به علت آغاز فصل امتحانات پایان ترم دانشگاهی ام
وبلاگ خبری ترانه علیدوستی
تا نیمه ی تیرماه به صورت محدود فعالیت خواهد داشت

منتظر باشید،برمی گردم.
* اخبار مهم مربوط به خانم علیدوستی و فعالیت هایشان به صورت لینک در انتهای این سطور به تناوب افزوده خواهد شد.
* نکته در مورد یادداشت پیشین: قالب وبلاگ برای همدردی با سانحه دیدگان آشوب های هفته ی آخر خردادماه 88 به رنگ سیاه درآمده بود و اختتامیه یادداشت های انتخاباتی درج شد.
این عکس برای کسانی که آن یادداشت را و رنگ و صورت وبلاگ خبری را ندیده بودند:

ــــــــــــــــــ»»»»
* محل درج اخبار جدید :
30 خرداد 88
بیانیه ی گروهی از هنرمندان سینما در اعتراض به وقایع اخیر کشور
و امضای ترانه علیدوستی
جمعی از سینماگران ایران با انتشار بیانیه ای« نگرانی و اندوه عمیق خود را از اعمال زور و فشار علیه مردمی که چیزی جز احترام به رای خود نمی خواهند»،اعلام کردند. در این بیانیه آمده است: «چرا باید اقتدار نظامی را جای اقتدار منطق نشاند، آن هم در برابر مردمی که بخش عمده آنها نسلی است که همین جا و در همین سه دهه به دنیا آمده اند و اندیشه هایشان نتیجه منطقی مشاهده ها و تجربه های رویدادهای همین سی سال است و هیچ تهمتی به آنها نمی چسبد. آیا به راستی اسلحه کشیدن روی دست های خالی، اقتدار نظامی است؟ آیا مردم تا لحظه ای که رای می دادند شریف و قهرمان و حماسه آفرین بودند و به محض اینکه در نتیجه رسمی اعلام شده شک کردند،آشوبگر و اوباش و بیگانه پرست و خاشاک اند و سزاوار توهین و یورش و خونریزی و قتل؟»
در ادامه این بیانیه آمده است:«ما دوستداران مردم و سرزمین خود که به هیچ جا وابسته نیستیم،با اعلام نگرانی از تکرار تجربه های تاریخی و تلخ جنگ های محله ای و خانگی، که قرن ها برای این سرزمین جز مرگ و ویرانی حاصلی نداشت، مصرانه می خواهیم که به احترام حقیقت، با اعلام نتایج واقعی انتخابات به این نمایش قدرت پایان داده شود و هشدار می دهیم که محض قدرت نمایی، مردم را به جان هم نیندازید و تیره بختی کسانی که در همین کشورهای همسایه ی ما قربانی جنگ های داخلی و خانگی اند را به این سرزمین نکشانید که مسلما کسی جز دشمن از آن بهره نمی برد».
این نامه را هنرمندان زیر امضا کرده اند:
شهرام اسدی،مهناز افضلی،محسن امیر یوسفی،عزت الله انتظامی،بابک احمدی،رخشان بنی اعتماد،بهرام بیضایی،کامبوزیا پرتوی،جعفر پناهی،کیومرث پوراحمد،حسن پورشیرازی،ناصر تقوایی،فرشته طائر پور،حسین جعفریان، مانی حقیقی،سیف الله داد،شادمهر راستین،محمد رسول اف،علیرضا رئیسیان،خسروسینایی، مژده شمسایی،فرشته صدرعرفایی، ترانه علیدوستی،کیانوش عیاری،حسن فتحی،ایرج کریمی، نظام الدین کیایی،حمید فرخ نژاد،اصغرفرهادی،بهمن قبادی،مسعود کیمیایی،واروژکریم مسیحی،نیکی کریمی،عباس کیارستمی پرویز کیمیاوی،محسن مخملباف،فاطمه معتمدآریا،علی نصیریان،جهانبخش نورایی
«««ـــــــــــــ
* پاسخ معاونت امور سینمایی به اعتراض اصغر فرهادی در مورد زمان اکران درباره الی
اما لازم است ايشان و همگان بدانند كه اين معاونت درچهار سال گذشته با اتكاء به مرام اصولگرايي و آزادانديشي توأمان، ضربه گير بسياري از افراطها و تفريطها بوده است و در موضوع فيلم «دربارهي الي» نيز اگر نبود اعتدال، خيرخواهي و پافشاريهاي ايشان، اكران تابستاني فيلم نيز همچون حضور در جشنوارههاي فجر و برلين با اما و اگرهاي بسيار روبهرو بود.
* نقد شفاهی جواد طوسی درباره الی. لینک
اميدوارم «اصغر فرهادي» از بيان اين واقعيت كه حالا ديگر يكي از مطرحترين و خوش قريحهترين فيلمسازان سينماي ايران به شمار ميآيد، دچار غرور بيش از حد نشود.
* فراخوان برای نقد «درباره الی...» توسط سازمان بسیج هنرمندان. لینک
توضیح و نگاشته ی دبیر وبلاگ خبری : امروز،شنبه 30 خرداد 88 ،تهران روز سخت تری را گذراند. متاسفیم. برای اسلحه کشیدن به روی مردم بسیار متاسفیم.
یکی از بازیگران مطرح خانم و جوان سینمای ایران نیز امروز در میان جمعیت بود. من رهگذر ِمتاسف بودم و او ساکن ِفعال. دیدمش؛ پیش رفتم و از اینکه در آن همهمه ی اضطراب ها و دویدن ها شناختمش،ایستاد. سلامی دادم و هراسم از حضورش را اعلام کردم. گفتم که برای شما مناسب نیست. خواهشش کردم که برگردد. برنگشت و بغضش را دیدم و به راهش رفت. مقابل میله های سبز دانشگاه تهران بود که صدای فریادش را شنیدم. به دو دویدم. دیدم دارد بر سر دو مأموری که جوانی را کت بسته می بردند،فریاد می کشید و جمعی را آگاهی می داد از خطر. پیش رفتم باز. اینبار اما با خجالت از گفته ی پیشینم که برو. گفت: دیدی!؟ با بغض ِ گلو و از راه چشمانش پرسید: ماندنم بهتر نبود!؟ و چیزی شبیه این. به یاد شعر سهراب افتادم:« وارثان آب و خرد و روشنایی».
چهره ی امروز تهران را تاریخ به خاطر خواهد سپرد. امنیتی و تلخ. با آشوب و آشوبگران مخالفیم،اما با طرد 14 میلیون انسان صاحب اندیشه نیز به نام آشوبگر مخالف تریم.
برای آرامش ایران زمین،چهار زانو به درگاه خداوند می نشینیم.
دوشنبه 1 تیرماه 88
یکشنبه صبح با خبر شدیم که محمد قوچانی روزنامه نگار شهیر معاصر به علت«وقایع اخیر» دستگیر شده است. اینکه حالا محمد قوچانی سردبیر روزنامه ی اعتماد ملی ست کاری ندارم!. من او را به خاطر ضمیمه ی همشهری و شرق و شهروند و هم میهن و در نیمه ی دوم دهه ی هفتاد از جهتِ جامعه و نشاط و عصر آزادگان و ... دوست دارم. عصر طلایی مطبوعات.
یادم نمی رود روزهایی که خواندن مقاله های او( فارغ از دیدگاهی که منتشر می کرد و غالباً موافق بودم و گاه منتقد) همچون یک مراسم آیینی بود. انگار که دعوت شده باشی به بزم و میهمانی. من عاشق ادبیات،می دیدم که روزنامه نگاری سیاسی چنان با واژه ها دلبری می کند که کم مانده تنه بزند به شعر نابی از شاعری کلاسیک.
بی جهت نبود که هوشنگ گلشیری مرحوم نیز در ایام حیات و روزنامه خوانی اش می گفت که: نامش را نمی دانم اما مقاله های فرد جوانی در روزنامه ها را می خوانم و لذت می برم. مصاحبه کننده وقتی بعدها به قوچانی گفته بود که گلشیری ذکر خیرت را داشت،سر از پا نمی شناخت و کیفور شده بود و آن ابتدای راه محمد قوچانی بود.
بعدها او قلمش را گرفت کولش و خانه به خانه رفت. مدتی در خانه ی سید محمد خاتمی و بعد هاشمی رفسنجانی و اینروزها مهدی کروبی و حالا... . گاه با تعصب و عشق می نوشت و گاه از روی سیاست.
محمد قوچانی را دوستش داشتم. جفا کاری ست که نگویم هنوز هم همچنان با کمی افت ِ غلظت دوستش دارم. روزنامه و روزنامه نگاری و در کل ژورنالیسم را از او و سید علی میرفتاح شناخته و آموخته ام. استادان معنوی ام بوده اند. پای درس مستقیم شان ننشسته ام،اما هر صفحه ی شرق و هر صحیفه ی هفته نامه ی مهر کلاسی آموزشی بود. تمام روزهای نشریه شرق،چشم نواز بود.همشهری ضمیمه فوق العاده بود و قوچانی،محمد قوچانی از همه فوق العاده تر. درست است که با این روزهای او چندان موافق نیستم. درست است که می گویند: یک دوست ِبه قدرتْ رسیده،یک دوست ِاز دستْ رفته است. اما روزنامه نگار را پشت میله دوست ندارم. امیدوارم به کاغذ و قلم برگردد و باز با کلماتش،فارغ از خط فکری اش،دلربایی کند. برایش دعا کنید. او،آبرو و خدایگان ِروزنامه نگاری معاصر ایران است.

- اکران تردید با تغیراتی در تدوین از عید فطر. لینک
- آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!؟ / نقدی درباره الی. لینک
- نقد ی کوتاه درباره الی. لینک
- کنتراست جبر و اختیار/ نقدی درباره الی/ جواد طوسی *
- گزارش از سیدنی 2009 درباره ی الی و شیرین. لینک
- تحلیل روزنامه همشهری از الی و اکران همزمانش با انتخابات. لینک
- نظرات خوانندگان سینمای ما درباره ی مواضع! اصغر فرهادی. *
- در جستجوی اخلاق/ نقدی درباره الی/ سیده مریم مطلب پور *
- دروغ،قضاوت و تقدیر؛کدامیک مهمند!؟ / نقدی درباره الی *
چهارشنبه سوم تیر ماه 88
فردا روز کنکور سراسری دانشگاههاست. مهدی و شیدا و طیبه از همقطاران این وبلاگ دو سه ماهی می شود که تلاش جدی برای آماده سازی خود برای ورود به این مسابقه ی علمی را دارند. از همه ی زندگی و لذت روزمره ی آن زده اند تا وارد بهشتی! بشوند به نام دانشگاه. بارها به آنها گفته ام که دانشگاه فقط یک هدف است و آرمان نیست. بارها گفته ام که زمین ِ مثلاً بایر همین مطالعات ِعادی،بهتر از هزار بهشت ِ مثلاً دانشگاهی ست. بسیار باسوادان ِبی مدرک و بسیار بی سوادان ِبا مدرک داریم. می دانم و می دانید که امروز و حالا جای این حرف ها نیست و چه کنیم که مهدی تلخ است و واقع بین.
اینها را نوشتم که به فعالیت چند ماهه ی آنها خسته نباشید بگویم. اینها را نوشتم که بگویم به یادشان هستم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. اینها را نوشتم که بگویم اگر نتیجه ی آزمون دلبخواه شما نبود،اصلاً به معنای اتمام جهان و چه می دانم پایان ِموعد تحصیل نیست. تقویم می چرخد و می چرخد و می چرخد و این فقط انسان است که نباید در این چرخش،دچار سرگیجه شود. نباید اعتدالش را از دست بدهد. اینها را نوشتم که بگویم اگر فردا پیروز میدان بودید،اگر طوق زرین ِ دانشجویی بر شمایل شما نشست،قول بدهید که دانشجوی متعهد، معترض،قانونمدار،هشیار و به درستی نماینده ی نیازمندی های طبقه ی متوسط جامعه باشید. از این رخوت و روزمره گی و تکرار و بی تعهدی و باری به هر جهتی که بر کالبد پریشان ِ اکثریت جامعه ی دانشگاهی ایران رسوخ کرده،فرار کنید و مبتلا نشوید.
می خواهم و می خواهیم که چشم ِ دل مان را روشن کنید.
مهدی و شیدا و طیبه،یکی از هزاران هستند. در آستانه ی این شب ِلیله الرغائب،برای این هزاران، صدها هزار آرزوی خوب داریم.
- آمار رسمی فروش درباره الی تا 31 خردادماه. لینک
- تحلیل خبرگزاری مهر از افت فروش درباره الی. لینک
- درباره الی؛ غنیمتی دلنشین در این اوضاع و احوال/ مهرزاد دانش *
- «درباره الی» همچنان امیدوار به فروش روزهای آینده. لینک
- «درباره الي...» داستاني مدرن و ايراني دارد. لینک
با عرض پوزش؛ وبلاگ خبری ترانه علیدوستی، تا انتهای هفته
با دستی پر
به روز می شود
اما:
وبلاگ نشر اندوه به ضرورت ِایام منتشر شد
با صوتی از دیزیْ خوران ِسبز/ دانلود
به مناسبت ِهفتم تیرهای باشکوه ِتقویم ِمُحقرانه ی عُمر
اسپیکرتان را روشن کنید و گوش دهید. از فیلم اعتراض مسعود کیمیایی/ دانلود
با انتشار یادداشتی در ادامه ی مطلب
پرونده ی انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 در این وبلاگ بسته شد
در این روزهای التهاب کشور از بابت نتیجه ی انتخابات و مجادله ی موافقین و مخالفین، از راهپیمایی های دو طرفه دلنگرانیم. به خیلی مسائل معترضیم. اگر آرا صحیح خوانده نشده باشد،معترضیم. به آشوب ها و آتش سوزی ها معترضیم. از جریان های مخرب امنیت ملی متنفریم. از افتادن اسلحه به دست کسانی که صلاحیت استفاده اش را ندارند متنفریم.
من نمی توانم بنویسم. منی که عرق ملی دارم و خمینی و خامنه ای و خاتمی را با هم می خواهم،نمی توانم بنویسم. و من نمی دانم که احمدی نژاد چه دارد که مملکت برای نگه داشتنش باید اینقدر هزینه پرداخت کند!؟
*
این روزها عکس ها و فیلم ها و خون ها را می بینیم. از تقابل بخش عظیمی از ملت با حاکمیت نگرانیم.
همه بغض داریم. من بغض دارم که نمی توانم بنویسم وقتی سرباز نیروی انتظامی را در مقابل فردی از جامعه می بینم که به خاطر ابراز اندیشه اش باید با شلیک گازی اشک بریزد و برای جمهوریت گریه کند.

امیدوارم کشور به آرامش برسد. امیدوارم اوضاع به سامان برسد. به قول فیلمی« این کشور کی باید روی آرامش رو ببینه!؟»
و خوشحالیم از جمعه ی این هفته که نماز آن به امامت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی اقامه خواهد شد. بی گمان آرامش به خیابان ها باز خواهد گشت؛ و البته امیدواریم قلع و قمع نشود و فریاد به حق مخالفین و صاحبان رأی( نه آنهایی که اغتشاش کرده اند و از دسته ی انحراف ِندای سالم ِ ملت هستند) به نتیجه ی مطلوب برسد و اعتماد و امنیت و سلامت برگردد.
در ادامه ی مطلب متنی نوشته ام،پراکنده و منظم. بخوانیدش.
*
برای خواندن یادداشت های پیشین از قسمت آرشیو روی خرداد 88 کلیک کنید.

توضیح مدیریت فنی وبلاگ خبری : به علت تعویض رنگ پس زمینه ی وبلاگ،با عرض معذرت چند روزه،یادداشت های پیشین به سهولت قابل خواندن نیستند!. موس را روی فونت های یادداشت های پیشین بکشید تا دیده شوند.
* خانم ترانه علیدوستی در تنظیم ِظاهر و محتوای این وبلاگ هیچ نقشی ندارند. تمام خاطره ها و مخاطره های این وبلاگ در اعلام نظر در حوزه های مختلف، مختص ِنگارنده ی آن است.
*
** پی نوشت: جمعه 29 خرداد 1388 ساعت 16:50 دقیقه
سلام و درود خداوند نثار حضرت آیت الله خامنه ای
رهبری معظم انقلاب اسلامی ایران

اگر مقتدای سیاسی ما،منش و شخصیت سید محمد خاتمی باشد، مقتدای انسانی و ناموسی و میهنی ما رهبری معظم انقلاب اسلامی ست. همانطور که قابل پیش بینی بود،ایشان در نماز جمعه ی امروز تهران سخنان مهم و فصل الخطابی را بیان کردند.
زیاد نمی خواهم بنویسم و به کوتاه اکتفا می کنم:
این وبلاگ در جریان انتخابات مدافع میر حسین موسوی بود.
این وبلاگ از سوم تیر ماه 84 تا خرداد و مرداد سال 1392 از محمود احمدی نژاد و روش فکری و فرهنگی او مخالف است و موافق نیست. البته از فردای دولت دهم! باخبر نیستیم. مخالفت ما با او کاملاً مدنی و بر اساس آگاهی از فعالیت های پیشینش( به خصوص در زمینه ی فرهنگ) است. اگر پسین او اصلاح شود،تجدید نظر می کنیم.
این وبلاگ علاقمند به سید محمد خاتمی ست؛به خاطر دینی که به گردن نسل ما برای سوق دادن مان به سمت فعالیت های فرهنگی و سیاسی و فکری داشت.
اما این وبلاگ خارج از همه ی این ها،علاقمند و گوش سپرده ی مقام معظم رهبری ست. خداوند سایه ی استوار او را از سر این دیار کم نکند. سر سفره ی ناهار بودیم و برنامه را مستقیم از شبکه ی اول دنبال می کردم. انتهایش دعا کردم که خداوند ده سال از عمر من کم کند و به عمر ایشان بیفزاید. نام این اعلام نظر عمومی و ارادت ویژه ی من به آن جناب را هر چه می خواهید بگذارید. نمی دانم هم جهت هستید یا نه!،نمی دانم انتقادهایتان و موافقت هایتان چند درصدی ست. اما هر چه باشد،همه مطمئن هستیم که رهبری آگاه و دلسوز و مقتدری داریم.
و البته مانند ایشان داغدار آشوب ها و کتک ها و کشته های آشوب های چندروزه ی تهران و برخی شهرها هستیم و منتظریم که نماینده های معترض،حقوق خود را از طریق مراجع قانونی تا حصول نتیجه به جد دنبال کنند. همانطور که معظم له فرمودند.
به احترام ایشان دیگر سکوت ( نه از نوع سبز آن) می کنیم و به مانند گذشته و همیشه در جهت ایرانی آباد،اسلامی،آزادمنش و شعورمند حرکت می کنیم.
ادامه مطلب
به علت مشکلات اینترنت در روزهای اخیر،این یادداشت با تعویق منتشر شد
به مناسبت روز مادر و بزرگداشت مقام زن
این فرشته ای که در قامت انسان متبلور شده است
از یادداشت ِسال ِقبل ِاین وبلاگ می خوانیم.
برای خواندن متن کامل یادداشت و مطالب دیگر! کلیک کنید.
ترانه علیدوستی؛
دخترترین« مادر» سینمای ایران
پرسونای بازیگری ترانه علیدوستی در سینمای ایران،با خانواده رقم خورده و عجین است. اگر الفبای حضور او را همانند تکه های یک پازل در هم بریزیم،از اجتماع و همنشینی صحیح آنها،نامی نمایش داده خواهد شد که با ذات ِمهربان او هماهنگ است. او می گوید... / بشنوید /... و مدت هاست که رویای مادر شدن می بیند.
اگر رسالت و تلاش انبیاء ی ِالهی برای اهلی سازی انسان بود؛ ترانه علیدوستی، امّی ِمکتب ندیده ای ست که بنیان و سرشت ِِمتأهلی دارد.
آرامش،اصول،نجابت ذاتی،هوشمندی،غرور،تعادل،انضباط،پرهیزگاری و سکونت بر سمت ِ روشن و معصوم و معنادار زندگی( که سینما تنها بخش حقیری از ذات ِبزرگوار حیات است) نشان از آن دارد که ترانه علیدوستی در راستای جریان ِزندگی، گام به درستی بر می دارد؛ و با شناختی که از راهپیمایی او داریم،می توان امیدوار بود که این شتر صالحه بر کنار خوش نشیمن ترین درب ِهستی، زانوی سکونت بر زمین بگذارد.
رویا و تمرین مادر شدن در نزد دختربچه ها، اگر از ابتدای راه رفتن،با در آغوش گرفتن عروسک آغاز می شود،ترانه علیدوستی رویای موروثی دختران را در هفده سالگی با فریادزدن پانزده سالگی اش روی پرده ی خیال انگیز سینما به واقعیت عینی رسانده، و تمرین مادر شدن را نیز به درستی و سلامت مشق نوشته است.
پربیراه نیست که اگر اندکی پا را از ساحت شریفانه ای که برای این وبلاگ چیده و مرزبندی کرده ام،عدول ِمعقولی کنم و با معصومیت تمام و سرشار از حس ِمقدس ِبرادرانه ای که نسبت به ایشان دارم،دعا کنم و خداوند را به تمنا ببرم که بهترین همسفر و امن ترین خانه و نیک ترین کودکان در جاده ی زندگی در انتظار رسیدن ِ او باشند.
و نمی توان... و نمی توان سر به ارادت خمیده نکرد و در مقابل حمید علیدوستی و مادر بسیار محترمه ی ترانه علیدوستی زانوی ادب به زمین نزد که با منش ِصحیح و تربیت ِ انسانی و فرهنگی شان،یکی از شریف ترین و عزیزترین چهره های فرهنگی این دیار در حیطه ی سینما و دیگر عرصه هایی که هنوز به فروغ کامل نرسیده،به سمت آسمان این سرزمین کوچانده اند.
اگر پدر با آن تعریفی که در مشرق زمین از آن داریم،قالب و پیکربندی وی را به درستی تنیده است، مادر،این معلم ِهمواره ، تمام معناهای شریف ِ ذات ِزندگی را در قالب ِ او تزریق کرده است و وی در جواب اینکه چگونه است که پخته تر از سنش به نظر می رسد،نحوه ی رفتار خانواده و بیشتر مادرش را مؤثر می داند:« مادرم هیچ وقت به من به چشم یک بچه نگاه نکرد و هیچ وقت هم نخواست که مثل او فکر کنم. شاید بیشتر به من یاد داد که چطور برای خودم فکر کنم. رفتار او ادامه ی همان اعتمادی است که همیشه به من دارد ».
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ»»»
به علت کمی انحراف از گزارش نویسی سینمایی،از خوانندگان ِهمیشگی این وبلاگ معذرت می خواهم. به زودی به روال برمی گردیم.
ــــــــــــــــــــــــــ»»»»
باورتان نمی شود!؟ این روزها آنچنان سرسامی دارم و داریم که نه توانستم تا حالا متن اختتامیه ی انتخابات ریاست جمهوری را بنویسم و از شر حناق این چند روزه ی وبلاگ خلاص شوم؛ نه توانستم برای لینک اخباری که در زیر کلیک خواهید کرد،شرح بنویسم. زندگی ام پیچیده شده عجیب!. این از کسالت وبلاگ،آن از آغاز امتحانات دانشگاهی ام که حتی یک صفحه هم از درس ها نخوانده ام و تا پانزده تیر کمی مرخصی می خواهم و این هم از هفته ی شادمانی ملی پیش از 22 خرداد و حالا اضطراب ِملی ِپس از آن. می نویسم.
از کشتار ِفیلم« درباره الی...» هم متنفرم. هیچ زمانی از اکران را بدتر از این نمی توانستند برای انتقام از فیلم در نظر بگیرند.
و باز هم می نویسم که خانم ترانه علیدوستی در تنظیم ِظاهر و محتوای این وبلاگ هیچ نقشی ندارند. تمام خاطره ها و مخاطره های این وبلاگ در اعلام نظر در حوزه های مختلف، مختص ِنگارنده ی آن است. خار به چشم من برود،خط به دیوار خانه ی ترانه علیدوستی نیفتد.
اخبار:
- مروری بر کارنامه ی اصغر فرهادی . لینک
- نقد شفاهی فیلم درباره الی... / اینجا و اینجا و اینجا
- فروش فیلم تا 22 خرداد 88 . لینک
- فیلمبرداری«زندگی با چشمان بسته» 21 خرداد 88 تمام شد. لینک
- فیلم شیرین از کیارستمی در جشنواره مونیخ. لینک
- پنجاه کیلو آلبالو در مرحله ی دورخوانی متوقف است. لینک
- درخواست برای تمدید اکران درباره الی. لینک
- سخنان اصغر فرهادی درباره نمایش درباره الی. لینک
برای پیگیری اخبار صحیح مربوط به میرحسین موسوی از اینجا و همچنین هر لحظه که خبر خواستید،روی علامت بالای شعر نو( با رنگ نارنجی) کلیک کنید.

بچه ها،این نقشه ی جغرافیاست / بچه ها،این قسمت اسمش آسیاست
شکل ِیک گربه در اینجا آشناست / چشم ِاین گربه به دنبال شماست
بچه ها این گربهه ایران ماست
بچه ها این سرزمین ِنازنین / دشمن ِبسیار دارد در کمین
داغ دارد هم به دل،هم بر جبین / بوده نامش از قدیمْ ایران زمین
یادگار پاک ِ قوم ِ آریاست
بچه ها،از هر گروه و هر نژاد / دست اندر دستِ هم بایست داد
فارغ از هر زنده باد و مُرده باد / سر به راه ِ مملکت باید نهاد
مام ِمیهن،عاشق ِصلح و صفاست
بچه ها این پرچم خیلی قشنگ / پرچم سبز و سفید و سرخ رنگ
هم نشان از صلح دارد هم ز جنگ / خار ِچشم ِدشمنان ِچشمْ تنگ
افتخار ما به آن بی انتهاست
بچه ها این خانه ی اجدادی است / گشته ویران،تشنه ی آبادی است
خسته از شلاق ِ استبدادی است / مرهم ِدردش کمی آزادی است
بچه ها این کار فردای شماست
شعر از: هادی خرسندی
* با بخشی از بند پایانی مشکل دارم و قبولش ندارم.
این وبلاگ معتقد و متعهد به مبانی شریف ِ انقلاب و حکومت اسلامی ست.
انتقاد هم داریم البته که داریم و بارها اعلام شده است.

* همه ی ایرانیان برای ایران،فردا پای صندوق های مشروع ِرأی( این قبله گاه های تحقق ِ دموکراسی و مردم سالاری) حاضر می شویم و به کاندیدای اصلح رأی می دهیم. نامش را نمی گویم،چون مطیع قانونیم و امروز و در وقت نوشتن این یادداشت پنج شنبه است و تبلیغات عمومی برای جمعه ی داغ ِ ایران، ممنوع است.
سر اومد زمستون/ برای مهندس میرحسین موسوی / دانلود
نگاهی تحلیلی به حضور ترانه علیدوستی در جریان انتخابات ایران

هواپیمایی مسافربری خطوط هوایی آلمان بر فراز آسمان ایران بود که صدای گوینده ی اخبار رادیو به طور اضطراری از سوی کابین روشن و تمام مسافرین پرواز آلمان- ایران در روز 27 تیر 67 شنیدند که قطعنامه ی 598 شورای امنیت سازمان ملل برای پایان دادن به جنگ هشت ساله ی ایران و عراق پذیرفته شد.
ذهن تمام مسافران درگیر شد. برخی خوشحال و برخی در خلاء روحی فرو رفتند و برخی نیز نگران از وضعیت پیش رو بودند. قطعنامه ای که حضرت امام خمینی(ره) پذیرفتن آن را به نوشیدن جامی از زهر تشبیه کرد، حالا معنایی در اذهان پیدا کرده بود که هر یک قرائتی از آن داشتند. صلح خوب است. اما تبعات انسداد فرهنگ شهادت،رکود اقتصادی و...!؟.
من عالم سیاسی و تحلیل گر نظم جهانی نیستم،اما حواس من پی دو کودکی ست که آن روز و در آن هواپیما راهی کشوری می شدند که هنوز تصویر روشنی از آن نداشتند. به مام وطن برمی گشتند،اما هنوز مادرانه گی آن را ندیده و فقط عزیز دردانه ی مادر خونی خودشان بودند.
ترانه در ایران به دنیا آمد. دی ماه سرد سال 62. مسافرت به آلمان به خاطر ورزش وقتی در سال 64 اتفاق افتاد که او در حال شکل دهی به تصویر ذهنی اش از ایران بود. تدوین و برش زدن و قطع شدن از تصویرگیری وقتی اتفاق افتاد که پدر مجبور شد به خاطر فوتبال چند سالی در خارج از کشور فعالیت کند. پویان آنجا به دنیا آمد. در میان کتاب و فرهنگ و سینما و فوتبال. در کشوری که به حیاتْ خلوت پناهنده های سیاسی ایران مطرح است. اما علیدوستی ها از سیاست جاری آن مکان پرهیز داشته و مادر حتی برای آزمون شرافت،آموزش زبان فارسی را به کودکان واجب می دانست و ترانه ی کوچک هنوز پنج ساله نشده بود. یعنی اگر درست بگویم تا حضور پانزده سالگی معروف او سال ها مانده بود هنوز. انگار هزار سال!. چون او هنوز نیمکتی در یکی از مدارس ایران نیافته بود که رویش با دست خط ِ ترس خورده و البته با صلابتی به آیندگان بنویسد که فردای روزگار در جای دانش آموزی خواهی نشست که دیروزش همکلاسی تو بود و پس فردایش بازیگر سینما.
گوینده ی اخبار وقتی که داشت خبر از پذیرش قطعنامه ی 598 می داد، ترانه چهارسال و شش ماه و دو روزش بود و پویان هنوز به سال نرسیده و زاده ی آذرخش پیشینش بود.
خانواده ی علیدوستی ها آن روز که با خستگی از آلمان غربی، وارد فرودگاه مهرآباد ایران شدند،با ماشینی به شهرکی همنام با موجودیت آن روز دیوار برلین رفتند. کلید ِدرب ِخانه انداخته شد و به ایران سلام داده شد.
*
ورود ترانه علیدوستی به ایران شاید چون با یکی از مهمترین وقایع سیاست داخلی و خارجی ایران بود، شاید نفس آن قضیه و آن حال و هوا باعث شده که در برهه های مختلف سیاسی اعلام نظر کند و همچنین نگارنده ی این وبلاگ اینقدر ریز و نکته سنج دو واقعه ی ثطعنامه 598 را به انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری پیوند بزند. ترانه علیدوستی از آن وقت که نگران بود که چرا برای بهار خردادی 76 حق اعلام نظر رسمی ندارد و بعد که... . بگذارید آرام و پیوسته با هم تاریخ علنی سیاست ورزی او را مرور کنیم.
*
من اگر دبیر وبلاگ خبری ِخانم پگاه آهنگرانی و یا خانم باران کوثری بودم،به فراغ بال و با جامعیت بیشتری می توانستم درباره ی فعالیت های سیاسی اشان بنویسم. این را از حسب همرده بودن آنها با گلشیفته فراهانی و ترانه علیدوستی در سینمای جوانانه ی ایران می گویم. موضع سیاسی خانم فراهانی در ابهام قراردارد و به آن نمی پردازم.
خانم ها آهنگرانی و کوثری به صراحت در زمان های مختلف اعلام موضع سیاسی کرده اند. در جشنِ یلدای هفته نامه ی چلچراغ که توسط حزب مشارکت ایران منتشر و برگزار می شود،دوباری به همراه گلشیفته فراهانی حضور فعالانه داشته اند. یا مجری بوده اند و یا جایزه بگیر و یا تدارکاتچی!. برای سید محمد خاتمی که مهمان ویژه ی هر ساله ی این جشن است شعر خوانده اند و درود فرستاده اند. جشنی که ترانه علیدوستی که تصویرش زینت بخش اولین شماره ی این نشریه بود و در نزد گردانندگان این هفته نامه احترام ویژه ای دارد،هیچگاه در آن شرکت نکرده است.
در قیاس با دیگر جوانان سینمای ایران،پگاه آهنگرانی صاحب ِصریح ترین لهجه ی سیاسی است. جوانان همسن بسیاری در حوزه ی اجتماعی و سیاسی را مدیریت می کند و به همراه مادرش- منیژه حکمت- در بحبوحه ی انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و گاه حتی شوراهای شهر و روستا نیز حضوری علنی داشت و دارد. به وقتش یادداشت می نویسد و علیه جریانی اعتراض مدنی می کند. باران کوثری نیز همچنین. هنگامی که حدیث یاحفیظ خواند و در جشن چلچراغ برای حفاظت خداوند از جان ِخاتمی عزیز، از پشت تریبون به جانب او فوت کرد، اوج علاقه مندی سیاسی او را می شد فهمید و چشمان ِدر آستانه ی رطوبتش را دید.


اما ترانه علیدوستی، هیچگاه حضوری اینچنین در عرصه ی سیاسی به نمایندگی از جامعه سینمایی نداشته است. در کلوب های سیاسی جوانان ِهوادار اصلاح طلبی شاید شرکت کند،اما برای خودش یقین ایجاد کرده که بی جهت و از سر ِفقط اعلام حضور پای هیچ بیانیه ای را امضا نکند. او اهل ِشفافیت ِعلنی سیاسی نیست. محجوب به محافظه کاری ست. دیکتاتور نیست، ولی دموکراسی را که غالباً معشوق سیاسی ِبسیاری ست،به چشم پدیده ی ناشناخته و مبهمی می بیند.
ترانه علیدوستی نه روشنفکر است و نه عوام. هم تحصیلات دانشگاهی ندارد و ذهنش آکادمیک نیست و هم می نویسد و درست می نویسد و اهل خوانش ادبیات و موسیقی و سینماست. در طرازگیری از ذات او به نقطه ی تعادلی می رسی که خودش است. این «خودش» نقطه ی جغرافیایی ای ست که او خود را گمان کنم تا ابد ملزم به سکونت در آن بداند. از خودش در نمی آید. همیشه خودش است و این خودش،هزینه ی بالایی دارد که می پردازد هم. او امکان دارد که به خاطر پیگیری اخبار ریاست جمهوری آمریکا تا آخرین لحظه، نتیجه ی انتخابات آن دیار را پیگیری کند و با رضایت از انتخاب اوباما،این مرد ِخوب!(که می توان آن را به عنوان پیشداورانه ترین و عجولانه ترین واکنش ِ او نام برد) بیدار بماند و یا همچون کولی های جدول نشین،نیمهْ شب های روشن ِاین همیشهْ روزهای تهران به قصد چسباندن ِ پوستر کاندیدای مطلوبش و انجام فعالیت مدنی از خانه بزند بیرون، و نه از شاهراه های دوردست،که از همین سنگ فرش های نزدیک، به عبادت ِ سیاسی بپردازد.
اما اینها همه فعالیت های پرده پوشانه ی فعالیت های غیرسینمایی اوست؛که اگر صحیفه اش نبود،عموم از آن مطلع نمی شدند و نقل اش فقط در میان آشناهایش می چرخید. چرا که او تا به قول سیاسیون آب به لانه ی مورچگان ریخته نشود، سر از لانه ی امن بیرون نمی آورد. بیرون هم که بیاید،به وقتش و سربزنگاه می آید و عجیب هم خوش سلیقه است. یا از هاشمی رفسنجانی حمایت می کند و یا از میرحسین موسوی.
*
خرداد ِ داغ ِ سال 84 بود. ایام ریاست ِخاتمی بر جمهور ِایران و سیادت ِاو بر جریان ِ رسمی و قانونی اصلاح طلبی در آخرین روزهای حیاتش بود. بدرقه ی دانشجویان هوادار ِ دیروز او در آذر ِمنجمد سال 83،چنان هتاکانه بود که خاتمی با خاطره و انگاره ی خاتمیت ِ عصر و جریانش به خانه بازگشت. در راه نیز دکترای افتخاری دانشگاه تهران را به حسب ِ تمام خوشنامی هایش به او اهدا کردند. شیرینی ای که مواجهه ی آنروز ِموافقان ِدیروز، شکرخند آن را زهرآگین و تلخ کرده بود.
سید محمد خاتمی را در آذر 83 دانشجویانی از خانه اش( دانشگاه) بیرون انداختند،که در اولین آذر ِزعامت ِعبوس ِمحمود احمدی نژاد(آذر 84) تمنای لبخند مهربان خاتمی را داشتند، و او در همان روز تلخ،در جواب ِشعار«بازم حرف!»، روشن بینانه و دوراندیشانه به لبخندی گفته بود:« بعد از من کسانی خواهند آمد که عمل خواهند کرد و شما نتیجه ی عمل شان را خواهید دید» .

خرداد ِداغ ِسال 84 بود. پس از هشت سال با خاتمی،وعده گاه وداع با منش او بود و هراس از مدیریت جدید و پرسشی به امتداد 100 سال تمنای آزادی،که آیا راه او ادامه خواهد یافت یا نه !؟
قصد تکرار روایت تاریخ را ندارم که همه از نتیجه ِآن انتخابات آگاهند. انتخاباتی که بیش از نیمی از جامعه ورزشکاران و هنرمندان و نویسندگان به استقبال ِطرف ِمخالف ِ قضیه رفتند. انتخاباتی که به دور دوم کشیده شد و آنجا مصافی از دو دیدگاه کاملاً متضاد تشکیل شد.
هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد به رقابت نشستند و قضیه برخلاف ِ خواست ِ فرهنگی ملت چرخید.
اینجاست که مصداقی می شود برای آنکه بدانیم جامعه ی روشنفکری که ترانه علیدوستی کوچکترین شان است، چرا علیرغم شعارهایشان، با درد و اندوه، جامعه را( جامعه ای که دارای خصلت ِبراندازانه ی تفکر است) هنوز دارای ویژگی های برازندگی برای تملک دموکراسی نمی دانند. دموکراسی( حکومت مردم) که در مقابل تئوکراسی( حکومت خدا) قرار دارد و معنایش کنیم،می فهمیم که چرا طبفات فرادست جامعه،هراس عظیمی برای سپردن لگام تصمیم گیری به توده را دارند. آیا این صلاح است که مصلحت کشور را رأی های برابر! با میزان ِآگاهی های نابرابر تصمیم بگیرند و همه نیز اظهار آگاهی ِبی خلل و جامع کنند!؟ شاید مناقشه برانگیزترین ضرب المثل فارسی آن باشد که می گوید:«همه چیز را همگان دانند». نتیجه ی انتخابات تیر 84 نشان داد که همگان،گاه همه گی را با خود به ته چاه می برند.
*
خرداد ِ داغ ِ سال 84 بود. از میان هفت کاندیدای ریاست جمهوری در دور اول، چهره ترین( هاشمی رفسنجانی) و غیرقابل پیش بینی ترین( محمود احمدی نژاد) آنها به مرحله ی دوم رفتند. اگر در دور اول نیازهای حداکثری جامعه روشنفکری و هنری ایران با امثال دکتر معین و علی لاریجانی و خود هاشمی رفسنجانی تامین می شد، حالا با مشاهده ی لشگرکشی جدید،همه بالاتفاق به نیازهای حداقلی شان با چنگ و دندان برای از دست ندادن و تامین شان قناعت کردند و پشت آیت ا... هاشمی رفسنجانی صف کشیدند.
جریان افراطی اصلاح طلبی پشت دکتر مصطفی معین صف آرایی کردند و اصلاح طلب های سنتی! به استقبال هاشمی رفسنجانی و کروبی رفتند.

( یک نکته ی جالب در پرانتز بگویم. در فیلم تبلیغاتی ای که ستاد دکتر معین تدارک دیده بود،دختری جزو پرسش کنندگان از مصطفی معین بود که از لحاظ چهره و خطوط آن،شباهت زیادی به ترانه علیدوستی داشت. راحت می شد که به جای او اشتباهش گرفت. در فیلم نشست صمیمانه ی هاشمی رفسنجانی با جوانان که کار تدارکش را رسول صدرعاملی به عهده داشت،نیز دختر روشمند و شریفی حضور داشت که نماینده ای از بدنه ی جوانان کشور در آن طیف وسیع مهمانان هاشمی رفسنجانی بود) .
هنرمندان بسیاری در حمایت از هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات وارد قضیه شدند. حتی آنهایی که در دور اول سکوت اختیار کرده بودند،با این هجوم ِآب به لانه ی مورچگان، وارد عرصه شده و برای حفظ خانه،انگشت اشارت به سوی هاشمی رفسنجانی گرفتند تا مردم به او رأی دهند.
خسرو شکیبایی و ترانه علیدوستی از امضاء کنندگان ِ بیانیه ی حمایت از هاشمی رفسنجانی در دور دوم نهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران بودند. اگر خسرو شکیبایی به همراه جمع بسیاری از هنرمندان سینمای ایران برای دیدار با هاشمی رفسنجانی به کاخ مرمر ِساختمان ریاست جمهوری در تقاطع خیابان ولیعصر- امام خمینی رفتند و به یادگار عکس گرفتند و حرف زدند،ترانه علیدوستی به خاطر درگیری های تمرین تئاتر فنز از دیدار پرهیز و به امضایی قناعت کرد.
غروب ِروز چهارشنبه یکم تیرماه 1384 شمسی بود که روزنامه ی صبح تهران،شرق فاخر و مرحوم،در فوق العاده ی انتخاباتی خود اسامی کامل هنرمندان ِحامی هاشمی رفسنجانی را منتشر کرد و نام ترانه علیدوستی در اولین حضوررسمی سیاسی اش به هواداری از کاندیدایی( حداقلی یا حداکثری) به ثبت رسید.
ترانه علیدوستی در خرداد 76 حق رأی نداشت. سیزده سال و خرده ایش بود و شاید نحوست این سن را آن روز فریاد زد که چرا انگشت ِسبابه ی دست ِراست ِمن نباید مَمْهوربه مُهرِ مِهرِ خاتمی شود. اما خرداد 80 که تجربه ی فیلم به نمایش درنیامده ی«من ترانه پانزده سال دارم»را داشت، با علاقه ی بسیار پای صندوق رأیی رفت و نوشت خاتمی.
خاتمی ای که در سوم تیر 84 به همسانی و هماهنگی با بیانیه ی هنرمندان و جامعه فرهنگی کشور در حوزه ی انتخابی حاضر شد و بدون محجوبیت ِمشخص، نشانه وار بر روی برگ اخذ رای نوشت:هاشمی. او آن روزها با نگاه به رای هنرمندان و خودش که زمینه ی تنفس را مهیا کرده بود،برای استمرار این هوای تازه آرزو کرد که « امیدوارم مردم رئیس جمهوری در شأن ملت ایران انتخاب کنند ». آرزویی که انگار محقق نشده و حالا به فریاد صداقت گرایی در 22 خرداد 88 ختم شده است.
*
حالا در خرداد 88 هستیم. در یکی از کوچه های جغرافیای پهناور تاریخ ِ باشکوه ایران. در بزنگاه یکی از مهمترین انتخابات خود. در آستانه ی استمرار مدیریت کنونی و یا تحول بنیادین و بازگشت به گذشته ای که از آینده مان انگار روشن تر است.
در خرداد 88 هستیم. اما دیگر نه ایران، آن ایران است و نه ترانه علیدوستی،آن ترانه علیدوستی ست و نه من،آن مهدی هستم. اکثر ساختارهای رسمی حکومت دستخوش تغییرات منفی شده و اخلاق ِسیاسی از بین رفته؛ ترانه علیدوستی آنقدر مشهور شده که... نیازی به امضای بیانیه نمی نبیند و خود تریبونی مجزا دارد. یکبار در وبلاگ شخصی اش نوشت:« نظر شخصی من درباره ی مسائل بحرانی روز، در این مکان مطلقاً بی اهمیت است»،اما وقتی که بهار توبه شکن با خرداد ِ پرحادثه از راه برسد،حتی اگر یک ریشه ات به شیراز و حافظ ِاین بیت هم نرسد، باز نمی توانی روزه ی « پرهیز از اعلام نظر در مورد مسائل بحرانی روز» را نشکنی و دیوانه گی مثبت نکنی.
مقتدای سیاسی ِبخش عظیمی از جوانان امروز ایران زمین،اگر سید محمد خاتمی باشد، ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی به تأسی و اقتدا به او و خاطره ی خوشش،فتوای او را بر گردن می گیرند و البته با کمی تحقیق ِ شخصی که یقیناً محض خالی نبودن عریضه است، به انتخاب خاتمی فرمان می برند و رأی نویس موسوی می شوند.
... و باران کوثری یک شیطان ِاصیل است!. یک قسم خورده و چریک سیاسی که همچون اسب ِعصاری در مسیر مشخص خود گام بر می دارد. او که دلداده ی منش سید محمد خاتمی است، همچون داستان آفرینش آدم(ع)، وقتی که خاتمی فرمان ارادت به میرحسین موسوی را به هوادارانش صادر نمود، همچون شیطان از فرمان خداوندِ سیاسی اش سرپیچی کرد و گفت: من به جای تو به پای این... سجده کنم!؟. من فقط تو را می پرستم و آیینه دار هیچ کس جز خود خود خدا نخواهم بود.
اگر تصویر باران کوثری را که کافرانه تصویر شیخ مهدی کروبی را در دستش نگه داشته و تبلیغ اش می کند را ببینید با من همرأی می شوید که در چهره ی او هیچ نشانی از نشاط سیاسی نیست.
او حق دارد! چرا که سید محمد خاتمی به حق و ناحق دل ِ دوستدارانش را با انصرافش شکست و فقط به فکر برطرف کردن نیازهای حداقلی جامعه ی ایرانی بود. با این همه پشت میرحسین صف تشکیل داده و در انتظار پیروزی اش هستیم.
*
و نمک نشناسانه است اگر نگویم از اینکه ترانه علیدوستی در اجتماع سیاسی هنرمندان( مثل آنچه که در سالروز دوم خرداد امسال اتفاق افتاد) حضور نداشت و ندارد،چقدر خوشحالم. محافظه کاری بد نیست،چرا که او بلیطی دارد که نباید به راحتی و اسراف و بی وجه خرج اش کند.
***
نکته مهم و ضروری: حق انتشار مختص این وبلاگ و نگارنده اش است.
***
اینها قطره ای از طوفان ِ دریای ملت اند،اما:
- متن حمایت از میرحسین موسوی در وبلاگ شخصی ترانه علیدوستی.*
- حمایت جناب حمید علیدوستی و جامعه ورزش کشور از میرحسین. *
- متن حمایت از صداقت و راستی و نجابت توسط مصطفی مستور.*
*
* راستی شما فکر می کنید اگر شناسنامه ی خسرو شکیبایی را از او نگرفته بودند، امروز که می رفت پای صندوق رأی،با آن روح سبزش به چه کسی رأی می داد!؟
* پی نوشت: شنبه 23 خرداد 1388
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم
و
دستم را بر پوست کشیده ی شب می کشم
اسپیکرتان را روشن کنید. شجریان سپیده خوان، امید می دهد/ دانلود
صوت سید محمد خاتمی/ خرداد 138۰ / دانلود
آغاز روزهای « درباره ی الی...» از شانزده خرداد ۸۸
تقدیم به دُخت ِشرمگین ِامید
خانم ِگلْ شیفته ی فراهانی

آنونس فیلم را از سینمای ما ببینید و دانلود کنید ...
نمایش عمومی فیلم از صبح شنبه ی 16 خرداد 88 شروع شد.
بالاخره پس هزار اما و اگر زمان اکران فیلم «درباره الی...» فرا رسید. برای تماشای عمومی فیلم راه طولانی ای آمده ایم. راهی که از کشاکش ِ بی امان ِحاشیه و سیاست و قرائت ِ مختلف ِفرهنگی گذشت. انگار جاده ی جدال برانگیزی که درست است سرانجام به سلامت و افتخار منتهی شد،اما پیمودنش، توان گرفت و پیگیری حاشیه اش، رمق مان را برید.
نمی دانم در این روز مبارک که سررسید ِ افتخاری دیگر در کارنامه ی هنری ِ ترانه علیدوستی و دیگر همراهانش در فیلم است،حق داریم که گلایه کنیم یا نه!؟ گلایه ها البته اصلاً به شکل مویه های پیرامون فیلم سنتوری نیست. سنتوری، سابقه ی بی بدیلی در خیزش عمومی برای استیفای حق اکرانش بود که حالا در این روزهای پرهیجان،امیدواریم درب ِاین دیار بر پاشنه ی مهرورزی ِبدلی، دیگربار نچرخد و دولت ِ فرهنگی ِموعد ِ میرحسین موسوی فرا برسد و معبر ِمسدود ِسنتوری نیز گشوده شود.
البته گشایش ِقفل و درب داریم تا گشایش ِ قفل و درب! . یکی برحسب ِفرصت طلبی و فرصت سازی و قهرمان سازی ِجعلی، بر تنگنای ِسوراخ ِدعای ِقفلی که خویش محکم بسته،کلید ِگشایش می اندازد،تا بدین وسیله دیو ِنهفته در آن را به طلب ِ استدعای عافیتی که به عاقبت به خیری اش منجر شود،رها کند.
یکی هم بر حسب دردمندی ِ فرهنگی و جلوگیری از ادامه ی فرصت سوزی، وارد معرکه می شود و همچون سیاووش از آتش می گذرد و همه مان را می نشاند آن سوی سلامت. این یکی حتی اگر نتواند نیز، به شوق امیدی که داده، لبیکش می گوییم؛ آن یکی را به عصبانیت ِمهری که نورزیده، حتی اگر کاری هم انجام دهد نادیده می گیریم و می گوییم عافیت طلبی کرده. روزگار غریبی ست نازنین.
*
پرت شدم و برگردیم به ابتدای خط .
فیلم درباره ی الی از امروز نمایش عمومی اش را آغاز می کند. برای دیدن عمومی آن راه طولانی ای طی شده. از تولید ِ آن که البته بی جنجال و در سکوت گذشت، بعد جریان گلشیفته فراهانی(میمچه ی شریف سینمای ایران) که فیلم را به جنجال کشاند.
جریان درباره الی و حواشی اش را همه می دانیم. از همان ابتدا تا انتهایش که همین کلمه باشد را در این وبلاگ قدم به قدم پیش آمده و خوانده ایم. از روزی که ترانه علیدوستی تهران را ترک کرد و رفت شمال ایران برای فیلمبرداری و با نوای تازه ی « توی شهری که تو نیستی» ِ آنروزهای محسن چاووشی، دلتنگی اش را نمادین داشتیم و نمی دانستیم غرق می شود/ اینجا بخوانید و بشنوید/ بعد تا شب ِسخت ِتیتر اول ِصفحه ی فرهنگی روزنامه ی اعتماد که از راه ِچاپخانه با یک تماس تلفنی دردمندانه برگشت و جنجال خوابید تا روز اعلان ِعمومی حضور گلشیفته ی فراهانی در فیلمی هالیوودی.
نمی دانم چرا!؟ اما این وبلاگ،آن افتخار عظیم را دارد که در بحبوحه ی آن جنجال،عکسی از ظاهر جدید ِ«سپیده»ی فیلم ِ«الی» منتشر نکرد. تصویری از او را پیچاندم در لفافه ای از تکه های پازل و رنگ سبز طهارت را بر آن تاباندم که قاطی جریان های مخرب نباشم.
شرافتْ به تارمویی بند نیست که محتسبان ِفرهنگی،با استناد به آن،حکم به طرد ِانسانی بدهند و ظالمانه بگویند زیر پایمان له اش می کنیم.
فرش ِقرمز ِهالیوود،شاید خط ِقرمز ِسینمای ایران باشد( که هست)،اما معبر ِعبور از اعتبار انسانی نیست؛که پا گذاشتن ِآن فرد بر آن،دلیلی باشد برای منکوب کردنش توسط ِ افرادی که از لیوان نیمه ی خالی اش را فقط می بینند و از رنگ ها سیاه و سفیدش را.
و همین مرزبندی قبیله ای، وهمین نگاه تفکیکی ِعشیره ای که سفر از دیواره های دژ را برابر با دژخیمی علیه ِ رژیم ِخودی می داند و می پندارد،« سپیده»ی در آستانه ی طلوعی تاریخی( پس از میم مثل مادر) را به غروب ِ مهاجرت کشاند و حالا او... و حالا نمی دانیم او کجاست.
نمی دانیم ستاره ی بی بدیل و جوان سینمای ایران، این روزها کجاست و چه آینده ای دارد!؟ خبرهای نزدیک که هست،اما چشم انداز وسیعی که برای او متصور بودیم را حالا مات و غمزده، حالا مبهم و دور می بینیم. البته بر اشتباه او نیز نمی شود چشم پوشید و نمی شود به سختی( از شدت احترامی که نزدمان با اتی و سپیده ها و روناک و... داشت) انتقادش نکنیم و سرش فریاد نکشیم که چرا لچک را آن برداشت.
این روزها،« درباره ی الی» به نوعی حدیث ِنفس ِسپیده ی فیلم هم هست. از کجا معلوم که نادانسته و کم دانسته در مورد او نیز قضاوت نکردند!؟ * ضمیر اول شخص جمع برای فعل ِهول برانگیز ِقضاوت نیاوردم که تاریخ شاهد باشد که ما در کشتار یک نابغه ی سینمایی دخیل نبودیم. کما اینکه خودش نیز بی تقصیر نبود.
*
پس از توقیف ِنیوه مانگ و سنتوری، پرده ی نقره ای ( بعد از سیاه مشق های! دیوار و همیشه پای یک زن در میان است) شاهد فیلم مهم دیگری از گلشیفته فراهانی ست.
خالی ِجای ِ او را نمی دانم در این روزهای رنگ بازی، سبز بگویم یا نه !؟ پس به رغم ِمعمول ِ همیشگی و به زعم ِشگفتی های این صحیفه می گویم: جای خالی اش سفید،که خاطره ی سپیده ی فیلم،در اکران و جشن عمومی ِ الی ماندگار و صلح برانگیز بماند.
یادی از لینک های گذشته ی این وبلاگ :
* دفاع از گلشیفته فراهانی و توصیه به هواداران وبلاگی اش. 30 مرداد 87
* هیاهوی فرش قرمز و دعای آرامش. 16 مهر 87
* توضیح: لطفاً حقوق نگارنده ی یادداشت فوق را محفوظ نگاه دارید.
ـــــــــــــــــ»»»
به علت روحیه ی سیاسی این روزها،حوصله ی سینمانویسی نداشتم. شرمنده.
این لینک ها را با هم می خوانیم.
* گزارش فارس و ایسنا از اولین روز اکران و فروش درباره ی الی
* نمایش «درباره الی» در جشنواره کارلووی واری. مهر و ایسنا
* دیدگاه/ نمایش الی در نوروز می توانست موفقتر باشد. لینک
* فیلم سینمایی تردید از عید فطر به نمایش در می آید. لینک
* فیلمبرداری« زندگی با چشمان بسته» هفدهم خرداد به پایان رسید.لینک
# امروز هجده خرداد 88 ، نوار سبز هواداران میرحسین موسوی؛ از میدان راه آهن تا میدان تجریش به نیکی و شکوه برگزار شد.عهد بستم مسیر را پیاده بروم. رفتم.
یادداشت انتخاباتی این وبلاگ را تا سحرگاه پنج شنبه خواهید خواند.
بیستمین سالگرد رحلت حضرت امام خمینی
بر عموم پیروان ِحقیقتْ مدار ِآن فقیه ِروشنْ ضمیر تسلیت باد
از این وبلاگ متن و کامنت ها را حتماْ بخوانید. *
ضیافت اکران عمومی « درباره الی...» از 16 خردادماه 88

* از فارس و ایسنا و مهر بخوانید.
* تصویر زیر از درباره الی را از اینجا و فقط از این وبلاگ،بزرگ و رنگی ببینید.

تبلیغات شهری«درباره الی» از سیزدهم خرداد ماه آغاز می شود. نمایش در 22 سینمای تهران... کامل از مهر بخوانید:
تازهترین ساخته اصغر فرهادی از شنبه 16 خرداد در سینماهای آفریقا، جوان، آزادی، ماندانا، فلسطین، پردیس زندگی، پردیس ملت، ایران، پایتخت، کانون، مرکزی، گلریز، ملت، اریکه ایرانیان، پارس، سپیده، فرهنگ، شاهد، پردیس تماشا، موزه سینما، فرهنگسرای نیاوران و ایرانیان روی پرده میرود.
تبلیغات شهری "درباره الی" از فردا( سیزدهم خرداد) آغاز خواهد شد و این فیلم در شهرهای کرج، شیراز، مشهد، اصفهان، ارومیه، تبریز، اهواز، رشت، بندرعباس، اردبیل، بوشهر، چالوس، قزوین، همدان، یزد، جهرم، اراک و... نیز به اکران عمومی درمیآید.
* امروز سه شنبه 12 خرداد ماه،صفحه ی اول روزنامه ی بانی فیلم این بود:
* برنامه ی بزرگداشت اصغر فرهادی در دانشگاه تهران برگزار شد.
گزارش برخی خبرگزاری ها از مراسم فوق را از لینک های زیر بخوانید:
* درگذشت خانم پروین سلیمانی را به جامعه هنری کشور تسلیت می گوییم. لینک
** ویژه/ متن کامل مناظره میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد. لینک
* 13 خرداد ماه 1388 : هیچ شبی از طرف تله ویزیون اینقدر دچار سرگیجه نشده بودم. احمدی نژاد به شکل فحاشانه ای وارد منطقه ی ممنوعه ی قدرت شد و ... . نشان دادن تصویر همسر مهندس موسوی و نام بردن هتاکانه از او ،عمل کاملاً غیر اخلاقی ای بود که بعید بود در حکومت اسلامی از بالاترین فرد اجرایی کشور در عمومی ترین رسانه ی ملی سر بزند.
*
من اگر رأی ندهم،تو اگر رأی ندهی،ما اگر رأی ندهیم/ او رأی می آورد!
من اگر رأی بدهم،تو اگر رأی بدهی،ما اگر رأی بدهیم/ او رأی نمی آورد!
دستنوشته ی انتخاباتی ترانه علیدوستی در مورد 22 خرداد 88
Spotlight به فضای زنده ی سیاسی روز پیوست

ترانه علیدوستی، پس از فراغت از ترافیک ِ دو سه ماهه ی « زندگی با چشمان بسته »، وبلاگ دستنوشته های خود را( که مدتی پیش با هوشمندی یادداشت سیزدهم فروردین! آن با نام هشدار فوری را حذف کرده بود) پس از مدتها با داستانی و نوشته ای به روز کرد. وجه مهم این یادداشت وبلاگ Spotlight در نکته ی روزآمدی آن است. ترانه علیدوستی در قالب یک روایت به شرح فعالیت های ستادهای حامیان کاندیداهای ریاست جمهوری پرداخته است. روایتی که یکی از بازیگران آن،خود اوست.
بی نهایت از این یادداشت او استقبال کردم. چند روز پیش در کلاس درسی،استادمان گفت: مرید ِمنتقد،بسیار مفیدتر و سازنده تر از مرید ِموافق است. مرید ِ موافق به همان راحتی که آمده می رود. اینگونه مرید،بیشتر انگل ِ مراد ِخویش است. از او ارتزاق می کند و طفیلی اوست. اما مرید ِمنتقد،غیر از آنکه خود نیز رشد می کند،بلکه با مراقبت و تلنگرهایی که به مراد می زند، روند تعالی او را مهیاتر می سازد.
من،مرید ِمنتقد ِترانه علیدوستی هستم!. او با انتشار یادداشت جدید وبلاگش،راه انتشار یادداشت جدید وبلاگ خبری را مسدود کرد. یادداشتی که در آن با تحلیلی به تاخیر و یا عدم موضع گیری او در خصوص انتخابات ِ ایران،انتقاد کرده بودم. / دلایلی داشتم که به زودی به همراه یادداشت ویژه ی انتخابات ریاست جمهوری منتشر خواهم کرد.
از او که هنرمند ِکنشمندی ست متشکریم. از او که دموکراسی و اصلاح طلبی را با قرائتی انسانی می خواند، و هنوزْ مادر ِایران را لایق ِ پرستاری از دموکراسی- به دلیل فقدان زیرساخت های فرهنگی آن-نمی داند، متشکریم.
از گزینه ی مورد نظر او برای ریاست ِجمهوری ِسال ِسیاسی 88 ِ ایران نیز متشکریم. نمی گویم کیست! چرا که خود او نیز به جلوت نگفته و در خلوت گفته. فضای سفید بین سطور نوشته اش می گوید که دیدگاهش متمایل و متناسب با کیست.
یادداشت فوق العاده ی او را در وبلاگ شخصی اش می خوانیم.
خبرنامه ی ترانه علیدوستی
تردید و آماده سازی نسخه ی جدید ِ نمایش عمومی
تردید به کارگردانی واروژ کریم مسیحی و تهیه کنندگی سعید سعدی وارد آخرین مراحل جهت نمایش عمومی می شود. تردید که قرار بود از خرداد اکران شود،نمایش آن به تعویق افتاد و در تابستان شاهد آن خواهیم بود.
بهترین فیلم جشنواره 27 فجر پس از نمایش در جشنواره وارد مرحله ی دیگری از امور فنی شد و با تدوین مجدد حدود پانزده دقیقه از آن کم شد.
ایرادی که برخی نسبت به زمان طولانی فیلم می گرفتند،گویا اینگونه برطرف شده است.
سعید سعدی در مصاحبه ی اواخر اردیبهشت خود می گوید: « موسیقی فیلم برای اکران عمومی تغییر کرده و علی صمدپور به زودی ساخت موسیقی را تمام میکند و نسخه جدید آماده نمایش میشود. با برنامه ریزی های صورت گرفته "تردید" تابستان اکران عمومی می شود» .
*
سعید سعدی؛ تهیه کننده ی فیلم تردید دقایقی پیش( 14:30 هفتم خرداد88) در مصاحبه ی اختصاصی با دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی موارد ذیل را تکمیل کرد:
- در تدوین مجدد فیلم،هیچ سکانسی حذف نشده است و فقط مدت زمانی سکانس ها و پلان ها کاهش یافته است.
- تایم موسیقی در فیلم بیشتر شده است.
- ساخت موسیقی فیلم در استودیو بم در حال انجام است و تا شنبه 9 خرداد نهایی می شود.
- از زمان دقیق نمایش در تابستان هنوز خبری نیست و در حال رایزنی برای انتخاب گروه سینمایی هستیم.
- در مورد بازار فیلم جشنواره کن که فیلم تردید نیز در آن حضور داشت سوال شد،که گفته شد تمام مسئولیت آن به عهده ی بنیاد سینمایی فارابی است و خبر نهایی موجود نیست.
* گزارش حضور تردید در بازار فیلم جشنواره کن را از لینک های زیر بخوانید:
سینماگران حاضر در جشنواره کن. لینک / حامد بهدادش هنوز مانده!!
تعویق تردید در رسیدن به روز دوم بازار فیلم کن. لینک
تردید و نمایش آن در بازار فیلم جشنواره کن. لینک
به زودی در یک گزارش کامل :
زندگی با چشمان بسته

ـــــــــــــــــــ»»»
در آستانه ی نمایش عمومی « درباره ی الی...»
نکوداشت و نشریات و نمایش
سینمای اصغر فرهادی دوشنبه به دانشگاه تهران می رود! ( 11/3/88)
در ادامه ی روند موفقیت های خارجی و یک رقم داخلی! فیلم« درباره الی...» و در آستانه ی نمایش عمومی فیلم،برنامه ی نکوداشت اصغر فرهادی در دانشگاه تهران برگزار می شود. از فارس می خوانیم:
« برنامه ی نكوداشت اصغر فرهادي به همت گروه هنرهاي نمايشي پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با همكاري انجمن علمي دانشجويان سينمايي دانشگاه تهران و انجمن اسلامي دانشجويان پرديس هنرهاي زيبا برگزار ميشود.
در اين مراسم كه روز دوشنبه 11 خرداد ماه ساعت 16 در پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برگزار ميشود نغمه ثميني، فريندخت زاهدي، فريدون علياري، فرشاد فرشته حكمت، عليرضا نادري و حميد فرخنژاد در مورد جنبههاي مختلف كارهاي اصغر فرهادي صحبت خواهند كرد» .
* درباره ی الی حرف های بسیاری در نشریات خواهد بود
موج دوم خیزش مطبوعاتی درباره ی الی که پس از حواشی و نمایش جشنواره فیلم فجر در بهمن 87 و موفقیت جشنواره برلین به راه افتاده بود، در نیمه ی دوم خردادماه سال 88 با اکران عمومی «درباره الی...» دامنه و گستره ی بیشتری خواهد یافت.
فیلم بسیار بیشتر از آنکه در فجر دیده شد،دیده خواهد شد و طیف مختلف علاقمندان سینما و تحلیلگران آن از مشاهده به نگاه می رسند و بازار نقد و تفسیر و مصاحبه بیش از پیش داغ خواهد شد.
نوبرانه ی بزم ِدرباره ی الی در مطبوعات ِماه ِآخر بهار، با ماهنامه ی نسیم و سینمای پویا آغاز شد.
اصحاب ِ الی هر یک به تعدادی و به رسمی، بر پیشانی نشریات فوق نشسته اند. جای الی( ترانه علیدوستی) همچنان خالی ست و انگار عطف به ماسبق شخصیتش در فیلم،همه چیز تا حالا همانطور به سکوت و ابهام گذشته. منتظریم تا ترانه علیدوستی در مصاحبه های آتی اش صندوقچه ی اسرار ِالی را باز کند و با تحلیل همیشه خوبش بگوید که الی که بود و از دنیا چه می خواست و... .

طراحی جلد و عکس های اختصاصی کاور و ویژه نامه شکل مناسب و چشم نوازی به این شماره از ماهنامه ی خوب نسیم داده اند.
* در هفدهمین شماره نشریه سینمای پویا نیز، فیلم درباره الی به روی جلد این شماره سرایت کرده و اصغر فرهادی و مریلا زارعی مهمان آن هستند. مصاحبه با این دو و شهاب حسینی و احمد مهرانفر و نقد وتحلیل هایی در مورد فیلم،از دیگر ویژگی های این شماره ی ماهنامه ی سینمای پویاست.
# عکس های ماهنامه ی نسیم را می توانید از وبلاگ اصغر فرهادی ببینید.
# این یادداشت روزنامه ی جوان در حمله! به درباره الی را نیز بخوانید.
*
دو پوستر جدید درباره الی منتشر شد
پس از طرح پوستر قبلی فیلم که اولین بار در این وبلاگ منتشر شد، دو طرح دیگر از پوستر فیلم رونمایی شد تا مواد تبلیغی فیلم با پشتوانه ی محکم تر وغنی تری وارد کارزار اکران عمومی فیلم شود. تصویر بزرگ پوسترها 1و 2

قرارداد فیلم درباره ی الی نیز از اردیبهشت امسال برای 14 خردادماه 88 ثبت شده است و به زودی نمایش عمومی خود را در گروه سینمایی آفریقا آغاز می کند.
ــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد....
به مناسبت دوازدهمین سالگرد حماسه ی دوم خرداد سال 1376
... و نیاز مبرم جامعه ی هنری به تغییرات فرهنگی،با انتخابات 22 خرداد 88
سلام به سید محمد خاتمی که از میرحسین موسوی حمایت کرده است.
این سخنرانی از سید محمدخاتمی را که در جریان تبلیغات ریاست جمهوری سال 80( آغاز دومین دوره ی خویش) انجام داده را بشنوید. رنج ِ آنروزهای او...
به قول خاتمی عزیز و مظلوم،گفتمان اصلاح طلبی حتی در اصول گراترین فرد ِراستِ سنتی نیز سرایت کرده و... . این یک گام ِمهم در پروسه ی گذار و رسیدن به جامعه ی مدنی ست.
*
این وبلاگ زنده است!
خرداد،رنگ ِسیاست و دعوت به حضور حداکثری مردم در انتخابات را دارد.
از مخالفین این شیوه،معذرت می خواهم.
تا آخر هفته با خبررسانی فعالیت های هنری خانم ترانه علیدوستی به روز می شود.
ــــــــــــــــ»»»»»
آخرین اخبار:
* شنبه دوم خرداد 88 نمایش « درباره الی...» در جشنواره سیاتل و بخش« سینمای معاصر جهان»
* این گزارش از ایسنا درباره ی الی و حضورهای آتی اش و مایکل مور! را بخوانید.
گزیده:
- «مايكل مور» سينماگر مطرح آمريكايي از فيلم «دربارهالي» به كارگرداني اصغر فرهادي دعوت كرد تا درجشنوارهي «تراورس سيتي» ـ كه توسط خودش ـ راهاندازي شده، حضور پيدا كند.
- «درباره الي» در روزهاي آينده به ترتيب در جشنوارههاي «سياتل»، «ترانسيلوانيا» روماني و «سيدني» استراليا به نمايش درميآيد.
- اين فيلم در جشنوارهي «سياتل» در بخش غيررقابتي «سينماي معاصر جهان» فردا شنبه 23 مي (دوم خرداد ماه) و 27 مي (ششم خرداد) به نمايش درميآيد و از اواخر ماه جاري ميلادي درهشتمين دورهي جشنواره فيلم «ترانسيلوانيا» بهعنوان معتبرترين رويداد سينمايي روماني كه طي روزهاي 29 مي تا هفتم ژوئن (8 تا 17 خرداد ماه ) برگزار ميشود، حضور دارد. «درباره الي» در اين جشنواره در بخش "supernova" بههمراه 31 فيلم ديگر حضور دارد.
- جديدترين ساختهي اصغر فرهادي همزمان با جشنوارهي فيلم روماني نيز در بخش غيررقابتي پنجاهوششمين جشنواره فيلم «سيدني» استراليا، دو نوبت نمايش در تاريخهاي پنجم و هفتم ژوئن (15 و 17 خرداد ماه) دارد. همچنين در ماههاي گذشته نيز در جشنواره هنگكنگ و آلمان نيز به نمايش درآمد.
* محمود رضوی- تهیه کننده درباره الی- به فارس گفت:
با پايان اكران فيلم «حريم» اقدام به اكران فيلم در گروه آفريقا ميكنيم.
وي افزود: فیلم سینمایی حريم تا شش هفته قرارداد ثابت دارد و تا روز شنبه به پايان ميرسد و به كف فروش نرسيده است.
رضوي گفت: فكر ميكنم اواسط خرداد نوبت به اكران فيلم درباره الی برسد. آنونس و تيزر فيلم آماده است و پوستر آن در سينماهاي نمايشدهنده نصب شده است.




