تبليغاتX
ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی
ترانه ؛... نشسته بر سمت روشن و معصوم و معنادار سینما... جایی دور... خیلی دور از روزمره گی ها

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد      بر دام مانده باشد،صیاد رفته باشد

آواز تیشه امشب،از بی ستون نیامد       شاید به خواب ِشیرین،فرهاد رفته باشد

 

 

* این یادداشت در هفتم ِ سالگرد ِ خسرو شکیبایی ( جمعه 2 مرداد 88) تکمیل نهایی شد. وبلاگ،در تعزیت ِسالگرد، تنها به وقت ِ آن اتفاق ِ شفاف به روز شد. ساعت هفت ِ صبح جمعه ی 28 تیرماه 1387 بود که...

این اذان ِ الله اکبر  ِ آن روزهای وبلاگ را بشنوید


یادداشت های شخصی و عاشقانه ی

چله نشینی عزای خسرو شکیبایی

در تابستان ِ داغ و حسرت بار 1387

در وبلاگ خبری ترانه علیدوستی

 از ارتحال تا اربعین

قسمت اول                   قسمت دوم                   قسمت سوم

 

مطالعه ی این یادداشت ها،فارغ از اینکه من آنها را نوشته ام،

به همه ی کسانی که نخوانده اند، توصیه می شود.

 

جشن ِ تولد ِ شصت و پنج سالگی خسرو شکیبایی در این وبلاگ

هفتم فروردین ماه 1388 / بخوانید و ببینید


 

سیصد و شصت و چند روز از تو می گذرد...

خسرو شکیبایی

 

یکی دو هفته ای ست که نشسته ام و دارم سریال خانه ی سبز نگاه می کنم. خیلی هم روی قسمت مرگ سبز تمرکز کردم و ماندم و گریستم. یادت که هست خودت!؟ آنجا که تومور مغزی گرفته بودی و 60 روز عمرت به دنیا بود و آخرش عاطفه با تمام حرف های معطوف به مهربانی اش،شفایت داد و زنده ماندی. خدا خدا کرد و خدا خدا گفتی و  زنده ماندی. دست ِ دعای ما حتماً حتماً کوتاه بود که صبح جمعه فقط خبر رسید که رفتی. اگر یک روز قبلش خبر بیماری و بستری شدنت بود، به خدا دامان خداوند را برای زنده ماندت بدجوری می گرفتیم و التماسش می کردیم. خودمانیم،خدا زرنگی کرد. می دانست که آسمان غمباد می گیرد از عروج این همه دعای دلشکسته. بی هوا و به قول خودت توی خانه ی سبز«ییهو» بردتت... و چه خانه ای سبزتر از ملکوت برای تو!؟ و چه خوشحالم که با ویلچر و بستری و عصا و اعضاء مصنوعی نرفتی. روی پای خودت ماندی و بعدش رفتی. لاکردار! حتی هجرتت هم باشکوه و وقار و احترام و عزت بود عزیز.

 

رفتی و رفتن تو آتش نهاده بر دل         از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

*

همان قسمت مرگ ِ سبز ِ خانه بود. یادت هست!؟ پا شدی و رفتی همه ی طبقات آن مملکت را گشتی و به نوعی عاطفه ی وجودت را به آشنایان سپردی که مراقبش باشند. داشتی وصیت می کردی که از عاطفه صیانت کنند.

آقا!؟ هیچ شد که یک لحظه فکر کنی که بعد از رفتنت،ما را به چه کسی می سپری!؟ اگر به خدا!؟ که او به جای خودش عزیز؛خانواده مان هم محکم و خوب و شریف. اما توی این کسانی که در قبیله و حرفه ی تو بودند،توی این کسانی که هنرمندند مثلاً، توی اصحاب فرهنگ( می دانم همه محترم و در جای خود صاحب سخن)... اما توی این اصحاب فرهنگ چه کسی می تواند مثل تو( بدلی درجه دهم هم باشد که نیست قبولش می کنیم) صاحب وجهه های عاشقانه و انسانی و هر آنچه که به درستی فقط در تو دیده ایم باشد!؟ حالا هر که می خواهد بیاید بگوید بت سازی و چه می دانم منفعل شدن و غیره. ما داریم آئینه ای از اوصاف الهی را قلمدوش می گیریم. 

نه آقا! ما یتیم ماندیم. توی حوزه ی فرهنگ و هنر،لااقل خود من که خیلی غریب شدم آقا!

 

هر کسی در دل من جای خودش را دارد           جانشین تو در این سینه خداوند نشد

 

*

... و تو هنوز زنده ای. خیلی از کسانی که فوت می کنند،به سومی و هفتی و چهلمی پابرجا هستند،یک سالی هم می آید و می رود و دیگر تمام. توی همین هم حرفه ای های خودت هم حتی. خیلی ها پس از مرگ شان فراموش شدند. خیلی ها فراموش می شوند.

حالا آن سمت را هم ببین. خیلی ها حتی قبل از اینکه اصلاً بیمار بشوند و بمیرند و توی قبرشان بگذارند، مرده اند. بوی تعفن شان هم بدجوری بلند شده و می شود. مردارند و خودشان را به کول گرفته و در قالب یک میت،حیات دارند. در حلقه ای هستند که به قول حضرت حافظ به عشق زنده نیستند و نمرده حتی،شناسنامه شان باطل و لکه دار است.

... اما تو هنوز زنده ای و خون داری و خون ِحیات می دهی. هنوز حیات تکثیر می کنی. هنوز عاشقی و ساحت ِ تکسوار ِعشق را سیادت و امیری می کنی.

بعد از تو به شانه های هیچ کسی نمی شود تکیه زد. دیوار ِ خانه ی همه رنگی شده و شانه که بزنی آلوده ای. بعد از تو روی هیچ دیواری نمی شود یادگاری نوشت. همه ی دیوارها سد شده اند و دری برای رهایی و عبور ندارند و حرف که بزنی می نویسد:خفه شو و برو گمشو! این را سوفیا حتی،توی یکی از قصه های مستور به مردی که با دوچرخه ای معصوم( درک ِ معصومیت،شعور می خواهد) پای پنجره اش ایستاده بود،گفت. هیچ دیواری مستحکم تر از دیوار خاطره ی تو نیست. که هم نگهبانی می کند از مرورمان که یک وقت بی هوا و ییهو! نرویم توی جنگل وحشی و اسیر گرگ هایی شویم که همه درنده اند و شیطان خو. و هم پاسداری می کند از عبور و ورود ِگستاخانه ی دیگران که وارد فضای باکره مان نشوند. شرط ِ آن مرور و این عبور،آشنایی ست. کسی که اسم ِشب ِما را نداند،عمراً بتواند بیاید داخل عزیز. که اگر بیاید لکه انداخته به حضوری که محض ِ پاکی ست. الفبایی که تو آموخته ای و آموزانده ای،میلیون ها حرف و هجا دارد. وای که چقدر بعضی ها با همین سی و دو حرف ِزمینی که اگر کاملش را هم داشته باشند،لال و الکن اند. صحیفه ی رهایی بخش و سفینه ی نجات دهنده و کتاب ِناطق ِمهربانی تویی؛ خیلی ها جعلی اند و باید به حکم امام عدالت علی( که می دانم عجیب عاشق و نکته آموزش بودی)، از سر نیزه ها انداخت شان پایین. سروری فقط مختص ِ کسانی ست که سر ِسبزی برای حیات ِدلانه داشته باشند. دلال ها و دلاله ها،در سراشیبی مرگ اند. تویی که فقط در مسیر ِ سبز ِ صعود به زنده گی، به قول سعدی شیرازی ممد حیاتی و مفرح ذات.

عاشق که می شوی،خیال تو یعنی حکومت ِدوستی که یکپارچه فقط تویی.

 

*

تو انگار که معشوق. انگار که یک الهه ی ازلی و باستانی. مگر می شود!؟ مگر عقلانی ست که این همه کلمات و حس ناب را می آوریم پای تو برای قربانی!؟ به یک خبر می شد کفایت کرد و به یک گریه مراسم عزا را گرفت. اما چه شده که یک سال است از پشت صحنه ی این کلمات خون می چکد و تمام وبلاگستان عزا گرفته!؟

تو در کجای این دل ِ ما مخفی شده و ریشه دوانده بودی که حالا احساس ِ جالی خالی ات( همان عدم حضور جسمانی را می گویم فقط) دمار از دل مان در آورده!؟ مگر عقل پذیر است اینقدر معاشقه با تو!؟ یک سال است که کلمه کم نیاورده ایم. از هر گوشه که رخ می دهی و نگاهت می کنیم یک پرده ی دیگر از هستی ات را رونمایی می کنی و کشف می کنیم.

ما طوری داریم درباره ی تو می نویسیم که انگار یک عاشق به معشوق. راحت بگویم: انگار یک مرد به یک زن و یا بالعکس. زمخت نبودی که عشق بازی با تو بخواهد مضحکه بشود. کجای قلب ما نشسته ای آقا!؟

به خدا اگر سابقه ی تاریخی عشق ِمولانا به شمس نبود،هول می کردم. فکر می کردم که راه به اشتباه می روم. من کجا و مولانا و شمس کجا!؟ اما با تو چه کنم که هم مولانا و هم شمس منی. و بیشتر و مفلوکانه تر از آن،من چه کنم که تو خود منی و آن را همچون امپراطوری جهان ْگیر فتح و تسخیر کرده ای.

لااقل خود من که عاشقانه ترین و زلال ترین و مصفاترین و باشکوه ترین و هستی دارترین کلماتم در دنیای وب را خطاب به تو نوشته ام آقا!؟

 

 *

نوشتن ِساده ی« یک سال گذشت » برای کسانی ست که قائل به روزشماری و اسیر تقویم باشند. ساده نمی نویسم و سخت ام و مشکل؛ که ما همیشه با توایم و سفره نشین ات هستیم. سالگرد فقط بهانه ای ست،که بدانیم چقدر می گذرد که فقیر و تهی دست و دل شده ایم. هر روز ِ دوری از تو سالگردی برای ماست. چرا که در هر روز از سال های گذشته به ما لبخندی زده و عاشقی آموزانده بودی.

راستی آقا!؟ بهشت که نشسته ای،خوش می گذرد!؟ می توانی از آن بالا یک دستی هم برای ما تکان بدهی!؟ گریه هایمان را دیدی!؟ برایمان گریه که می دانم کردی! گواه!؟ دل ِ مهربانی ات و ابرهای نابهنگامی که از آسمان ِبهار بارید.

و یک سوال!؟

 

راستی هیچ می دانی من در غیبت ِ پُر سوال ِتو

چقدر ترانه سرودم!؟

چقدر ستاره نشاندم!؟

چقدر نامه نوشتم که حتی یکی خط ِساده هم به مقصد نرسید .

رسید!

اما وقتی که دیگر

هیچ کسی در خاموشی ِخانه

خواب ِباز آمدن ِمسافر خویش را نمی دید .

 

ـــــــــــــــــــــ»»»»

 

 

این افراد برای تکریم خسرو شکیبایی به خبرگزاری ها گفته اند...

یا

برای تکریم خسرو شکیبایی به سراغ این افراد رفته اند...

 

 

* سیروس الوند / مزاحم و یکبار برای همیشه

خسرو، پيشينه داشت و به ‌سادگي اسطوره نشد

 

* هارون یشایایی / هامون و کیمیا

«هامون» به دليل شباهت به شخصيت خود خسرو ماندگار شد

 

* اصغر هاشمی / زندگی

راز ماندگاري خسرو، در مردم‌داري او است

 

* محمد تقی فهیم

خسرو شكيبايي به جايگاه واقعي يك هنرمند رسيد

 

* بهزاد فراهانی

شرایط روزگار تاب و توان ماندن را از شکیبایی گرفته بود

 

* حبیب کاووش / دادشاه

سطح بازي خسرو از بازيگران هاليوودي هم بالاتر بود

 

* معظمی و شهبازی و خرازی ها

«خسرو شكيبايي» همراه با انقلاب شكوفا شد

 

* مصطفی جلالی فخر

«خسرو شكيبايي » تا آخر در اوج ماند

 

* اصغر همت

بیان خاص شکیبایی به نقطه قوت او در بازیگری تبدیل شد

 

* جمشید مشایخی

خسرو شکیبایی براي شهرت فعاليت نكرد و ماندگار شد

 

* مسعود رسام / خانه سبز

نام خسرو بغض خاطره‌های سبز را به همراه می‌آورد

 

* محمود پاک نیت / روزی روزگاری

خسرو شکیبایی بازیگری تکرار نشدنی بود

 

* رضا رویگری / بلوف و دلشکسته

- خسرو شکیبایی از نسل طلایی بازیگران بعد از انقلاب بود

- خونگرمي خسرو باعث دلگرمي عوامل پشت صحنه مي‌شد *

 

* میکائیل شهرستانی / سایه به سایه

خسرو شکیبایی سرشار از قریحه و خلاقیت بود

 

* ابوالقاسم طالبی / دست های خالی

پرواز شکیبایی درخت بازیگری را رنجور کرد

«شكيبايي» به خدمتگزاري روضه امام‌حسين(ع) افتخار مي‌كرد *

 

* علی ژکان / سایه به سایه

براي شكيبايي نقش بزرگ و كوچك اهميتي نداشت

شکیبایی شایسته جایگاه بزرگتری بود *

 

* علی روئین تن / دلشکسته

شکیبا باد ایران از فراغ شکیبایی!

« شكيبايي » قصيده بازيگري سينماي ايران بود *

نام «خسرو شكيبايي» در تيتراژ «زمهرير» ثبت مي‌شود *

 

* عزت الله انتظامی / هامون و بانو و شب

سينما بستري شد تا خسرو شكيبايي پرواز كند

 

* فاطمه گودرزی / ازدواج صورتی

شکیبایی شایسته صفت هنرمند بود

 

* مهدی صباغ زاده / صبحانه ای برای دو نفر و جستجو در جزیره

خسرو شکیبایی خالق نقش‌های ماندگار بود

 

* سعید عالم زاده

خسرو شکیبایی نگران زمان محدود زندگی نبود

 

* علیرضا داوود نژاد / عاشقانه

بازیگری با شکیبایی رشد کرد

 

* امیر قویدل / ترن

کسی جای خسرو شکیبایی را نمی‌گیرد

 

* محمود گبرلو

نبوغ «شكيبايي»،كارگردان و نويسنده را تسليم مي‌كرد

 

* جهانگیر کوثری / حیران

«خسرو شكيبايي» يكي از سه استثناي بازيگري بود

 

* جمال شورجه

ايفاي نقش «شهيد مدرس» بهترين حضور «شكيبايي» بود

 

* پژمان کریمی

«شكيبايي» يك اتفاق بود اما نه اتفاقي حاصل از تصادف

 

* سیاوش طهمورث

با رفتن خسرو هنر بازیگری عزادار شد

 

* حقوق معنوی عکس کناری را برای این وبلاگ رعایت کنید .

 

 

««««ـــــــــــــــــــــ

  نقد و تحلیل و خبر و کلیپ  

-         شکیبایی خالق شخصیت‌هایی ماندگار و بی‌بدیل در سینمای ایران بود . لینک

-         راز موفقیت بازیگران دهه 1360 سینمای ایران چه بود؟ . لینک

-         « بازیگر بدون تماشاگر یعنی هیچ ». لینک

-         فيلم مستند «خسرو شكيبايي» در پردیس ملت با حضور هنرمندان و خانواده ی خسرو شکیبایی رونمايي شد. فارس و ایسنا

*

-         کلیپی از خسرو شکیبایی و قسمت نظرات سایت سینمای ما. لینک

-         فوتو کلیپی از خسرو شکیبایی برای دانلود. لینک

-         20 چهره سینمای ایران از خسرو شکیبایی می گویند. لینک

-         « محمود سیاه » ترانه لاله زار،خسرو شکیبایی بود. لینک

-         هوایمان را آن بالا داشته باش خسرو خان . لینک

 

*

اختتامیه ی سالگرد

 

نامه نوشتن و گزارش کار دادن به خسرو شکیبایی برای من بسیار دشوار است. انگار که موری باشم که پای ملخی را به دوش گرفته و به درگاه ِ سلیمانی او برده باشم. پس به دوستداران او گزارش می دهم که الفبای هم را می فهمیم و واسطه اند:

-    شرمنده ام که آنطور که می خواستم نتوانستم به تکریم او بنشینم. البته هیچ کس نمی تواند و این کمی آسوده خاطر و وجدان مان را هم راحت می کند.

-    به روال ِ این یکسال ِ گذشته و تا آخرین روز این صحیفه، تصویر کناری و همسایه ی پیشانی وبلاگ تصویری از خسرو شکیبایی خواهد بود. معتقدیم که وبلاگ را وزین خواهد کرد.

-    بخش یادمان خسرو شکیبایی که در طول این یک سال نوشته می شد،همچنان ادامه خواهد داشت و نداشته باشد غریب و بعید است. پس در یادداشت های آتی باز به زاویای یک ساله گی خواهم پرداخت،تا بعد.

-    در بخشی از یادداشت بعد، باز به مانند اختتامیه ی چله نشینی خسرو شکیبایی در سال قبل که حرفی از او و ترانه علیدوستی نوشتیم،این بار نیز حرف دیگری خواهیم زد. مثل یک تعهدنامه و میثاق سالانه.

-    در یادداشت های آتی و در بخش یادمان خسرو شکیبایی،مطالب درج شده در مطبوعات به مناسب سالگرد منعکس خواهد شد و همچنان گزارش دیداری با پوریا شکیبایی

-         ... و همچنین صدایی در یادداشت آتی، از فیلم نادیده ی « ستاره بود» که ابی مشرقی رو به حضار می گوید: « ... »!

نه آقا!

تاریخ شاهد است

که ما بعد از رفتن ات

نامت را از شناسنامه هایمان خط نزدیم.

 

خداحافظی چرا!؟

سلام آقای خسرو شکیبایی

این شعر قیصر امین پور را این روزها با صدای خودم، به یاد شما گوش کرده ام.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در یکشنبه 28 تیر1388 و ساعت 6:51 |

اسپیکرتان را روشن کنید

دو قدم مانده به خون ْبارش ِآن صبح ِ ...               

به تعزیت ِسالگرد ِارتحال ِخسرو شکیبایی می شتابیم

این یک مقدمه است، تا سروقت ِروئیدن ِگل ِعزا:

یکشنبه 28 تیرماه 1388

Bugünler de aklımdan çıkmıyorsun

 در اين روزها از ذهنم بيرون نمي ري  

Bilmiyorum neden

نمي دونم به چه جهت

Çünkü ben seni sökemedim kalbimden

      زيرا تو رو از قلبم دور نكردم

Yani unutamadım

 يعني فراموش نکردم

Kolay değil sen bilmezsin

       راحت نيست، تو درك نخواهي كرد

Sensiz yaşamayı

 بي تو زندگي كردن رو

Çölde susuz kalmayı

 در بيابان ها تشنه ماندن رو

Seni seviyorum, seni seviyorum

 تو رو دوست دارم، تو رو دوست دارم

Son nefesime kadar seveceğim ve böyle öleceğim

تا آخرين نفسم دوستت خواهم داشت و اينگونه خواهم مُرد

  

Download

SENİ SEVİYORUM

EMRAH 2008

پنج ت ص و ی ر

 *

عصبانی و عصیانی ام. مهربانی را از توی عزیز آموخته ام،اما حالا به محض ِخاطر ِهمین دانش آموزی و به پاسداشت ِهمان آموزگاری، می خواهم از موضع ِعصبانیت،از مواضع ِمهربانی نگاهبانی کنم.

خطابم با مسئولان فرهنگی ست؛ آنهایی که به جای پرداختن به امور ِحسی و ذهنی،و تکثیرِ عاطفه ی قومی، سر در آخور ِگندآفرین ِسیاست تا خرخره فرو برده اند و مدام در دل ِ بی پیر  ما عاشقان ِفرهنگ،کـُشته به جای گذارده و یا بر نعش ِآن ترکتازی می کنند.

آسمان ِصاف مان را به ریسمان ِپوسیده تان نمی بافم و یک راست می روم سر ِاصل ِ مطلب:

در آستانه ی(فقط دو روز!) سالگرد ِارتحال خسرو شکیبایی،بازیگر ِوالامقام ِ سینمای ایران( نمی گویم ساحت ِانسان،که نمی فهمیدش) هستیم و به جای ...

ما از شما خیابانی نخواستیم که به نامش ثبت کنید...

ما از شما سینما و یا موسسه ای فرهنگی نخواستیم،که به یادبودش نامش را نصب کنید...

ما حتی از شما باز انتشار ِ اما با کیفیت ِتمامی آثار صوتی و تصویری اش را هم نخواستیم...

ما حتی سال ِ قبل آنقدر گلویمان از گریه گرفته بود که نتوانستیم سر ِ تله ویزیون فریاد بزنیم که چرا در روز وفات ِاو،در احمقانه ترین انتخاب،دست انداخت و نازل ترین تله فیلم ایشان را پخش کرد و به مثلاً کودکان ِآینده ساز که باید غنای فرهنگی داشته باشند،شناساند...

ما حتی...

ما دیگر چیزی یادمان نمی آید! حافظه مان رفته... اما آنقدر خرفت نشده ایم که ندانیم و نگوییم که چرا در سالگرد ایشان تا همین زمان غیر از یک برنامه ی نمایش فیلم مستند در هفت پارک! و فضای آزاد!!،که آنهم به مدد بنگاه های شخصی ست،سیستم فرهنگی کشور، فکری وبرنامه ای برای بزرگداشت ندارد و تصمیم نگرفته!؟

درست است که دولت هر گاه در امری عاطفی و عمومی وارد می شود، هندسه ی سالم آن را منحرف می کند و قضیه از حالت معنایی در می آید و فرمالیته می شود...

درست است که ماندگاری و یا محو شدن نام های بزرگ، به خواست هیچ قدرتی صورت نمی گیرد...

درست است که...

اما با اینهمه به قول سید علی صالحی: طاقت ِ تشنگی در من نیست.

دل مان می خواست امسال نام ِ پر نشانت از در و دیوار ِ رسمی هم می بارید. چرا که در آن سمت ِ مخالف ِ قضیه مطمئن هستیم که دل های عاشق،امسال نیز یکصدا تو را می خوانند و می نامند.

مرده شور ترکیب ِ مثلاً هنرمندان مان را هم ببرد که معلوم نیست کدام گوری هستند!؟. باز دم ِ جمشید ِمشایخی ها گرم. پارسال حتماً عافیتی و فرصتی بود که طلبیدید و ساختید. نوش جان تان.

امسال را وقتی که دیدید مسئولان فرهنگی هم درگیرمناقشات سیاسی شده اند و هستند،شماها که می توانستیدNGO تشکیل دهید و ستادی عمل کنید!؟ . از خانه سینما هم انگار خبرهای خوبی نمی رسد. انگار فقط قهرمان ِ زنده را عشق است! نه!؟

قهرتان کنیم!؟

*

بگذریم.

تو فقط سبزی آقا.

 * پارسال،جمعه صبح بود که خبر رسید. این وبلاگ نامیدش جمعه ی سیاه سینمای ایران. که امسال افتاده به یکشنبه. و انگار جعبه ی سیاه هواپیمایی که سقوط کرده و حالا باید رمزگشایی اش کرد. خیلی ها مرده اند. فقط تو سبزی آقا و ما وبلاگ نویس های همسایه که هنوز و همیشه یک قطره اشکی گوشه ی چشم مان برای تو به کنار گذاشته ایم که با تلنگری،غلطان شود.

وعده ی وبلاگی ما صبح یکشنبه ی 28 تیرماه 1388

حرف خاصی نیست،با کلماتمان فقط گریه ای کرده ایم.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در جمعه 26 تیر1388 و ساعت 5:9 |

امروز 20 تیرماه است

چهارمین سالگرد ِاجرای تئاتر فنز

1384/4/20

تهران/ سالن چهارسوی تئاتر شهر

 

چهار سال از روزی که ترانه علیدوستی برای اولین بار با تمام ذوق و شوق و دلهره اش،قدم به صحنه ی تئاتر گذاشت می گذرد. این روز را پاس می داریم و خاطره های خوبمان از آن سال ها را پاسداری می کنیم.

به زودی مطالب و عکس هایی در ادامه ی این یادداشت درج  می شود.


گزارش نشریاتی که فقط تصویری از الی و درباره ی او بود! . پس:

 

ترانه علیدوستی کجاست!!؟

آیا فکر می کردید او اینقدر خسیس باشد!!؟

 

 

همیشه و همزمان با اکران هر فیلم ِ مشهور و چالش برانگیزی،مطبوعات و رسانه های کاغذی،انبوهی از نقد و تحلیل به قلم نویسندگان شان چاپ و منتشر می کنند. شامه ی قوی ژورنالیستی آنها پیش از اکران و در زمان تولید و پیش تولید حتی،با بررسی تمام پیشینه ی اصحاب ِتولید آن اثر هنری، اخبار آن را گام به گام پیگیری و اعلام می کنند و بعد در زمان اکران و در یک حرکت انفجاری،صفحات غریب به اتفاق مطبوعات و نشریات تخصصی سینما سرشار از حرف و حدیث آن فیلم می شود.

روش ِاین وبلاگ در ارائه گزارش ها،معطوف به درج اخبار رسانه های دیجیتال است. تراکم اخبار کاغذی و گزارش نشریات و سختی ارائه ی آنها( فقدان لینک مشخص در اکثریت شان و یا مسئله ی توقیف ِآن نشریه! و بعد آن سایت، و یا اسکن نمودن آن صفحات برای درج در وبلاگ که کار طاقت فرسایی ست و همچنین تایپ آن متون.- البته لینک خبرگزاری هایی که امروز در وبلاگ گزارش می شود،فردا در مطبوعات درج می شود و یک گام جلوتر هستیم-)همگی باعث می شوند که وظیفه ی ارائه ی آن متون از گردن این وبلاگ ساقط و به عهده ی خوانندگان ِ احتمالی! این وبلاگ خبری گذاشته شود. البته همانطور که تاکنون شاهد بودید،در درج نشریات معتبری که ترانه علیدوستی تا روی جلد آنها پیشروی کرده، قصوری در این دو سه سال نداشته ایم و خبر انتشار آن مطبوعه گزارش شده است.

*

همانطور که در نشریات شاهد بوده اید،پس از اکران عمومی فیلم«درباره الی...» نقدها و تحلیل های مختلفی در روزنامه ها و مجلات منتشر شد.چه آنهایی که به متن فیلم پرداختند و آن را نقد سینمایی کردند،چه برخی که وارد حاشیه شدند و همچنان بر مدار نقدهای فرامتنی چرخیدند. حتی مجلات عامه پسندی که در مورد جدول کلمات متقاطع و یا دستورات آشپزی منتشر می شوند،تصویری از الی را به عنوان عکس جلد چاپ کردند که طبیعتاً در چشم انداز این وبلاگ نیست.

قرار این وبلاگ در حوزه ی مطبوعات،بر انعکاس ِنشریات ِتخصصی و عمومی ست که متن و عکس برجسته ای از فیلم هایی که ترانه علیدوستی در آن حضور دارد،می باشد.

*

پس از اکران عمومی فیلم تحسین شده ی اصغر فرهادی،نشریات ِ ذیل مطلب ِ جدی و یا چشمگیری« درباره الی...» منتشر کردند.

نکته ی قابل توجه در این نشریات،عدم حضور ترانه علیدوستی به صورت مصاحبه،یادداشت و هر نوع از واکنشی می باشد که او پیش از این در مقابل هر یک از فیلم های کارنامه اش اتخاذ می کرد. او خود پیش از این می گفت که ترجیح می دهد تا فیلمی روی اکران نداشته باشد،حرفی و مصاحبه ای انجام ندهد. و در وقت اکران آن فیلم نیز،یکی از دلایل او برای مصاحبه که پیش از آن بنا بر گفته ی خودش ه اشتباه به عنوان محکمه ای با قاضی ِبی رحم می نگریست،«ایجاد تعامل و مفاهمه» و همچنین دفاع از اکران فیلم بود.

حالا چه شده که ترانه علیدوستی هنگام اکران فیلم ساکت است و حرفی برای حمایت از بهترین فیلم سال نمی زند!؟

آیا او می خواهد با سکوتش چه بسا کمکی به فیلم کرده باشد و با توضیح ندادنش،هاله ی ابهام پیرامون الی را محفوظ نگه دارد!؟

مطمئنا در حرف های ناگفته مانده ی ترانه علیدوستی درباره ی الی،نکته های ست که نباید ما را به کشف او( هم الی و هم ترانه علیدوستی)هدایت کند. ما باید همچنان در قضاوت اشتباه مان درباره ی الی(همانند تمام مسافران ِشمال و آن خانه ی ویلایی) پابرجا بمانیم.

کلید ِکشف ِزوایای روح ِالی،در دستان ِقفل شده ی ترانه علیدوستی بود و هست که مشتش را از خساست وا نکرد. و یک سوال!؟ آیا او از اصغر فرهادی هم بیشتر الی را فهمید!؟ قضاوت ترانه علیدوستی درباره ی الی چیست!؟

 *  

 ماهنامه ی سینمایی فیلم / شماره ی 396

ماهنامه ی سینمایی فیلم به روال پرونده سازی های خود برای فیلم های معتبر،پرونده ی شماره ی 396 ماهنامه را در تیر 88 به فیلم«درباره الی...» اختصاص داد.

در این پرونده نویسندگان ماهنامه در 31 صفحه به ارائه نقدهایشان از فیلم و همچنین اشخاصی از گروه تولید فیلم به ارائه یادداشت و مصاحبه پرداخته اند که در ذیل به تیترها و نویسندگان آن به ترتیب اشاره می شود:

-         کاش به این سفر نمی آمدی/ حمیدرضا صدر

-         حالا اون چی فکر می کنه درباره الی؟ / شاهرخ دلکو

-         چه دریایی میان ماست / رضا کاظمی

-         مرگ معصومیت / محسن بیگ آقا

-         خرده بورژوازی کوچک ِ کوچک / جواد طوسی

-         واقعیت گریزانی به نام الی و زندگی / مصطفی جلالی فخر

-         درخشش یک موتیف ساده / مهرزاد دانش

-         درباره «حقیقت»... درباره «اسم» / احمد رضا معتمدی

-         دل شوره / محمد باغبانی

... و روایت بازیگران:

-         ساخت ایران / شهاب حسینی

-         چه گونه می توان با پس گردنی بازیگر شد؟ / پیمان معادی

-         یکی بود... یکی نبود / احمد مهرانفر

-         می خوام با خودش حرف بزنم / صابر ابر

-         برباد رفته  یا در آسمان شهرم پرنده پرواز می کند / مریلا زارعی

-         الی... الهام ... الهه... / رعنا آزادی ور

... و گروه تولید:

-         زندگی کردیم.... / مریم نراقی

... و مصاحبه:

-         اتفاقی خارج از دست من/ گفتگوی شهرام مکری با هایده صفی یاری(تدوین)

-         کالبدشکافی الی... / گفتگوی سعید قطبی زاده با اصغر فرهادی

* جای ترانه علیدوستی در این پرونده ی ماهنامه ی سینمایی فیلم به شدت خالی است. او پیش از این برای تمام فیلم های اکران شده اش:«من ترانه پانزده سال دارم»،«شهر زیبا» ،«چهارشنبه سوری» با این ماهنامه ی معتبر و تخصصی که مورد وثوق او نیز می باشد مصاحبه انجام داده و برای فیلم «کنعان» نیز یادداشت فرستاده بود.

* ماکت و معرفی این مطالب در وبسایت مسعود مهرابی. لینک و تصویر جلد

* افتتاح سایت ماهنامه ی سینمایی فیلم و توضیح مهرابی عزیز. لینک

 

  تصویری از ترانه علیدوستی،طرح جلد این ها بود و متن شان الی

 

* ماهنامه ی تخصصی صنعت سینما در شماره 83 خود( خرداد 88) در مقاله ای باعنوان«مبالغه در داوری» به قلم احمد میراحسان به بررسی فیلم«درباره الی...» پرداخته است.

یادداشت این منتقد به علت نگاه جامع و منصفی که همیشه اتخاذ می کند،خواندنی و آموختنی ست.

 گفتنی ست ماهنامه ی صنعت سینما در شماره ی 80 و نوروزی خود در مجموعه مطالبی فیلم اصغر فرهادی را مورد نقد وبررسی قرار داده بود.تصویر جلد

 

* دو هفته نامه ی مشق آفتاب نیز که به مدیریت امیر رضا خادم منتشر می شود،با طرح جلدی از ترانه علیدوستی در فیلم الی به استقبال آن رفته است.

 در بیست و هشتمین شماره ی این نشریه که نیمه ی دوم خرداد منتشر شده و اولین تیتر جلدش را به«همه چیز درباره الی» اختصاص داده بود،

 این فیلم را به عنوان مهمترین فیلم دهه ی هشتاد خطاب داده و به بهانه ی اکران درباره الی، به بررسی طبقه متوسط در سینمای ایران پرداخته است.

 متن و حاشیه ی الی و گزارشی از تولید تا اکران،از دیگر مطالب این شماره ی مشق آفتاب است. تصویر جلد

 

* نشریه ی همشهری خانواده با انتخاب عکسی از ترانه علیدوستی برای پیشخوان نشریه ی خود، در شماره ی 121 خود به بررسی کوتاهی از فیلم پرداخته است. تراوش بخشی از نوشته های این شماره به روی جلد با عنوان« دروغ و قضاوت عجولانه در خانواده و جامعه درونمایه ی آخرین ساخته اصغر فرهادی است» نشان از بحرانی در جامعه می دهد که حتی تا دامان نشریات رسمی و محافظه کاری هایشان رسوخ کرده است.

یادداشت«درباره قضاوت...»/ امیر پوریا را از اینجا دریافت و بخوانید. pdf / 

اگر کمی بخواهم به حاشیه بروم می نویسم که تیترهای جلد این شماره ی همشهری خانواده ،غالباً به مناسبت روز مادر انتخاب شده است. یعنی پرسوناژ ثابتی که از ترانه علیدوستی در فیلم هایش می بینیم. همچنین تیتر آشنایی با عنوان« سبز سبزم/ ریشه دارم» که عهدی ست با سریال خانه ی سبز خسرو شکیبایی. که در این مطلب به بررسی خرید و نگهداری گل های آپارتمانی می پردازد. یعنی همان چیزی که ترانه علیدوستی علاقه ی بسیاری به مراقبت از آنها دارد. تصویر جلد

* هفته نامه ی همشهری جوان نیز در ادامه ی غافلگیری های همیشگی و قشنگ خود از منظر«دروغ» پینوکیویی وار به «درباره الی...» پرداخته است. طرح جلد این شماره که دست پخت محمدرضا دوست محمدی است، دو عکس قدیمی از ترانه علیدوستی( مربوط به مصاحبه ی او با شماره ی 184 همین نشریه/مهر 87) و صابر ابر( الی و علیرضای فیلم- به واج های الی و علی... توجه کرده اید!؟-) انتخاب و با شخصیت های خاطره انگیز و دوست داشتنی پینوکیو و جینا  مخلوط کرده است.

طرح جلد این شماره ی همشهری جوان،بی گمان یکی از طرح جلدهای محبوب ترانه علیدوستی ست که نقش نشین نشریه ای شده است؛ چرا که او از علاقمندان کارتون و انیمشین است و بعد از کارتون جمشید و خورشید( که متاسفانه هنوز اکران نشده است)،کِـی دو مرتبه موقعیتی پیش بیاید که طراح خوش ذوقی ترانه علیدوستی را در کنار یکی از برجسته ترین المان های دوران کودکی و کارتون های ناب ِ همه مان قرار دهد.

مجموعه مطالبی که دراین شماره ی همشهری جوان پیرامون«درباره الی» منتشر شده بر محور دروغ که از پایه های اصلی فیلم است می چرخد. صفحه ی اول این پرونده با توضیحات جالب و البته کمی متناقض از شخصیت ها آغاز می شود و ضمن توضیح شان دروغ های آنها را مشخص می کند.

بعد گزارشی از 75 روز تولید فیلم ارائه شده که گویی بیشتر مطالب آن از یادداشت پیمان معادی برای ماهنامه ی فیلم کش! رفته شده است. بعد یادداشت احمد مهرانفر. سپس محبوبه افتخاری از منظری به تشریح الی و علیرضا،این دروغگوهای غایب می پردازد. دو یادداشت« بی اخلاق ماییم» و« قضاوت راحت نیست» نیز در کنار دروغگویی های 13 گانه ی اصحاب الی( گویی کشف یک نوع نحوست!)از دیگر مطالب این شماره ی همشهری جوان می باشد.

تصویر جلد

صفحه ی آغازین پرونده و شرح شخصیت ها و دروغ های آنها /pdf 

* توضیح: در صورت انتشار ویا خبردار شدن از نشریات اساسی دیگر،این مطلب تکمیل خواهد شد.

««««ــــــــــــــــــــــــ

خبرهای جدید از...

-         «درباره الی...» سومین فیلم میلیاری سال 88 شد. لینک و 2و 3

-         «درباره الی...» در فرانسه و آمریکا و دبی اکران می شود. لینک

-         احمدی نژاد: با پلیسی کردن فرهنگ مخالفم. لینک

 

  شنبه 20/4/88 ساعت 23:29

مهدی آذریزدی پس از یک دوران بیماری درگذشت. نویسنده ی «قصه های خوب برای بچه های خوب» یادش بخیر. بچه که بودیم،یکی از کتاب های دم دستم بود. الفبایم تکمیل نبود و خواهرم برایم می خواند. بعدها خودم خواندم و همینطور آمد و آمدم تا حوالی پایان دبستان و شروع راهنمایی. چه روزهایی بود. چه عنوان جالب و ترسناکی!هم داشت کتاب معروفش. همیشه دلهره می انداخت توی وجودت که نکند یک وقت شامل مخاطب هایش نباشی. نکند یک وقت مادر و خواهر و خانواده را اذیت کرده باشی و بد شده باشی و آنوقت به حکم بچه ی بدی شدن، نتوانی قصه های خوب اش را بشنوی که انگار دیگر برای تو نبود. چه دلهره ها و ترس های نجیبی داشتیم بچه گی. الان اما انسان،آدم می کشد و باکش هم نیست. بمیرد انسان که بیراهه رفت. اگر بچه های خوبی باشیم، آخدا ! قصه های خوب زیر گوش مان از بهشت زمزمه می کنی!؟

خدا، مهدی آذر یزدی را بیامرزد.

گزارش خبری و تصویری از تشیع پیکر مهدی آذر یزدی

مصاحبه با فرزندخوانده ی پدر قصه های خوب. لینک

پیام تسلیت سید محمد خاتمی . لینک

 

حرف تنهایی قدیمی       اما تلخ و سینه سوزه

 اولین و آخرین حرف                   حرف هر روزه و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه                    راهیه تا بی نهایت

قصه ی همیشه تکرار                   هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه        جز هجوم خار و خس نیست

کسی شاید باشه شاید      کسی که دستاش قفس نیست

*

   یکی دیگر از فرشته ها از راه رسید!

یک هراسی داشتم وقتی که نامه ی هتک شجریان را در این وبلاگ منتشر کردم. نمی دانم جای دیگر خوانده بودید یا نه!؟ با هیچ چیز کار ندارم جز اینکه در قبال تک تک ِمخاطبانم مسئولم. گفتم حتی اگر یک نفر،بدون پیش زمینه ی ذهنی،امضای پای آن سیاهه به شجریان های سپید را بخواند،چه فکری می کند. نکند موضع منفی بگیرد و یا نفرتش را قوی تر کند که هر چه به آن نام باشند،بدند!؟ نامه ی فرزند یک شهید را نیز ضمیمه آوردم و توی دلم هم قسم دادم که مخاطب جان! اگر آن را خواندی،این را هم بخوان.

اما حالا... عبدالجبار کاکایی؛شاعر و ترانه سرای معاصر دردنامه ی کوتاه و مختصری به پسرش و همه ی فرزندان این سرزمین نوشته که بدانند خیبری ها دود ندارند و سوز دارند. ساکنان جزیره ی مجنون،اهل نی و نار و نورند،نه مثل ِقاطعان ِطریق اهل باندبازی های سیاسی. چماق ها را چموش ها می زنند؛نه آنهایی که چشمهْ نوش ِبرکه ی زلال ِمام ِمیهن و دفاع از ناموس ِملی ِآنند.

ممنون عبدالجبار کاکایی عزیز . می خوانیم

ب مثل بسیج و ج مثل جانباز/ مسیح علی نژاد. لینک

 

 * اخبار تازه از درباره الی... و غیره / 20 و 21 تیرماه 88

 

- خاطرات خسرو شکیبایی در برنامه نقره از تلویزیون مرور می شود. لینک

- سخنان اصغر فرهادی پس از نمایش در جشنواره كارلووي واري ایسنا و فارس

- «درباره الي...» از اضافات نمايشي استفاده نمي‌كند/ مصطفی جلالی فخر. لینک

- «درباره الي...» فيلمي متوسط و پرمدعاست/ مسعود فراستی. لینک

*

 

  دوشنبه 22 تیرماه 88

 

-         خانم فرخ لقا هوشمند در گذشت/ روحش شاد/. خبر ، حاشیه ، مراسم ترحیم

-         این قرار ما نبود؛ اگر باشد نفرین تان می کنیم!. بجنبید . لینک

-         «درباره الی» چهارشنبه در فرهنگسرای ارسباران نقد و بررسی می شود. لینک

-         فصل تازه سینمای ایران با «درباره الی» و « بیست» آغاز می‌شود. لینک

-    تلاش شورای صنفی نمایش،برای پخش رایگان تیزر«درباره الی». لینک 

 

 سه شنبه 23 تیرماه 88

-         « درباره الی» به جشنواره ملبورن استرالیا می رود. لینک

-         فروش «درباره الی» تا 20 تیر ماه اعلام شد. لینک

-         رقابت دو کمدی با یک فیلم تلخ/ الی میلیاردی می شود. لینک

-         «تردید» دوشنبه در جشنواره زردآلوی طلایی ارمنستان روی پرده رفت. لینک

-         فروشگاه جدید بتهوون آغاز به کار می کند. لینک

-         آیا شهریور داغ ِ محسن چاووشی فرا می رسد!؟ .لینک

-         نماز جمعه 26 تیرماه به امامت هاشمی رفسنجانی و حضور موسوی و خاتمی. لینک!

*

دبیر وبلاگ: تاریخ که هیچ، با جغرافیای مان دیگر چه کار دارید!؟ :

-         تیشه به ریشه پل خواجوی اصفهان/

هنر دست حجاران صفوی زیر چنگال لودرهای امروزی

 

به گزارش خبرنگار مهر در اصفهان، این روزها هر شهروند اصفهانی یا گردشگری که ازکنار پل خواجو می گذرد، تصور می کند وارد یک زمین کشاورزی شده که در حال شخم زدن آن هستند و دیر یا زود در این زمین گندم، جو و....می کارند.

 

عکس ها و متن فاجعه را از خبرگزاری مهر ببینید و بخوانید

 

*

این وبلاگ خبری زودتر از همه ی خبرگزاری ها تصویر می دهد :

چهارشنبه24 تیرماه 88

اصغر فرهادی  و...

در فرهنگسرای ارسباران

اولین نشست نقد و بررسی درباره الی

بعد از اکران عمومی برگزار شد

غروب ِچهارشنبه 24 تیرماه 88

* خبر این نشست فردا شب با مطالبی منعکس می شود.

* گزارش نشست را از ایلنا بخوانید تا باقی خبرگزاری ها به هوش شوند.

* فاجعه ی سقوط هواپیمای مسافربری و کشته شدن 168 نفر از هموطنان مان را تسلیت می گویم. بخوانیم

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 20 تیر1388 و ساعت 1:32 |

آشیانه ای برای زندگی

آخرین یادگاری از خسرو شکیبایی/ پخش: یکشنبه 14 تیرماه شبکه سوم. لینک


درباره الی و هامون بازان و پنجاه کیلو آلبالو

قربانیان ِفرهنگی ِسیاست ِروز و وقایع اخیر

... و کشته های معنوی این وبلاگ خبری

 

مقدمه :

انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری ایران،بی گمان از پیچیده ترین و داغ ترین اتفاق ها در طی دوران ِسی ساله ی اخیر و حکومت وقت است. جریانی که از ماههای پایانی سال گذشته آغاز شد و در خرداد به اوج رسید و در کمال ناباوری،پس از اعلام نتیجه ی انتخابات،وارد مرحله ی دیگری از حیات خود شد.

همانطور که پیش از این گفته بودم،با انتشار آن یادداشت که وبلاگ را به مناسبتش سیاه بستیم،پرونده ی انتخابات ریاست جمهوری ایران با تمام کش و قوس های سیاسی اش و حمایت های مشخص افرادی که حقی بر گردن این وبلاگ دارند و صاحب نامی در آن هستند،تمام شد.

اما حالا که حرفی از آن دوباره به میان آوردیم از بابت آن است که مجروحان و کشته های فرهنگی مان را از خیابان پر تردد سیاست جمع کرده و بر جنازه شان مویه ای به راه انداخته و غصه دارشان باشیم.

بزرگی در جوابی دندان شکنانه به منتقدانش که می گفتند:«فرهنگ را تبدیل به فرصتی برای رسیدن به اهداف سیاسی کرده ای » گفته بود:« فرهنگ برای شما مَـفـَرّ است و برای من مـَقـر».

ساکنان ِ قبیله ی فرهنگ، دلخوش ِابزار ِ نمادین آن هستند. به کتاب و فیلم و موسیقی و فکر و اندیشه خرسند و پایبند و پیگیرند. درست است که لاجرم برای یافتن شکل نهایی اثر و برای گذشتن از مراحل ِامنیت فکری تا تالیف و تا گرفتن مجوز و ارائه ی عمومی آن،مجبور و قائل به مواجهه با یقه سفیدهای سیاسی هستند، اما این درخواست را نیز به جد دارند که سیاست بر عرصه ی فرهنگ چنبره نداشته باشد. فقط یک وسیله باشد،اما نه برای رسیدن به اهداف سیاسی آقایان.

فرهنگ برای اصحاب ِصادق ِآن( از دلداگانی که ما باشیم،تا دلبرانی که شما هستید) یک مقر ِآرامش بخش است. تنها نقطه ی تملک ما؛ که در آن استقرار داریم و قرائت هایمان را هم یا به طور شخصی داشته و یا به حالت نقد و گفتگو و نوشته به نزدیکان و آشنایان و مخاطبان ِدور یا نزدیک ارائه می کنیم. ساده لوحانه است،اما می گویم که نه با سیاست کلان کاری نداریم و نه با اقتصاد آزاد. اصلاً ما الفبایی غیر از فا و ها و نون و گا نمی شناسیم. کاری نداریم به بیست و هشتای شما. به قول قدیمی ها هر کی سی خودش.

ما کاری به سیاست نداریم. به عنوان یک ناظر بیرونی،به آن آگاه و مکلف هستیم،اما وقتی که مدام سرش را از پرده می آورد داخل و حجاب را از بین می برد و دخالت می کند،عاصی می شویم. وقتی می نشیند روبرویمان و صفحه ی کتاب مان را ورق می زند و می گوید آنجایش را نباید می خواندی عاصی می شویم. وقتی که از حوزه اش که عینهو کاروانسراست و هر روز قبیله ای را میزبان است،خروج و فرار می کند و به قصد تفتیش،تا اندرونی دلخوشی هایمان می آید داخل،عاصی می شویم.

خلاصه کنم.

هجوم ِسیاست در این چند مدت( با بحث تامین امنیت ملی و غیره کاری ندارم و موافقم و مورد وثوق اکثریت ملت هم است) به حدی بود که نه تنها ساختارهای فرهنگی که به زودی دستخوش جدیت بیشتری خواهد شد،بلکه ابزار فرهنگی نیز به کندی و رخوت و سکوت برخورده اند.

همه ی ما در جریان این اتفاقات آسیب دیدیم. یکی فرزند از دست داده و یکی بازداشتی دارد و یکی مجروح شده و یکی هم مثل این وبلاگ خبری که غصه دار همه ی آنها هم هست، مجروح و کشته ی فرهنگی داشته.

از درباره ی الی بگویم که از تابستان 87 تا همین امروز درگیر برداشت ها و یا فضای سیاسی شده. از فیلم پنجاه کیلو آلبالو بگویم که قرار بود تولیدش از خرداد و بعد تیرماه شروع شود و به تعویق افتاده و مانی حقیقی گفته که منتظریم تا فضای جامعه کمی آرامتر شود. از تئاتر هامون بازان بگویم که محمد رحمانیان گفته نیت ِما ارتباط با مردم است،اما این ارتباط فعلاً قطع شده.

من به عنوان دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی، هر سه مورد از پاراگراف بالا را در بندهای دیگر این یادداشت(به زودی) توضیح خواهم داد،اما کدام دبیر وبلاگ و سایت و کدام تاریخ نویس سالم و انسان و صبور هست و پیدا می شود که به دقت بنشیند و به سلامت تمام ِروایت ِآسیب رسانی های نهاد ِسیاست به نهاد ِفرهنگ را از دیروز تا فردا بنویسید!؟

چه خوب می شود که فرهنگ مان،سیاسی نباشد؛ و چه خوبتر می شود که سیاست،لااقل درسی از فرهنگ بیاموزد.

*

این لینک های سینمایی و ادبی و سیاسی را بخوانیم :

-         نقد شفاهی فیلم درباره الی/ فهیم و اکبرلو و قوکاسیان

-         «کشف رازهای زندگی طبقه متوسط»/درباره الی. حتماً بخوانید. لینک

-         نگاه ِگاردین به«شیرین» ساخته عباس کیارستمی و با حضور ترانه علیدوستی.لینک

-         میلان کوندرای 80 ساله ی زاده ی چک،خودش را فرانسوی می داند.لینک

-         شکایت جناب ِسلینجر از نویسنده و ناشر ِادامه ی ناتور دشت. لینک

-         هفت ماه از آتش سوزی سینما جمهوری گذشت. لینک

-         آخرین اثر خسرو شکیبایی؛ یکشنبه 14 تیر از شبکه سوم. لینک

-         هنرمندان ماقبل تاریخ،زن بوده اند. لینک

-         «دور از او»ی آلیس مونرو توسط آسیه و پروانه عزیزی! منتشر می شود. لینک

-         اظهارات بی سابقه ی سید محمد خاتمی در مورد جریانات اخیر. لینک

*ــــــــــــــــــــــــ»»»»

 

   گازهای اشک آور زیر چشمان ِکبود ِالی...

این یادداشت از وبلاگ خبری را بخوانید و... 

 

همانطور که خوانید، فیلم درباره الی مسیر سخت و طولانی ای را تا رسیدن به جشنواره فجر در بهمن 87 و اکران خرداد 88 طی کرد. حالا به پردازش این نکته که قرار بود در اکران نوروز باشد،نیز کاری نداریم که خود،حدیث مفصل است.

محمود احمدی نژاد در انتهای کش و قوس های حضور یا عدم حضور فیلم «درباره الی» در جشنواره فیلم فجر،طی نامه ی پرماجرایی( از آرشیو آن روزهای وبلاگ بخوانید) خواستار رفع مشکل الی شد و فیلم به نمایش جشنواره رسید. اصغر فرهادی عازم برلین بود و خرس نقره ای از آنجا گرفت و همزمان،در ایران فیلم با استقبال خوبی مواجه شد. این ها را همه می دانیم و روایت شده است. اما...

روز و شب آخر بیست وهفتمین جشنواره فیلم فجر بود. ازدحام برای تماشای فیلم درباره الی به اوج خود رسیده بود. عادت عجیب والبته واقع بینانه ای در بین تماشاگران جدی سینمای ایران وجود دارد که اگر فیلم جنجالی ای را در طی جشنواره نبینند، امید بالایی به نمایش آن در فصل عادی اکران نباید داشته باشند،یا لااقل با سانسور مواجه خواهد شد.

سینمای استقلال ِتهران در آخرین شب جشنواره،شاهد حضور کم سابقه ی تماشاگرانی بود که خواهان تماشای فیلم درباره الی بودند. سابقه ی نمایش سنتوری در جشنواره 25 فیلم فجر و هجوم تماشاگران به سینمای سروش و شکستن میله ها و شیشه های سالن سینما به علت ازدحام بی امان( می گویند آن شب در آن سالن، 2000 نفر! سنتوری را به شکل کمپوتی و فشرده ای دیدند) نیروهای انتظامی را در بهمن 87 هشیار کرده بود. و حتی به خاطر حاشیه ی خاص فیلم و التهابی که برای آن بود( سنتوری را بعدها ملتهب تر کردند)،فضا به گفته ی راویان امنیتی نیز شد.

صف تماشای الی در مقابل سینمای استقلال هر لحظه فربه تر می شد و ترس ِ کنترل ِ جمعیت بیشتر دامنگیر می شد. آن شب،تماشاگرانی که ساعت ها منتظر نمایش فیلم بودند را باتوم و گاز اشک آور متفرق کرد. این اولین جنجال ِعمومی ِفیلم فرهنگی ِ«درباره الی...» در خیابان ِ سیاسی ایران بود.

گفتم!،از پشت پرده ی جلوگیری از نمایش نوروزی فیلم در فروردین 88 می گذریم و به خرداد ِ 88 می رسیم. پروانه ی نمایش فیلم نیز برای روز پرمعنای 14 خرداد صادر شده است و از آن نیز می گذریم.

چرخش فیلم های اکران در روز چهارشنبه صورت می گیرد و به علت تعطیلات ِرحلت حضرت امام خمینی(ره)،نمایش فیلم به شنبه 16 خردادماه موکول می شود. یعنی در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری در 22 خردادماه 88. در این فاصله نیز تعدادی از بیلبوردهای فیلم از جای کنده می شود.

تب وتاب انتخابات هر روز بیشتر می شود و جامعه ی سیاست زده ی ایران،ترجیح می دهد که بیشتر از فرهنگ وسینمای آن،به سیاست و حاشیه و متن آن بپردازد. الی کم فروش نیست،ولی بدجوری معصومانه دارد از آن بالای سردر سینماها،عبور عابرانی را نگاه می کند که به جای سرچرخاندن به عکس ها و پوسترهای فیلم، سرگرم دادن شعاری و پرداختن گفتگویی در فضایی سالم له یا علیه کاندیداها هستند.

اصغر فرهادی کارگردان فیلم درباره الی با همان بینش ِ صحیحی که از او سراغ داریم می گوید که توقعی برای اکران موفق الی در این روزها که مردم ایران سرگرم ساختن آینده ی خود هستند ندارد و خودش نیز همراه آنان است.

از 16 تا 22 خرداد فقط یک هفته باید الی منتظر می ماند،تا جهش فروش خود را آغاز کند و مردم با پشت سر نهادن انتخابات و دوری از جو سیاسی موجود،به زندگی شهری بازگردند و یادی از اقتصاد و فرهنگ نیز کنند.

اما نشد... نتیجه ی انتخابات و اعتراض های متعاقب آن،باز دامنگیر الی شد و سینماهای مرکزی تهران که به لحاظ جغرافیایی در کوران حوادث بودند،به حالت تعطیل درآمد و الی باز زخم خورد. سردر سینما سپیده و سینما مرکزی در خیابان انقلاب،روزهای عجیبی را شاهد بودند.

اگر در بهمن 87،نیروهای انتظامی به علت ِازدحام تماشاگران و شاید ِزایش ِخودآگاه ِِتنش در پیرامون ِجنجالی ترین فیلم سال با مقداری گاز اشک آور،اجازه ی دیدار ِ راحت نمی دادند، حالا در خرداد و تیر 88 تماشاگران ِمردمی ِسینمای ایران از وفور ِاشک( چه با گاز و چه بی گاز) فرصت آن دیدار را ندارند.

بی جهت نیست که فیلم« درباره الی...» را نیز باید یکی از کشته های وقایع خرداد 88 تهران به حساب آوریم. خم می شویم و دست مان را آغشته می کنیم به خون ِریخته ی او و مثل رضا موتوری،می زنیم به پرده ی نقره ای سینما.

#

یک نکته ی تاریخی که فقط دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی می تواند بنویسد:

20 خرداد سال 1383 بود. همزمان با همین روزها و افتتاحیه ی فیلم شهر زیبا. دومین فیلم اصغر فرهادی و همچنین ترانه علیدوستی که پس از «من،ترانه پانزده سال دارم» آمده بود، نیز اسیر زمان ِبد اکران که همزمان با امتحانات دانشگاهها و اگر اشتباه نکنم بازی های جهانی فوتبال بود،شد و آنطور که باید دیده نشد و با فروش پایینی مواجه گشت. درست است که شهر زیبا،بعدها از پرمخاطب ترین فیلم های شبکه ی ویدئویی کشور شد،اما... آیا الی نیز این راه را خواهد پیمود!؟

*

این چند خبر را از اکران عمومی «درباره الی...» بخوانیم:

-         میزان فروش تا 7 تیرماه و آغاز افزایش تبلیغات.لینک

-         فروش فیلم تا 9 تیرماه و در 22 روز: 428 میلیون و 992 هزارتومان. لینک

-         افت 50 درصدی گیشه ی 88،نسبت به سال 87 . لینک

-      جمعه 12 تیر،درباره الی 40 میلیون و در مجموع 500 میلیون فروش در تهران داشت. لینک

و...

« درباره الی...» نمایش ِجسورانه ی ظرایف ِهولناک ِزندگی ست. لینک

 

... و حتماً بخوانید:

نقد تند و تیز رجانیوز و خبرگزاری برنا به مقصر اصلی فروش ضعیف فیلم!. لینک

 

   پنجاه کیلو آلبالو نیز،هنوز نشده که برسه

چهارم خردادماه سال 88 بود که گروهی از سینماگران به مناسبت سالروز سوم خرداد و آزادسازی خرمشهر به مناطق جنوبی کشور و خرمشهر و آبادان سفر کردند. مانی حقیقی نیز به همراه این گروه از سینماگران راهی جنوب کشور شد، تا ضمن دیدار از مناطق جنگی،یادی از آبادان( سرزمین خاطره انگیز مادرش،لیلی گلستان) و فیلمی که همنام با این شهر( با حضور هدیه تهرانی و فاطمه معتمد آریا و جمشید مشایخی و...) ساخت و هیچگاه رنگ پرده را ندید،داشته باشد.

 مانی حقیقی در جریان این سفر، بازدیدی از لوکشین هایی که قرار است صحنه هایی از فیلم پنجاه کیلو آلبالو نیز در آن ساخته شود،داشت،تا پروسه ی حضور خردادی او در جنوب کشور،رنگ کامل تری در تیرماه بگیرد. چرا که تیرماه،قرار بود آغازین روزهای تولید فیلم او باشد.

تولید فیلم پنجاه کیلو آلبالو چندین بار به انتظار و تعویق افتاد و خواهد افتاد!. ترانه علیدوستی که یکی از بازیگران اصلی فیلم است، قرار بود که در نیمه ی اردیبهشت ماه پس از پایان فیلم« زندگی با چشمان بسته» به کارگردانی رسول صدرعاملی به سر صحنه ی فیلم مانی حقیقی بیاید. فیلمبرداری زندگی با چشمان بسته تا 21 خرداد ماه طول کشید و تولید پنجاه کیلو آلبالو به عقب افتاد. قرار بود که از اوائل تیرماه آغاز شود که...

... جریانات انتخابات ریاست جمهوری پیش آمد و مانی حقیقی پنج تیرماه به ایسنا می گوید: « منتظريم تا فضاي جامعه كمي آرامتر شود تا پيش‌توليد را كه فعلا متوقف است، دوباره شروع كنيم »

تا حالا،حضور ترانه علیدوستی در فیلم«زندگی با چشمان بسته» به کارگردانی رسول صدرعاملی عزیز و همچنین« ناآرام بودن فضای جامعه» به گفته ی مانی حقیقی به علت اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری،باعث به تعویق افتادن تولید فیلم « پنجاه کیلو آلبالو» شده است. آیا حضور باران کوثری از دیگر بازیگران اصلی این فیلم،در تئاتر«سگ-سکوت» که از پانزدهم تیرماه به مدت سی شب روی صحنه خواهد رفت،دلیل دیگری برای همچنان معطل ماندن ِ«پنجاه کیلو آلبالو» نخواهد شد!؟

 

   سینمایش هامون بازان ِ محمد رحمانیان نیز،اسیر ِدشتِ بازی های سیاسی

اجرای تئاتر محمد رحمانیان نیز به تعویق افتاد 

دلیل ِنگارش این متن و این خبر در این وبلاگ به خاطر احترامی ست که محمد رحمانیان و مانی حقیقی و هامون و خسرو شکیبایی برای ما دارند.

شاید بعدها توضیح کامل تری دادم،اما کوتاه می نویسم:

مانی حقیقی در سال 85 فراخوانی به ماهنامه ی فیلم و چند جایی دیگر داد مبنی بر اینکه هر کس که فیلم هامون ِداریوش مهرجویی را دوست دارد و علاقه ی خاصی به آن دارد،دلایلش را بنویسد وبرای او بفرستد. حدود 160 نفر به دعوت او پاسخ دادند. از آن میان پنج نفر انتخاب شده ( البته بیشتر بودند که...) و تصویرشان در فیلمی که او با نام«هامون بازها» ساخت،دیده شد و روایت شان از علاقمندی شان به هامون را بیان کردند. تصاویر غالباً در پاییز 85 گرفته شد و نسخه ی تله ویزیونی آن که با سانسور بسیاری مواجه شد،در شب 28 تیرماه 86 از شبکه چهارم سیما پخش شد. یعنی روزی که اتفاقاً سال بعد آن،خسرو شکیبایی در 28 تیرماه 87 رحلت کرد.

محمد رحمانیان از علاقمندان خسرو شکیبایی و فیلم هامون است. او و مهتاب نصیرپور از اولین کسانی بودند که برای عرض تسلیت در روز رحلت خسرو شکیبایی به خانه ی ایشان رفتند. رحمانیان در شب نمایش هامون بازها از تله ویزیون نیز با مانی حقیقی تماس گرفت و جویای آن شد.

محمد رحمانیان بعدها علاقمند شد تا نمایشی از این مستند اجرا کند و آن را در اولین سالگرد وفات خسرو شکیبایی به روی صحنه برده و به ایشان تقدیم کند.

 

اتفاقی که حالا در آستانه ی ایام سالگرد،به وقوع نپیوست. تمرین های تئاتر که رحمانیان دوست دارد آن را «سینمایش» خطاب کند،شروع شده بود،تاریخ و محل نمایش از 21تیرماه در فرهنگسرای نیاوران انتخاب شده بود... اما... محمد رحمانیان که سینمایش هامون بازان را تا مرحله ی طراحی میزانسن نیز رسانده بود،می گوید:« اجراي نمايش نيازمند ضرورت‌ها و ظرفيت‌هايي است كه در شرايط فعلي وجود ندارد، ضمن اين‌كه هدف ما برقراري ارتباط با مردم است اما اين ارتباط فعلا قطع شده است. آمار تماشاگران سالن‌ها به‌خوبي مويد اين نكته است نمايش‌هايي كه امروز اجرا مي‌شوند، به نوعي قرباني شده‌اند البته در مورد تماشاگران سينما هم وضعيت مشابهي وجود دارد با اين حال باتوجه به ماهيت زنده تئاتر، اين مساله در مورد اين هنر بيشتر خودش را نشان مي‌دهند».

این چند لینک را از ابتدای مطرح شدن کار رحمانیان تا آخرین خبر بخوانید:

-         14 اردیبهشت// محمد رحمانيان «هامون بازان» را به تئاتر مي‌برد. لینک

-         10 خرداد// نمایش هامون بازان در آستانه ی سالگرد خسرو شکیبایی. لینک

-         17 خرداد// تمرينات نمايش در يك آژانس هواپيمايي ادامه دارد!. لینک و عکس

و ...

-    اول تیرماه 88// زمان اجرای «هامون بازان» مشخص نیست. لینک

««««ــــــــــــــــــــــــ*

 

  « زندگی با چشمان بسته » ی صدرعاملی در جنوب کشور تمام شد

همانطور که 21 خردادماه در اینجا خواندید که فیلمبرداری «زندگی با چشمان بسته» در فاز اصلی خود به پایان رسید،از گروه تولید فیلم خبرهای جدیدتری به دست آمد. مبنی بر اینکه سکانس پایانی فیلم با حضور افتخاری همایون ارشادی تصویربرداری شد و فیلم همچنان توسط خانم هائده صفی یاری در مرحله ی تدوین است.

*

یک سکانس از فیلم نیز قرار بود که در جنوب کشور فیلمبرداری شود،که گروه برای تصویربرداری آن در هفته ی دوم تیرماه عازم شدند. بخوانیم

* رسول صدرعاملی که به همراه حامد بهداد در نشست نقد و بررسی فیلم «هر شب تنهایی» در کانون فیلم معناگرا در سینما فرهنگ و در روز جمعه 12 تیرماه شرکت کرده بود،صحبت های کوتاهی نیز در مورد فیلم زندگی با چشمان بسته از طرف حاضرین مطرح شد که در ذیل تیتروار می خوانیم:

- حامد بهداد : بابت حضور فیلم«هر شب تنهایی» از اعماق وجود خوشحالم و فكر مي‌كنم كه شايد اگر اين تجربه نبود، من شانس حضور در «زندگي با چشمان بسته» را هم نداشتم. فيلم «من ترانه 15 سال دارم» را بسيار دوست داشتم.

- فرج حیدری : اگر از من بپرسند كه بعد از " هرشب تنهايي" چه فيلمي را دورست داري؟ قطعا چندي ديگر مي‌گويم فيلم «زندگي با چشمان بسته» را، چراكه اين فيلم را بسيار دوست دارم. صدر عاملي سرشار از عشق است و در كل كار كردن اين حس را به گروه منتقل مي‌كند. همكاري با رسول صدرعاملي بسيار لذت‌بخش است.

- رسول صدر عاملی : فيلم «زندگي با چشمان بسته» هم كه اكنون مشغول ساخت آن هستم به نوعي معناگرا محسوب مي‌شود. مطمئنم كه فيلم بدي نساخته‌ام. اما درباره‌ي ميزان محبوبيت و خوب بودن آن اكنون نمي‌توانم نظري بدهم.

وي اظهار داشت: تمام تلاشم بر اين است تا موضوعات پيش‌پا افتاده اما مهم را به سينما بياورم و تا هستم ادامه خواهم داد.

* گزارش نشست نقد و بررسی فیلم هرشب تنهایی . ایسنا و برنا و تصویری 

 

  تردید ِ واروژ کریم مسیحی از عید فطر و سینما عصرجدید می آید

فیلم سینمایی تردید که عنوان و سیمرغ بهترین فیلم بیست و هفتمین جشنواره فجر را تصاحب کرده است در اکران ویژه ی عید فطر و گروه نمایشی عصر جدید قرار دارد.

سعید سعدی تهیه کننده فیلم خبر از ساخت آنونس و آماده سازی دیگر عناصر تبلیغاتی فیلم می دهد.او در مورد تغییرات فیلم نیز می گوید:« برای اکران عمومی چیزی در حدود بیست دقیقه از زمان فیلم در تدوین مجدد توسط واروژ کریم مسیحی کم شده است . همچنین درصداگذاری نیز اصلاحاتی انجام شده است و موسیقی فیلم نیز به کلی تغییر پیدا کرده است و حالتی کلاسیک پیدا کرده است».

 

 * آخرین اخبار از اکران« درباره الی...» / 15 تیرماه 1388

-         آغاز اکران جهانی درباره الی از 18 شهریور 88. لینک

اكران جهاني فيلم «درباره الي» به كارگرداني«اصغر فرهادي» از كشور فرانسه از نهم سپتامبر (18 شهريور) توسط كمپاني ـ momento films ـ «ممنتو فيلمز» آغاز مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، روز چهارشنبه گذشته (اول جولاي) اولين پخش فيلم «درباره الي» براي مطبوعات، روزنامه‌نگاران و منتقدين در سينما «لينكولن» پاريس انجام شد كه بسيار مورد توجه منتقدين و روزنامه‌نگاران حاضر در مراسم قرار گرفت.

همچنين از تاريخ هشتم جولاي تا 31 اوت، 7 نمايش براي مطبوعات و روزنامه‌نگاران و منتقدين قبل از شروع اكران عمومي در فرانسه برنامه‌ريزي شده است.

براساس اعلام كمپاني «ممنتو فيلمز» كه حق پخش و توزيع «درباره الي» در فرانسه را برعهده دارد، اكران عمومي اين فيلم از روز نهم سپتامبرـ 18 شهريور ماه ـ با حداقل 30 سينما آغاز مي‌شود.

به گزارش ايسنا، «درباره الي» كه اين روزها در سينماهاي تهران فروشش به مرز 600 ميليون تومان نزديك مي‌شود، در بخش افق‌هاي جشنواره‌ي فيلم «كارلووي واري» جمهوري‌چك طي روزهاي آينده به نمايش درمي‌آيد و اصغر فرهادي كارگردان فيلم براي نمايش «درباره الي» عازم چك مي‌شود.

-         نمایش«درباره الی»شنبه 13تیر ساعت10:30صبح در کارلووی واری. لینک و2

-         مکانیسم های دفاعی الی/ یادداشت مصطفی جلالی فخر. لینک

 

 

  *   در دفاعی مختصر از ساحت استاد محمد رضا شجریان

 

در آدمی،برخی فضائل و رذائل هستند که یا اکتسابی اند و یا انتسابی. یعنی که یا از ابتدای خلقت ِ آن انسان به او ضمیمه بوده و نسبت مستقیمی داشته اند و یا اینکه در طول شکل گیری شخصیت ِ اجتماعی و فرهنگی و غیره اش،آنها را کسب کرده و دارا شده.

دبیر این وبلاگ قصد ورود ِ بیش از حد به حوزه هایی که در راستای مسیر مشخص او نیست،دیگر ندارد. اما حمله و هجمه ی اخیر به استاد محمد رضا شجریان دلم را شکاند.

کوتاه می نویسم که خود ِ نامه ی مهاجم و خود ِ کارنامه ی فرهنگی استاد شجریان گویا هستند و رذیلت و فضیلت را با هم نمایش می دهند.

من می نویسم چماق و بداخلاقی و... در ذات انسان نیست. اینها در طی زمان کسب شده اند. من می نویسم صوت ِداوودی معجزه است و صاحب ِنمونه ای و تکه آیینه ای از آن صوت ِ ازلی،لااقل درصدی به ملکوت وابسته است. من می نویسم چماق در ابزار و بساط خداوندی نبود و نیست و نخواهد بود،اما تمام صداها و نواهای خوش،از آن ِبهشت است. من می نویسم، ما در زمین هم بهشت داریم و هم جهنم.

... و چقدر تنگ و سخت است این زمین ِ معاصر! که در آن فاصله ی حق و باطل تنها به مویی بند است و با جغرافیای مختصر آن مرزبندی شده. زمینی که هر کس در آن خود را محق می داند و دیگری را باطل.

با هم می خوانیم و قضاوت می کنیم:

در خطاب به محمد رضا شجریان. لینک

در دفاع از محمد رضا شجریان. لینک

* نکته: انتخاب این لینک ها از سایت سینمای ما،تنها از بابت نظراتی ست که مخاطبین در ذیل آن قرار می دهند .

 

    *   یادمان خسرو شکیبایی  

شب ِولادت ِ امام علی(ع) بود. همین دیشب. یکشنبه 14تیرماه. یعنی 14 روز مانده به سالگرد تو. شب ِولادت ِامیر مومنان ِاسلام و گرامیداشت ِ پدر. و تو... که امیرِ بخشی از عاشقان ِ مومن ِسینمای ایرانی. و تو که پدر معنوی هستی.

نمایش ِ آخرین یادگار ِ تصویری تو موکول شده بود به این شب. باید خیلی خاص و یکجوری نشست مقابل جعبه ی جادویی. همیشه مراقبی که این تله افسونت نکند،اما اینبار نشستی برای دلدادگی. برای اینکه ثبت کنی آخرین یادگار آخرین روزهای حیات ِمردی را که حیات بخش مان بود. می گویند تصویربرداری فیلم آشیانه ای برای زندگی، ده روز قبل از رحلتت تمام شد. یعنی از سکانس فینال فیلم اگر حساب کنی،فقط ده روز!. وای... همین است که بدجوری می نشاند تو را به پای تلویزیون. چهار زانو. هر تصویر را می بلعی. رها کن سینما و اصول زیبایی شناسی اش را. به ما چه که کارگردانی و فیلمنامه و چه و چه ایراد دارد. خود ِ خسرو شکیبایی را عشق است و نفسش را.

نفست به شماره می افتد وقتی ساعت را نگاه می کنی و می بینی که وقتش است سکانس نهایی. یعنی زمان ِ آخرین کات ی که از سینما و تلویزیون شنیدی. یعنی آخرین خسته نباشید و مرحبا.

ایستاده ای پشت بلندگو و داری برای جمعی از پیرمردان خانه ی سالمندان حرف می زنی. همه پیرند و باز انگار تو باد جوانی وزیده و می خواهی عشق بورزی. مرد ِهمیشه عاشق ِما.«عشق ِنفرینی،بی پروایی می خواد» و تو چه خوب این بی پروایی را هربار به نوعی و در هر فیلمی روایت کرده بودی و دلنشین بود.

داری با خاطراتت از او و تصاویرش عشقبازی می کنی که یهو... سکانس فینال سر می رسد. لحظه های آخر ِثبت ِتو بر روی نگاتیو. وای چه بی آبرو شد نگاتیو که حالا نیستی.

خانواده جمع اند و همه زیرچشمی به نوعی دارند نگاهت می کنند. می دانی حواس همه به تو هست. چون گر گرفته ای و آشفته ای. داری مدام به قول خودش«پا به پای نرفتن/ صبوری می کنی» می خواهی نشکنی. لعنت به خجالت.

تیتراژ پایانی می آید بالا. برادرت می گوید: برای شادی روحش یه فاتحه بخونید.

نمی توانی نشکنی. وای خدایا! من یعنی دارم برای خسرو شکیبایی فاتحه می فرستم!؟ در تمام طول ِاین یکسال،نشده جمعه شبی از راه برسد و لشکری را برای خواندن فاتحه بسیج نکنی،اما این یکی چرا اینقدر ناباورانه است!؟ باورش که می کنی از هق هق می ترکی.

*

تیرماه دارد می رسد و در انتظار این لینک ها هستیم. بلاتکلیف نمانند!!

-         14 اردی بهشت// فیلمبرداری«قطعه 88» از اواخر خرداد آغاز می شود. لینک

-         25 اردی بهشت// کتاب «خسرو شکیبایی» تیرماه رونمایی می شود.1 و 2

خلاصه از لینک فوق:

مشايخي كه فيلمي درباره خسرو شكيبايي تهيه كرده است، فيلم و كتاب را مرتبط با هم برشمرد و گفت: كتاب گسترده‌تر از فيلم خواهد بود و جزييات بيشتري را دربر مي‌گيرد.

الهام قره‌خاني مولف اين كتاب هم با تقدير از زحمات جمشيد مشايخي و همسر خسرو شكيبايي در به ثمر رسيدن اين كتاب توضيح داد: خسرو شكيبايي يكي از محبوب‌ترين و ماندگارترين بازيگران ايراني هستند كه در دل مردم و حافظه تاريخ زنده خواهند ماند و اين كتاب هم در جهت حفظ و تكريم مقام شامخ اين عزيز از دست رفته خواهد بود.

وي افزود: اين كتاب مبتني بر گفت‌وگوها، نظرات تحليلي، تخصصي و صميمانه منتقدين، كارگردانان و بازيگران شاخصي است كه از ديدگاه آكادميك هنر و شخصي خود به آناليز شخصيت هنري و انساني خسرو شكيبايي پرداخته‌اند.

قره‌خاني از داريوش مهرجويي،مسعود كيميايي،بيژن بيرنگ،مسعود رسام،مجيد جعفري، اكبر زنجانپور،ايرج راد،امين حيايي،شهاب حسيني،اكبر عالمي و جمشيد مشايخي به عنوان افرادي نام برد كه با آن‌ها درباره اين بازيگر فقيد گفت‌وگو شده است و تصريح كرد: در كنار اين گفت‌وگوها عكس‌هاي شخصي و كاري، دست‌نوشته‌ها و اشعار شكيبایي را خواهيم داشت كه توسط همسرش در اختيار ما قرار گرفته است.

و آخرین خبر...

- مستند«ساکن صحرای سکوت» همزمان با سالگرد نمایش داده می شود. لینک

 

* گزارش نشریات به زودی و به عنوان آخرین بخش در ادامه این یادداشت درج می شود.

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در جمعه 12 تیر1388 و ساعت 0:42 |

 

خانم ترانه علیدوستی

 

سلام

امروز مدام توی خیابان قدم زدم و فکر کردم که آیا صلاح است که این موضوع را توی این وبلاگ بنویسم یا نه!؟

می خواهم از شما شکایت کنم. مثل کودکی که وقتی مادرش او را آزار می دهد،باز برای پناهجویی،همان مادرش را صدا می زند که به دادش برسد. از شما می خواهم به خود شما شکایت کنم. می خواهم دادم را از ترانه علیدوستی بگیرید!

من سانسورچی خوبی هستم. درست مثل خود شما. لااقل از این وبلاگ و برای حفظ شأن شما،تلاش کردم که خوب یادش بگیرم. اما دیگر نشد. نادر ابراهیمی می گوید: شما نمی توانید یک ظرف بلور را بزنید زمین و بشکنید و بعد توقع داشته باشید که با بند زدن آن،همان شکل سابق را به دست آورید.

 

خانم علیدوستی

خواهرم؛خواهر خوبم

شما یک ظرف بلوری را این وسط شکسته اید. صدایش مدتهاست که بدجوری دارد آزارم می دهد. آنقدر که خیلی وقت ها که می آیم این وبلاگ، از خودم بدم می آید و از واژه هایی که می نویسم خجالت می کشم. از صداهایی که خفه می کنم خجالت می کشم.

نمی دانم فیلمنامه ی فراموشی نوشته ی محسن مخملباف را خوانده اید یا نه!؟ همانی که آخرین تلاش او برای فیلمسازی در ایران بود و بعد که مجوز ندادند( مگر می شد!؟ )گذاشت و رفت. یا کتاب تنهایی پرهیاهو با ترجمه ی پرویز دوایی را!؟ هر دو روایتگر سانسورچیانی هستند که پس از مدتی از تمام حروفی که به خاطر محافظه کاری اجازه ی انتشارش را نداده بودند می ترسند و احساس تکلیف می کنند!... ولی آیا زمانش نگذشته!؟ زمان احیا و یا پاسخگویی به آنها!؟ آیا سانسورچیان چیزی که اصلاً نباید می کشتند را در زمان خودش قتل عام نکرده اند!؟

نمی دانم این نوشته ی من( نه این وبلاگ؛که شأن والایی دارد) را می خوانید یا نه!؟ ولی این را به یقین می دانم که نگاه ِغیر تقلیدی و غیر تعبدی من به خودتان را می دانید. همچنین می دانید که چه احترامی در نزد من و این وبلاگ دارید، و بهتر از آن می دانید و حتماً می خواهید که این وبلاگ( که بدون هیچ وابستگی به شماست)، توسط من در متن و توسط دیگران در کامنت ها نقدتان نیز کنیم.

یکبار در همین یادداشت ها نوشتم که این وبلاگ به هیچ وجه رویه ی یک مرید ِموافق را ندارد و نخواهد داشت. تلاش دارم که در عین احترام به شما( که همیشه بر سر پاک بودن و انسانیت تان- البته تا وقتی که این اوصاف توسط خود شما پابرجا باشد- قسم می خورم و افتخار می کنم که بدون چشمداشتی در مورد شما می نویسم) یک مرید ِ منتقد نیز باشم.

و همین ارادت ِهوشیار و آگاهانه،من را واداشت که از شما انتقادی داشته باشم و همچنین تریبون برخی از حرف های مخاطبینی باشم که مدت هاست سانسورشان می کنم.

من مدتهاست که دارم کلامی را در گلوی مخاطبین این وبلاگ می کشم و گاه اگر گوینده اش آشنایی باشد،می روم و رفع و رجوع اش می کنم. آنها خصوصی می گویند و آنها به فریاد بلند در کامنت ها می گویند و تایید نمی کنم که چی!؟ که ترانه علیدوستی دچار یک غرور منفی شده است. می گویند که از خود ِگذشته اش،درگذشته است.

من هم آرام و طوفانی،گاه نادیده می گیرم و گاه مثل برادری دلسوز به خانه ی پیام دهنده می روم و می گویم که خب عزیزجان،ترانه علیدوستی دیگر پانزده ساله نیست و بزرگ و مشهور شده و مجبور است و درست است که بزرگی و شهرتش را،اسباب آن را به گونه ای رعایت کند. حالا اگر این گونه،مطابق نظر شما نیست،نباید به او خرده بگیرید،چرا که مواجهه ی شما با آثار اوست،نه با اثری که از خودش به جا می گذارد... و چیزهایی مثل این و فراتر از این و در مجموع در حیطه ای که فقط مربوط به من می شود. چون خیلی چیزهای زندگی خصوصی افراد تا جایی که مخل زندگی خصوصی دیگران نشود،به هیچ کس ربطی ندارد.

نمی دانم که مجاب می شوند یا نه!؟ ولی این را با درد و رنج احساس می کنم که چرا آن ظرف بلوری در اذهان عده ای ترک برداشته یا شکسته!؟ اصلاً چرا باید این سوال در ذهن عده ای به وجود بیاید!؟ آنهم در مورد عزیزی که به شدت قسم می خورم یکی از معدود افراد پاک سینمای ایران است.

خب! این حرف ها و این نوشته ها و جواب ها مربوط به حدود سال ِ قبل این وبلاگ است و حرفی قدیمی ست. البته ترکش هایش گاه هنوز اصابت می کند،ولی خوب حتماً مربوط به زمانی می شود که شما حضور عمومی بیشتری دارید و بیشتر در انظار هستید.

حالا چه شده که خودم دم از انتقاد می زنم. چه شده که تسبیح ِمحافظه کاری در این وبلاگ را گسسته ام و کلماتی را دارم به هم می تنم که در واقع انقلابی در این وبلاگ است!

دو نکته بود که به شدت کلافه ام کرد. یکی پاراگراف ِ آخر ِمقدمه ی پرونده ی ماهنامه ی سینمایی فیلم درباره ی الی. دومی هم پی نوشتی که مدعیانه در انتهای یادداشت یادآوری وبلاگ تان نوشتید. حرف از تاریخ  بود و یادآوری و ... . خیلی متاسف شدم. و البته خوشحال که مخاطب آن کلمات من و امثال من که به قول خودتان صادقانه و معصومانه به آنجا سر می زنند نبودیم. من همیشه در آن وبلاگ حرمت نویسندگی ادبی برای شما قائل بودم و هستم و به چشم بازیگری که مثلاً دارم وبلاگی سینمایی برایش می نویسم و خبر می دهم، نگاهش نکرده ام. چندباری هم در همان ماههای آغاز وبلاگنویسی تان از بروز مزاحمت ها هشدارتان دادم و به گوش نگرفتید و بعدها دیدید که چه جنگلی ست وبلاگستان. اما پانوشت شما کلافه کننده بود. آیا شما همانطور که می خواهید و نوشته اید، می توانید برای دیگران نیز حق آزادی بیان و حق انتخاب و درک متقابل قائل شوید! .

در انتهای جمله ام علامت سوال نگذاشتم که چیزی بشنوم و بخوانم. چون می دانم که نمی نویسید. شما برای هیچ کس چیزی نمی نویسید. مثلاً آنهمه وبلاگنویس کوچک!می آیند از شمای بزرگ می خواهند که به وبلاگشان سری بزنید. می دانم سخت تان است و با آنهمه و اینهمه گرفتاری که دارید،غیرممکن است. ادعا و دعویی ای هم برایش ندارم،چون نه شدنی ست و نه متعارف است. چون شما فقط به بزرگان سر می زنید. کوچک ها را فقط دورادور می بینید. لینک های وبلاگ شما از محدودترین و گوشه گیرترین وبلاگنویس ِعالم اینترنت هم محدودتر است. می دانیم سلیقه ی شماست،این همان درک متقابلی ست که متاسفانه خیلی ها علیرغم ادعایی که دارند، ندارند.

*

نکته ی توضیحی :

من در این یادداشت،به نوعی سعی کرده ام،تریبون کسانی باشم که حس شان کرده ام و فهمیدم شان و در کامنت هایم شنونده،گاه عصبانی( از آنها ) و گاه غصه خوارشان بودم. مطمئناً بیشتر این حرف ها،حرف خود من نیست. من کاملاً شما را درک می کنم. بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید. اما همانطور که شما را حمایت و گزارش می دهم، باید بخشی از هواداران و خواسته های آنان را نیز روایت کنم. چیزی که تا حالا از حسب همان سانسور پیچیده ای که دارم مغفول مانده بود. و از آن طرف، این وبلاگ را طوری دارم به سلامت اداره می کنم که کمتر احدی جرأت می کند که با مشاهده ی آن،خارج از فضای سالم اش، دهان به یاوه باز کند.

من اینبار راوی ِبخش سالم و دلخور ِمخاطبان ِسینمایی شما بودم. اتفاق ِاشاره شده،توسط ماهنامه ی فیلم را هم ننوشتم که خود آن حدیث طولانی ای می خواهد. که اگر آنجا اشاره نمی شد و نمی نوشتند،من هم اشاره نمی کردم و نمی نوشتم.

با اینهمه،این را با تمامی ایمانی که به شما دارم،باز و هزار باره می نویسم:

« ترانه ؛... نشسته بر سمت روشن و معصوم و معنادار سینما... جایی دور... خیلی دور از روزمره گی ها»

اما به شرطی که در این دوری از روزمره گی ها، شما نیز کمی مراعات حال کسانی را داشته باشید که می خواهید آنها  شما را به تمامی مراعات کنند.

هر بازی ای،قواعدی دارد. بازی بزرگان پر قاعده تر و پیچیده ترست. و بزرگْ نباید بر حسب ِارجاعی که به خودش دارد،مهره های این بازی را هر طور که خواست به حرکت درآورد. ما داورانی هستیم که یکباره طغیان می کنیم. و داور همیشه کارت قرمزی در جیبِ پیراهنش و روی قلبش دارد. درست است که موضوع و چارچوب ِ بازی را دوست دارد و احترامش می گذارد. اما وقتی که پای عدل به میان آید،لاجرم و ناگزیر از اخراج است.

 

برادر و ارادتمند همیشگی

به نمایندگی از مخاطبان ِصادق و معصوم ِ سینمای پاک ِ شما 

یازدهم تیرماه 1388

 

* وبلاگ خبری تا سحرگاه فردا با اخبار به روز می شود.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در پنجشنبه 11 تیر1388 و ساعت 19:58 |