با عرض پوزش از مخاطبان وبلاگ خبری
به علت برخی مشکلات پیش بینی نشده
تا صبح دوشنبه 7 اردی بهشت به روز می شود:
پوستر درباره الی منتشرشد روایت دبیر!
زمان اکران تردید
زندگی با چشمان بسته و مراحل تولید
سبد سیاسی و فرهنگی
و...
به پیشواز ِ سلام ؛ ای ماه ِ خوشاهنگ ِاردی بهشت

در این یادداشت از وبلاگ خبری ترانه علیدوستی، بیش از آنکه بخواهم درباره ی او و کارهایش خبر بدهم،می خواهم از دیگران و مطالب دیگر نیز بنویسم. بی جهت هم نبود و نیست که عکس اول این یادداشت را با تصویری از « حمید هامون » این روشنفکر درمانده ی وامانده آغاز کردم. حمید هامونی که عین ماست، و ما نیز عین اوییم.
ـــــــــــــــــــــــــــ»»»»»»
در ابتدا روایت ِ چند خبر اصلی از ترانه علیدوستی :
تردید از تیر اکران می شود
فیلم سینمایی تردید ساخته ی واروژ کریم مسیحی و با بازی ترانه علیدوستی، بهرام رادان،حامد کمیلی و... که در جشنواره 27 فیلم فجر صاحب سیمرغ بهترین فیلم شد، قرار است که در اکران سوم سال 88 به نمایش در بیاید.
درخواست برای اخذ پروانه ی نمایش به وزارت ارشاد ارائه شده است که پس از کسب آن و طی مراحل قانونی، فیلم احتمالاً از اواخر خرداد و یا اوائل تیرماه 88 به نمایش در می آید.
فیلم سینمایی تردید که هنگام جشنواره در مورد طولانی بودن زمان آن انتقاداتی می شد، وارد مرحله ی تدوین مجدد و حدود 15 دقیقه از آن کم شد. همچنین صداگذاری آن که در وقت جشنواره با شتاب انجام شده بود،از نیمه ی فروردین ماه توسط پرویز آبنار در حال اصلاح می باشد.
در صورت اکران درباره الی از نیمه اردیبهشت و همچنین اکران تردید از تیرماه؛ ترانه علیدوستی همزمان دو فیلم روی پرده ی سینماها خواهد داشت. این نخستین تجربه ی کارنامه ی اوست.
« زندگی با چشمان بسته » در محیطی سربسته
قرار را در وبلاگ خبری بر این می گذاریم که مخاطبان تمامی خبرهای پیشین را مطالعه و همراه با به روزرسانی های آن پیش می آیند. بنابراین برای اطلاع از اخبار و گزارش های قبلی در مورد تک تک فیلم ها و پروژه ها به آرشیو مراجعه کنید.
همانطور که در گزارش و تفصیل فیلم زندگی با چشمان بسته به کارگردانی رسول صدرعاملی اشاره شد، حالا تصویربرداری فیلم از لوکیشن های خارجی به داخلی منتقل شده و قرار است ادامه ی تصویربرداری در خانه انجام شود.
تا روز 23 فروردین که فیلمبرداری صحنه های خارجی تمام شد، حدود 35 درصد از کار انجام شده است.
*
آخرین خبر از فارس:
تاكنون همه بازيگران «زندگي با چشمان بسته» مقابل دوربين رفتهاند و از بين بازيگران اصلي تنها انديشه فولادوند بازي خود را آغاز نكرده است كه با اتمام كار در لوكيشن نياوران اين بازيگر نيز مقابل دوربين «فرج حيدري» خواهد رفت.
تاکنون حدود ۴۰ درصد از کار فیلمبرداری شده و قرار است عاطفه رضوی در چند سکانس به صورت افتخاری حضور پیدا کند.
بخوانید و ببینید.


اتفاق ِبهمن 87، آیا اردی بهشت 88 را خواهد دید!؟
فیلم « درباره ی الی... » که مهمترین و مشهورترین فیلم چندساله ی اخیر سینمای ایران است و البته هنوز به خاطر عدماکران به آن حد از محبوبیت و مشهوریتی که به سلامت، شایستگی اش را دارد نرسیده، گویا قرار است که از اردی بهشت ماه به نمایش در بیاید.
سال 1388،حامل اتفاقات و افتخارات بسیاری برای ساخته ی تحسین برانگیز اصغر فرهادی ست. تصور اسکار2010 برای آن دور از انتظار نیست. ایران با روشن بینی و سلامت مسئولان و البته حسن سلیقه ی یحتمل اسکاریان!، نماینده ی خوبی در بزرگترین جشن سینمایی جهان خواهد داشت.
گمانه زنی های اکران دوم بهار را از اینجا و اینجا بخوانید.
اشکان خطیبی؛ کیلویی از آلبالوها
تیتر طنازانه ی فوق، شاید شامل شدت احترامی که آقای اشکان خطیبی در نزدم دارد نباشد. خاطرات خوبی از او در اوقات اجرای مانیفست چو دارم. از محمد رحمانیان، از افشین هاشمی،از هومن برق نورد، از مهتاب نصیرپور.
اشکان خطیبی از امیدهای نسل آینده ی بازیگران ایران درعرصه های مختلف است. البته از پیشینه ی فعالیت های سینمایی او اطلاع کاملی ندارم. اما در عرصه تله ویزیون و سریال ها و همچنین اجراهای نمایشی دارای اعتباری ست و امید افزایش آن و روند رو به رشد او را داریم.
*
در آخرین روزهای دی ماه بود که مانی حقیقی به تماشای تئاتر مانیفست چو رفت. او به احتمال قوی تصمیم به ساخت فیلم پنجاه کیلو آلبالو را آن زمان داشت؛ اما حالا نیز با انتشار خبر جدید در مورد تیم بازیگری 50 کیلو آلبالو می توان احتمال داد که در هنگام تماشای مانیفست چو بود که مانی حقیقی،اشکان خطیبی را برای ایفای یکی از نقش های فیلم خود انتخاب کرد.
اشکان خطیبی با اعلام خبر همکاری خود در فیلم پنجاه کیلو آلبالو می گوید در این فیلم، نقش متفاوتی را بازی خواهم کرد.
همانطور که پیش از این در وبلاگ خبری گزارش داده شده بود، او می گوید که منتظرهستیم تا بازی ترانه علیدوستی در فیلم رسول صدرعاملی تمام شود، تا فیلم را از 15 اردی بهشت ماه کلید بزنیم.
خبر جدید دیگر در مورد فیلم پنجاه کیلو آلبالو( که هنوز نمی دانم وزن آنرا باید به عدد و یا حروف بنویسم!؟) پیوستن مهراوه شریفی نیا و سیامک انصاری به تیم بازیگری فیلم است.
خبر اختصاصی وبلاگ خبری هم این است که احتمال دارد فرزاد حسنی که پیش از این گفته شده بود در فیلم حضور دارد، بازی نکند.
محمد رحمانیان... با تئاتری دیگر در راه!
محمد رحمانیان که ذکر خیرش در این وبلاگ بسیار رفته است، در روزهای میانی اجرای مانیفست چو، مصاحبه ای با نشریه ای انجام داده و گفته بود که:« این،بی گمان آخرین تئاتر اوست». فشار و محدودیتی که او در اجرای کارهایش( بالاخص مانیسفت چو که با موانع بسیاری مواجه شد) تحمل کرده و از سر گذرانده ، به نوعی جزو تاریخ تئاتر معاصر ایران است.
انباشت تمامی آن دردها و رنج ها، آن تهدیدها و تحدیدها منجر به آن شد که با انفجار انتقادها در وقت اجرای مانیفست چو، محمد رحمانیان طاقتش طاق شود و فریاد برآورد که دیگر تئاتر کار نمی کند.
آن روزها از دردی که احساس می کردم و رنجی که بر پیشانی تئاترشهر با این تهدید می دیدم، آنرا گزارش ندادم. کم نیست،کار نکردن کارگردان آواز قو و فنز و عشقه و مانیفست چو و آن اجرای ویژه ی افتتاحیه جشنواره 22 فیلم فجر.
به کورسوی امیدی نشستیم و حالا رحمانیان، همچون مسافری که به مبداء برگردد، با تعهد به زمینی که مسقط الراس اوست، گفته:
در صورتی که برنامه ی کاری بازیگران مورد نظرم با زمان اجرای نمایش هماهنگ شود، تئاتر جدیدم را از تیرماه در فرهنگسرای نیاوران به اجرا می برم.
رحمانیان که این روزها مشغول نگارش متن نمایشنامه اش می باشد، گفته که موضوع آن در تهران معاصر می گذرد و ماجراهای آن مربوط به امروز است.
در وقت جلسه ی پرسش و پاسخ مانیسفت چو خواستم از محمد رحمانیان بپرسم که علایق و نقطه نظرهای شما به جغرافیاهای متفاوت، محترم؛ اما چرا گاهی به جای نظر به منچستر ِانگلستان و کابل ِافغانستان و مدینه ی عربستان و چوی کره ای در آمریکا، نگاهی به ایران و مسائل اش نمی اندازید. خواستم بگویم که البته می دانیم که با این همه سوظن ها و سوء برداشت ها و تفسیر به رأی ها، برای هنرمند راهی جز سکوت و یا فرستادن ذهن به جایی کم خطرتر وجود ندارد، اما بیایدد و گاهی هم در مورد مسائل ایران و همین جغرافیای گربه گون خودمان نیز اثری مثل مانیسفت، مثل فنز بسازید.
این سوال و در واقع درخواست ام را آنشب به محمد رحمانیان نگفتم. چرا که او در جواب سوال قبلی گفته بود، مدتی ست که می خواهم در مورد قتل های کرمان ... ؛ دیدم حق دارد. بنابراین حرفی که گوشه ی ذهن ام داشتم را نگه داشتم. یکی هم داخل آن سالن بود که نگاهش را به گوشه ای انداخت.
حالا خوشحالم که محمد رحمانیان، می خواهد درباره ی ایران و تهران امروز تئاتر اجرا کند.
* رحمانیان همچنین در جواب سوالی در مورد سفرهای احتمالی تئاتر مانیفست چو به کشورهای دیگر، می گوید: صحبت هایی از سوی هنرمندان چشند کشور شده،اما هنوز هیچ کدام از آنها قطعی نیست.
سهم ما از « یک فیلم،یک تجربه » چه شد!؟
قرار بود که شبکه چهار سیما در آخرین روزهای سال گذشته در برنامه ی « یک فیلم،یک تجربه» به بررسی فیلم چهارشنبه سوری بپردازد. مصاحبه با عوامل و... . اما گویا به علت ازدحام برنامه های نوروزی پخش این قسمت میسر نشد. تماس ها با شبکه چهارم نیز بی نتیجه بود و پاسخی دریافت نشد.
خانم ناهید دل آگاه به عنوان تهیه کننده این مجموعه در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس، ضمن اعلام برنامه های سال 88، گفته که فیلم هایی از جمله چهارشنبه سوری تاکنون نمایش داده شده اند.
نمی دانم که این اعلام، مطابق با برنامه ی کاری تهیه کننده است، و یا اینکه بر اساس جدول پخش شبکه چهار بوده است.
در هر صورت متاسفانه یا موفق به تماشای این برنامه نشده ایم( تعدادی از دوستان نیز در پیام هایشان سوال کرده اند) و یا هنوز « چهارشنبه آخر سال» روی آنتن نرفته که منتظرش هستیم.
دوستان همراه اگر خبر موثقی دارند، اعلام کنند.
* مصاحبه تهیه کننده مجموعه« یک فیلم ، یک تجربه ». لینک بخوانید حتماً
برنامه ی پخش فیلم های مجموعه در اردی بهشت 88.لینک
« شیرین» کیارستمی و حضورهای جهانی
مدتی پیش تصمیم داشتم که پرونده ی ویژه ای در مورد فیلم شیرین که با بازی بازیگران زن سینمای ایران از جمله ترانه علیدوستی ساخته شده است و نمایشگر واکنش آنها...( به آرشیو وسرچ گوگل دراین وبلاگ مراجعه کنید ) تنظیم کنم. نیت آن با من هست و باید زمینه اش و توانایی اش هم حاصل شود که به آینده موکول می کنم.
اخبار زیادی در مورد شیرین دارم که هنوز در وبلاگ منتشر نکرده ام و دل نگرانشان هستم.
*
حضور فیلم شیرین در جشنواره جئون جو کره جنوبی. لینک
عباس کیارستمی و نمایشگاه عکس در گالری لیلی گلستان . لینک
افتتاحیه این نمایشگاه جمعه 28 فروردین است و تا سوم اردی بهشت ادامه دارد. در لینک فوق همچنین می توانید اطلاعات کارگاه آموزشی عباس کیارستمی را مشاهده کنید.
این چند لینک قدیمی از عباس کیارستمی را نیز ببینید:
اولین نمایش« شیرین» در ایران. لینک
شیرین؛ آخرین فیلم! لینک... فیلم جدید کیارستمی با ژولیت بینوش. لینک
اصغر فرهادی؛ یکی از سفرای جشنواره انسان دوستی
از ایسنا ... به اختصار بخوانیم:
« رخشان بنياعتماد، فاطمه معتمد آريا، خسرو سينايي، ابوالفضل جليلي، اصغر فرهادي، رضا کيانيان، حميد جبلي، مهرداد اسکويي، محمد علي طالبي و ناصر صفاريان از سوي جشنواره بينالمللي فيلمهاي انساندوستانه آسا به عنوان سفيران آسا معرفي شدند.
مجيد مصاحبي دبير اين دوره از جشنواره گفت: با توجه به آنکه سينما يکي از ابزارهاي مهم براي ترويج يک حرکت فرهنگي است، اين سينماگران برجسته که پيش از اين نيز فعاليتهايي در حوزه امور انسان دوستانه انجام داده بودند، به عنوان سفيران آسا، انتخاب و معرفي شدند.
يکي از اهداف اصلي انتخاب سفيران آسا اين است که آنها بواسطه فعاليتهاي خود در حوزه سينما و خارج از آن، نقش مهمي در انتقال مفاهيمي چون گسترش نوع دوستي ،حمايت از حقوق کودکان و سالمندان، تسکين آلام بشري ، کمک به همنوع، تقريب بين اديان، مذاهب و تفکرات معنوي و ... ايفا کنند.
وي با بيان اينکه فعاليت سفيران آسا محدود به ايام برگزاري جشنواره نميشود، گفت: همچنين سفيران آسا قرار است علاوه بر فعاليتها و اقدامات موثر در جهت انتقال اين مفاهيم، راهکارهاي خود را براي ارائه به نهادهاي مرتبط با امور انسان دوستانه در داخل وخارج از کشور نيز ارائه دهند.
گفتني است نخستين جشنواره بينالمللي فيلمهاي انسان دوستانه «آسا» هفتم تا يازدهم ارديبهشت ماه 88 در سه بخش دايره دوستي، معنويت و تمدن و سايههاي سپيد و با هدف استفاده از حافظه و دانش تصويري فيلم سازان در زمينه بشردوستي، گفت وگو ميان تمدنها و فرهنگها، فراهم آوردن امکان عرضه و اشاعه نظر و ايدههاي نو درباره فعاليتهاي بشر دوستانه برگزار ميشود» .
ضمن تبریک به آقای اصغر فرهادی و دیگر سینماگرانی که انتخاب شده اند، به اطلاع می رسد که به طور قطع فیلم هایی از ایشان در طول جشنواره نمایش داده خواهد شد. لذت تماشای مجدد رقص در غبار، شهر زیبا، چهارشنبه سوری و شاید درباره الی را روی پرده ی سینما از دست ندهید.
««««««ـــــــــــــــــــــــــــ
مستور از پرده نشینی به در می آید
مصطفی مستور که معرف حضور خوانندگان این وبلاگ است، پیش از این و در اعتراض به بررس های وزارت ارشاد که در چاپ کامل متن کتاب های او ممانعت ایجاد می کردند و خواستار سانسور بودند، گفته بود که در دولت احمدی نژاد دیگر کتابی منتشر نخواهد کرد؛ در نمایشگاه کتاب امسال( اردی بهشت) به احتمال زیاد دو کتاب داستان دارد.
او می گوید:« در اين شرايط و به دلايلي كه هست، تصميم به انتشار اثري نداشتم؛ اما در برابر ابراز علاقهي مخاطبان و خواست آنها، تصميم گرفتم به محبت و لطفشان پاسخ دهم و دو اثرم را به چاپ سپردم».
رسیدن ِبهار توبه شکن( که در مورد محمد رحمانیان و عباس کیارستمی نیز محقق شده بود) و همچنین آخرین ماههای ریاست دولت نهم، فضای فرهنگی کشوررا نوید بهار دیگری می دهد که امیدواریم موقتی نبوده و با روی کار آمدن دولتی دیگر،مستدام باشد و مستعجل نباشد.
رمان کم حجم « من گنجشک نیستم» که مستور می گوید:« حرفهاي ناتمام شخصيتها در داستانهاي پيشين اينجا كاملتر ميشود» را برای انتشاربه نشر مرکز ارائه داده است.
همچنین مجموعه داستان« تهران در بعد ازظهر» با شش داستان کوتاه با عناوین: «چند روايت معتبر دربارهي بهشت»،«چند روايت معتبر دربارهي دوزخ»، «چند روايت معتبر دربارهي برزخ»، «هياهو در شيب بعدازظهر»، «تهران در بعدازظهر» و «چند مسألهي ساده» را نیز به نشر چشمه تحویل داده است.
یک نکته ی جالب و عجیب بگویم. مدت ها پیش از آنکه اصلاً خبری از مجموعه داستان« تهران در بعدازظهر» داشته باشم، صحبتی با مصطفی مستور داشتم که تیترهای صحبتم خارق العاده بود:« چند روایت معتبر درباره جهنم»،« چندروایت معتبر درباره برزخ »،« چند روایت معتبر درباره بهشت ».
از این توارد و از این ارتباط ذهنی بسیار خوشحال شدم.
و بسیار خوشحال خواهم شد اگر کتاب ها چاپ شود و اردی بهشت ِ همیشه سرشارمان، فربه تر شود.
مصطفی مستور سه سال بود که پیوسته در زمانی مشخص به کتابخوان های خود هدیه می داد. لااقل خود من به طور کاملاً اتفاقی چاپ اول کتاب« استخوان خوک و دست های جذامی » را 17 فروردین 84، « حکایت عشقی بی قاف، بی شین،بی نقطه » را 17 فروردین 85( اولین سال دولت نهم ) و عکس نوشت های« پرسه در حوالی زندگی» را حوالی اردی بهشت 86( البته در دو نسخه- یکی برای اهداء- ) تهیه کردم.
آقای مستور! ممنونم که عهد شکستی و امسال هستی.
*
هفته نامه ی مرحوم شهروند امروز( که تا مقطع کنونی حرفه ای ترین هفته نامه ی تاریخ مطبوعات ایران بود و یادش بخیر) در شماره ای از خود و در ویژه نامه ی ادبی، داستان« چند روایت معتبر درباره ی برزخ» را برای اولین بار منتشر کرد.
هفته نامه ی شهروند امروز با آن همه داعیه ی آزادی بیان و حفظ حقوق مؤلف، متاسفانه داستان مستور را با سانسور منتشر کرد. البته باید شرائط آن هفته نامه را نیز که مدام در زیر تیغ نگاه های سوء بود را درک کرد.
متن کامل داستان چند روایت معتبر درباره برزخ . لینک
شبنم قلی خانی؛ عضوی از خانواده ی فرهنگی مان
هر کدام از ما به قول آیدای رسول صدرعاملی برای خودمان قایمکی هایی داریم. از چیزهایی و افرادی و جریان هایی خوشمان می آید که به راحتی و در عموم بیانش نمی کنیم. در دوران دانشگاه دوستی داشتم که علیرغم تمام سلامت مطالعاتی ای که داشت و درگیری های متعدد ذهنی و فلسفی که درگیرش بود،عجیب معتاد خواندن رمان های فهیمه رحیمی هم بود. یا آن دیگری که موتزارت و ]...[ را با هم گوش می داد. کلاس های انجمن حکت و فلسفه را می رفت و با سوال هایش حضرات دینانی و... را مجذوب می کرد و امیدشان می داد. و بعد در راه برگشت از کلاس ها می گفت که ندیمم، آوای خوش ]...[ بود و هست.
هیچکدام از ما از آینده ی فهیمه رحیمی ها و ]...[ ها خبر نداریم. شاید نوبل ادبیات و جایزه ی گرمی در انتظار این دو باشد. بی گمان آنهایی که این روزها دلداده ی منش نوشتاری و روش آوایی این اشخاص هستند، آنروز با افتخار سرشان را می گیرند بالا و می گویند ما ناصیه خوان خوبی بودیم و این روز را از همان ایام تصور می کردیم. تصویر بزرگ
* بی گمان این مقدمه، اصلاً متناسب با شرحی که می خواهم بدهم نیست. امیدوارم سوتفاهم نشود و نباشد، که خانم شبنم قلی خانی اگر هنوز برای شما صاحب آن اعتبار لازم نباشد، برای من عزیز و محترم است. او فهیمه رحیمی و ]...[ی سینما و تله ویزیون ایران نیست،اما هنوز هم به حد گلشیفته فراهانی ها و داریوش مهرجویی ها نرسیده است. از آنهایی ست که دارند در میانه و بدنه ی هنرهای نمایشی فعالیت می کنند. یک حرکت آرام و بی حاشیه و درست. نه ]...[ است و نه سوسن تسلیمی. در حوزه و حیطه ی خودش سالم است. با سن کم خود( در آستانه ی سی سالگی) استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی است. داستان می نویسد و« نوشتن» گوهر کمیابی ست در میان بازیگران سینمای ما. بازیگرانی که در برخورد با آنها و دنیایشان می بینی که خیلی بیش از آنکه تحویل شان می گیرند، میان تهی و پوچ هستند. چند تا از همین پوچ های پرصدا را خودم به شخصه کشف کرده ام و انگاره شان را در ذهنم شکسته ام. دو جمله ی معروف را از من به یادگار داشته باشید:
« سکوت، سرشار از سر و صداست»،« ازدحام، به معنای اکثریت نیست ».
شبنم قلی خانی می نویسد،می خواند، می فهمد. و این وجه تمایز او با بدنه ی سینما و تله ویزیون ایران( در حیطه ی محبوبان من) است.
این همه نوشتم که بگویم برای او احترام قائلم. به خاطر یک اتفاق ِقشنگ ِاخیر در زندگی اش تبریکش می گویم. به خاطر یک واقعه ی تلخ در چند سال گذشته و درگذشته اش تسلیت می گویم.
و دعا می کنم که از جایگاه معصومی که دارد، سقوط نکند و به سمت رشد و تعالی گام های محکم و بیشتری بردارد.
آخ! داشت یادم می رفت... او در چهره به ترانه علیدوستی شباهت ها دارد.
یک مصاحبه ی جالب و جدید از شبنم قلی خانی. لینک
وبسایت رسمی خانم شبنم قلی خانی
سید محمد خاتمی؛ محبوب تر از گذشته
عالم سیاست را برخی از اندیشمندان سیاسی به کیک تشبیه می کنند. آنها می گویند که این لقمه ی لذیذ آنقدر وسوسه برانگیز است که هر کس تلاش دارد که تکه ی بیشتری از آن را سهم خود کند. در این میان لاجرم بسیاری به طمع سهم و قسمت بیشتر، پا روی اخلاق و شرافت و تمام محاسن انسانی می گذارند؛ که سیاست جز این نیست.
کم هستند کسانی که به زعم ِماکیاولی ِ پیر، هدف را توجیه گر وسیله نمی پندارند و علیرغم نسخه ی شیطانی او رفتار می کنند. کسانی که اخلاق را ساحت بیگانه ای از سیاست لحاظ نمی کنند. ملتزم به شعور، حفظ کرامت انسانی و البته پاسداری از وجه کاریزماتیک خود هستند. بی راه نیست که بگوییم اخلاق، خالق ِ جریان ِ فرهمندی ِسیاسیون است.

سید محمد خاتمی در کنار آیت الله خمینی(ره) از معدود زعمای ایرانی هستند که صاحب کاریزما می باشند. هر یک به مانند پیامبری آغازگر تحولی در امتداد یکدیگر بودند. همچون دوندگان دوی امدادی ارزش ها و خواسته ها و جمهوریت و اسلامیت را به دیگری واگذار و خاطرجمع از ادامه ی آن، نفسی به راحتی می کشیدند.
قرابت سید محمدخاتمی به سید روح الله خمینی، بسیار بیشتر از قرابت محمود احمدی نژاد به مقام معظم رهبری آیت الله سید علی خامنه ای ست. روایت همین بس که محمود احمدی نژاد در ماه آغازین زعامت خود در نامه ای به سید محمد خاتمی نوشت که هر چه زودتر دفتر کوچکی که در کاخ ریاست جمهوری دارد را ترک کند.
به روال دول پیشین،رسم ادب است که رئیس جمهور پیشین، دفتری در مجموعه رئیس جمهور پسین داشته باشد. محمود احمدی نژاد خواست که این سنت را بشکند. بسان تمام سنت شکنی هایی که دارد. از همین رو آن نامه ی سیاسی که اصول اخلاقی در آن کمرنگ بود، نگاشته شد و سید محمد خاتمی در مظلومیت و سکوت مجبور به ترک دفتر شد. سید حسن خمینی عزیز نیز غضب کرده از این سوءرفتار رئیس جهمور جدید، با سلام و احترام اتاقی را در جماران به سید محمد خاتمی تسلیم کرد و قدمش را بر چشم نهاد.
روایت این چهار سال از حوصله ی این وبلاگ( نه دبیر آن) که نگاهش به سمت سینماست،اما داعیه ی روشنگری و همخوانی عمومی نیز دارد، فراتر است. اگر سید محمد خاتمی، انصراف اش از کاندیداتوری ریاست جمهوری را اعلام نمی کرد، بی گمان وجه غالب این وبلاگ خبری در بهار 1388 سیاست و انتخابات ریاست جمهوری بود. چرا که باید از اخلاق که همانا دفاع از آموزگار نسل مان،سید محمد خاتمی بود حمایت می کردم.( در اواخر اردی بهشت و خردادماه خواهم نوشت؛ به نحوی دیگر)
*
کلام اصلی ام در این قسمت این است :
تنگنا و صعوبت ِدولت دکتر محمود احمدی نژاد( با تمام احترامی که برای شخص ایشان قائلم) آنقدر بر گرده ی علائق فرهنگی و سیاسی و اقتصادی مان چنبره زده بود که برای رهایی از قیود آن، راهی جز حضور مجدد سید محمد خاتمی در ساختار و قالب جمهوری اسلامی و ریاست آن نمی دیدیم.
انباشت این خواسته ها و نیازمندی ها، آنچنان شدت یافت که سید محمد خاتمی علیرغم خواست همیشگی اش که پرهیز از سیاست ِ صرف است، پای به میدان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری گذاشت.
خوانندگان این وبلاگ اگر علاقمند به جریانات سیاسی باشند،بی گمان در جریان جزییات اخبار هستند و اگر علاقمند نباشند نیز این خطوط برای آنها غیر ضروری و ناچسب است.( البته در دو ماه باقی مانده، برای رأی به هیجان در می آورمتان) بنابراین روایت تردیدهای خاتمی و« یا من و یا میرحسین موسوی» و اعلام حضور و نامه ی انصراف و اتفاق جماران و دشمنان ِ دوست نمای سید محمد خاتمی لازم نیست.

خوشحالم. از اینکه سید محمد خاتمی در این دوره از انتخابات حضور ندارد خوشحالم. درست است که انتشار نامه ی انصراف او در آخرین روزهای سال 1387 جام زهری بود که به دوستدارانش نوشاند، اما حالا که می نگرم می بینم که آن زهر در عین تلخ بودنش، شیرینی فزاینده ای داشت.
سید محمد خاتمی سرمایه ای ملی ست. او را نباید بی جهت خرج کرد. آنهم در فضایی که تخریب های غیر اخلاقی و وحشتناک جناح مقابل در حال اوج گیری بود و توپخانه هایشان در آستانه ی شلیک.
بگذریم...که اگر بخواهم بنویسم تا پایان خرداد 88 حرف برای گفتن و تحلیل دارم. شکایت از روزنامه نگاران و سیاسیونی که وجود خود را مدیون فضای آزادی هستند که او ایجاد کرد و امروز نمکدان شکسته اند. از دوستان قسم خورده ای که عهد شکستند و...
سید محمد خاتمی هم اینک به درستی در جایگاه خود نشسته. او رئیس بی چون و چرای اصلاحات است. رئیس جمهور بعدی ایران هر کسی که باشد، یک نشان دارد!.
اگر میرحسین موسوی و یا شیخ کروبی باشند، می دانند که سهم عمده ای از موفقیت شان را مدیون راهبرد سید محمدخاتمی و حمایت هایش و عدم حضورش هستند. و اگر چرخه بر همین منوال بچرخد، دکتر محمود احمدی نژاد در تمام عمر سیاسی اش این حسرت را با خود همراه خواهد داشت که هیچگاه نتوانستم با سید محمد خاتمی به مبارزه در آیم و عیارم را بسنجم. کما اینکه واضح است که رای بیست میلیونی خاتمی،برای دیگر سیاسیون تکرار ناشدنی ست.
هواداران احمدی نژاد که در وقت اعلام حضور سید محمد خاتمی در انتخابات پیش رو، هجمه های بسیاری را علیه او به راه انداختند، در صورت تداوم آن حضور و شکست خاتمی در 22 خرداد 88، فریاد هل من مبارزشان جهان را بر می داشت؛ که چه!؟ که دکتر محمود احمدی نژاد در دو میدان ِ سخت با بزرگان حکومت( آیت الله هاشمی و سید محمد خاتمی ) پیروز از میدان برگشته است. هزینه ی تبلیغات ِ آن پیروزی احتمالی بسیار سنگین تر از تحمل ملت ایران بود.
بیتی از حضرت حافظ مد نظرم بود که در وقت اعلام حضور و یا همزمان با اوج ایام انتخابات ریاست جمهوری در تقدیر از سید محمد خاتمی به شورای سردبیری روزنامه ی خوب اعتماد تقدیم کنم که در شرح عکسی از سید محبوب،روزنامه را زینت اش بدهند. حالا که انتخابات خرداد 88 با نبود خاتمی از آن طراوت مورد نظرمان دور شده، آن بیت( کما اینکه می دانم ملت بدبختی هستیم که نیازمند قهرمانیم!) تقدیم به این وبلاگ و محرومیت مان از خاتمی و محبوبیت خاتمی :
شهر خالی ست زعشّاق،بُـوَد کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند
وبلاگ خبری ترانه علیدوستی و حواشی و متن اخیرش
خوشبختانه وبلاگ خبری ترانه علیدوستی توانسته جایگاهی در میان وبلاگ های سینمایی پیدا کند. مدت ها هم هست که با جستجوی نام ترانه علیدوستی در گوگل، مرتبط ترین سایت به او، این وبلاگ و البته وبلاگ دستنوشته های خود او معرفی می شود.
مدت هاست که تعداد بازدیدهای روزانه بالای صد مورد می باشد و در ایام جشنواره و تئاتر مانیفست چو نیز به بالای دویست و پنجاه بازدید روزانه رسید. همچنین در وقت انتشار عکس های جدید فیلم درباره الی در روز 16 فروردین 700 بازدید داشتیم.
بارها گفته ام که این موفقیت را بیش از آنکه مرتبط به مدیریت دبیر آن بدانم، مدیون تک تک دوستان همراه هستم. خواسته های درست و نوع نگاه شما به این وبلاگ باعث می شود که تلاش داشته باشم که لااقل وبلاگ را در همین سطحی که هست نگه دارم و فرو ننشانم.
القصه از 20 فروردین ماه پس از هک شدن سایت پارس تولز که در ابزارهای وبلاگ، از آن سایت کد ساعت و رتبه بندی گرفته بودم، توسط سایت گوگل به عنوان وبلاگ مخرب شناخته می شدم. شوکه شدم. پس از پیگیری هایم و ترجمه های دست و پا شکسته و البته همراهی مشفقانه ی آرامش آبی( از مخاطبان وبلاگ) توانستیم خطر را برطرف کرده و قالب وبلاگ پاکیزه شده و از لیست سیاه گوگل خارج شود.
*
همانطور که پیش از این گزارش داده شد، مطلب« ترانه علیدوستی؛ نتیجه ی تجلی مطلوب یک اراده ی شخصی» در سایت سینمای ما منعکس شد. برخوردهای جالبی در آنجا دیدم.
حدود یک هفته بیشتر است که لینک یادداشت مربوطه در آن سایت قابل مشاهده است و خبر دیگر اینکه جزو پنج خبر پربازدید سایت هم قرار گرفته است.
از حوصله ی خوانندگان و مدیران سینمای ما ممنونم.
* یادمان خسروشکیبایی
نمایش ویژه هامون توی سالن خانه ی سینما( بعد از رحلت شکیبایی عزیز) بود که تخم ِلق قضیه را جابر قاسمعلی- منتقد سینما- انداخت توی ذهنم. پس از نمایش فیلم کنار حمیدرضا صدر نشسته بود و در میان صحبت هایش چنان حرفی زد که انگار تمام ذهنم از هامون خالی شد و دومرتبه پر شد. نه قبلی ها را تکذیب کردم و نه بعدی ها را تایید. مهم این بود که عاشقانه ی هامون را اصلاً با این حرف جدید او عاقلانه فرض نکردم. او گفت: ...
صبر کنید اول بگذارید دیالوگ مربوط به حرف او را با هم مرور کنیم:
حمید هامون : تورو خدا ببین محسن. بعد هفت هشت سال زندگی زناشویی یهو همه چی تالاپ. عشق به نفرت تبدیل میشه دوستی به دشمنی.
دبیری : تقصیر خودته آقا. گول طبقه ی بالا رو خوردی. گول یه بورژوازی پست پول پرست فاسدی رو خوردی... خواستی پولدار شدی ،خودتو، شخصیت تو، زندگی تو،آبروتو فروختی.
هامون : نود درصدش از فرط عشق بود. مهشید دختر خوبی بود. با فک و فامیلش فرق می کرد. من به پول باباش که کاری نداشتم. خودش برام مهم بود.
منتقد ظالم سینما با حالت زمزمه ( انگار که وردی دارد می خواند) گفت: « همیشه با خودم فکر کردم که اون ده درصدی که هامون مهشید رو دوست داره به خاطر چیه!؟ »
* - امیدوارم این یادداشت مورد پسند واقع شده باشد.
* - اگر خبر جدیدی باشد، حتما در ادامه ی این یادداشت اعلام می کنم.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
محل درج اخبار جدید :
* ضمن پوزش
سحرگاه پنج شنبه با آخرین اخبار
پاسخ هایم به کامنت ها را بخوانید. بخشی از تاکتیک و استراتژی است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
* تصاویر دیگر این یادداشت به زودی افزوده می شود.
* مشکل ویروس وبلاگ برطرف شد.

از دیروز تا امروز
گزارش کامل
« زندگی با چشمان بسته »
گزارش کاملی از روند تولید فیلم رسول صدرعاملی
از شهریور87 تا فروردین 88
به انتهای یادداشت پیشن اضافه شد. بخوانید. حتماً بخوانید.
تدوین و تنظیم آن یکی از دشوارترین گزارش هایی ست که داشته ام.
*
اطلاعیه: به انتهای یادداشت مراجعه کنید.۲۴/۰۱/۸۸ به ادامه ی اطلاعیه رجوع کنید!
ترانه علیدوستی؛ نتیجه ی تجلی ِمَطلـُوب ِیک اراده ی شخصی

این یادداشت قراربود که پیش از این در نوزده اسفند 87 در این وبلاگ منتشر شود. چون آن موقع فضا را مناسب ندیدم،برای انتشارش دست نگه داشتم تا امروز که آغاز پوشش خبری فیلم تازه ی رسول صدرعاملی است. تصویر فوق را اگر ببینید، نسخه ی رنگی شده ی آن عکس قبلی است. عکسی که در پس زمینه ی محو آن،نمی دانستم که ترانه علیدوستی با شال آبی اش در پشت صحنه و روزهای اول زندگی با چشمان بسته حاضر خواهد شد .
نظرتان را حتماً در مورد این یادداشت بنویسید.
برنامه ی تجلی اراده ملی در حاشیه ی جشنواره 27 فیلم فجر و سینمای فرهنگ تهران در حال برگزاری بود که ماشین ترانه علیدوستی مقابل دفتر رسول صدر عاملی توقف کرد. آنجا در شبانگاه 26 بهمن ماه برنامه ی تقدیر سازمان ها و نهادها از فیلم های جشنواره فجر بود و اینجا ترانه علیدوستی به سرمنزل برگشته بود. به جایی که اولین تصاویر او برای ثبت در تاریخ سینمای ایران ضبط شده بود.
اگر الی در دریای شمال ایران غرق شده و پری وش برخاسته بود، حالا کرانه ی مازندران ِ تهران پذیرای بازیگری بود که همچون اسب عصاری پس از هفت سال به نقطه ی صفر مرزی رجعت کرده است. اما این کجا و آن کجا!؟
هفت وادی سلوک و طی طریقت اگر جولانگاهی برای تزکیه و تربیت نفس است، ترانه علیدوستی از پی گذر از منزل های خوشْ طینت، از جبر و اختیار شهر زیبا و هجوم ِواقعیت ِ مژده به سور و عزای چهارشنبه و بزنگاه ِ هجرت و عودت ِکنعان و عقلانیت ِ وهم گریز و وهم پذیر ِتردید و پیش داوری و قضاوت و آرزوی ناکام ِهروله به سوی خوشبختی در الی گذشته بود و حالا با ره توشه ی پرباری از تجربه و افتخار و اعتبار به نقطه ی آغاز برگشته بود.
آن باوفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده ست
دگرگونی ترانه علیدوستی اما از نوع رو به رشد آن بود. در هیچ مقطعی درجا نزد. نیازمندی های روح اش از عالم هنر و فرهنگ را می دانست و برای این خواستن نیز به مهندسی ِدقیق ِ میدان ِخواسته هایش پرداخته بود. راه برایش مشخص بود و هست؛ بر همین منوال بود که در برزخ ِ استحقاق برای پذیرش نقش ِ ترانه پرنیان گفته بود: که اگر نقش برای او نمی شد دلش می سوخت؛ و برای پرهیز از این شکست! تا سرحد پیروزی ِکامل، تا خود ِخود تالار وحدت و کسب سیمرغ بلورین،یکْ نفس تاخت. امضایش را چنان قشنگ و چشم نواز بر پیشانی اولین نقش ِِزندگی سینمایی اش نهاد که پروسه ی حضور و ظهور و تجلی و مقبولیت و مشروعیت اش در سینمای ایران، یکی از پاک ترین و محقانه ترین شرائط انتخاب و پذیرش بازیگر باشد.
صدر عاملی که از همان ابتدا بر ناصیه ی او به رصد نبوغ ذاتی اش نشسته بود، از گروه تولید من ترانه پانزده سال دارم خواست که برای پیشبرد روند صحیح کار به ترانه علیدوستی به چشم یک بازیگر حرفه ای بنگرند. چرا که غیر از این نباید می بود و او استحقاق اش را داشت و بیش از این نیز می توانست باشد.

اگر پایان ِروزهای اکران من، ترانه پانزده سال دارم در بهار 1381 را نقطه ی فصل ِحرفه ای علیدوستی با رسول صدرعاملی بدانیم، میعادگاه جشن نهم سینمای ایران در شهریور 84 و حضور همزمان هر دو روی سن، یادآور خاطره ی نیک ِ آن فیلم بود. و کیست که بگوید ترانه علیدوستی از آن فصل و وصل تا شهرزیبای اصغر فرهادی ، از راهنمایی های صدرعاملی بهره نمی برد!؟ شاگرد، نمک شناس بود و حرمت ِسفره را می دانست و صد البته ترانه علیدوستی مغرورتر از آن است که استقلال شخصیتی اش وامدار بماند. یک احترام توأمان. یک غرور دلپذیر.
و حالا...
زمان چرخید و فیلم اول و بازیگرش با تحسین بی شمار واقع شد و فیلم های دیگر و موفقیت های دیگر و حضورهای یگانه و کم همتا... تا 26 بهمن 1387که رسول صدرعاملی آنرا به عنوان تاریخ آغاز پروسه ی تولید فیلم زندگی با چشمان بسته اعلام کرده بود.
صدرعاملی که پس از بهار دل انگیز 81 و پایان اکران عمومی فیلم، بر پشت پاشنه های ترانه علیدوستی دعای خیر۫پیش و کاسه ی آب ِآمین فرستاده و ریخته بود، حالا در انتهای بهمن گرم 1387 پذیرای بازگشت کبوتری بود که لحظه های درست پروازش را اولین بار در مقابل دوربین او نوید داده بود.
به گفته ی بزرگان، تاریخ دو بار تکرار می شود؛ یکبار به صورت تراژدی و دیگر بار به وجه ِکمیک ِآن سیرت. و عجب از این گوشه ی تاریخ که راویان می گویند تکرار دوباره اش مثل همان نسخه ی اولیه وزین و معتبر و محترم است.
بی جهت و بی نشانه نیست که به پاسداشت 25 اسفند 79 که زمان پایان فیلمبرداری من ترانه پانزده سال دارم بود، حالا عکس یادگار آغاز روزهای فیلمبرداری زندگی با چشمان بسته را در روز 25 اسفند 87، ترانه علیدوستی کلاکت می زند.

ترانه ای که روزی از دفتر صدرعاملی در انتهای پرونده ی فیلم من ترانه ... با احترام رفته بود ، حالا خانم علیدوستی ای ست که با عزت بازگشته است. راهپیمایی او در این مسیر ( از اسفند 79 تا اسفند 87) و سلوک رفتاری اش، انگار همان صبر و استقامت و معصومیت و هوشمندی ِ ترانه پرنیان.
شادمانی این رفت و برگشت را نمی دانم توانستم که خوب بیان کنم یا نه !؟
زندگی با چشمان بسته و حضور مجدد ترانه علیدوستی در فیلم دیگری از رسول صدرعاملی، یکی از بهترین بازگشت های تولید کنندگان سینمایی و شیرین ترین لحظات کارنامه ی اوست. قدّ ترانه علیدوستی بلند شده، اما برای وارد شدنش از درب، نباید خم بشود. اینجا خانه ی اوست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ»»»»
*

در بین کارگردان هایی که ترانه علیدوستی با آنها فیلمی به یادگار گذاشته است،برای اصغر فرهادی و رسول صدرعاملی احترام ویژه ای قائلم. هر دو این عزیزان، غیر از وجه سینماگری شان و گرداندن کارهای مربوط به فیلمهای خودشان، صاحب دیدگاه های اجتماعی هستند و تاثیری در حد خود در جریانات سینمایی دارند. مثلاً نگاشتن نامه ای از جانب آنها که به دلسوزی و متعهد بودن شهره اند، امکان زیادی برای چرخاندن احکام ِ قهری به مهری! دارد.
اعتراض مدنی و علنی اصغر فرهادی در جشن دهم خانه ی سینما( که صدرعاملی دبیر آن بود) به جریان آنروزهای مجلس هفتم شورای اسلامی که نمایندگان آن طی نوشتاری به بخشی از حافظه ی سینمای ایران( موسوم به دوم خرداد) توهین کرده بودند و یا نگاشتن نامه ی معروف او در محکوم کردن جریان حذف فیلم های فجر از جمله دایره زنگی و سخنرانی جناب فرهادی در دانشگاه صنعتی شریف و بسیاری موارد دیگر( مثل ساخت همان سریال گزنده و تلخ داستان یک شهر) همه حکایت از هنرمندی می دهند که منفعل نیست و تنها به جایگاه خود فکر نمی کند.
همین وجه را می توان به صورتی همسان و با فراز و فرودی در سیمای رسول صدرعاملی نیز به مشاهده نشست. وزنی که او در بین مدیران فرهنگی کشور دارد، بی گمان جزو برترین ها می باشد. تاریخچه ی او سرشار از افتخار است. همین اواخر به همراه ابراهیم حاتمی کیا( که ایشان نیز به نیکی و صحت معرف حضور همگان است) تلاش منجر به خیری در قضیه ی گلشیفته فراهانی و سامان دادن به حاشیه های درباره الی داشتند. خبرنگاری نیست که برای پرسشی درمورد جریان های فرهنگی و سینمایی کشور گوشه ی نظری به نام او نداشته باشد. چرا که هرگاه رسول صدرعاملی حرفی را بیان کرده،علاوه بر جامع الاطراف بودن، مبین دلسوزی ها و تعهد و پاک اندیشی اوست. از معدود سینماگران پاک ایران است که سبقه ی فرهنگی و اجتماعی او، تراز این عیار را نیز بالاتر برده است.
رسول صدرعاملی،روزنامه نگار به معنای واقعی کلمه ی آن نیزهست. آیا این برای محترم تر شدن او کافی نیست!؟
*
به زودی مطلبی در مورد رسول صدرعاملی خواهم نوشت.
*
شهریور سال 1384 بود و نهمین جشن خانه ی سینمای ایران. هیئت برگزار کننده ی جشن برای بخش اهدای جوائز از برخی کارگردان ها و بازیگران فیلم های شاخص سینمای ایران دعوت کرده بودند. دراین میان نیز قرعه به نام فیلم « من ترانه پانزده سال دارم » افتاده بود. رسول صدرعاملی و ترانه علیدوستی به روی سن آمدند و جایزه ی محسن قاضی مرادی و الهام حمیدی را اهدا کردند.
در وقت حضور روی سن و تشویق حاضرین، فرزاد حسنی که اجرای برنامه را به عهده داشت، از رسول صدرعاملی و ترانه علیدوستی دعوت کرد که اگر حرفی دارند بگویند. خانم علیدوستی حرفی نداشت و جناب آقای صدرعاملی گفت :
« سینمای ایران و سینمای جهان بیش از هر چیز نیاز به بازیگر خوب دارد و بازیگر است که سینما را زنده نگه می دارد. بازیگرشدن،خیلی سخت نیست،ولی بازیگر خوب ماندن،خلاق بودن و با اخلاق بودن بسیار دشوار است. همیشه بعد از یک دهه است که مردم به بازیگر احترام واقعی می گذارند و او را بین خودشان و خانواده هایشان راه می دهند» .
صوت کم حجم حضور و سخنان را / دانلود / کنید
یادی از مطالب گذشته وبلاگ:
مرور پنج دوره حضور ترانه علیدوستی در جشن خانه سینما
پیشنهاد می کنم حتماً بخوانید
اگر به زودی فیلم این قسمت از برنامه را به وبلاگ تقدیم کنم،خواهید دید که در وقت این سخنان صدرعاملی، ترانه علیدوستی با چه چشمان روشن و حریصی دارد به آینده می نگرد. آیا او از همان شهریور 84 و قبل از آن نیز می خواست که ماندگار شود!؟
با خودم گاهی فکر می کنم که اگر رسول صدرعاملی،ترانه علیدوستی را در همان فیلم اول حمایت نمی کرد؛ اگر قبل از آن آتیلا پسیانی که ترانه علیدوستی در نوجوانی اش به طلب امضایی سر صحنه ی تئاتری به نزد او رفت،پس اش می راند و خاطره ی خوشی نمی شد؛ اگر اصغر فرهادی،همچون برادری بزرگتر تصویرگر بهترین حضورهای او نمی شد؛ اگر محمد رحمانیان با صبوری داستان های او را نمی خواند و تشویق به بهترنوشتن نمی کرد؛ اگر مجید اسلامی ها و دیگر افراد موجه فرهنگی از او حمایت نمی کردند؛ و اگر دعای خیر و همراهی « صادقانه و معصومانه» ی بخشی از علاقمندان سینمای ایران( این عظیم ترین سرمایه و میراث او) بدرقه ی حضورش نبود، آیا ترانه علیدوستی در این جایگاهی که امروز هست، مشاهده می شد!؟
از حضور او در سینمای ایران هفت سال گذشته و « زندگی با چشمان بسته» نیز هفتمین فیلم اوست.
خانم ترانه علیدوستی!
تا پایان ِآن یکْ دهه که رسول صدرعاملی گفت،اگر خوب به تقویم نگاه کنی هنوز سه سالی مانده ها!
««««ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*

امروز، بیستم فروردین 88 روز خاصی برای این وبلاگ بود. یادداشت« ترانه علیدوستی؛ نتیجه ی تجلی ِمَطلـُوب ِیک اراده ی شخصی » در سایت« سینمای ما » منعکس شد. لینک یادداشت وبلاگ خبری
نکته ی جالب این جریان، چینش مطالب و عکس های سایت سینمای ما به عنوان مشهورترین و محبوب ترین سایت سینمایی کشور( که البته انتقاداتی نیز به مدیریت آن دارم ) در بعد ازظهر روز پنج شنبه بود. تصویر بزرگ صفحه سایت سینمای ما
گزارش نقد دیوید بوردول به فیلم شیرین عباس کیارستمی، به عنوان خبر اصلی سایت و انتخاب عکسی از ترانه علیدوستی در این فیلم، در پیشانی سایت سینمای ما بود. بعد هم انعکاس یادداشت این وبلاگ به عنوان خبر اول، تمام ساعات بعد ازظهر امروز در کنار آن مطلب قرار داشت؛ با انتخاب عکسی از ترانه علیدوستی که به گمانم اشرافی ترین تصویر اوست و یکی از محبوب ترین ها در نزد من. مرحبا به حسن انتخاب های سینمای ما.
بعد بخش دیالوگ برگزیده سایت که در هنگام انعکاس این یادداشت، مهمان جمله ای جادویی ازهامون خسرو شکیبایی بود. امیدوارم و دعا می کنم که من،بدآیند هیچ انسانی نباشم. آنکه می خواند،بداند. : « چرا پای منو وسط می کشی؟ تو داری یه بحران درونی رو طی می کنی و طبیعیه که از هر کس و هر چیزی ممکنه بدت بیاد ».
منظور این است که امروز تصاویر ترانه علیدوستی سایت پربازدید سینمای ما را تسخیر کرده بود. از مدیران سینمای ما ممنونم.
به روال همیشه تاکید می کنم که خانم ترانه علیدوستی نقشی در تهیه و تنظیم این وبلاگ ندارند. تمام مسئولیت آن متوجه ی نگارنده می باشد.
ــــــــــــــــــــ »»»» اطلاعیه
دوستان عزیز سلام
( بالاخص کسانی که در سه روز گذشته شهامت کرده اند و از طریق جستجوی همیشگی شان از طریق گوگل وارد این وبلاگ شده اند).
عرض ام خدمت همراهان همیشگی و عزیزان مخاطب این است که دروقت جستجوی این وبلاگ ، سایت گوگل در سه روز گذشته پیغام می دهد که امکان دارد این وبلاگ به رایانه شما آسیب بزند.
از برخی دوستان بیرونی ام پیگیری که کردم، گفتند اطلاع کامل ندارند و ولی می دانند که نرم افزاری مثلا ًدر قالب وبلاگت احتمالاً نصب شده و به گوگل پیغام غلط و یا شاید درست می دهد که این نرم افزار این وبلاگ مخرب است.
من متاسفانه اطلاعات کامپیوتری ام برای رفع این معضل بسیار محدود است. ولی با تکیه بر تمام اطلاعات انسانی و شرافتی ام قسم می خورم که به عمد و یا حتی سهو هیچ سیستم آسیب رسانی روی وبلاگ نصب نکرده ام. این را اگر از من باور کنید،راحت می میرم!
برای سلامت همه چیز این جهان دعا کنید... آن گوشه اش هم این وبلاگ خبری.
از تمام دوستانی که در این روزها خبرم کردند و مشکل را بیان داشتند تشکر می کنم. در انتظار راهنمایی هایتان هستم.
***
این دو روز آنقدر درگیر این مسئله شده ام، که کمی در انتشار خبر دلسردم.
سلام همراهان عزیز
تا پایان روز جمعه 28 فروردین با آخرین اخبار به روز می شود.
* مشکل وبلاگ و اعلام گوگل، به لطف یکی از دوستان در حال برطرف شدن است.
نکته: اگردر وبلاگ هایتان کدی کاربردی ازسایت پارس تولز دریافت کرده اید، آن را پاک کنید. سایت پارس تولز متاسفانه هک شده و کدهای ارائه دهنده توسط آن تا اطلاع ثانوی مخرب و یا معیوب هستند.
سیستم شمارنده ی وبگذر را به خاطر شکی که به آن داشتم و دارم، پاک کرده بودم،حالا از امشب( چهارشنبه 26 فروردین) بازگشته است.
*
جمعه بر می گردم.
استارت خبری زندگی با چشمان بسته زده شد

تا سپیده دم فردا که وبلاگ خبری ترانه علیدوستی گزارش بدهد : / منتشر شد /
نتیجه ی تجلی ِمطلوب ِ یک اراده ی شخصی
... از مهر و ایسنا خبر تولید فیلم رسول صدرعاملی را بخوانید .
*
به مناسبت فیلم زندگی با چشمان بسته و دومین همکاری ترانه علیدوستی با رسول صدرعاملی؛ یادداشت: « ترانه علیدوستی؛ نتیجه ی تجلی ِمَطلـُوب ِیک اراده ی شخصی » را بخوانید
ـــــــــــــــــــــــــــــــ»»»»»»
وبلاگ خبری ترانه علیدوستی؛ گزارش می دهد:
از دیروز تا امروز
گزارش کامل
« زندگی با چشمان بسته »
این گزارش به بررسی روند مطرح شدن نام فیلم زندگی با چشمان بسته تا روزهای آغاز فیلمبرداری می پردازد. وقتی که در وبلاگ خبری ترانه علیدوستی و در بخش اخبار همسایه ها از حسب ارادتی که به رسول صدرعاملی داریم، خبر تولید فیلم اش را در ششم مهرماه 87 این وبلاگ منعکس کردم،هنوز خبری از حضور ترانه علیدوستی در فیلم او نبود. اما حسی به من می گفت... سی ام مهرماه بود که ...
مرور و تدوین و تنظیم این گزارش بر حسب اخبار این وبلاگ، رسانه ها و... می باشد.
با هم می خوانیم :
اواخر شهریور 1387 بود که رسول صدرعاملی پروانه ی ساخت فیلمی با نام« فرشته ها هم گریه می کنند» را دریافت کرد. نام قبلی این فیلم همان زندگی باچشمان بسته بود، اما مجوز تولید به نام آن فرشته های اشک آلود صادر شد. بعدها صدرعاملی تصمیم گرفت که فیلم جدیدش را به همان نام اولیه صدا بزند و اینگونه بود که «زندگی با چشمان بسته» آغاز رسمی و علنی اخبارش را اعلام کرد. اما...اما بارها زمان تولید و فیلمبرداری به تعویق افتاد. جمع کردن بازیگران آن و مشارکت کنندگان تولید کار ساده ای نبود. به همین دلیل غیر از ماه آخرسال 87، پنج ماه نیمه ی دوم آن در سکوت و انتظار برای آغاز تولید سپری شد. اخبار منتشرمی شد، اما در حد اعلام بازیگران بود و زمان های اعلام آغاز فیلمبرداری مدام به تعویق می افتاد و تقویم می گذشت. بی گمان مشاهده های تقویم از بابت انتظار و شوقی بود که خود رسول صدرعاملی با سینمای موجه و پاکیزه اش در مخاطبان ایجاد کرده بود و تشنگی دیدار فیلم« زندگی با چشمان بسته» نیز برحسب همان اشتیاق و انتظاربود.
هنگام دریافت پروانه ی ساخت نیزخط اصلی داستان منتشرشد: فیلم روایتگر دختر( ترانه علیدوستی) و پسر( حامد بهداد) جوانی ست که در ارتباط با پدر و مادرشان دچار مشکلاتی هستند.
رسول صدر عاملی که در سه گانه ی معروف و محبوب اش به روایت مشکلات دختران در مواجهه با جامعه و خانواده پرداخته بود، حالا در فیلم اخیرش پس از گذر از فیلم های شب و هرشب تنهایی، به گزارش مجدد آن روایت ها بازگشته است. اما این بار با وجهی گسترده تر که جامعه ی پسران نیز شامل آن می شود. انگار که شکستن ِقالب ِفردیت ِ گذشته و رسیدن به یک اجماع ِ عمومی که مشکلات این نسل با نسل پیشین در همه ی سطوح رو به افزایش است و جنسیت نمی شناسد.
*
سی ام مهرماه 87 روزنامه ی بانی فیلم در صفحه ی آخر خود خبر از توافق ترانه علیدوستی برای ایفای نقش اول« زندگی با چشمان بسته» می دهد. این روزنامه می نویسد که البته هنوز قراردادی نوشته نشده است. این خبر همچنین می افزاید که حامد بهداد نیز در این فیلم حضوردارد. ( خبری که پیش از این در روز 22 مهرماه در روزنامه ی جام جم - بدون نامی از علیدوستی - درج شده بود). ترکیب جالب این دو نفر و تقابل شخصیتی شان که حامد بهداد صاحب یک روح عاصی و ترانه علیدوستی شامل یک شمایل متضاد و آرامش ذاتی، خبر فیلم را بیش از پیش در رسانه ها منعکس می کند. این اولین حضور ترانه علیدوستی و حامد بهداد در فیلمی کنار یکدیگراست؛ اتفاقی که قرار بود پیش از این در فیلم دیگری باشد و به جای ترانه علیدوستی بازیگر دیگر آن نقش را به عهده گرفت. بهر حال اینگونه بود که شخصیتهای اول فیلم پس از طی مدتی تثبیت و مشخص می شوند.
رسول صدرعاملی اواخر آبان ماه 87 در مصاحبه ای می گوید:« فيلم « زندگی با چشمان بسته» در حال حاضر در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد كه با توجه به صحبتهايي كه با مسؤولان بنياد سينمايي فارابي و وزارت ارشاد انجام دادهايم، قرار است در توليد فيلم مشاركت داشته باشند اما همچنان منتظر هستيم تا اين دوستان نحوه مشاركت خود را اعلام كنند تا آن را از دهم یا پانزدهم آذر ماه کلید بزنیم».
او همچنین در مقابل سوالی که از او می پرسند آیا زندگی با چشمان بسته جزو سینمای فاخر! ایران که بنیاد فارابی قصد حمایت از تولید آنها را دارد محسوب می شود یا نه،می گوید:« من نميدانم تعريف دوستان از فيلم فاخر چيست اما «زندگي با چشمان بسته» داراي مضموني اجتماعي و در در ادامه مسير آشنا و مورد علاقه فيلمسازيام به شمار ميآيد». وي ادامه داد:« ميتوان از واژه فيلم فاخر تعابير مختلفي را ارائه داد، يك موقع ملاك فاخر بودن را ميتوان در سوژه داستان و قصه فيلم جستجو كرد، زماني فاخر بودن را ميتوان در صرف هزينههاي ميلياردي براي يك فيلم و زماني ديگر در جذب مخاطب ديد»
صدرعاملي در هوشمندانه ترین پاسخ گفت: به هر ترتيب من خيلي از جزئيات سينماي فاخر اطلاعي ندارم اما اصلي ترين بخش سينما اين است كه هر سينماگري بتواند در ادامه مسير مورد علاقه خودش فيلم بسازد. به عنوان يك سينماگر اميدوارم پرداختن به سينماي فاخر باعث كم رنگ شدن سينماي مورد علاقه من نشود.
*
فیلمبرداری قرار بود که پس از طی مراحل پیش تولید، از 5 آذرماه 87 آغاز شود. همان روزها نیز خبر موثق وقطعی وجود داشت که تئاتر مانیفست چو از 25 آذرماه( البته با یک روز تاخیر که 26 آذر شد) با حضور ترانه علیدوستی در تالار چهارسو به روی صحنه خواهد رفت. یک معادله ی ساده ی ذهنی می گفت که عمراً گروه تولید فیلم بتوانند و صد البته بخواهند« زندگی با چشمان بسته» را در عرض 20 روز فیلمبرداری کنند. فیلم رسول صدرعاملی است؛ ج.ج و ق.ص و ح.ف نیست که بزنند و در بروند.
تازه اگر محاسبه ی تمرینات پیش از اجرای تئاتر مانیفست چو را نیز محاسبه کنیم،به زمان کمتری می رسیم.
نمی توان به صورت کامل گمانه زنی کرد، اما به احتمال زیاد و با درصد بالایی،دلیل تعویق تولید فیلم از سوی رسول صدر عاملی،حضور ترانه علیدوستی در تئاتر مانیفست چو بود. تئاتری که بارها تا رسیدن به موعد اجرا، با حاشیه و تاخیر مواجه شد. از بهمن 86 به بهار 87، بعد مرداد و سرانجام 26 آذرماه 1387در آن روز مبارک.
همانطور که پیش بینی می شد، فیلمبرداری زندگی با چشمان بسته 5 آذرماه 86 کلید نخورد و تولید فیلم به تاخیر افتاد.
سه شنبه 5 آذرماه ترانه علیدوستی هنوز درگیر روزهای آخر فیلم تردید بود و در همان سه شنبه ی تلخ و در صبح سرد آن برای تشییع پیکر مرحوم احمد آقالو به میدان ارگ تهران رفت. بخوانید
تئاترمانیفست چو به کارگردانی محمد رحمانیان و با حضور ترانه علیدوستی و دیگران از 26 آذر 87 در تالار چهار سوی تئاتر شهر به روی صحنه رفت. در یکی از روزهای دی ماه رسول صدرعاملی و پگاه آهنگرانی( تداعی ناصحی ِ فیلم دختری با کفش های کتانی) به عنوان میهمان و بخشی از روایتگران سه گانه ی صدرعاملی( جای صوفی کیانی ِ دیشب باباتو دیدم آیدا؛ خالی) به تماشای مانیفست چو و تشویق ترانه علیدوستی نشستند. رسول صدرعاملی می گوید که ترانه پرنیان، ادامه ی منطقی تداعی ناصحی است.
*
روزنامه ی فرهنگ آشتی 17 آذرماه در مصاحبه ی کوتاهی با رسول صدرعاملی،خبر از مذاکره ایشان برای حضور استاد عزت الله انتظامی در فیلم می دهد. صدرعاملی آن زمان می گوید که امیدوار به این حضور هستیم. اتفاقی که حالا حاصل شده است.
فرج حیدری نیز به عنوان فیلمبردار انتخاب شده و تهیه کنندگی فیلم را نیز محمد رضا تخت کشیان بر عهده دارد. فیلمنامه نیز توسط محمد اربابی (مدیر کل اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی وزارت ارشاد) نوشته شده و توسط رسول صدرعاملی بازنویسی شده است.
قرار است که تمام صحنه های « زندگی با چشمان بسته» در تهران فیلمبرداری شود.
*
زمان می گذرد. جشنواره موسیقی و تئاتر و فیلم فجر در آستانه ی برگزاری است. شاید اگر گلشیفته فراهانی و پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی،این هنرآموزان موسیقی واردعرصه ی سینما نمی شدند، حالا در بهمن 87 به عنوان بخشی از گروهی موسیقی و ارکستری، متصدی نواختن سازی می شدند.
در دوره ی 27 فیلم فجر ترانه علیدوستی با دو فیلم تردید و درباره الی حضور دارد و همچنین در جشنواره تئاتر فجر با نمایش مانیفست چو. رسول صدرعاملی نیز یکی از داورهای بخش مسابقه ی سینمای ایران است.
اوائل بهمن است که خبرگزاری ها خبر از تاریخ آغاز به کار فیلم جدید صدرعاملی می دهند. خود او در مصاحبه با شماره ویژه جشنواره ماهنامه ی سینمای پویا می گوید: زندگی با چشمان بسته را از 25 بهمن آغاز می کنیم.
انگار که خلسه ی بعد از جشنواره فیلم فجر که در سینمای ایران به وقت مرده ی اکران نیز شهره است و گروههای تولید مشغول تصمیم گیری برای برنامه ی کاری سال آتی خود هستند، بهترین فرصت برای آغاز پروژه ی « زندگی با چشمان بسته بود».
همانطور که در یادداشت« تجلی مطلوب یک اراده ی شخصی» نوشته بودیم، ترانه علیدوستی همکاری جدی اش را از روز 26 بهمن با گروه تولید فیلم شروع می کند. دورخوانی های فیلمنامه و تست گریم ها و ... همه به مرور انجام می شود. در همین ایام نیز خبر حضور ترانه علیدوستی در فیلم پنجاه کیلو آلبالو به کارگردانی مانی حقیقی منتشر می شود که قرار است( بود) که از اواخر فروردین فیلمبرداری اش آغاز شود.
*
روزنامه ی بانی فیلم در یکم اسفندماه 87 خبر از پیوستن پولاد کیمیایی به فیلم صدرعاملی می دهد. این خبر می گوید که پولاد کیمیایی طی چند روز گذشته قرارداد حضورش در فیلم « زندگی با چشمان بسته » را بسته است تا پس از فیلم پدرش« محاکمه در خیابان» دومین همکاری او با حامد بهداد باشد.
گروه فیلم در حال گذران مراحل پیش تولید و انتخاب دیگر بازیگران هستند تا بالاخره بتوانند فیلم را در دهه اول اسفند کلید بزنند. اتفاقی که گویا باز به خاطر یکی از بازیگران فیلم و مشغولیت او در اثری دیگر به تعویق می افتد.
حامد بهداد با فیلم« کیمیا و خاک » قرارداد بسته و قرار است که در نقش یک روحانی مقابل دوربین عباس رافعی حاضر شود.
بهداد که در اول بهمن ماه نیز نمایشگاه جالب و البته پرحاشیه ی عکس هایش را در انجمن خوشنویسان داشت، می رود و فیلم کیمیا و خاک را بازی می کند و باز می گردد. آخرین سکانس های فیلم کیمیا و خاک روز27 اسفند 87 فیلمبرداری شد. سکانس های مربوط به حامد بهداد تا حوالی 20 اسفند و قبل از آغاز« زندگی با چشمان بسته» فیلمبرداری و نهایی شد.
در آستانه ی آغاز مراحل فیلمبرداری هستیم که بانی فیلم 19 اسفند می نویسد: « زندگی با چشمان بسته » از فردا در یکی از میادین تهران( نزدیک نیاوران) کلید خواهد خورد. جریانی که با سه روز تاخیر و تلاش برای جمع کردن تمامی امکانات در 23 اسفند سال 1387 انجام شد.( با تشکر از مسعود ف )
هفته ی آخر اسفند 87 نیز رسول صدرعاملی به مناسبت سال نو و با حضور در برنامه ی بهارستان شبکه ی جهانی جام جم از فیلم جدیدش صحبت می کند. او می گوید که « زندگی با چشمان بسته در حال فیلمبرداری ست». او ضمن اشاره به محوریت بازی ترانه علیدوستی و حامد بهداد که در فیلم خواهر و برادر هم هستند، می گوید: « معمولاً در سینمای ایران رابطه ی فرزندان با والدین را نشان داده ایم.ولی در این فیلم قصدداریم که برای اولین بار راوی گلایه ها و مشکلات این خواهر وبرادر با پدر ومادرشان باشیم» او اظهار امیدواری کرد که به خاطر فرم جدید کار، فیلم مورد پسند واقع شود. ( با تشکر از آیدا )
*
نوزدهم فروردین 1388 انتشار خبرهای مربوط به فیلم دامنه ی بیشتری می یابد. ابتدا خبرگزاری ایسنا با انتشار اولین عکس سیاه و سفید از پشت صحنه ی فیلم به گزارش خبری می پردازد. ساعتی بعد خبرگزاری مهر با انتشار نسخه ی رنگی همان عکس به استقبال انتشار خبرهای عمومی فیلم می روند. آنها با اعلام اسامی عوامل تولیدی فیلم می نویسند:
« فیلم سینمایی "زندگی با چشمان بسته" به کارگردانی رسول صدرعاملی در تهران در حال فیلمبرداری است و 30 درصد از کار انجام شده است.
این فیلم 23 اسفند پارسال در تهران کلید خورد و گروه تولید این روزها در حوالی خیابان نیاوران مشغول فیلمبرداری هستند. تاکنون حامد بهداد، ترانه علیدوستی، فرهاد قائمیان و فرهاد آئیش جلوی دوربین رفتهاند.
پریوش نظریه، پولاد کیمیایی، عاطفه رضوی، الهام پاوهنژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار، علی مردانی، گلاره شهبازیان و مهدی اسلامپور از دیگر بازیگران "زندگی با چشمان بسته" هستند.
عوامل تولید این فیلم عبارتند از مدیر فیلمبرداری فرج حیدری، صدابردار محمد مختاری، طراح گریم سعید ملکان، عکس مریم تختکشیان، طراح صحنه و لباس آتوسا قلمفرسانی، روابط عمومی افسانه فراهانی، تهیهکننده محمدرضا تختکشیان، محصول موسسه تولید فیلم آفتابنگاران».
*
فیلمبرداری آغاز شده و گروه بیشتر وقت ها روزکار هستند. غیر از یک مرخصی کوتاه برای نوروز و همچنین گذراندن روزهای آخر تعطیلات( سیزده بدر)، ترانه علیدوستی تمام روزهای پایانی اسفند 87 و ماه فروردین 88 را مشغول این فیلم بود و هست. اگر نوروز سال 87 را ترانه علیدوستی به مسافرت رفت، حالا تحویل سال 88 را کنار سفره ی سین دار سینما و نام فیلم هفتمش طی کرد.
همراهی ترانه علیدوستی با اندیشه فولادوند( که در زندگی با چشمان بسته حضور مشترک دارند) برای مصاحبه ی نوروزی و خواندنی شان با هفته نامه سینما هم بالطبع از روزهای پیش تولید این فیلم نشأت گرفته است.
« زندگی با چشمان بسته » یک ویژگی دیگری نیز در کارنامه ی ترانه علیدوستی دارد. غیر از آن اشاره ای که در یادداشت « تجلی مطلوب یک اراده ی شخصی » وهمکاری مجدد بارسول صدرعاملی نوشتیم؛ زندگی با چشمان بسته سومین فیلمی است که ترانه علیدوستی بلافاصله پس از طی مراحل تولید فیلم قبلی،وارد جریان آن می شود. از کنعان به مرحله ی اول تولید تردید، بعد از ادامه ی تردید به درباره ی الی و از آنجا نیز به مرحله ی دوم تولید تردید... و از انتهای زندگی با چشمان بسته و ابتدای اردی بهشت نیز به فیلم پنجاه کیلو آلبالو ملحق می شود.
**
بی گمان این کامل ترین و مستند ترین گزارش این وبلاگ! از روند تولید یک فیلم در سینمای ایران است.
حقوق مولف را پاس بدارید.
وبلاگ خبری ترانه علیدوستی/ مهدی
*
عکس ها به زودی به این یادداشت اضافه می شود.
خواندن دقیق این یادداشت ها و درج نظرات، خسته نباشید و قوت قلبی برای نگارنده است.
وبلاگ خبری ترانه علیدوستی، برای اولین بار تقدیم می کند
عکس های جدید از فیلم« درباره الی...»/ سری اول

برای مشاهده به ادامه مطلب رجوع کنید .
تا ابتدای اردی بهشت؛ خداحافـظ
* نکته : برای دفاع از تنها وبلاگ شخصی دستنوشته های خانم ترانه علیدوستی( spotlight)، لوگوی کناری را ساعتی پیش طراحی کردم. بازدیدکننده های این وبلاگ خبری می توانند در صورت تمایل این لوگو را در قالب وبلاگ شان قرار دهند. لطفاً خوانندگان وبلاگتان را نیز برای رعایت آیین نامه به بخش توضیحات آن وبلاگ رجوع دهید.
کد لوگو را از اینجا دریافت کنید( کلیک راست + سیو...)
* این لوگو را در حاشیه وبلاگ تان به نمایش گذارید *
نشانی مستقیم لوگو در انتهای پیوندهای وبلاگ
* چند خبر جدید در مورد متن و حاشیه ی درباره الی :
آیا «درباره الی...» تابستان اکران می شود!؟
- جعفری جلوه: « درباره الی...» تابستان اکران عمومی می شود. لینک
- مدیرعامل خانه سینما: عدم اکران الی در نوروز تخلف بوده است. لینک
- محمود اربابی: تهیه کننده درباره الی می تواند آن را اکران کند. لینک
- نامه اعتراض مرتضی شایسته به محمود اربابی در مورد اکران فیلم ها . لینک
- حضور«شیرین» کیارستمی در غیرمعمول های جشنواره استانبول. لینک
جناب محمود اربابی در لینک سوم اذعان داشته که پروانه نمایش فیلم درباره الی در آخرین روز و جلسه شورای بازبینی درسال 87 صادر شده است.
همانطور که مهدی نیوز! ( وبلاگ خبری ترانه علیدوستی ) در همان روز 28 اسفند در یکصدمین یادداشت خود گزارش داد، سید محمود رضوی به عنوان تهیه کننده فیلم نیز در وبلاگ شخصی خود شرح واقعه را چند روز بعد روایت کرده است. از وبلاگ محمد بخوانید.
البته حالا با ازدحام اخراجی های 2 دراکران نوروزی 88، خدا را شکر می کنیم که فیلم « درباره الی...» اسیر ابتذال جریان اکران آن نشد. امیدواریم که در تابستان و در یک محیط فرهنگی ( جدا از زمانی که در مسلخ ِاخراجی ها،« وقتی همه خوابیم» استاد بیضایی نیز قربانی و نادیده شد) به نمایش درآید.
برای فیلم عزیز اصغر فرهادی که به مخاطبش احترام می گذارد، احترام می گذاریم.
* دوشنبه 17 فروردین
- تردید در مرحله ی صداگذاری مجدد است. لینک
سعید سعدی، تهیهکننده این فیلم به خبرنگار مهر گفت: هم اکنون صدای این فیلم با حضور پرویز آبنار به دالبی سراوند تبدیل میشود. ضمنا علی صمدپور روی موسیقی فیلم "تردید" کار میکند که نسبت به نسخه پخش شده در جشنواره تغییراتی دارد. امیدوارم نیمه اردیبهشت نسخه جدید فیلم که 120 دقیقه است آماده نمایش شود و برای اکران سوم بهار اقدام کنیم.
- گفتگوی اصغر فرهادی با ایسنا. لینک حتماً بخوانید
- بررسی همه ی جوایز اصغر فرهادی. لینک
- یادداشت اصغر فرهادی درباره الی. لینک
* خبرهای فوری و ضروری تا ابتدای اردی بهشت،درانتهای این یادداشت اضافه می شود.
ادامه مطلب
من چه گویم که تو را نازکی ِطبع ِلطیف تا به حدی ست که آهسته دعا نتوان کرد

سلام دوستان همراه
در عالم رسانه ها، دروغ سیزده رسم است. نام و زمان این دروغ در مطبوعات ینگه دنیا را نمی دانم؛ اما در ایران به نام « دروغ سیزده» معروف است و زمانش هم مصادف با سیزده فروردین و بدر! آن است.
بر این منوال که رسانه ها در خلال اخبارشان دروغ هایی را در قالبی نزدیک به واقعیت و یا در صفحه جداگانه ای منتشر می کنند. رسمی که در مطبوعات ایران یا به علت تعطیل بودن این روز( برخی در هفته نخست کاری فروردین با دل شیر و لب خندان مرتکب می شوند) و یا به خاطر بروز سوتفاهمات چندان جدی گرفته نشده است.
طبق قولی که پیش از این داده بودم، قرار بود اخباری سراسر کذب را به همین مناسبت و محض شوخی( البته با رعایت اخلاق) در وبلاگ قرار دهم. هم شوخی با خانم ترانه علیدوستی بود و هم برخی جریاناتی که در این وبلاگ زیاد از آنها نامبرده شده. از مصطفی مستور بگیرید تا سید محمد خاتمی. از همان سرباز میدان نوبنیاد فیلم کنعان بگیرید تا همین دبیر وبلاگ.
مطلبی که نم نمک در طول ایام نوروز در شاخه های سیاسی و اقتصادی و هنری و رسانه ای نوشتم و در برخی بندهایش از خنده ریسه رفتم. اما وقتی که دیروز کلیت آنرا نگاه کردم، دیدم که با هیچ متر و معیاری راضی به انتشار آن نیستم.
بارها تعدیل اش کردم. خط زدم. پاک کردم،مجدد نوشتم. زهر متن را گرفتم و نهایت اش چیز خنثی ای شد که به هیچ وجه امتیاز نشر در این وبلاگ را نیافت. ترسیدم ساختارشکنی های آن باعث برداشت هایی مغایر با ذهن طناز و اندوه ناک و متعهدم بشود. متنی که حتی اگر یک لحظه باعث کدورت و رنجشی در ذهن عزیز موضوع و همراهان می شد، خود را نمی بخشیدم.
محافظه کاری و پایبندی ام به اخلاق رسانه ای را ببخشید و غنیمت بدانید البته. و صد البته که اصلاً از جنس بهاریه ی کذایی این وبلاگ که مورد مناقشه ی عده ای از دوستان قرار گرفته نبود. دروغ سیزده این وبلاگ، مطهر و پاک بود، اما شوخی هایش از جنس حاشیه ای می شد که مثلاً پیرامون مرد هزارچهره مهران مدیری توسط جامعه و اصناف پزشکی و ثبت احوالی و ادبی و... تشکیل شد .
تمام این دلایل و نگاهبانی از خط قرمزی ابدی که مبنی بر حفظ کرامت دارم، باعث شد که از انتشار آن متن پرهیز و مراتب تعذیر خود را از عدم تحقق قولی که داده بودم، بیان کنم.
*
مطالب مخصوص نوروز این وبلاگ که از حضور ترانه علیدوستی در سال 87 و بهاریه آغاز شد و با جشن تولد خسرو شکیبایی عزیز ادامه یافت، پس از توقیف یادداشت سیزده، به پایان رسید.

در صورت انتشار خبر جدیدی از فعالیتهای ترانه علیدوستی، این وبلاگ خبررسان خواهد بود. در غیر این صورت،با دریافت دو هفته مرخصی استحقاقی، از ابتدای اردی بهشت در خدمت دوستان خواهم بود.
****
بدون توضیح:
اگر خواننده اش هستید؛ به این یادداشت جدید وبلاگ شخصی ترانه علیدوستی حتماً مراجعه کنید. لینک
قبل از آن، حتماً این آیین نامه را از بر شده و محترم بدانید. لینک
اسپیکرتان را روشن کنید/ دانلود / یادگار دوست
به پیشواز سالروز تولد خسرو شکیبایی
65 سالگی در هفتم فروردین هشتاد و هشت خورشیدی
گلایه با خسرو شکیبایی از گلوی شهرام ناظری
یادگار ِ دوست
بازآی که تا به خود نیازم بینی بیداری شب های درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق ِتو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم ِتو زارتر ست وز من دل ِ بی رحم ِ بیزارتر ست
بگذاشتی ام؛ غم ِ تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفادارتر ست
بر من در ِوصل بسته می دارد دوست دل را به عنا شکسته می دارد دوست
وین پس من و دلشکستگی بر در او چون دوست دل ِ شکسته می دارد دوست
*
تقدیم به خسرو شکیبایی و البته غم هجران ما از دست او...
شعر از سید علی صالحی که انتخابش بر حسب فال بود :
ای کاش می دانستی
در چشم ْ به راهی ِآن مونس ِمشرقی
درگاه ِاین خانه از چند دریای گریه گذشته است .
خیلی وقت است
بعضی واژه ها یاری ام نمی کنند.
مانده عزیزم... تا تو شبی شاید
گوشه ی دفتر ِ موشْ خورده ای از غبار ِ آن سال ها
سطری از حکایت ِ مخفی ِ مسافران ِ ما را به یاد آوری!
ما ستاره ها دیدیم
که دست از عطرِ آفتاب شـُستند وُ
درشب ِ گلوبـُران ِ ماه
از پا درنیامدند .
حالا هی نپرس
قصه ی غمگین ِ آن همه دوست
به کجای این غصه رسید
که لب های تشنه ی تو هنوز
از زمزمه ی ترانه می لرزند .
*
یادداشت مربوط به تولد خسرو شکیبایی در سحرگاه هفتم فروردین منتشر خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ »»»
متن مربوط به حضور ترانه علیدوستی در نشریات نوروزی
به انتهای یادداشت پیشین افزوده شد.
با عکس ها و گزارش های جدید .
مراجعه کنید.... و یک جایزه!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سحرگاه هفتم فروردین است و...
«««« ـــــــــــــــــــــــــــ*ـــــــــــــــــــــــــــ »»»»
65 سالگی ات مبارک، تکسوار ِخسروانی ِسینمای ایران و مهربانی

رفت
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما
میان ِپریشانی ِ تلفظ ِ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم .
نه!... به استناد همین شعر بالا اگر بنشینیم ... نه! حالا وقت مرثیه نیست و اگر به حیات ِمتداوم در قلب ها و در معنا معتقد باشیم... نه! اصغرآقای بقال شاید بمیرد،اما خسرو شکیبایی هرگز!... او را میلیون ها قلب حتی اگر خسته هم باشد و خوابش هم بیاید،زنده نگهش می دارند.
سپیده ی امروز که بزند، آفتاب که از پشت کوه های مشرق سر بکشد، اولین قـُمری که نوا سر بدهد، خسرو شکیبایی 65 ساله می شود. شناسنامه اش حالا در دست ِ بهاری دیگر است. بهاری بهتر و سبزتر از آن سبزینه گی متمرکز و منتشرش. که اگر ما را شوق ِدویدن ِبه آنجا، امید ِ آسمانی و دعای همیشگی ست؛ او به اتصالش رسیده و از آن بالا، از آن اریکه ی موعود نظاره گر ِ رژه ی تقویم است. بارها گفته ام و گفته اند که روح شاعرانه ی او... تراکم ِ روح ِ شاعرانه ی او کفاف جسمش را نمی داد؛ و چه خوب که حالا از کالبد ِجسم رها شده و روح ِ حجیم اش ریخته در دامن گل ها،سبزه ها، آن پرنده ی مسافر که دانه می چیند از پهنه ی خاک.
در اندیشه یی فلسفی و فرقه ای، باوری هست به نام « تناسخ ». این باور می گوید که روح، بعد از رها شدن از جسم ِ اولین، به شکل و هیئت دیگری در می آید و به حیاتش ادامه می دهد. این حیات ِ مجدد لزوماً در هیئت یک انسان نیست. یک انسان امکان دارد که پس از مرگش، روح اش در قالب یک موجود زنده ی دیگر رسوخ کند. در قالب گل،در قالب یک مداد، در قالب یک اسب سپید و یا یک پروانه و یا درون هسته ی یک جوانه ی گندم.
گیاهی که حالا روییده بر مزار خسرو شکیبایی، یا آن بیدهای مجنون، یا همان کرم ِنجیبْ که آرامْ آرام لقمه از پیکر می گیرد، یا همان تخمک ِتشنه ی زایش ِ گل های گلایل مهمان ِِسنگ ِ سیاه، که دست ِدعوت بر گرده افشانی گل های سرخ گشاده اند... این حاملان ِ مهربان ِ حیات ِ سبزینه... !
تکرارِ قشنگ ِزندگی، بی محابا و شادان و رخشان بر مزار خسروشکیبایی در هیاهوی تداوم است.
زندگی می پیچد در شهر... آن پرنده ی گندم ْچین به شهر دیگری می رسد... نانی پخته می شود... عارف ِ مجددی به نام صفا،برادر ِهمان پری ِتشنه، دانه ای سنگگک می گیرد و بر حاشیه ی شریف ِ ویترین ِمغازه ای خم می شود و از کودک ِ ایستاده در کنار آن می پرسد:« تو هیچ می دونی قشنگ ترین موجودی هستی که من تا حالا دیدم!؟ » و آن کودک!... چشمان آشنایش!... آینه ی حلول ِ یک روح ِ نجیبانه است انگار.
*
اگر گذارتان به بهشت زهرا بیفتد در قطعه ی هشتاد وهشت سنگ مزار روشنی می بینید که در همان ابتدای ورود به ساحت آن، بر پیشانی اش به ادب نوشته اند سلام . با دست خط ِخود خسرو شکیبایی. بعد نوشته ای که زبان حالش است:« بر من ببخشائید/ اگر چه خیلی دیر، خیلی دور/ ولی احساس می کنم رسیده ام، شاید! / به شما، به ما... به او... » تصویر کاست دکلمه ی مهربانی ها هم با همان موهای دل انگیز و چانه ای که نشسته بر قوس ِ شانه، نظاره گرست. در کنارش سنگ مزار احمد آقالوست که این وبلاگ به او دین دارد و زیر پایش نیز نادر ابراهیمی عزیز، که از وقت نامه نگاری هایش با هفته نامه ی مهر و سید علی میرفتاح شناختمش و با کتاب« بار دیگر شهری که دوست می داشتم » عاشق اش شدم و فهمیدم چه دریایی ست. عزیز کرده ی دل ِ ما، آنجا هم همسایه های خوبی دارد.

*
خسرو شکیبایی نمی میرد. حیات او در نگاتیوها، دکلمه ها ، رفاقت ها، سادگی ها و مهربانی ِ مثال زدنی اش تداوم دارد. حیات او در قلب ها، یادها و خاطره ها مستدام است.
نه حضوری تک بعدی داشت و نه خاطره اش بد بود. که اگر وجه ِیگانه ای داشت به یکبار تماشا می ارزید، و اگر بدآیند خاطره ها بود، دشنامی بدرقه اش می شد. اما حالا با رؤیت ِ هزار باره ی هامون تا همین اتوبوس شب که هربار حامل ِمفهومی دیگرند ... با پانشینی به ذکر خاطرات و شنیدن ِ خوبی ها، هر بار معنایی دیگر می یابد و پوسته ای دیگر می ترکاند.
او به حیاتش در مفهوم و حیاتش در ذهن بارور ما ادامه می دهد.
*
گرفتن ِجشن ِتولد شصت و پنج سالگی، برای کسی که 64 ساله فوت کرده، از طرف و نظر دیگران وقتی احمقانه و بیمارگونه است که حضور مشخص و قابل ِاشاره اش را نشود نشان داد و ردیابی کرد. ما خسرو شکیبایی را همچنان و هزار ساله می بینیم... نگاه کنید! آنجاست.
و حالا باید در جواب قاطع و منفی به ابی مشرقی در فیلم ستاره بود که مویه کنان رو به تماشاگران می پرسید:
« بعد از مرگم، تو تاریخ تون اسمم رو خط می زنید!؟ »... زل زد به چشمانش و زندگی را نشان داد.
سالروز تولدت مبارک آقا



