با بغض یادداشت اش، نوشته ی خواهرم را می خواندم و از غصه ای که بر دلش از هجوم مخاطبان نامربوطش افتاده، داغ می شدم که خط ویرانگرش محکم خورد توی نی نی چشمان ِدلم و بغض ترکید؛ مثل خودش:« تازگی ها روزی نیست که به تایید نظرات پشت میزم بنشینم و با اشک از روی صندلی ام بلند نشوم».
*
لعنت به سینما که بی رحم است. نفرین به شهرت که دست و پاگیر است. اگر موهبتی هم دارد( که دارد)، آنقدر نیست که نامحبتی هایش را جبران کند. اصلاً لعنت به من ِ وبلاگنویس که در مورد او خبر می نویسم و شاید غریبه های گرگ صفتی بیایند و ... به خاطر همین هم هست که اینقدر محتاطم؛ و همچنین به خاطر فضایی که این وبلاگ و استحکامش ایجاد کرده، نمی توانم دهان به نفرین باز کنم و توی مخاطبی که شاید یکی از آن مزاحمان وبلاگش باشی را سنگسار کنم و فحش ات بدهم و چنان نفرین ات کنم که دودمانت به باد رود. دودمان ات به باد رود که نمی توانی و نمی خواهی و نمی پذیری که یکی از آخرین بازمانده های نسل پاک و شریف سینمای ایران، زندگی ِعمومی راحتی داشته باشد و در حوزه ی اینترنت، مثل همه ی ما... صبر کن ببینم!
*
ما !؟ مگر من و تو از یک قماشیم!؟ مگر لشگر شریفی که به فرماندهی ترانه علیدوستی ها در این سمت ِروشن و معصوم و معنادار زندگی و هستی و کائنات و حقیرترینش که سینما باشد نشسته است، با تویی که دقیقا در مرکز تاریکی و گناهکاری و پوچی نشسته ای متقارن و شبیه به هم است!؟ مگر تو آدم هستی که به زبان فریشته گی که آموزه ی گرانبهایی از هاله ی عصمتی ست که پیرامون ترانه ی عزیز ما تنیده شده، با تو مکالمه کنم!؟
پس زبان به فضیحت باز می کنم و از فضیلتی که مرسوم مان است دور می شوم:
مزاحم!
نمی دانم قرآن و شریعتی ها و محض ِ معصوم ِ قلم را می شناسی یا نه!؟ نمی دانم که می دانی این قلمی که با آن حروف ات را می نویسی (و یا کیبوردی که با آن تایپ می کنی) را درک کرده ای یا نه!؟ عده ای مثل مولانا و حافظ و دیگر بزرگان آن را با پاکی به دست گرفته و نوشته اند و برخی هم مثل مارکی دوسادها و... راهش را به سمتی برده اند که حالا شده تراوشات و ترشحات ِ شلوار ِ ذهن ِ تو. باز هم می گویم که ماکیاولی ها و مارکی دوسادها( نمی دانم که چرا در عالم او را به عنوان نویسنده ی کثیف نویس می شناسند!؟) به خیلی ها شرافت دارند. چون آنها خودشان را منتشر می کردند. یکی می گفت برای کسب هدف، می توان استفاده از هر وسیله ای را توجیه کرد، یکی هم جهان بینی اش به قول شریعتی شکمی بود و... اما بهرحال با خودشان کار داشتند. می نوشتند که بر مخاطبی تاثیر بگذارند. یا اگر نقدی به نویسنده ای داشتند، گفتمان شان مشخص بود.
مزاحم! که به قول حافظ شیرازی منت ما را بر گرده داری و عِرض و آبروی خودت را می بری؛ تو کجای این تقسیم بندی قرار داری؟ تو اگر نویسنده ای، شناسنامه ات کجاست!؟ از کدام ردپا، وجود منحوس ات را پیدا کنیم!؟ نه وبلاگی داری و نه ایمیلی!؟ که مطمئنم که اگر وبلاگی هم باشد، آنقدر سخیف است که آن ته مانده ی خجالت و یا سیاستت نمی گذارد که معرفی اش کنی!؟ تو« چند مرده حلاجی» که با هزار برابر بیش از تعداد آن به جنگ ات بیاییم و بگوییم که این رسمش نیست!؟
هدف تو چیست که برای کسب آن از هر وسیله ای استفاده می کنی؟ می پرسی کدام وسیله!؟ همین بی شرفی!همین که بر می داری و قلمی که به آن قسم خورده شده را به راه منجلاب می بری!؟ تو کدام ناشریفی هستی که در ذات ِ پاک ِ قلم دست می بری و هندسه ی مقدسش را وارونه می کنی!؟
اگر رفته ای الفبا آموخته ای که بتوانی فحش بدهی، حرفی با تو نیست؛ چون که ذات ِ بدآیند تو به هیچ لطایف الحیلی نیکو نگردد، چرا که سرشت و بنیاد ابلیسانه ای دارد. ذات ِ شرْبنیاد ِ تو، توانست دریچه های انتشار معصومیت عده ای شریف را ببندد. عده ای که همچون حلقه های نور، برای کلام و کلمه حرمت قائل بودند. اما تو... حرمت شکستی و صاحب سفره را رنجاندی.
امروز، آسمان ِکلمات،عزادار بود! چرا که در بزم ما، گاهی سیاهپوشی از راه می رسید و سورمان را ناسور می کرد؛ و حالا نیز سپیدپوشی با داریه و دنبک دارد، آنسوی عزای ما می رقصد و می خندد.
می گویند روزی ابلیس هم مثل امروز ِتو خندید. همانروز که انسان سکه را ضرب کرد و پول را اختراع کرد. آنروز ابلیس گفت: خداوندا، حالا بشر به دست خود وسیله ای را ساخت که راه سرنگونی اش از چیزهای خوبی که تو وعده اش را داده بودی مهیا شود. گفت انسان در آستانه ی سرنگونی ست.
من نمی گویم پول بد است؛ اما از خدا و آسمان و قلم شرمسارم که در جیب های تو زنگ ِ صدای انحراف ِپول است و در آسمان ات نوای کریه خنده های ابلیس. بخند! بخند که ما مثل سپاه احد از دریچه ای که باز مانده بود، ضربه ی شکست خوردیم، اما بدر پیروزی ِ ما نزدیک است. نگاه کن! ماه در بدر و مهتاب است و ابلیس دیر یا زود در چاه ویل تاریخ.
یادت باید باشد که در قصه های مادربزرگی که متاسفم تو را زائید، همیشه پیروزی با شاه پریان بود و روسیاهی به ذغال می ماند؛حتی اگر زمستان کشدار باشد.
بمیری تو که حرمت قلم را دانسته، لکه دار کردی و نویسنده ای را گریاندی.
*
خانم علیدوستی عزیز
خواهر خوب و شریف مان
از این حرکت خصمانه ای که به تصرف وبلاگ شخصی شما آمد بسیار ناراحت شدیم. ضربه ای که وارد کرد، آنقدر سهمگین بود که می دانم همان صدها نفر سالم و خیر اندیشی که گفتی به وبلاگتان معصومانه سر می زنند را نگران و دلواپس کرد. اما امیدی هست به نام صبوری و مدیریت شما. می دانیم که همچون امپراطوری که زخم کوچکی خورده، فردای خدا قامت خواهی کشید و برای مداوای آن اقدام خواهی کرد.
ما برای محض ِ نویسندگی تو احترام قائلیم و می ستایمش. قلم،فضیلتی ست که طهارت آن را خداوند به هیچ کرکسی نمی دهد. خوشحالیم که پرستو وار، خط ِ زندگی ای که داری را با چشمان ِباز راهپیمایی می کنی. بی گمان در امتداد راهپیمایی ِ این پرستو،بهار دلکشی پر از فهم و درک و آگاهی ست. هم از جانب تو و هم از جانب مخالفانی که هستند. آنها را منطق و شرافت و معصومیت مجاب خواهد کرد.
این روایت را حتماً شنیده ای و حسن ختام است: می گویند قطار را وقتی که حرکت می کند، کودکان به آن سنگ پرتاب می کنند. خواهرم! قطار ِهستی ِتو، شیء راکدی نیست. در حرکت هستی و این برای کسانی که در جهالت شان ثابت قدم هستند، امرخارق العاده ای ست. آنها بی گمان برای جبران ِعفونت و کسالت ِ تاریخی ِ خود، در مقابل ِ چشمه های جوشان سنگ اندازی می کنند. اما هیچگاه در هیچ کجای تاریخ نخوانده ایم که حقیقتی برای همیشه مستور بماند. همیشه قطارها( حتی با شیشه های شکسته ای که دوایش فقط قسمت ِتعمیرات ِ ایستگاه بعدی ست) به راه خود رفته اند و به مقصد رسانده اند. یادت باشد و یادمان می ماند که در مسیر رود، جلبک ها و خاشاک ها رفتنی هستند،این فقط تخته سنگ ها هستند که در کف ِ مسیر می مانند و با هر خروش ِ رود صیقل می خورند و جلا می یابند. ما مخاطبان ِ صادق ِ وبلاگ ِ دستنوشته های تو، حکم ِهمان تخته سنگ های کف ِ رود را داریم. شاید برای مدتی خاشاک بپوشاندمان،اما حضورمان باعث ِ قدمت ِ تاریخی توست؛ و وقتی سطح و حاشیه ی رود از غیبت ِ زودرس ِ آنها شفاف بشود، ما از بطن و متن فریاد می زنیم که عرصه را خالی نکردی و در جریان و استمرار بودی.
تو... تو در نزد ِ ما به همه ی صفت های خوب شهره ای واین آرامش بخش و افتخارآمیزاست.
* یادداشت خانم ترانه علیدوستی در وبلاگ دستنوشته هایش را از اینجا می خوانیم.
آخرین اخبار تا 19 مرداد 88 به این یادداشت اضافه شد:
زندگی با چشمان بسته، تردید، پنجاه کیلو آلبالو و درباره الی...
میلاد امام عصر؛ حضرت ِ امام زمان( عج ) مبارکباد
فلسفه ی انتظار؛ در حین ِحرکت و خودآگاهی
می دانم که می آیی
آغوشم را به همین خاطر
رو به سوی تمام جاده های جهان
گشوده ام
شعر از: دبیر وبلاگ
با عرض معذرت از تاخیری که به وجود آمد؛ دراین شماره اخبار جدید به صورت کلی نداریم.
* پی نوشت 19 مرداد : اخبار کلی هم خیلی داریم! به انتهای یادداشت بروید .
در ادامه ی وعده های یادداشت پیشین...
دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی تقدیم می کند:
پگاه آهنگرانی
دو تولد با یک ملاقات

سه شنبه، دومین روز از مرداد سال 1386 بود که ترانه علیدوستی به همراه نگار جواهریان و باران کوثری، درب ِ اتاق ِ 302 بیمارستان مهراد در خیابان میرعماد ِتهران را به قصد ِعیادت و گرفتن ِجشن تولد بیست و سه ساله گی پگاه آهنگرانی به صدا درآوردند، و با صدایی سرشار از خنده و آوای« تولدت مبارک »( البته آنها،آنقدرهم که من نوشتم چیپ نبودند!؛ بهر حال بیمارستان است و دخترکی که همیشه آنجا می گوید هیس!)وارد اتاق او شده و کنار ِتخت ِبستری اش، گل و هدایای خود را قرار دادند وشمع کیک اش را روشن کردند.
برنامه را باران کوثری چیده و از دوستان ِمشترکش با پگاه نیز دعوت کرده بود. همانند رفیقی که بخواهد رفیقش را با یک هیجان به جریان جاری زندگی امیدوارتر کند. چرا که آنروزها، روزهای دلتنگی پگاه آهنگرانی بود :
داستان ِاتفاق ِافتاده در صحنه ی فیلم آتش سبز را دیگر همه می دانند. قرار بود صحنه ای در آن فیلمبرداری شود که پگاه آهنگرانی به عنوان شخصیتی از فیلم در توری محبوس است و... او را سپس با طنابی پوسیده( که البته نمی دانند و اینجا جا دارد از امکانات سینمای ایران تشکر کنیم!) حدود سه چهار متری از زمین بالا می برند و اتفاق می افتد و همراه آن پگاه آهنگرانی نیز سقوط می کند و دچار آسیب دیدگی در ستون فقرات می شود و بعد رساندنش به بیمارستان و کم اعتنایی و بی اعتنایی گروه تولید فیلم آتش سبز در پیگیری احوال و دلجویی از او و اعتراض ِمنیژه حکمت( کارگردان سینما و مادر پگاه آهنگرانی) و عدم حمایت خانه سینما و... پیش می آید و مدتی اخبار رسانه ها بود و پگاه آهنگرانی هم مدت ها در بیمارستان و بعد خانه بستری بود.
در یکی از همان روزهای بستری بودن پگاه در بیمارستان بود که یکمرتبه در باز می شود و ترانه با خنده های معروفش و باران با چشمان تیزهوشش و نگار با دو چاله ای که هنگام خندیدن روی گونه هایش می افتد، وارد اتاق او می شوند و تولد ِ 23 ساله گی پگاه آهنگرانی را در غیبت ِسلامت ِکامل او و به امید بازیافتن ِدوباره اش، برگزار می کنند.
*
حالا؛ دو سال ِبعد... صبر کنید! اگر بخواهم سال ِقبل، یعنی 87 ِ پگاه آهنگرانی را هم بنویسم، باید بگویم که از آن شوک خارج شد و سلامتی به شکرانه ی خدا حاصل شد و تازه بعد از چندین سال، اوج حضور او بود و با سه زن و آتش سبز و خواب زمستانی و... بازگشت. کسی غیر از آشنایان ِنزدیک ِاو خبر ندارد که جشن تولد سال 87 او چگونه گذشت، اما سالروز تولد او در مرداد 88،همانند سال 86 که از دست ِسینما در بیمارستان بستری بود،توسط سیاست جنجالی شد.
انگار که سپیده ی دلفریب ِسین های سینما و سیاست در میلادهای اخیر پگاه آهنگرانی خوش یمن نبود و نیست. درست است که سینما هم دلْ رحم نیست، اما سیاست از آن نیز بی رحم تر است. سیاست، مختص و برای اهالی سیاست است؛ فرهنگیان از شوری که دارند، به محض ِورود به قواعد ِبازی،سیاست را نیز با شعرمندی خودشان دکلمه می کنند، در حالی که سیاست دکلمه ی خشن دارد و ذات آن نیز بوده و ناگریز و ناگزیر است؛ و عجیب از پگاه آهنگرانی ها که با هر دوی این ها مواجهه ی مستقیم داشته و بی محابا هستند.
شاید برای برخی که قواعد این وبلاگ را نمی دانند و این سطور را می خوانند، این سوال پیش بیاید که پیشانیْ نوشت ِ این وبلاگ ترانه علیدوستی ست و چه ارتباطی با پگاه آهنگرانی دارد که می نویسی اش!؟
جوابم به این عده همانی ست که در ابتدا گفتم و گفتم که پگاه آهنگرانی با نام تداعی ناصحی بازیگر فیلم دختری با کفش های کتانی به کارگردانی رسول صدرعاملی ست که خانم ترانه علیدوستی نیز در قسمت دوم این تریلوژی که البته معتبرترین آنهاست،ایفای نقش کرد.( قسمت سوم با نام: دیشب باباتو دیدم آیدا ) و از همین حساب او از خویشاوندان موضوعات این وبلاگ است و اخبار مرتبطش، بی ربط نیست.
اما شاید بتوان دلیل دیگری نیز آورد و گفت که به گفته ی ترانه علیدوستی که نقل قولی از رسول صدرعاملی ست:« ترانه، ادامه ی منطقی ِتداعی ست».تحلیل که نمی خواهید بیاورم!؟
*
جمعه دوم مرداد سال 88 بود که پگاه آهنگرانی ربع قرنی از زندگی اش را پشت سر گذاشت. بیست و پنج ساله گی را با تنی که دیگر از حادثه ی سینما رنجور نیست، جست زد و پرید بر شاخه ی بیست و شش ساله گی. خرداد و تیر 88 ایام مهمی در زندگی او بود. شاید بشود گفت اوج حضورهای اجتماعی اش. اگر خرداد 80 محل ظهور هیجان های جوانی او بود، حالا خرداد 88، جایگاه تبلور نیازهای فرهنگی او و نسلی بود که چون او می اندیشند.
حالا دیگر از گزارش در می آیم و می پردازم به خبر:
یکشنبه چهارم مرداد خبر رسید که پگاه آهنگرانی بازداشت شده است. کاملاً می شد حدس زد که دلیل چه می تواند باشد. خنده دار بود! باز هم پگاه و یک هدیه ی دیگر در زاد روزش. سایت های خبری و سیاسی به انتشار خبر پرداختند و چندتایی از روزنامه ها نیز نوشتند:«پگاه آهنگرانی در ارتباط با نا آرامی های اخیر و در اعتراضات گسترده به نتایج انتخابات ریاست جمهوری بازداشت گردیده و از موقعیت این هنر پیشه جوان اطلاعی در دست نمی باشد». آنها در توضیح می گفتند:« پگاه آهنگرانی همراه با جمع کثیری از هنرمندان سینما در طی ماههای جاری از پویش موج سوم حمایت کرده بودند».
سه چهار روز بعد منیژه حکمت که مادر پگاه آهنگرانی و از کارگردانان سینمای ایران با فیلم های زندان زنان و سه زن است خبر دیگری داد. او در واکنش به شايعه دستگيري فرزندش که برخي رسانه هاي غربي منتشر کرده بودند گفت که پگاه بازداشت نشده است.
او گفت: دخترم بتازگي و براي ارائه برخي توضيحات احضار شد اما مشکل خاصي براي وي پيش نيامد. منیژه حکمت بدون اشاره به نهاد و يا سازمان احضار کننده دخترش يادآورشد که آهنگراني هيچگونه فعاليت سياسي ندارد و بديهي است که مشکلي هم نبايد داشته باشد. بنابراين بحث دستگيري وي مطرح نبوده است.
*
بهرحال خوشحالیم که برای پگاه آهنگرانی به گفته ی مادرشان مشکلی پیش نیامده و به یک احضار کوچک منتهی شده است. لینک
او عکسی از آلبوم ِخاطرات ِسینمایی این وبلاگ و موضوع محترمش است. آنها نوجوانی شان، کنار هم ایستاده و در هنرستان ِموسیقی به عنوان همکلاس، اجزای ارکستری را نواخته اند. شاید یکی به نجوا، اما یکی طنین افکن.
در پایان این بخش، به گوشه ای از مصاحبه ی خانم آهنگرانی با روزنامه ی اعتماد ملی در مهرماه 87 می پردازیم که گفته بود:« چند بازيگر در نسل ما پيدا شدهاند كه من واقعا خودم را جزوشان نميدانم. آنها حرفهاي كار ميكنند. ترانه كه به نظر من بازياش عالي است و به نظر من الان بهترين بازيگران نسل جوان ما ترانه است و گلشيفته فراهاني و باران كوثري كه به نظر من همه آنها بازيگري را متحول كردهاند. قبلا در اين رده سني بازيگر نداشتيم اما الان با فراغ بال ميتوانند به اين سن و سال بپردازند» .
* اگر عمری باشد، شاید از درباره الی و اَملی پولـَن! و غیره اش چیزی نوشتم.
* دبیر این وبلاگ با مسائل سیاسی خبر و گزارش فوق، کاری ندارد.
«
مهتاب نصیرپور
به همراه دیگر بازیگران سینمای ایران
در پی کسب رضایت از اولیای دم، برای پرونده ی « شهلا جاهد »
باقی اخبار مرتبط را در صورت نیاز پیگیری کنید.
ـــــــــــــــــــــــ»»»»
به دعوت حامد بهداد و باران کوثری
در شنبه ی سوم مردادماه 1388
ترانه علیدوستی به تماشای « سگ- سکوت» نشست

دیگه سکوت ِتار و کمونچه ی شبانه
حقیقت بود حقیقت؛ نه فیلم بود،نه ترانه
اجرای ویژه ی هنرمندان ِتئاتر «سگ سکوت» در شب ِ سوم مردادماه مهمان ویژه تری به نام ترانه علیدوستی داشت. او که از پیگیران و تماشاگران جدی اجراهای تئاتر است و خود نیز دو تئاتر موفق با نام های فنز(1384) و مانیفست چو( 1386) به کارگردانی محمد رحمانیان در کارنامه ی بازیگری خود دارد، در حالی به تماشای« سگ سکوت» در تماشاخانه ی ایرانشهر نشست که سه تن از همکاران ِ کارنامه ی بازیگری او، به عنوان ایفاگر نقشی درآن حضور داشتند.
پانته آ بهرام از فیلم پرافتخار« چهارشنبه سوری» می آمد و جایزه ی مشترکش با ترانه علیدوستی برای نقش مکمل از دهمین جشن خانه سینما در شهریور سال 85 . حامد بهداد هم از فیلم ِبه نمایش در نیامده! و در حال ِساخت« زندگی با چشمان بسته » می آید که در آخرین روزهای سال 87 کلید خورد و تا خرداد 88 ادامه یافت و هنوز منتظر حضور حامد بهداد برای تصویربرداری آخرین سکانس است. ... و باران کوثری از محض ِ رفاقتش با ترانه علیدوستی می آید. از روزگار نوجوانی و بعدها بازیگری در دو راه مختلف و... تا اینکه قرعه به بازیگری مشترک آن دو در فیلم پنجاه کیلو آلبالو خورد و دبیر این وبلاگ به هوای کودکی هایمان تیتر زد: باز باران با ترانه که تا امروز محقق نیز نشده است.
باران کوثری در انتهای مصاحبه اش با روزنامه ی اعتماد ملی گفته که در حال حاضر هیچ قراردادی برای هیچ فیلمی ندارم. قسمت اول و قسمت دوم
اما باغ هنر در خیابان طالقانی، آن شب مهمانان دیگری نیز داشت. اگر بعد از اعلام ِ به تاخیر افتادنِ تولید فیلم پنجاه کیلو آلبالو تا آرام شدن اوضاع که مانی حقیقی آن را در اوائل تیرماه گفت، دلیل ِ دیگر تاخیر در تولید فیلم فوق را می شد به حضور باران کوثری( از بازیگران این فیلم) در تئاتر سگ سکوت دانست، حالا امید روحانی و مهراوه شریفی نیا و احتمالاً مستانه مهاجر( به عنوان تدوینگر فیلم پنجاه کیلو... ) با همسرش پژمان بازغی به دیدار این تئاتر رفتند تا مثلاً در یک حرکت جمعی( نتوانستم بنویسم سمبلیک!) به باران کوثری بگویند که با خیال راحت به فکر تئاترش باشد که باغ آلبالو را - حتی گرم گرم اش را- حشره زد و کرم گذاشت.
* اصغر فرهادی و احمد مهرانفر و مهرداد صدیقیان و... مدتی پیش به دیدار این تئاتر رفتند.
««««ـــــــــــــــــــــــ
اخبار تا 18 مرداد 1388 :

- « درباره الی» خيلی طولانی، بهتر از يک « درباره الی» با پايان تلخ است. لینک
- توقع مخاطب از «اصغر فرهادي» بالا رفته است/ نقد شفاهی/ لینک
- رسول صدر عاملی و دیدگاه در مورد جشنواره فیلم کودک. لینک
- طلسم اكران « شب» و «هرشب تنهايي» صدرعاملي شكسته ميشود؟!. لینک
- انتشار فيلمنامهي «درخت گلابي» مهرجويي با ديدگاههاي گلي ترقي . لینک
- توليد آلبوم جديد محسن چاووشي فعلا متوقف شده است . لینک
* بازمانده از جلسه ی نمایش درباره الی توسط سایت سینمای ما:
- گزارش کامل گفتگوی کاربران سایت سینمای ما با سازندگان «درباره الی...». لینک
- گزارش تصویری مراسم. لینک
** آخرین خبرها از موفقیت های درباره الی...
- «درباره الي» برنده جايزه شبكه ترويج سينماي آسيا از بريسبان شد. لینک
- «درباره الي» جايزهي «نتپك» جشنوارهي استراليا را گرفت. لینک
- فيلم «دربارهالي» به جشنوارههاي در فرانسه، برزيل، پرتغال و ژاپن ميرود. لینک
- « درباره الی» و « ترانه تنهایی تهران» در جشنواره فوکوئوکا رقابت میکنند. لینک
««««ــــــــــــــــــــــــــــ
گرد و غبار ِ تابستانی ِجنوب، چشمان ِزندگی را بست!
ترانه علیدوستی، بازیگردان است!!

در ادامه ی خبرهای پیشین که در این وبلاگ منعکس شد، لوکیشن تک سکانس فیلم «زندگی با چشمان بسته » که تنها با حضور حامد بهداد و برخی بازیگران چینی و تایوانی فیلمبرداری خواهد شد در جزیره ی قشم می باشد. در طی چند روز گذشته برخی رسانه ها به فیلمبرداری این سکانس در جزیره قشم اشاره کرده بودند که خانم درنا مددی دستیار کارگردان این فیلم با تکذیب خبر ادامه ی فیلمبرداری در قشم به خبرگزاری ایرنا گفت:« طبق برنامه ادامه فيلمبرداري اين فيلم اوايل مهر ماه در اين مناطق پيگيري خواهد شد».
وي دليل اين امر را گرد وغبار و شرايط بد آب وهوا در مناطق جنوبي کشور همانند قشم دانست و اظهار اميدواري کرد که با رفع اين مشکل بتوانند کار را طبق برنامه پيش ببرند.
چند نکته از زندگی با چشمان بسته :
- تدوین اولیه فیلم( غیراز سکانس فوق الذکر) به پایان رسیده و تدوین مرحله دوم نیز توسط هایده صفی یاری در حال انجام است.
- هنوز تصمیمی جهت انتخاب آهنگساز و صداگذار گرفته نشده است.
- ... نکته ی قابل توجه اینکه به نوشته ی ماهنامه ی نسیم در شماره ی مرداد ماه خود، بازیگردانی فیلم زندگی با چشمان بسته را ترانه علیدوستی به عهده دارد. اگر این خبر موثق باشد، باید عمیقاً به خانم ترانه علیدوستی این موفقیت جدید را تبریک و تهنیت گفت. باشد که بیش از پیش قدر خودش را بداند و خود اصیل اش را همچون دُرّی دریابد.
* یادمان خسرو شکیبایی
پروین کوشیار از خسرو شکیبایی می گوید

خواستم هر چه برای این بخش مقدمه بنویسم،نشد. مگر کلامی هم بالاتر از تراوشات روحی و زبانی همسر خسرو شکیبایی هست. همویی که ندیم و همسفر خسرو شکیبایی بود( نادرابراهیمی چه قشنگ می گوید که به شریک زندگی تان،همسر نگویید که سر جایگاه عقل است و زندگی باید دلی باشد و سفر جولانگاه حکومت ِ دل است). و چه همسفری بالاتر از پروین کوشیار که همچون پر قویی، روح نجیب خسرو شکیبایی را گهواره بود و به مانند کوزه به سرهای فیلم پری، انباشتی از چشمه ی جوشان او را کول گرفت و همچون دونده ی دوی امدادی، کوزه را به ملکوت سپرد و حالا« جهانی ست بنشسته در گوشه ای».
این جهان،مطمئناً از کوچه پسکوچه های دیار ما،خسرو شکیبایی حرف های بسیاری دارد.
حالا فقط برخی از آنها را از شماره ی 228 نشریه ی خانواده سبز می خوانیم.
برای دریافت صفحات این خاطرات، که به صورت فایل فشرده است، کلیک کنید.
فیلم سینمایی تردید با عید فطر می آید
تردید و همراهان او در اکران ویژه ی عید فطر
در آخرین جلسه شورای صنفی نمایش،تصوب شد که فیلم سینمایی تردید به همراه فیلم های «بيپولي»،«دوخواهر» و «كتاب قانون» دراکران ویژه ی عیدفطر به نمایش درآیند. لینک
فیلم سینمایی تردید به کارگردانی واروژ کریم مسیحی که بعد از فیلم تحسین شده ی پرده آخر به عرصه ی کارگردانی بازگشت، در بیست و هفتمیمن جشنواره فیلم فجر صاحب سیمرغ بلورین بهترین فیلم سال شد و در رشته های مختلف نیز نامزد کسب سیمرغ بلورین بود.
در فیلم سینمایی تردید غیر از ترانه علیدوستی بازیگرانی چون: بهرام رادان،حامد کمیلی، مهتاب کرامتی،علیرضا شجاع نوری و... حضور دارند.
فرهاد توحیدی، تکذیب کرد نوزدهم مرداد 88
تولید پنجاه کیلو آلبالو متوقف نشده است.
روزنامه ی بانی فیلم طی خبری در اوائل مرداد ماه از توقف تولید فیلم پنجاه کیلو آلبالو به کارگردانی مانی حقیقی خبر داده بود. مبنی بر اینکه تولید این فیلم متوقف شده و تا اطلاع ثانوی قراری بر ساخت آن نیست.
فرهاد توحیدی که فیلمنامه ی این پروژه را نوشته است و مانی حقیقی آن را بازنویسی کرده،امروز دوشنبه نوزدهم مردادماه با تکذیب خبرهای پیشین، گفت:« ماني حقيقي از كارگرداني اين فيلم انصراف نداده است». او به مسافرت اخیر مانی حقیقی اشاره می کند و می گوید که به دلیل این مسافرت، کار متوقف شده و بعد از بازگشت او تولید را از سر می گیریم.
فرهاد توحیدی همچنین گفته است که بعد از اکران این فیلم، فیلمنامه ی آن را در قالب کتابی منتشر خواهد کرد.
گفتنی ست تولید فیلم پنجاه کیلو آلبالو تا امروز جریانات مختلفی را از سر گذرانده است. از حاشیه ی حضور جواد رضویان تا برخورد آن به وقایع پس از انتخابات و تأمل در ساخت آن تا آرام شدن اوضاع و... از فیلم هاله ی مبهمی ساخته است.
* کامنت های پایانی یادداشت پیشین را پیگیران این وبلاگ حتماً بخوانند.
*

وقایعْ نگاری احوالات ِ یک نویسنده با دو مصیبت
مصیبت اول :
تمام آن ادعایی که در انتهای یادداشت یادبود توقیف فیلم سنتوری مبنی بر ویژه شدن این یادداشت داده بودم، به مدد جریاناتی که خب از آنها جدا نیستم و بر روحیات ام اثرگذار هستند، نقش بر آب شد و نگذاشتند( نه اینکه نخواهم و نتوانم، که می دانید توانایی ام را) بنویسم و گزارش مفصل بدهم. مطالب مختلفی بود. از کوچکترین شان که ورود به سومین سالگرد نگاشتن این وبلاگ باشد، تا یادمان خسرو شکیبایی و تعریف جریان ملاقاتی که با پوریا شکیبایی داشتم و وصیتی که انگار برای همه ی ما سایه ساران غم پدرش داشت.
بعد مطلبی در مورد سالگرد تولد خانم پگاه آهنگرانی؛ که از بابت فیلم اولی که با رسول صدرعاملی همکاری داشت و گانه ی اول از تریلوژی او بود و بنابراین جزو همسایگان این وبلاگ است آماده داشتم. چیزی در حد مصاحبه که آنقدر خانم هست که حمایت کند. همان دوم مردادی که گفتم و نشد. چون او را پس فردای تولدش ( 4 مرداد) بازداشت کردند!. آنهم به جرم جریانات اخیر و مربوط به حمایت های انتخاباتی. یعنی همان اتفاقی که برای خانم مهتاب نصیرپور افتاده است.( بازیگر فیلم من ترانه پانزده سال دارم و تئاترهای فنز و مانیفست چو- این اسامی و آثار گمان کنم کمی نام شان آشنا باشد-)

حالا این را داشته باشید که این دو نفر از نزدیکان حیطه ی تعریف شده ی این وبلاگ خبری هستند و افراد دیگری هم هستند که دچار این جریان شده اند و از همان 22 خرداد تا ثانیه ای پیش درگیر و دار هستند و هزینه می دهند.
بنابراین به من حق بدهید که خارج از تمام موضع گیری های سیاسی، از سر دغدغه های فرهنگی ای که دارم، این روزها تاب و توان این را نداشته باشم که( خنده دار است ) وبلاگی سینمایی با موضوع ترانه علیدوستی بنویسم.
*
مصیبت دوم :
بله خنده دار است. بازی دلقک ها همیشه خنده دار است. هاینریش بل کتابی دارد با نام عقاید یک دلقک. دلقکی که همه آن را بوزینه می دانند.( بوزینه در تعریف فلسفی و جامعه شناختی به کسی اطلاق می شود که بی پشتوانه، مقلد باشد و همچنین هرهری مسلک) بوزینه تفکر ندارد ولی وقتی دلقکی را که در تعریف عمومی به اشتباه به بوزینه گی نسبت می دهند، و وقتی که شکاف این نسبت ِ مزخرف و معکوس را بشکند و با افکارش و به قول آن کتاب ِبل با عقایدش متجلی شود، تعریف ها جا به جا می شود.
مطمئن هستم که قصه ی پر غصه ی آن دلقک ها و تلخک ها و بازیگرهای تئاترهای روحوضی و کمدی را شنیده اید که حتی لحظاتی پس از شنیدن خبر مرگ عزیزشان، صحنه را ترک نکرده اند و مـِن باب ِ خنده ی دیگران، به صحنه رفته اند و خاکش را حالا به جای خوردن، بر سر کرده اند. در دلْ غریبانه گریسته اند و در لبْ جان به آن رسانده اند، و به جای اشک ِخصوصی، برای عموم ِبی خبر خندیده اند.
و اطمینان دارم که قصه ی پرقساوت من را نمی دانید. می دانید چرا!؟ چون برایتان تعریف شان نکرده ام و نخواهم کرد.
من دلقکی هستم که تلخ می اندیشم و از ابتدای خلقتم هم هیچگاه بوزینه نبوده و سر در آخور هیچ جریانی فرو نبرده ام. کبک نیستم که سرم را در سیاهی برف فرو ببرم و سپیدی آسمان را نبینم. با سیاست کاری ندارم. با سیاستی که به فرهنگ سرک نکشد و خرابش نکند کاری ندارم.
این روزها آسیب دیده ایم. مثل سیل زدگانی که بعد از آنکه آب بردتشان، برگشته اند به حوالی خانه و از اینور و آنور کوچه و خیابان ِاطراف، وسایل شان را جمع می کنند که شاید زندگی و ساختمان جدیدی.
زندگی و ساختمان ِ جدید این وبلاگ، احتیاج به یک نوزایی دارد. کودک آینده ی این وبلاگ را حامله ام. نمی دانم می زایمش، یا در رحم سقط اش می کنم!؟ اما به هر حال در آستانه ی ورود به سومین سالگرد ِ نگاشتن این وبلاگ دردی دارم. دردی که یک سرش، وابستگی های شخصیتی به فوران ِمقبولیت ِعمومی در نزد خوانندگانش است و آن سر دیگرش دردی جانکاه به نام عدم ِمشروعیت که کلافه کننده ست و باید دچار گسستگی های نافی شود. اما... اما تخم ِ بایدهای بسیاری هستند که نباید زائیده می شوند.
من به هر حال سردبیری هستم که در هر حالی و حالتی باید روزنامه ام را صبح ِ اول ِوقت، در معرض دیدگان ِمخاطبان ام بگذارم. کیوسک نباید خالی بماند.
به مناسبت همین سطور بالا، بر من ببخشید که گزارش های خبری وبلاگ را بدون شرح و اضافات ِ دبیر، و تنها با یک لینک رفع و رجوع می کنم.
می دانم که باید برای پایان مدت زمان اکران فیلم« درباره الی...» تحلیل می کردم و می نوشتم و تیتر درشت می زدم. می دانم که باید بیش از پیش اصغر فرهادی را ازبابت این شاهکار سینمایی اش( که البته حرف ها دارم در موردش که فیلم محبوبم نیست!) تجلیل می کردم. ولی ببخشید که حوصله نداشتم و ندارم. چون شرح مصیبت اول می گفت که نباید بنویسی و شرح مصیبت دوم گفت که تو در هر حالی باید وظیفه ی اطلاع رسانی ات را انجام دهی. از بابت همین انجامش می دهم، اما نه تمام.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ»»»»
اکران « درباره الی...» تمام شد
و حافظه ی سینمای ایران یادش می ماند
16 خرداد تا 7 مرداد 1388

* گزارش نشست های نقد و بررسی درباره الی
- 24 تیرماه در فرهنگسرای هنر توسط موسسه آفتاب/ایسنا و ایلنا و گزارش تصویری
- 28 تیرماه در فرهنگسرای هنر توسط باشگاه فیلم تهران/ فارس
فرهادي: «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري» مرا به مسير پيشرو آگاه كردند
- 31 تیرماه؛ نقد و بررسی فیلم چهارشنبه سوری / فارس و ایسنا و ایلنا
* نقد و نظر:
- امیر قادری/ تراژدی سپیده . مندرج در ماهنامه ی فیلم . لینک
* گزارش اکران و پایان آن / به تاریخ های درون لینک ها دقت کنید :
- الی میلیاردی شد/ فروش کل یک میلیارد و چهارصد میلیون تومان. لینک
از خبرگزاری فارس/ غلط های نگارشی مربوط به آن خبرگزاری دولتی ست!
فيلم سينمايي «درباره الي...» بهكارگرداني اصغر فرهادي كه از تاريخ ١٦ خرداد ماه روانه اكران عمومي سينما شد در آخرين هفته قانوني نمايش شد در تهران و شهرستانها توانست از مرز يك ميليارد و سيصد پنجاه ميليون تومان عبور كند. اين در حالي است كه هفته گذشته، جمع فروش تهران و شهرستانهاي اين فيلم به يك ميليارد تومان رسيده بود.
علی سرتیپی گفت: فيلم سينمايي «درباره الي...» در ٢٠ شهرستان و مجموعا در ٥٩ سالن سينما در سطح كشور اكران شده است كه تاكنون در تهران بالغ بر يك ميليارد تومان و در شهرستانها بالغ بر ٣٥٠ ميليون تومان فروش داشته است كه با توجه به اتفاقاتي كه در زمان اكران اين فيلم به وجود آمد پس از اثبات وضعيت نمايش توانسته است فروش بسيار خوبي داشته باشد و همين موضوع نشانگر ظرفيتهاي بسيار بالاي اين فيلم است.
- سید محمودرضوی و گلایه هایش از پایان اکران درباره الی. مهر و ایسنا
- امیررضا خادم: به «درباره الی...» فرصت بیشتری بدهید. لینک
- ادامه ی اکران درباره الی در سینماهای آزاد. لینک
- * امری که محقق نشد. مهلت اکران الی تمدید نشد. لینک
* روایت حضور درباره الی :
- امروز جمعه 9 مرداد
درباره الی و اصغر فرهادی به برنامه کات رادیو می روند. لینک
* روايت خاطرات پوپک ِ«خسرو شكيبايي» در برنامه راديويي «كات». لینک
- جمعه ی گذشته 2 مرداد 88/ درباره الی در جشنواره ملبورن. ایسنا و مهر
* متفرقه :
- تفرجی که عزا می شود / 70 درصد مغروقین دریای خزر غیربومی هستند. لینک
- به فیلم ایرانی درباره الی در سایت جهانی imdb امتیاز بدهید. لینک اصلی و راهنما
اخبار درباره ی تردید و زندگی با چشمان بسته
- فیلم سینمایی تردید،عید فطر(29 شهریور) اکران عمومی می شود. لینک
- آرش معیریان،آنونس فیلم تردید را می سازد. لینک
- تدوین زندگی با چشمان بسته به پایان رسید. لینک
گردآوری و ویژه/ وبلاگ خبری از بانی فیلم:
تدوین فیلم زندگی با چشمان بسته که از اواخر فیلمبرداری توسط هائده صفی یاری آغاز شده بود،هم اینک تمام شده است. به زودی صداگذار فیلم انتخاب خواهدشد و هم اکنون در مرحله ی رایزنی است. صدرعاملی می گوید که پس از پایان مرحله ی صداگذاری فیلم،فیلم بار دیگر نیز تدوین خواهد شد.
گروه فیلم زندگی با چشمان بسته همچنان منتظر هستندکه با مهیا شدن شرائط و آرام شدن وضع کشور وسامان گرفتن امور فرهنگی،تک سکانس باقی مانده از فیلم را در جنوب کشور فیلمبرداری کنند. صدر عاملی برای گرفتن این سکانس احتیاج به ساحلی دارد که چشم انداز یک پاسگاه مرزی است. به احتمال فراوان این سکانس در یکی از جزایر جنوبی ایران( خرمشهر و آبادان- بخشی از پنجاه کیلو آلبالو هم در این شهر تصویربرداری خواهد شد) و فقط با حضور حامد بهداد جلوی دوربین خواهد رفت. حامد بهداد هم اینک تا نیمه ی مرداد درگیر تئاتر سگ سکوت که پس از اتمام کار او در این تئاتر و یا مرخصی میان مدتی که احتمالا از 9 تا 16 مرداد برایش پیش خواهد آمد به همراه گروه برای فیلمبرداری عازم جنوب کشور خواهند شد.
این روزها که چرخه سینمای ایران به کندی می چرخد و برخی حتی از تحریم جشنواره ی فیلم فجر سخن می گویند!!، به احتمال زیاد فیلم زندگی با چشمان بسته که مقدمات ساخت و فیلمبرداری اش به قبل از خرداد بر می گردد، شانس حضوردر جشنواره راخواهد داشت.
«««««ـــــــــــــــــــــــــــــــ
درباره ی خسرو شکیبایی: :
- جمعه 9 مرداد:
روايت خاطرات پوپک ِ«خسرو شكيبايي» در برنامه راديويي «كات». لینک
- هامون تکرار ناشدنی سینمای ایران. لینک
- مراسم رونمايي فیلم زم هریر و با عكس يادگاري خسرو شكيبايي. خبر و تصویر
- تمديد مهلت ارسال آثار به نمايشگاه پوستر پناهي و شكيبايي . لینک
»»»
* فوری: خبرنهایی برگزاری برنامه ی نمایش فیلم درباره الی
با حضور اصغرفرهادی و... و نمایش فیلم پشت صحنه و... خبر تکمیلی .
ـــــــــــــــــــ»»»»»
اخبار جدید از سینما و سینماگران این وبلاگ تا روز دهم مرداد 1388
- پخش تیزر فیلم تردید از هفته ی آینده در سینماها . لینک
- بازیگران چینی و تایوانی در فیلم زندگی با چشمان بسته . برنا نیوز
رسول صدرعاملي در گفتگو با خبرنگار سرويس فرهنگي هنري برنا با اشاره به پايان تدوين اوليه فيلم گفت: نسخه دوم تدوين فيلم در حال انجام است. همچنين سكانس پاياني فيلم در كنار سواحل خليج فارس فيلمبرداري ميشود كه در حال بررسي لوكيشن آن در جزيره مجنون هستيم تا با انجام فيلمبرداري در جنوب كشور اين مرحله به طور کامل تمام شود.
وي افزود: بازيگران چيني و تايواني از بازيگران جديدي هستند كه به گروه اضافه شدهاند و حامد بهداد در كنار اين بازيگران در سكانس پاياني مقابل دوربين ميرود.
صدر عاملي در خصوص انتخاب صداگذار و آهنگساز به برنا گفت: هنوز هيچ تصميمي براي انتخاب آهنگساز و صداگذار گرفتهنشدهاست.
در اين فيلم که داستان اختلافات دو جوان با خانوادههايشان است، ترانه عليدوستي، حامد بهداد، فرهاد آئيش، پريوش نظريه، فرهاد قائميان، پولاد کيميايي به ايفاي نقش ميپردازند و عاطفه رضوي، الهام پاوهنژاد، انديشه فولادوند، آناهيتا افشار، علي مرداني، گلاره شهبازيان، مهدي اسلامپور حضور دارند.
عواملي اصلي که در اين پروژه با رسول صدرعاملي همکاري دارند، عبارتند از: گروه کارگرداني: دستيار اول کارگردان: درنا مدني، برنامهريز: سهيل بيرقي، منشيصحنه: نائله شريفي، عکس: مريم تختکشيان، طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرساني، مدير صحنه: موسي شکيب، مدير فيلمبرداري: فرج حيدري، دستيار فيلمبردار: فراز حيدري، صداي همزمان: محمد مختاري، طراح گريم: سعيد ملکان، مسئول بدلکاران: ارشا اقدسي، مسئول هنروران: بهمن قوامي، مدير تدارکات: داود معدني ، روابط عمومي: افسانه فراهاني، تهيهکننده محمدرضا تختکشيان و محصول موسسه توليد فيلم آفتابنگاران است.
*
نامه ی 12 کارگردان سینمای ایران به نمایندگان مجلس شورای اسلامی
در صیانت از قانون اساسی/ لینک
اصغر فرهادی و رسول صدر عاملی
جزو امضاکنندگان این نامه هستند
*
به زودی به ادامه ی این یادداشت اضافه می شود :
تولید فیلم پنجاه کیلو آلبالو متوقف شد.
پگاه آهنگرانی؛ دو تولد با یک ملاقات/ پیشنهاد ِسردبیر
/ پی نوشت: پگاه آهنگرانی جهت توضیحات احضار شده بود وهم اینک آزاد است.
ترانه علیدوستی به تماشای سگ سکوت نشست ... و حواشی .
گزارش نمایش درباره الی توسط سایت سینمای ما در غیاب دبیر این وبلاگ!
و... یادمان خسرو شکیبایی
ــــــــــــــــــــــــ»»»»
گزارش سایت سینمای ما از نمایش درباره الی با حضور کارگردان
- قسمت اول/ اصغر فرهادی: کاربران سایت «سینمای ما» در این سالها رک و بیرو دربایستی درباره فیلمها حرفشان را زدهاند.
- قسمت دوم/ واکنش کاربران سایت سینمای ما به جلسه ی نمایش فیلم
- قسمت سوم/ مشاهدات یکی از کاربران سایت سینمای ما از جلسه
- قسمت چهارم/ سپیده قطعا از امیر جدا میشود و بیگناهی الی را به علیرضا میگوید.
- قسمت پنجم/ بخش از حرف های کاربران در جلسه ی نمایش فیلم
- قسمت ششم/ گزارش تصویری از جلسه ی نمایش«درباره الی...»
* و چند خبر تا روز 12مرداد 88 :
- فیلم میلیاردی، نها 450 هزار تماشاگر دارد. لینک
- اکران درباره الی تا عید فطر در سینماهای آزاد ادامه دارد. لینک
- محمد رحمانیان سرگرم بازنویسی« روز حسین» است. لینک
* یادداشت های وعده داده شده تا پایان هفته اضافه می شوند.
هر روز به این وبلاگ سر بزنید .
سرنوشت به جای پانوشت/ سه شنبه 6 مرداد 1388
سایت سینمای ما
درباره ی الی را با حضور اصغر فرهادی نمایش می دهد
سینمای ما - این یک دعوت است. شنبه دهم مرداد ماه 1388، ساعت 5 بعد از ظهر، پردیس زندگی، پذیرای کاربران سایت سینمای ماست که قرار است با حضور سازندگان فیلم درباره الی... به تماشای این فیلم و بخشهایی از پشت صحنه آن بنشینند و در فرصتی که پس از نمایش این فیلم در اختیار خواهند داشت، نقدها، نظرها، سوالها و ابهاماتشان را از تماشای این فیلم، با اصغر فرهادی در میان بگذارند. برای حضور در این جلسه که برای کاربران سایت سینمای ما رایگان خواهد بود، کافی است فرمی را که در سایت قرار داده شده را تکمیل نمایید. لینک خبر و فرم ثبت نام
* دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی،با علم و آگاهی به سختی و مشکلات بسیار در راه برگزاری چنین مراسم هایی،به نوبه ی خود از این اقدام شجاعانه و پسندیده ی سایت سینمای ما تشکر می کند و خسته نباشید می گوید.
»»
** درگذشت سیف الله داد کارگردان و مدیر شریف و دلسوز سینمای ایران را تسلیت می گوییم.
- نگاهي به كارنامه هنري 30 سال فعاليت سيف الله داد. لینک
- با تصميم «خانه سينما» و به احترام «سيفالله داد»؛ دوربينهاي سينماي ايران فردا خاموش ميشوند. لینک
- پیام تسلیت سید محمد خاتمی به مناسبت درگذشت سیف الله داد . لینک
به مناسبت دومین سالگرد توقیف فیلم سنتوری
سوم مرداد ماه سال 1386

* وبلاگ خبری ترانه علیدوستی تا اواسط هفته ی جاری با اخبار و مطالبی به روز خواهد شد. اگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک موافق باشند،جالب خواهیم شد . یک دوم مرداد ی هم داریم که اگر جور شود!؟ . / این را از عصبیت جاری بشنوید .
همراه باشید

* راستی هیچ می دانید خسرو شکیبایی،
ترانه ی ِسنگ ِصبور محسن چاووشی را بسیار دوست می داشت و قطره اشکی!؟
یادداشت سالگرد خسرو شکیبایی تکمیل شد. با صوت ِدکلمه ای از دبیر وبلاگ.




