

* یادداشت میلادیه *
اینبار دبیران وبلاگ های همسایه
درباره ی ترانه علیدوستی نوشته اند
****
به همراه داستانی از او:
آسفالت ِکف کوچه،
صاف ِصاف ِصاف است.
سال قبل اگر میلادیه ی وبلاگ دلی بود و به حالت طنز و بر اساس متون کهن شرحی بر زندگی ترانه علیدوستی نوشتم و لبخندی بر چهره های گشاده نشاندم، امسال عرصه ی تبریکات ِاتفاق ِفرخنده ی دی ماه را به همراهان شریف وبلاگ سپردم که بدون ِتواضعی دروغین، به حقیقت می گویم که رهبری ِ معنوی آنها و پرستاری شان از این وبلاگ کم از من نباشد، بی گمان برابرست.
برهمین اساس امسال بنا بر این شد که سهم شمایان دراین جشن که فقط بهانه ای جهت عرض احترام به موجودی ست که وجودش معیار صحیحی برای سلامتْ سنجی ِ بخشی از بدنه ی سینمای ایران است، بیشتراز دبیر و نگارنده ی آن باشد.
امروز و این ساعت را مبارک می گیریم که نقطه ای ست برای اجتماع ِکلماتی انسانی، بر پیرامون ِواژه ی سرفراز و بلند ِ ترانه .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* با عرض تشکر و احترام به دوستان عزیزی که دعوت دبیر وبلاگ خبری را پاسخ دادند و متنی با شدت مهربانی شان برای این وبلاگ و بالاتراز آن برای تبریکات به سرکارخانم ترانه علیدوستی به مناسبت آغاز بیست وششمین سالگرد حیاتش نوشته اند و ارسال کرده اند؛ و همچنین تشکر دارم و جالی خالی همراهانی که حالا بهر دلیل( مشغله کاری،امتحانات پایان ترم، در دسترس نبودن کلمات و... ) از عدم حضور در این جشن کلمه پوزش خواستند، سبز نگه می داریم. برخی دعوتنامه ها نیز بی پاسخ ماند. و باز هم اعلام شرمندگی دارم از دوستانی که از طریق ایمیل با این وبلاگ در ارتباط هستند و نتوانستم از آنها دعوتی داشته باشم.
متن های زیر بر اساس تاریخ دریافت آنها تنظیم شده است.
سپیده. ن / وبلاگ مداد رنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
« آنگاه که خداوند می سرشت اش،
می دانست که
ترانه ای ابدی سروده است » .
طیبه / وبلاگ اشک های یواشکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما ترانه علیدوستی...
خانم گزیده و بهْ کار سینمای ایران.
گزیده کار هست، اما آنقدر جون دار و زیبا بازی می کنه که خودش رو با همین چند تا کار کاملا تثبیت کرد. هر چند با همون "من ترانه 15 سال دارم" متوجه شدیم با چه استعدادی طرفیم.
بازیگر خانم و جوون کم نداریم، اما اومدن مهم نیست موندگاری ارزش داره و مهمه.
به نظر شخصی خودم اگه همین امروز هم ترانه از دنیای بازیگری خدا حافظی کنه بازم فراموش نمیشه .
خدا رو شکر تو سینمای ما استعدادی به نام" ترانه "هست که با چشم و ابرو و زیبایی ها ظاهریش بازیگر نشد.همین که هنرمندا و استادای توانای تئاتر ازش دعوت به همکاری می کنن یعنی همون استعداد و تلاشی که به دل همه نشسته .
خوشحالم. ترانه از بازیگرای محبوب منه و جدا از بازیگریش، شخصیته قابل احترام و دوست داشتنی ای داره.
ترانه ساده است. به دور از همه ی ادا اطوارا و جلف بازی های مرسوم سینمای ما...
پاک بودن،نجابت،ساده بودن،خود بودن،احترام گذاشتن به نگاه مخاطب(برای گزیده کاری)و غرور ترانه رو خیلی دوست دارم و با تمام وجودم برای ترانه ی عزیز آرزوی موفقیت و عزت تو تمام مراحل زندگیش دارم.
بیست و شیش سالگی اش رو در کنار هم جشن میگیرم به امید سال های پر برکت و طولانی عمرش .
یاعلی
نیکزاد / وبلاگ پیش از آنکه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
با این فرصت کم نوشتن در مورد ترانه علیدوستی فوق العاده دشوار است و هر آنچه می نویسم فی البداهه است.
از کامنت خودت ایده می گیرم و می نویسم ترانه علیدوستی برای این به دنیا آمد که نشان دهد می توان از جمال خوش به اندازه کافی بهره داشت، اما نان چهره را نخورد. می توان زن بود و جوان، اما اسیر کلیشه و ابتذال نشد. می توان کم کار بود، اما مطرح ماند و مرعوب از یاد رفتن به خاطر دیده نشدن مکرر نشد. می توان بازیگر بود اما انتخابگر ماند و هر دعوتی را و هر نقشی را به خاطر شهرت یا مکنت بیشتر نپذیرفت. می توان از سینما آغاز کرد اما در ادامه و در اوج محبوبیت ریسک کرد و در تئاتر هم درخشید و هم تجربه و آموزش را تکمیل کرد.
... و می توان یک بازیگر جوان و معروف بود، و در عین حال دغدغه ها و نوشته هایی از جنس شعور و اندیشه داشت و چنین توانا و دانا نوشت. به راستی کدام بازیگر حداقل در ایران و در سن و جنسیت ترانه سراغ داریم که وب نوشته هایش این چنین نشان از خلاقیت و تفکر داشته باشد!؟ ترانه علیدوستی نشان داد که می توان........
رضا / وبلاگ دایره زنگی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
بارور ز میل ، بارور ز درد
روی خاک ایستاده است
تا ستاره ها ستایشش کنند!
تا نسیمها نوازشش کنند!
***
از دریچه ام نگاه می کنم
جز طنین یک ترانه جستجو نمی کنم
در فغان لذتی که پاکتر
از سکوت ساده ی غمیست
آشیانه جستجو نمی کنم!
***
این ترانه ی منست
دلپذیر ، دلنشین
پیش از این نبوده بیش از این!
***
آری این ترانه ی منست،
پس چرا ستاره آرزو کنم!
______
می خواستم به حرمت این بهانه ، این ساز شکسته ، نغمه ای اهورایی و دلبرانه بزند ، ولی دیدم که علیدوستی ، ترانه ی مُصفای نجابت و سادگی است.
دیدم که ترانه شور و شر آرمانگرایی ندارد و آن قدرها سودا به سر نیست که ما زیر بیرقش نعت و منقبت بگوییم. پس آمدم کنارش ایستادم ، تا بگویم این نسل می خواهد همگامی را تجربه کند و آرام باشد. درست مثل ِلبخند ِیک علی دوستی ِواقعی!
ترانه ، آسوده و نجیبانه ، در این جشن فاجعه ، می رقصد و می رقصاند. بی صدا می خندد و می گرید. سکوتش طنین غرور است. بودنش مثل ابری است ململی که مقتدرانه آسمان تیره ی هنر این مرز و بوم هزارپاره را پوشانده ، ولی نه رعدی دارد نه برقی! نم نم می بارد.
او برای ما رییس است ولی ریاست نمی کند. مغرور است ، چرا که به واسطه ی شعور و دانش و زحمتش ، هنر مغرور بودن را دارد ، ولی فروتنانه رفتار می کند؛ چرا که او نیز مانند هم نسلانش « زخمی » است. هم نسلانی که برای هیچ ، هیاهوی ِپوچی خود را باور کرده اند؛ چرا که همه ی این چیزهایی را که ترانه با خود دارد فراموش کرده اند. به این سبب است که می گویم « ترانه علیدوستی» نماینده ی دروغین ولی دلخواه ماست!
مهدی / وبلاگ هواداری از پرویز پرستویی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
( کاشکی که صد ساله شی...)
ترانه... نمیدونم چی شد که تو برام شدی بهترین بازیگر زن!؟
رومو برگردوندم دیدم چه تعصبی بهت پیدا کردم آبجی...
اونقدر تو خوب بودی و خوب موندی که من رو شرمنده کردی.
آخه من تا حالا انقدر احترامه به مخاطب ندیده بودم.
تو چه کردی با دل ما!؟
چرا من تو رو خواهر خودم میدونم؟
چرا همیشه برات دعا میکنم؟
چرا وقتی موفقیتت رو میبینم راضی میشم؟ ها!؟
حالا تو یه طرف...
ببین چقدر پیشه خدا عزیز بودی که...
چه شخصی برات وب زده کسی که خداوند دوست داشتنش رو امر کرده به بنده هاش!؟
و شما جناب آقای حمید علیدوستی...
موقعی که خودت تو فوتبال بودی آنقدر متواضع و سر به زیر بودی که خیلی ها رو ارادتمند خودت کردی.
حالا هم دختری تربیت کردی فرستادی سینما... انگار ما از دست شما نباید آسایش داشته باشیم!
چقدر ما شما رو دوست داشته باشیم!؟
ولمون کنید دیگه..!!!
ترانه جان یه شعر برات آماده کردم که بخونم...
اوهوم اوهوم(صدام رو درست کردم)
کاشکی که صد ساله شی نه صد و بیست ساله شی
نه صد و بیست سال کمه، همیشه زنده باشی...
یا علی
محمد / وبلاگ خبری اصغر فرهادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتی که از ترانه بنویسم. گفته بودم که اولین درگیری های حسی ام با سینما از دیدن فیلم اول او آغاز شد. خب چه از این بالاتر؟ از دیدن بازی اش تحت تاثیر قرار گرفته بودم. خوب یادم است... این آهنگ و دیالوگ ها خاطرات آن روزها را برایم زنده می کند. بعد از دیدن فیلم تا مدت ها ذهنم مشغول بود. فراموش نمی کنم روزی را که با اشتیاق روزنامه ی جام جم را که عکس او در نمایی اژ فیلم( تلفن دستش بود و پشت میله ها با پدرش حرف می زد) روی صفحه اول چاپ شده بود،سفت چسبیده بودم و می خواستم سریع به خانه برسم تا بخوانمش و در تاکسی خانمی بغل دستم خواست چند لحظه روزنامه را ببیند و من با چه اکراهی رهایش کردم...
بازیگر قدری ست. مشخص است. استاندارد ها را می شناسد. سواد و درکش از هنر بالاست و بی گدار به آب نمی زند. که این در شرایط امروز سینمای ما ستایش آمیز است. بازی اش در کنعان مثال زدنی ست. درخشید به معنای واقعی کلمه. در عین حال نویسنده قدری هم هست. داستانک هایش را دوست دارم.
و مطمئن هستم که امسال نیز با دو فیلمش در جشنواره خواهد درخشید. تردید که آماده شده و درباره الی هم خوشبختانه قرار است نماینده ایران در جشنواره برلین باشد.خبر خوبیست که می تواند حاکی از رفع شایعات احتمالی باشد.
همین جا صمیمانه ترین تبریکات من را برای تولد ایشان پذیرا باش.
خدا سایه تو و بزرگ بانوی روحت را از سر ما کم نکند.
شهرزاد / وبلاگ هواداری از داریوش مهرجویی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام مهدی عزیز
یک معذرت خواهی بهت بدهکارم.
وقتی اومدی و گفتی که یه یادداشت واسه ترانه بنویسم، هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه من رو قابل دونستی و ناراحت از اینکه من نمی دونم باید برای ترانه چه جوری بنویسم!؟ اومدم نشستم فکر کردم هی نوشتم و هی پاک کردم. نشد. هیچی نمی تونستم بنویسم که لایق این وبلاگ و ترانه علیدوستی باشه. همه که مثل خودت نیستن. امیدوارم ناراحت نشده باشی ولی بدون که من تمام تلاشم رو کردم.
اما حالا با کلماتی ساده، اما پر از ارادت می نویسم:
ترانه جان،تولدت مبارک.
شیدا / وبلاگ معرفی وبسایت های سینمایی
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
مثلا برای29 دی87!
تولد خواهر بزرگترم ترانه ی نازنین.
نوشتن برای کسانی که وجود پر ارزشی دارند و یا به قول خودت حد وسط ندارند و در بی نهایت اند سخت است!
و سخت تر از اون نوشتن برای برادر ِهمچون خواهری که خودش به بهترین شکل با کلمات همراهی اش می کند، کار را سخت تر و سخت تر و سخت تر می کند.
...
من سرشار از احساسم به این خواهر بزرگترم
نمی نویسم نمیدانم چه بگویم، ولی واقعا نمی دانم چه بگویم...!
گاهی از شدت احساسات نمی توانیم بنویسیم و گاهی از بی حسی نمی توانیم بنویسیم.
...
از اینکه از من هم دعوت کردی در این عرق ریزان کلمات شرکت کنم سپاس گذارم.
یک بار برای هنرمندی که خیلی به او اردات داشتم و نمی دانستم چگونه این همه خوبی و بزرگی اش را ستایش کنم، فقط نوشتم کاش قدر وجود پر ارزش و بی نظیرت رو بدونی.
من برای اینهمه خوبی و زیبایی ات آروزی بهشت دارم.
این بزرگترین آروزی ستایش برانگیز را برای بانوی بزرگ سینمای ایران که بی نهایت برایش احترام قائلم،تقدیم می کنم
...
همیشه به این عقیده ی خودم پایبندم که وجود انسان های خوب بدون حضورشان هم پر معناست.
ولی دل ما تاب وجودشان را به تنهایی ندارد.
مثل خسرو شکیبایی عزیز که می دانیم وجود دارد ولی غم حضور نداشتنتش...
...
ناگهان به ذهنم رسید
اگر قرار بود در این روز های سرد در این حس همراهی برادرانه ات شریک شوم(البته فقط حس برادرانه ات را و گرنه می دانم خواهر کوچکترش هستم!)
یادی از احمد شاملوی بزرگ می کردم و می نوشتم:
گاه آرزو می کنم ای کاش برای تو پرتو آفتاب باشم تا دست هایت را گرم کند
اشک هایت را بخشکاند و خنده را به لبانت باز آرد
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرقه ی نور کند
یخ پیرامونت را آب کند
...
برای حضور سالم و پرمعنای ترانه علیدوستی در سمت ِمعصوم ِسینما دعا می کنم.
اقلیما / وبلاگ هواداری از ابراهیم حاتمی کیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادمه اون موقع ها که فیلم من ترانه 15 سال دارم پخش میشد همه از دختری میگفتن که اومده و ستاره شده... میگفتن بازیش خیلی خوبه،ولی نابازیگره و زیاد دووم نمیاره....مگه میتونه تو این سینما باشه!؟
دوست داشتم فیلم رو ببینم. البته قسمت نشد برم سینما گفتم خوب اشکال نداره فیلمش اومد میگیرم میبینم.
هر روزی که میگذشت همه از جایزه های این ترانه خانوم میگفتن.
یکی میگفت رفته هند جایزه بگیره از ترسه این که با امیر خان دست نده زودی از روی سن اومده پایین... اون یکی میگفت بابا این دختره بازی نداشت، شانسش بلند بود.
آخه به اونم میگن بازیگر!؟
این حرفها رو که میشنیدم بیشتر دوست داشتم بازیشو ببینم.
تا از قضا فیلمش اومد به دستم.
بالاخره فیلمه ترانه خانوم رو دیدییم. چه فیلمی... به به... خدایی خیلی خوب بازی کرده بود. تمام مدت محو بازیش بودم. اصلا یادم رفته بود که این خانوم بازیگره. گفتم دارم زندگی واقعی رو میبینم.
گذشت و گذشت .
منتظر بودم ببینم این خانومه... ترانه خانوم بالاخره جای دیگه ای بازی میکنه یا نه!؟
آخه بعضی ها میگفتن که این یه اتفاق بوده و دیگه عمراً بازی خوب داشته باشه. من حرفی نمیزدم. منتظر بودم تا این که خبر اومد داره تو شهر زیبا بازی میکنه.
از قضا شهر زیبا هم تو خونه دیدم
یادمه وسطای فیلم اونقدر دلم برای فیروزه سوخت که میخواستم داد بزنم!
فیلم رو بستم و رفتم بعد نیم ساعت اومدم فیلم رو دیدم.
دیدم نه!! اون بازی یه اتفاق نبود. ترانه خانوم ما داره هر دفعه بهتر از دیروز بازی میکنه....
رفتم یه سر دوباره سراغ روزنامه هام ببینم ترانه بهش جایزه دادن یا نه؟
که دیدم نه!!! بهش هیچ جایزه ای ندادن.
ما هی منتظر بازی این ترانه خانوم ستاره سینما بودیم، ایشونم افتخار نمیداد تو هر فیلمی بازی کنه!
ما منتظر بازیش بودیم که خبر آوردن داره چهارشنبه سوری رو بازی میکنه. طبق قاعده نشد برم جشنواره کار رو ببینم. ولی اکران عمومی رو از دست ندادم.
بالاخره ترانه خانوم... آقا حمید فرخ نژاد...هدیه خانوم.....جاتون خالی پدر سینما دار رو در آوردم اونقد زنگ زدم به سینما... بیچارشون کردم. هر روز خدا زنگ میزدم سینما. دیگه روز آخر منو شناخته بودن تا گفتم سلام،گفتن خانوم چهارشنبه سوری رو آوردیم.
آخه که وقتی رفتم دیدم، یاد داداش ترانه افتادم... یاد صحبتهای اصغر فرهادی در مورد ترانه.
همون جا احترامش برام دو برابر شد.. .دیگه یه عالمه دوسش داشتم.
گفتم الهی! ترانه چقدر اذیت شد سر این کار.
گفتم حداقل به خاطر فوت داداشش یه ذره ضعیف شده دیگه اما !!
تو بگو این آبجی ما یه ذره جلوی آقای حمید کم اورده بود!؟ نه والا !
خلاصه یه دو سالی ازش بی خبر بودیم، که خبر بازیشو تو کنعان آوردن.
آنقد دلم برای بازیش تنگ شده بود که رفتم جشنواره کار رو دیدم. نتونستم منتظر بمونم...خدایی شاهکار بود.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون تمام مدت محو بازیش بودم.
بازیش انگار همه بازیها رو خورده بود. جالب بود کاندید هم نشده بود!!
خلاصه سر تونو درد نیارم.
این آبجی ترانه من برای خودش ستاره ای تو سینما هستش که ستاره بودنش بستگی به فیلماش نداره.
دوسش دارم یه عالمه
رضا. ن / وبلاگ آرامش پس پرده
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
چه بزرگ اند،کسانی که از کودکی بزرگ اند...
خیلی ها فکر می کنند که نسل ما اصولا آدم بزرگ نداره. شاید آنقدر تو گوشمون خوندن که شماها نسل کم تلاش و ساده نگر و کم مطالعه ای هستین،که دیگه خودمون هم باورمون شده.
به جرئت می تونم بگم که توی هم نسل های خودم، کسانی رو دیدم که از شدت بزرگی نادیده می مونند.
و باز هم با جرئت بیشتری می تونم بگم که یکی از اون افراد ترانه علیدوستی هستش.( که خوشبختانه دیده شد.) اینکه یک نفر در عصر ما بگه که من به مدرک اعتقادی ندارم و به حرف خودش وفادار باشه.
اینکه در اولین کار حرفه ای خودش،در بین بهترین های سینما جا بگیره.
و اینکه در بدترین شرایط روحی یک پروژه ی سینمایی رو از خطر نیمه کاره موندن نجات بده.
این ها اتفاقات بی ارزشی نیستن.
تولدت مبارک مادر کوچولو!
سارا / وبلاگ قصه های سارا
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
نه " نغمه "، که مثل تکرار آن « ترانه » ی لالایی مانند ِِ « فیروزه » ای ، آنقدر آرام باشد که خواب مان کند روی صندلی های سالن سینما.
نه " فریاد " که مثل جیغ بنفش « مینا » ، بترساندمان توی آن تاریکی .
" ترانه " مثـل ترانه علیدوستی .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هدیه ی یادبود این میلادیه
انتشار اینترنتی داستانی از ترانه علیدوستی
آسفالت کف کوچه،صاف ِصاف ِصاف است
توضیح دبیر:
بهمن ِ سرد سال 86 بود: خانم علیدوستی! سلام. دو تا داستان از شما( آنموقع دو تا بود! نوروز 87 که آمد با سالنامه ی نشریه فیلم شد سه داستان) تو نشریات چاپ شده، اجازه دارم تو وبلاگ یکی دو تاشو منتشر کنم. گفت: خواهش می کنم، اما چون تو ماهنامه ی هفت چاپ شده قبلاً( یاد این نشریه ی خوب به خیر) از اونا یه اجازه بگیرین.
گمان کنم اردی بهشت 87 بود. محوطه ی تئاتر شهر و در سالن انتظار تماشای اجرایی: اِ سلام آقای مجید اسلامی!. توضیحی می دهی. باشد مشکلی ندارد، فقط منبع را اعلام کنید.
این داستان پیش از این در خرداد ماه سال 83 و در شماره ی 11 ماهنامه ی هفت چاپ شده است.
توضیح دیگر این وبلاگ از حسب ِ حافظه :
ترانه علیدوستی در وقت نوشتن این داستان( اردیبهشت 82) هشت ماه از بیست سالگی کم داشت. در آستانه ی فیلم شهرزیبا و نقش فیروزه بود و صحبت هایی نیز با محمد رحمانیان در مورد همکاری با تئاتر فنز! داشت.
همچنین قرار بود که توسط نشر مرکز مجموعه داستان های او با نام الف منتشر شود که خبرش را حتی هفته نامه رسمی وزارت ارشاد،کتاب هفته اعلام کرد. که مسائلی پیش آمد و بعد خانم علیدوستی تصور کرد که هنوز برای انتشار کتاب زود است و...
* با عرض پوزش؛ به علت بروز یک مشکل پیش بینی نشده، داستان فردا شب در ادامه ی مطلب درج خواهد شد.
پی نوشت : 30 دیماه 87/ ساعت 21:10
داستان فوق منتشر نمی شود! دلیل: انتشار اینترنتی آن با کلمات تایپی و قابل کپی شدن، حقوق معنوی نویسنده را با انتشار آتی آن توسط کسانی که احتمالاً هنر و ادبیات برایشان از قرب بالایی برخوردار نیست،به خطر خواهد انداخت. می دانم که درک می کنید.
در آستانه ی یادداشت میلادیه...
... سلام به روزهای خوب و سخت جشنواره ی 27 فیلم فجر
ــــــــــــــــــــــــــــ
ویژه خبری
درباره الی
در راه جشنواره برلین
... و افشای! خبرگزاری دولتی و نزدیک فارس

خبرگزاری فارس امروز طی دو خبر درباره الی خوشحال مان کرد. اول اینکه تازه ترین ساخته ی اصغر فرهادی با حضور ترانه علیدوستی و... در بخش مسابقه ی پنجاه و نهمین دوره جشنواره برلین پذیرفته شده تا با رقابت در دیگر فیلمسازان به سوی کسب جایزه ی خرس طلایی گام بردارد.
* رقابت «اصغرفرهادي» با گاوراس و... در برلين. لینک
این موفقیت را تبریک می گوییم؛ و اما خبر خاص ِدیگر اینکه فیلم درباره الی در جشنواره امسال حضور دارد و توقیفی در کار نیست. چرا این را دارم محکم بیان می کنم!؟ یک احتمال است. یک گمانه زنی!
خبرگزاری فارس از بنگاههای خبری نزدیک به دولت و ساختار فرهنگی جاری است. پس زمینه ای دارد که این وبلاگ محل بیانش نیست. خبرگزاری فارس امروز جمعه نوشته است:« بر اين اساس، "درباره الي..." بهخاطر حضور در برلين، امسال در بخش بينالملل جشنواره فيلم فجر به نمايش درميآيد اما مورد داوري قرار نخواهد گرفت.» معنای این جمله این است که درباره الی در بخش مسابقه سینمای ایران به نمایش در می آید و مورد داوری قرار خواهد گرفت.
امیدواریم این اتفاق بیفتد و شایعه ها و احتمالات بیرحمانه ای که در مورد توقیف این فیلم وجود دارد با جدول نمایش فیلم ها تکذیب شود.
وهمانطور که پیش از این در این وبلاگ اعلام شده بود، نقش الی را ترانه علیدوستی ایفا می کند و نقش او... اخبار دیگر اینکه زوج او در این فیلم مانی حقیقی است. همچنین شهاب حسینی و مریلا زارعی نیز یکی دیگر از زوج های فیلم هستند. به بازی شهاب حسینی در این فیلم حتماً دقیق شوید. او فوق العاده است.
* * عکس هایی که تا به حال از درباره الی ندیده اید :
لینکستان فیلم درباره الی ( مجموع گزارش هایی که اعلام نشده بود) به زودی به انتهای این یادداشت پیوست می شود.
.....
* گزارش وبلاگ خبری اصغر فرهادی از حضور الی در برلین. محمد
* چند خبر دیگر:
- بازبینی فیلم های فجر تا بیست و هفتم دی . لینک
- نحوه ی پیش فروش بلیط های تئاتر فجر . لینک
- حضور مانیفست چو در جشنواره تئاتر فجر . لینک
- ارسال نسخه اولیه فیلم تردید به دفتر جشنواره فجر در همین روزها. لینک
تردید ساخته ی واروژ کریم مسیحی هماکنون در استودیو عروج در حال صداگذاری و در استودیو بدیع در مرحله ی تدوین است.
ـــــــــــــــــ
دیروز پنج شنبه و امروز جمعه 27 دی ماه مانیفست چو در سالن چهارسو دو اجرای پشت سرهم در ساعت های 17 و19:30 داشت. برای گروه و بالاخص خانم علیدوستی عرض خسته نباشید داریم.
مانیفست چو در روز چهارم بهمن ماه طی دو اجرا در جشنواره تئاتر فجر نیز حضور دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساعاتی پیش( شنبه 28 دی ماه 87- ساعت 17) جلسه نمایش و بررسی انیمیشن بلند جمشید و خورشید توسط کانون منتقدان و نویسندگان سینمایی درمحل خانه سینما برگزار شد. دراین جلسه آقایان نادر و بهروز یغمائیان،حبیب رضایی، ثریا قاسمی، کیوان کیارس و آقای خوارزمی به نمایندگی از انیماتورهای فیلم حضور داشتند.
علیرغم انتشارنام خانم ترانه علیدوستی بر روی اعلان جلسه ، ایشان قرار نبود که شرکت داشته باشند.
در سوال اختصاصی دبیر وبلاگ از تهیه کننده انیمیشن،نمایش عمومی آن به زمان مناسب موکول شده و قرار نیست که دچار اکران ضعیفی شود. همچنین ایشان در انتهای نشست در جواب سوال ما در مورد زمان صداپیشگی بازیگران بر روی شخصیت ها گفت: ضبط صداها در سه روز انجام شده است. در سال 84 و اواخر دوره ی دولت آقای خاتمی ( یعنی همزمان با دوره ی تئاتر فنز). حواشی این قسمت نظیر صداپیشگی افتخاری بازیگران( بدون دریافت هزینه)،تعجیل دولت پیشین در نمایش فیلم در جشنواره اصفهان و... را بشنوید.
گزارش کامل صوتی جلسه و نقد و بررسی به زودی دراین وبلاگ منعکس خواهد شد.
* با تشکر از دوستانی که برای میلادیه متن می فرستند. در شب 29 دی نیز اگر مشکلی پیش نیاید یادداشت میلادیه منتشر می شود.
معجزه ی خاموش و روشن ِ یک برف ِنجیب ِسالیانه
* برای نخواندن ِ یادداشت به ادامه ی مطلب نروید!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت میلادیه
با داستانی از ترانه علیدوستی
و...
یکشنبه 29 دی ماه درج می شود

ادامه مطلب
اسپیکرتان را روشن کنید. ضیافتی از صوت برقرار است
به پیشواز ربعی از یک قرن زندگی
ظهر فردا
ترانه علیدوستی 25 ساله گی اش را رد می کند
او حالا استوار بر چهارراه فصول ایستاده است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آفتاب روشن فردا که بر صفحات داخلی شناسنامه ی ترانه علیدوستی بتابد، او وارد مرحله ی دیگری از زیستن اش می شود.
بعضی اعداد مهم اند و بار معنایی خاصی دارند. یک، چهار،هفت،ده،سیزده،( حالا بر حسب این وبلاگ): پانزده، بیست ،25، چهل،هفتاد،114، 180، 313 و اگر به عمر هزارساله ی ترانه علیدوستی امید بسته باشیم،ردیف این اعداد را می توان تا 1400 که او 38 ساله می شود نیز ادامه داد.
اما جمعه 22 دی ماه سال 1402 ؛ ترانه ی سینمای ایران چهل ساله می شود. چهل اگر عدد تکامل و اجتماع و همبستگی و پیوستگی ست، هم اینک نیز می توان بارقه های آن را در ناصیه ی او دید که بلندای پیشانی اش جایگاه طلوع معناهای خوب است.
اما او هنوز راه دارد. او هنوز برای این راهپیمایی به صبوری و رفتن بر همین سیاق ِکنونی و حتی منزه تر از این نیز احتیاج دارد. پیش از این نیز گفته بودم که او به همراه همدوره ای هایش، گلادیاتور نسل ماست. حالا قضیه را عینی تر می کنیم و از حسب سبد فرهنگی وبلاگ مان می گویم که به او آنقدر اعتماد داریم که تخم مرغ های دانه درشت مان را نیز حتی در سبد او بگذاریم. او به دقت و مراقبت گام بر می دارد و این همچنان ستودنی ست.
عجیب به چهل سالگی او دلبسته و منتظریم؛ که اگر آن روز ِاو،ما نباشیم؛ می توانیم بگوییم که در روزگاری او پانزده سالگی اش را بر قلمدوش ِ نسل ِ ما قد کشید و معاصرش بودیم.
عمیقاً و صمیمانه به نوبه ی خودم به او تبریک می گویم.
26 ساله گی مبارکت باشد بانو
این یک مقدمه برای میلادیه بود
همچون یک میخ در بزنگاه تاریخ
وعده ی ما یکشنبه روز 29 دی ماه
همراه باشید و منتظرم!
# خبر ویژه
* به انتهای یادداشت پیشین مراجعه کنید. ادامه ی لینکستان مانیفست چو با گزارش های جدید و اجرای ویژه ی پنج شنبه و جمعه این هفته و همچنین نمایش جمشید و خورشید در خانه سینما.
کامنت های این یادداشت اواخر هفته تایید و پانویس می شود.
اسپیکرتان را روشن کنید.برای یک ثانیه ی صوت آن معذرت می خواهم. شلیک

**********************
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض تسلیت به مناسبت دهه محرم و گرامیداشت پیام عاشورای حسینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزارش از تابستان تا زمستان
نوشته ها و نانوشته ها
همراهان قدیم وبلاگ می دانند که در ابتدای تابستان، وعده ی به روزرسانی وبلاگ را در سحرگاه هفدهم تیرماه دادیم و بعد میسر نشد و رحلت خسرو شکیبایی پیش آمد و جریان وبلاگ برای چهل روز به حالت ویژه در آمد و مارش عزا و تکریم از تمام کلمات وبلاگ می بارید. هر کلمه ی دیگری( تمام سی و دو حرف الفبای فارسی ) غیر از همان یازده کلمه ی خسروانی ِشکیباخو پس رانده می شد.
اما بی گمان در خلال این چله نشینی،گاهی مشی حرفه ای گری وبلاگی، عدول از روش عاشقانه ی شکیبایی مان را ویاری می داد. مثلاً از بهار به فکر بیستم تیرماه و آغاز نمایش فنز در سال 84 بودم و قصد پرونده سازی داشتم و... که در ذیل اشاره ای تیتر وار به مطالب و بحث هایی می شود که قرار بود در وبلاگ نوشته شود و نشد:
وبلاگ در آستانه ی تعطیلی
« وقتی ترانه ی شما تموم شد،عاطفه گریه کرد.
گفتم: عاطفه داری گریه می کنی!؟
گفت به خاطر سرگردونیای اون آدمه س رضا »
سریال سرزمین سبز
خب! قرار بود که هفدهم تیرماه به روز شویم. خاطرتان هست. چند روزی هم به کامنت ها سر نمی زدم و اصلا به نت نمی آمدم. چون قرار بود که وبلاگ تعطیل شود. این روایتی از پشت صحنه ی وبلاگ است که دارم مختصری تعریف می کنم.
داشتم کلمه ی تلخ خداحافظی را طوری می نوشتم که تیزی اش کم شود. اما هر طور که نگاه می کردم و می خواندم برّنده بود. گفتم نگه می دارم برای ابتدای مرداد و بعد مرگ ِ وبلاگ را اعلام می کنم که در اواخر تیرماه اتفاق خسروشکیبایی افتاد. خسروشکیبایی همیشه در طول حیاتم به من نیروی انسانی و عاطفی و زندگی الهام داده است. از معدود هنرمندانی که لیاقت ِمهربانی را دارد. این بار نیز مرگش باعث شد که این وبلاگ نمیرد و سرپا بماند.
آخرین محبت ِعلنی ِخسرو شکیبایی به من و شما همراهان همین ستون زدن به خیمه ی در آستانه ی فرو افتادن بود. فاتحه بخوانید.
دلیل آن هم فقط و فقط خستگی و ازدحام کاری خودم بود. اما این روزها و ماههای پاییز و زمستان آنقدر پرقدرت هستم که برای حمایت از ترانه علیدوستی که همیشه محترم وعزیز است،چشم انداز پنج ساله دارم. بعد همه چیز به عهده ی مدیریت آتی.
سنتوری... سکوت ِ یک عاشقانه ی سترون
سوم مرداد سال 86 هیچگاه از خاطره ی بخش عظیمی از علاقمندان سینمای ایران پاک نمی شود. از دو سه روز پیشش همه در دلهره ی توقیف و عدم نمایش بودیم که بالاخره سینه ی سرد سردر سینماها گفت که سنتوری به فنا رفت و فیلمش هم که دست به دست چرخید و نمایش خیابانی را گذراند و... تصویر بزرگ
شاید روزی از نحوه ی گذاشتن لوح سنتوری به داخل کشتارگاه ِدرایو و نشستن در مقابل صفحه ای که خیلی کوچکتر و حقیرتر از پرده ی نقره ای ست چیزی بنویسم. همان روزها مطلبی نوشتم با عنوان « تکریم جای خالی هانیه » که برای یکی از روزنامه ها هم ارسال شد و دبیر سرویس گفت« اکثر جملاتت سانسور می شود که... حیف نبود اینهمه تند نوشتی!؟» بعد مطلب را گذاشتم کنار و دیگر هیچ جا حرفش هم نیامد. انگار که باید جای هانیه خالی بماند. یک علی است و یک دنیا زخم هایش. آیا دستی که مرهم ِ شفیق نیست، بهتر نیست که دور شود و زخم ِ عمیق نزند!؟
مجادله با امیر قادری و حرفی که انگار ناشنواست
برای بیان این تیتر کلمات راحتی ندارم. کوتاه می نویسم.
امیر قادری و مشی حرفه ای اش را دوست دارم. نگاهش را دوست دارم. به نوع نقدش و داستان پردازی اش ایراد دارم،اما خوش قلم و خوش فکر است. چندین سال است که دورادور می شناسمش. امکان ندارد مقاله ای،مطلبی در روزنامه ای چاپ کند و راحت از کنارش رد شوم.ناخنک می زنم وگاه تا لقمه آخر می خورم. پفکی می نویسد،اما چرب و چیلی هم هست. اما این همه محسنات و معایب او دلیلی نمی شود که از دو اشتباه رسانه ای او در دو مقطع متقارن به راحتی بگذرم. وقتی از طرف ثانوی مطمئن شدم، در جشن منتقدان آرام گوشه ای گیرش انداختم و گفتم امیرجان این رسمش نبود و نیست… و گفت عالم حرفه ای گری ست و ببخشید. هنوز هم که فکر می کنم می بینم با آنکه پسر خوبی ست اما نمی توانم به خاطر آن دو اشتباه ببخشمش. اما فهمیدم که خودم اصلاً نباید حرفه ای باشم. حرفه ای گری،قلم را تشنه و فرصت طلب می کند و منفعت دیگران را به خطر می اندازد و مهمتر از آن آرامششان را از بین می برد…و من هیچگاه،هیچ کدام از اینها را برای هیچ کس نخواسته ام.
کودتای 28 مرداد و مانیفست« کیو کیو بنگ بنگ »
خب! ارتباط کودتای 28 مرداد به این وبلاگ که حالا دارم می گویم که تاریخ درج مطلبش گذشته، غیر از جریان سینما رکس ،به این برمی گردد که با وقوع آن کودتا تمام جوانه های آزادی خواهی و تحقق دموکراسی به فنا رفت و همچنین تلاش اخیرش که به دوم خرداد بر می گشت... که می دانیم همیشه قصابان در کمین نشسته اند. تمامی روشنفکران ایرانی از آن کودتا و واقعه به تلخی و حسرت یاد می کنند. و چه ساده باورانه است که بگوییم روشنفکر در قبال جامعه وظیفه ای ندارد. روشنفکر بر اساس چیده شدن پایه های فکری اش بر پیکر جامعه( نوعی ادای دین است ) وظیفه ی بلاعزل دارد که در حل مشکلات فکری و فرهنگی جامعه اش راهکار نشان دهد. در این میانه البته چاله ای افتاده است به وسعت یأس که نه نوای متاخر روشنفکر به خاطر فقدان رسانه ها به مردم رسیده و هم اینکه روشنفکران که خدمت و خیانتشان گاه توأمان است، درگیر دود و بنگ و خلوت شدند. خودویرانگر و نیست انگار شدند( یا اینطور خواسته! شدند) و حلقه ارتباط بریده شد.
دبیر این وبلاگ علاقه ای قدیمی به آوای خانم فائقه آتشین دارد. هنرمند بی بدیلی که با تشکیل تیمی با شهیار قنبری و واروژان و اردلان سرافراز و استاد ایرج جنتی عطایی، در کنار داریوش اقبالی ستاره ی دهه ی پنجاه موسیقی پاپ ایران بود. ستاره ای که مسیر پیشرفت را به درستی طی کرد. آذرماه سال 57 بود که به خاطر جشنواره ای از ایران خارج شد و وقتی که با شهامت و علیرغم تحذیر دیگران به ایران برگشت اسفند 57 بود. در فرودگاه مهرآباد پاسپورتش به دست پاسداران می افتد. هیاهویی تاریخی درمی گیرد... و بعد اسدالله بادامچیان( در متمدنانه ترین! روش،آنهم در بحبوحه ی انقلاب ) او را بدون بازداشت راهی خانه اش می کند و گوگوش به قول خودش تا سفرش به کانادا در سال 79 روی یک کاناپه زندگی می کند.
اینهمه نوشتم که بگویم از ستاره ی پرفروغ دهه ی پنجاه موسیقی پاپ ایران، روشنایی بسیار کمی مانده. همچون فانوسی که دارد پت پت می کند. محبوبیتش به شدت نزول یافته. پا به سن گذاشته، اما برای آنکه نونوار نشان بدهد،قرهای جمیله ای روی سن می دهد. دیگر« گوگوش» نیست. اما اینهمه انتقاد و حسرت خوردن به خاطر سرمایه ای ملی که دارد تمام می شود، باعث نمی شود که او را به خاطر ِ خاطره ی جاودانی دهه ی پنجاه و آلبوم پل و زرتشت 79 و همچنین تک آهنگ مانیفست همچنان با غلظت کمتری دوست نداشته باشیم، که به زیبایی و فخامت هر چه تمام، تمام تاریخ ایران را از کوچه های باریک 28مرداد خسته ی سال 32 تا روزگار هجرت و ترک وطن روایت می کند. روایتی که شرح شنیدن آن حتی تا سرمقاله ی روزنامه ی کیهان و صحن مجلس کشیده می شود:« برادر، خاطرت هست!؟»
چقدر ممنوعه خوندیم تو زیرزمین بدبو همش بحث و جدل بود سر پیام شاملو
هنوز شبای جمعه شبای سینما بود تب تند گوزن ها تو کوچه های ما بود
گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین
به یادم هست که یک روز همه جسور و شیردل
شدیم آرتیست اول تو فیلم حق و باطل
هوای شور و شر بود تو اون کوچه ی بن بست
یکی گلوله می خورد یکی قداره می بست
گلشیفته فراهانی؛ تولد شناسنامه ای ات مبارک

برای سالروز تولد خانم گلشیفته فراهانی در تیرماه کلیپی را آماده کرده بودم. از حضور ایشان در جشن شب چله ی چلچراغ سال 86. که بعد رحلت شکیبایی عزیز پیش آمد و حالا تقدیم به دوستداران خانم گلشیفته فراهانی که امیدوارم هر جا هستند موفق باشند و سال بعد تولدشان را در همین ایران جشن بگیریم و موفقیت های دامنه دارشان را.
کیفیت تصویری کلیپ اصلاً خوب نیست،اما صوتش که از فیلم ها می گوید و ملاقلی پور و بعد سنتوری و همسرش. ببینید.
کلیپ اهدایی وبلاگ خبری به مناسب تولد تابستانی گلشیفته فراهانی. دانلود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
****************************************
گزارش اخبار
زندگی با چشمان، هنوز بسته است!
« زندگی با چشمان بسته» به کارگردانی رسول صدرعاملی و بازیگران ِمقدماتی( ترانه علیدوستی و حامد بهداد) هنوز وارد مراحل تولید نشده است. ابتدا قرار بود که تصویربرداری از 5 آذرماه آغاز شود. البته این در شرائطی است که هنوز قرارداد مشخصی بین عوامل برقرار نشده و در صورت صحت نهایی،ترانه علیدوستی روزهای آخر تردید را از سر گذراند و هم اکنون مشغول تمرین تئاتر مانیفست چو است تا آن را از 25 آذر تا حدود اواخر دی ماه به روی صحنه ببرد. و حامد بهداد هم در حال انجام مراحل کاری خود.
رسول صدرعاملی اواخر آبان ماه می گوید:« فيلم « زندگی با چشمان بسته» در حال حاضر در مرحله بازنويسي فيلمنامه قرار دارد كه با توجه به صحبتهايي كه با مسؤولان بنياد سينمايي فارابي و وزارت ارشاد انجام دادهايم، قرار است در توليد فيلم مشاركت داشته باشند اما همچنان منتظر هستيم تا اين دوستان نحوه مشاركت خود را اعلام كنند تا آن را از دهم یا پانزدهم آذر ماه کلید بزنیم».
و همانطورکه می دانیم این اتفاق همچنان صورت نگرفته است.
رسول صدرعاملی کارگردان فرهیخته ی سینمای ایران،که این اواخر در هیئت یک نظریه پرداز نیز حضور دارد، در مقابل سوالی که از او می پرسند آیا زندگی با چشمان بسته جزو سینمای فاخر! ایران که بنیاد فارابی قصد حمایت از تولید آنها را دارد محسوب می شود یا نه،می گوید:« من نميدانم تعريف دوستان از فيلم فاخر چيست اما «زندگي با چشمان بسته» داراي مضموني اجتماعي و در در ادامه مسير آشنا و مورد علاقه فيلمسازيام به شمار ميآيد». وي ادامه داد:« ميتوان از واژه فيلم فاخر تعابير مختلفي را ارائه داد، يك موقع ملاك فاخر بودن را ميتوان در سوژه داستان و قصه فيلم جستجو كرد، زماني فاخر بودن را ميتوان در صرف هزينههاي ميلياردي براي يك فيلم و زماني ديگر در جذب مخاطب ديد»
صدرعاملي در هوشمندانه ترین پاسخ گفت: به هر ترتيب من خيلي از جزئيات سينماي فاخر اطلاعي ندارم اما اصلي ترين بخش سينما اين است كه هر سينماگري بتواند در ادامه مسير مورد علاقه خودش فيلم بسازد. به عنوان يك سينماگر اميدوارم پرداختن به سينماي فاخر باعث كم رنگ شدن سينماي مورد علاقه من نشود.
* از رسول صدرعاملی به خاطر سلامت و درستی اش و اینکه ترانه علیدوستی را به سینمای ایران معرفی کرده است متشکریم.
به زودی خبرهای تکمیلی تر و اختصاصی از این فیلم ارائه خواهد شد.
البته قضیه ی یک فیلم دیگر از علیدوستی با کارگردانی دیگر نیز در راه است که احتمال...
* لینک حاشیه: توضیح صدرعاملی درباره صحبتهایش در جشنواره فیلم پلیس پیرامون حجاب
همه چیز که نه!... فقط مختصری درباره ی الی و اصغرفرهادی
بر تمام اطلاعاتی که پیش از این در وبلاگ ارائه شده،این موارد را نیز اضافه کنید که فیلم کاملاً به یک سکوت خبری رفته تا بدون مشکلی اولین نمایش را در جشنواره 27 فجر تجربه کند:
تدوین فیلم توسط هائده صفی یاری که از اوائل شهریور ماه شروع شده بود، در دهه ی سوم مهرماه تمام شد. صداگذاری محمدرضا دلپاک( طبق معمول سیمرغ صداگذاری فجر امسال برای اوست. الی صدای مهمی دارد) که آن هم از شهریور در استودیو مون آغاز شده بود، تا اواخر دی ماه و با ساخته شدن موسیقی به پایان می رسد.
درباره الی فرم شرکت در جشنواره 27 فجر را تکمیل و ارائه داده است.
حالا این روزها و ماهها نمی شود از درباره ی الی صحبت کرد و نامی از گلشیفته فراهانی نیاورد. بازیگر عزیز و دوست داشتنی ای که لنگه نداشت و حالا هجرتش به ینگه دنیا و مسائل پیرامونی که همه از آن آگاهیم،باعث شده که گمانه زنی ها در مورد بروز مشکلاتی در مورد نمایش درباره الی پیش بیاید. سکوت می کنیم و امیدوارانه به انتظار اعلام اسامی فیلم های پذیرفته شده ی بخش مسابقه ی سینمای ایران بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر می مانیم و البته همیشه خاطرمان می ماند که اینجا ایران است. کشور غیرمنتظره ها.
اطلاعات فیلمنامه ای در نزدیکی جشنواره گزارش داده خواهد شد.
از اصغر فرهادی هم خبر اینکه در حال تکمیل اطلاعات برای فیلم آتی اش است. فیلمی که پایه ی اصلی اش قضاوت است. از سر یک اتفاق جریان فیلمنامه را می دانم و اما می دانید که حتی اگر بکشیدم هم نمی گویم!.برخی اخبار غیررسمی می گفتند که فیلم جدیدش را زمستان امسال آغاز خواهد کرد که فرهادی با تکذیب آن گفت که چون درگیر آماده سازی الی هستیم، فیلم بعدی به سال آینده موکول می شود.
فیلم چهارشنبه سوری هم همچنان دارد با موفقیت در جشنوارهای خارجی نمایش داده می شود. این اواخر به لهستان و تونس رفت و نسخه های دی وی دی آن نیز در فرانسه توزیع شد. همچنین چهارشنبه سوری نماینده ی سینمای ایران در جشنواره « دور دنیا با 14 فیلم » در سینما بینی لان میته برلین بود. اصغر فرهادی نیز به عنوان یکی از ده کارگردان برتر خاورمیانه انتخاب شد. سلام به اصغر فرهادی.
* گزارش نشست چهارشنبه سوری و اصغر فرهادی با دانشجویان دانشگاه شریف/ لینک
* نقد چهارشنبه سوری در نشریه ی پوزیتیف فرانسه / لینک
کنعان و رسیدن به مقصد
اکران عمومی کنعان با جایگزینی فیلم احضار شدگان، از چهارشنبه 20 آذر 1387 تمام شد. به زودی خبرهای تکمیلی منعکس خواهد شد.
تردید و روایات عیانی رسانه ها و شخصی نگارنده
به زودی در این وبلاگ درج خواهد شد. مطمئن هستم ذوق زده می شوید.
روایت این فیلم احتیاج به یک یادداشت اختصاصی دارد که همراه با درج اخباررسانه ها،باید تا حد لزوم گزارش خودم را نیز ارائه بدهم که در این مختصر نمی گنجد.
خلاصه بگویم که فیلمبرداری تمام شده،تدوین درمرحله اجراست و آهنگساز و صدابردار وغیره در حال آماده سازی فیلم برای حضور درجشنواره 27 فجر می باشند.
جمشید و خورشید
تنْ تشنه مثل خورشید
بی سرزمین تر از باد
کولی تر از ترانه
بی پرده مثـل فریاد
بالاخره نسخه نهایی و کامل این انیمیشن پس از جشنواره اصفهان، در جشنواره رشد تهران نیز با موفقیت نمایش داده شد.
پوسترهای فیلم که برای اولین بار در این وبلاگ رونمایی شد، توسط دفتر هدایت فیلم چاپ و در برخی سینماها نصب شده و در آستانه ی اکران است.
این هم متن شعرهمخوانی جمشید و خورشید. تقدیمی وبلاگ خبری:

جمشید:
خسته ام از این شب ِبی انتها خسته ام از تلخی فاصله ها
تک و تنها، همدمم یه حس مبهم یه چیزی شبیه عشق مثل یه شبنم
خورشید:
تک و تنها توی از زندون دور خسته از حصار سرد بی عبور
توی فکر رفتنم اما پناهی ندارم غیر صبر و انتظار دیگه راهی ندارم
تنها همدم من امشب ماه ساکت و صبوره
تنها اونه که می دونه لحظه هام چه سوت و کوره
جمشید:
اضطراب و دلهره قلبمو آتیش می زنه
اما یاد چشم اون طلسم شب رو می شکنه
نمی دونم می دونه خورشید شبهای منه
می دونه شبای من از عشق اونه روشنه
خورشید:
چرا من زندونی باشم توی این حصار تردید
غم به سایه ی دلم رو چرا هیچ کسی نفهمید
جمشید:
ترسم از جنگ و نبرد نیست ترسم از تیره ی سرد نیست
ترسم اینه دلم رو بشکنه
کاشکی یه روزی بیاد که بگه ماله منه
خورشید:
عطر بارون تو چشام می شه اشک انتقام
زمهریر نقش شب واسه من.....
جمشید و خورشید:
گریه مونده تو نفس هام توی دست شب اسیرم
بگو عشق بیاد سراغم تا دوباره جون بگیرم
* انیمیشن « تهران 1500» در دست تولید است. نامش را بد نیست که به خاطر بسپاریم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویژه نامه ها
هر دو شماره یکبار، ویژه ای در مورد خسرو شکیبایی داریم. اما انگار که سکته ای بین دونفس. می میرم تا شماره ی بعدش. اما ویژه دوم!؟... به وقتش که شاید اصلاً نباشد.
یادمان خسروشکیبایی
خدا مرا نبخشاید. پنج ماه و اندی از رحلت ات گذشته و در این مدت غیراز آن عکس پیشانی مطلبی خاص در مورد تو ننوشته ام. انگار که کلمات ِوامدارم، ادای دینی نکرده باشند و این سخت است برای کسی که می گوید درصد بالایی از شاعرانگی اش را مرهون و مدیون توست.
این روزها و ماهها، گزارش نواده ی عزیزت که امیدواریم روزی نمایندگی بخشی از وجود تو را برای سینمای ایران و بالاتر از آن انسانیت داشته باشد،سخت درگیرم کرده بود. اما... اما قسم می خورم که در طی این ماهها،پنج شنبه ای نبود که یادت همانند جویباری آوار نشود توی دلم و هم خودم و هم همنشینان و دوستانم را به دعوت، فاتحه ای را بدرقه ات نکنیم.
غریب است این همه یادآوری ِعمومی برای هنرمندی که مدتی از رفتنش رفته است. اما ما، این همسایگان شریف وبلاگی همچنان و همیشه تو را دوست داریم و به یادت.... آخ از دست یادت!... بغض در گلو شکست!
این روزها با خودم می پرسم پروین کوشیار و پوریا شکیبایی و خانواده ی تو در چه حالند!؟ زندگی برایشان می چرخد. حالشان خوب است!؟ حتی اگر تو گفته باشی باور نکنیم.
خدا به آنها صبر بدهد. خدا به ما صبر بدهد.
*
صفحات مصاحبه ی مشترک خسروشکیبایی و لیلا حاتمی
درباره ی سالاد فصل. دانلود فایل فشرده
یادداشت های چله نشینی این وبلاگ برای خسرو شکیبایی
*************** سبد فرهنگی...
تریبون اندیشه:
هر انسانی را کربلایی ست.
سید مرتضی آوینی
کلمه ی متکلم:
مردی فانوس به دست که در ساحل قدم می زند و فانوس خود را تکان می دهد، شاید دیوانه جلوه کند. اما در شبی که موج ها باعث سرگردانی کشتی ای بشوند همین مرد، یک منجی است.
میلان کوندرا
ترنم ترانه:
تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمی آم
چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمی آم
پیر شدم تو این قفس یه کم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست جوونیامو پس بده
فکر نمی کردم بذاری زار و زمین گیر بشم
فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به آب و آتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود
محسن چاووشی/ یه شاخه نیلوفر
شعور شاعر:
...
ای شما
ای تمام ِنام های هر کجا
زیر سایبان ِدست های خویش
جای کوچکی به این غریب ِ بی پناه می دهید!؟
این دل ِ نجیب را
این لجوج ِ دیرباور ِعجیب را
در میان خویش راه می دهید!؟
به یاد غروب آبان ماه 86
و هجرت قیصرامین پور
دکلمه ی کامل شعر با صدای دبیر وبلاگ خبری
همان روزها!
کتابخانه:
مثنوی معنوی / شاهکار ادبیات کلاسیک ایران از حضرت مولانا
دانلود فایل pdf
داستان :
این قسمت جدید است. داشتم داستانی از مستور را اینجا می خواندم که چشمم به لینک های همسایه اش افتاد. نویسنده ی جالب و طناز و جزیی نگری ست ایتالو کالوینو با نام قشنگش. دو داستان از او: مرغ بخش و کلاغ آخر از همه می رسد.
کتاب داستان پرویز دوایی نازنین هم چاپ شد. می نویسم بعد.
دیدار با دیالوگ :
جیگرم سوخت، شیشه شکست. مأمور آوردن، اسلحه ش چسبید به دستم .
آژانس شیشه ای/ ابراهیم حاتمی کیا
***************
* یادداشت لینکستان مانیفست چو همچنان تکمیل می شود.
* احتمالاً بسیاری از مطالب این یادداشت دیرهنگام به نظر می رسد. دلیل درج اش فقط ثبت در حافظه ی وبلاگ بود. به زودی با گزارش اساسی فیلم تردید بر می گردم. احتمالاً حوالی روزهای آغازین جشنواره فجر.
* برای این یادداشت از تمامی وبلاگنویسان لینک شده پس از ارتحال شکیبایی عزیز دعوتنامه ارسال شده است و می شود. قدمشان مبارک ولطفاً در مجموع به یادداشت های این صفحه نظری کامل بدهند و محبت می کنند اگر به سوال های سالگرد وبلاگ نیز پاسخ دهند و راهنمایم باشند.
همراه باشید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خبر ویژه ؛ وعکس اختصاصی
زمان ارسال خبر/ 23:35
متاسفانه ساعت 21:10 دقیقه امروز یکشنبه 15 دی ماه،خیمه ی عاشورایی چیده شده در محوطه تئاترشهر دچار آتش سوزی شد. در این سانحه هیچ خسارت جانی وجود نداشت و تنها خیمه دچار آسیب شد. در این سالن موقت به مناسبت دهه محرم مراسم تعزیه برگزار می شد.
دبیر وبلاگ خبری که به طور اتفاقی و البته جهت مرور برنامه های تئاتر شهر بعد از تعطیلات از محوطه عبور می کرد، متوجه شد وعکس های اختصاصی او با نام استعاری ترانه مهدوی در خبرگزاری مهر منتشر شده است.

لینک عکس های اختصاصی دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی
از صحنه ی آتش سوزی در محوطه تئاترشهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
**************************************
ادامه ی لینکستان مانیفست چو / از 14 تا 23 دی به ترتیب
دوشنبه 23/10/87
- نقد تئاتر مانیفست چو از ایسکانیوز. لینک
- آمار تماشاگران تا 14 دی ماه. لینک
- اسامی تالارهای نمایش تئاتر فجر. لینک
- گزارش تصویری از مانیفست چو . برنانیوز / این گزارش تصویری شرحی دارد که می نویسم!
- گزارش کامل از آتش سوزی خیمه ی عاشورایی تئاتر شهر. لینک
- نقد مانیفست چو در وبلاگ امین عظیمی . لینک
- آغاز اجراهای تئاترشهر بعد از تعطیلات محرم. لینک
- مانیفست چو در روزهای پنج شنبه و جمعه( 26 و 27 دی ) این هفته دو اجرا دارد. ساعت 17 و 19:30. فارس و برنانیوز
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نمایش انیمیشن جمشید و خورشید
در کانون منتقدان خانه ی سینمای ایران
شنبه 28 دی ماه 87
موسیقی ای که هم اکنون می شنوید، نوای انتهای تئاتر فنز است
لینکستان اجرای تئاتر
مانیفست چو
/ دانلود کلیپی از جلسات تمرین تئاتر مانیفست چو؛ بهمن 86 /
اختصاصی وبلاگ خبری ترانه علیدوستی. یادی از لینک های گذشته. کلیک
***********
امروز سه شنبه 3/10/87 نمایش ویژه ی مانیفست چو برای خبرنگاران و عکاسان و اصحاب رسانه بود. هفتمین اجرا و در هفته گرد اجرای باشکوه اول. سالن چنان پر ازدحام بود و صدای کلیک و چلیک دوربین ها می آمد که شوق بود فقط از اینهمه عکس و گزارش.
در آرمانی ترین شکل ممکن در این اجرا حضور یافتم و از قضا در نزدیکترین نقطه به سن. و ضمن گزارش تصویری اختصاصی این وبلاگ، تصمیم گرفته شد که همانند فیلم کنعان، لینکستانی جهت گزارش اخبار اجرا در رسانه های رسمی، به تناوب در وبلاگ خبری ترانه علیدوستی درج شود.
هر روز با این وبلاگ همراه باشید.
***********
زود تر از همه ی خبرگزاری ها، وبلاگ ترانه علیدوستی تصویر می دهد :
ــــــــــــ««««
این لینکستان تا انتهای زمان اجرای نمایش، به مرور با گزارش نقدها و عکس ها تکمیل می شود.
دبیر وبلاگ خبری ترانه علیدوستی
مهدی
* انتقاد دوستانه: ذوق داشتم و تصور می کردم که با راه اندازی وبلاگ مانیفست چو توسط گروه کارگردانی نمایش، مقداری از حجم کاری این وبلاگ کم شده و بر شانه های آنها استوار خواهد ماند و خودم نیز مخاطبشان خواهم بود. اما انگار تا امروز و این لحظه اینگونه نبوده.
احتمالاً به علت درگیرهای اجرا و تنظیمات گروه است. خسته نباشید می گویم و تلاش می کنم که مجموعه ی خوبی را برای مانیفست چو تدوین نمایم. تواریخ میان تیتر، نشانگر زمان درج لینک ها در وبلاگ است.
*********
این یادداشت تقدیم به مهربانی های محمد رحمانیان و مهتاب نصیرپور که هر دو عزیز29 آذر روز تولد همزمانشان بود. تبریکشان می گوییم که بسیاری از خاطره های خوب تئاتری ما را آنها ایجاد کرده اند.
و تقدیم به ترانه علیدوستی که خط ِ ممتدّ ِ موفقیت هایش ادامه دار است.
تئاتر اگر صحنه ی یکتای هنرمندی و حضور ذهن و تمرکز و تسلط باشد، و حالا اگر به زبانی دیگر نیز اجرا شود؛ ترانه علیدوستی تمام اینها را بعلاوه ی نبض آن در اختیار دارد. تئاتر و نقش آفرینی در آن، مـَحک ِ بازیگری ست. عرصه ای که اخلال و کوتاهی در آن، هچون آینه ای شفاف نمایشگرِغـَش است. به قول حضرت حافظ که تفأل به او قوت قلب است:
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
تجربه و سابقه سینمایی ترانه علیدوستی چنان پرافتخار و درست و سالم است،که با اضافه نمودن همین دو تئاتر که فنز از حسب تاثیرگذاری به المپ و سیاهه ی تاریخ تئاترهای موفق معاصر افزوده شده و این یکی نیز در آستانه است،از او تصویری بی بدیل می سازد.
حرف از بازیگری تئاتراست و تفاوت آن با مدیوم سینما. اگر در سی نما ، کات ها و برداشت های مکرر،اصلاح کننده ی اشتباهات بازیگر است؛ اما در تئاتر که یک نفس در محضر قضاوت تماشاگر زنده ای هستی؛کوچکترین اشتباه،مساوی است با بی اعتمادی. که در مورد نقش آفرینان بزرگ کار به فراموشی آنها نیز حتی می کشد.
ترانه علیدوستی؛ هنوز آنچنان به لیست بازیگران بزرگ سینمای ایران وارد نشده؛اما نام او اکنون چنان معتبر است که تضمین کننده ی صحت ِ فیلم و تفکر برانگیز بودن اجرا ست.
... و روی صحنه ی تئاتر. چنان محکم است و چنان قوی و با تسلط و متمرکز؛ که اگر در سینما « شات قاپی » داشته باشیم، او نیز یکی از سلطان های چشمگیر ِ صحنه است.
ترانه علیدوستی دارد موفق و سبکبال به سوی تمام آنچه که لیاقتش را دارد حرکت می کند. برای تعالی اش دعاگو هستیم.
* تصاویری که با نشانی این وبلاگ همراه است و خواهد بود ، اختصاصی و به روایت ِ دوربین ِ دبیر این وبلاگ است.
»»»»ــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــ
گزارش انتشار تازه ترین مصاحبه خانم ترانه علیدوستی با سی ودومین شماره نشریه زندگی ایده آل به انتهای یادداشت ویژه شب یلدا اضافه شد.
ـــــــــــــــــــــ
همین چند روز پیش:
- انتظار برای پخش کلیپ همکاری های احمد آقالو با تئاتر پرچین. لینک
- انتشار نقد وبلاگ واژه سرخ بر مانیفست چو در سایت فرهنگی هفتان . لینک
- اعتراض رحمانیان به جنجال های بد ِ اخیر، در انتهای اجرای شب ِخوب ِدوم دی ماه. لینک ایسنا و مهر
- حمایت مرکز هنرهای نمایشی از تئاتر ضدآمریکایی مانیفست چو. لینک
- انتقاد سایت سیاسی تابناک از تئاتر مانیفست چو. لینک
- صفحه ویژه سایت فرهنگی پندار برای مانیفست و دانلود صدای اعتراض زمستانی رحمانیان. لینک
چهارشنبه 4/10/87- ساعت 23:15
- تقدیم اجرای ویژه رسانه ها،سه شنبه به محمد چرمشیر. لینک
- گزارش تصویری از خبرگزاری فارس . لینک
- گزارش تصویری از خبرگزاری مهر1 و 2
- گزارش تصویری از ایسنا . لینک
- گزارش تصویری روزنامه جام جم . لینک
اجرای تئاتر از 16 تا 20 دی ماه به علت ایام سوگواری ماه محرم تعطیل می باشد. برای تهیه بلیط به علت رسانه ای شدن و همه گیر شدن تئاتر باید زودتر اقدام کنید. روزهای ازدحام مانیفست چو در راه است.
پنج شنبه 5/10/87- ساعت 21:55
- گزارش تصویری از سایت فرهنگی - ادبی لوح . لینک
- گزارش تصویری از سایت رسمی ایران تئاتر . لینک
- گزارش تصویری از فتوبلاگ شهروز نباتی . لینک
از مخاطبانی که با لینک های ارسالی شان کمک حالم در تدوین این لینکستان هستند تشکر می کنم.
ــــــــــــــــــــــــــ
وبلاگ نشر اندوه
با روایت ِ یک مشاهده ی تـلخ ِاجتماعی
منتشرشد
به پاس مظلومیت ِ معصومانه ی دختران شهر
ــــــــــــــــــــــــــ
شنبه 7/10/87 - ساعت 22:35
- گزارش تصویری دوربین. نت . لینک تصویر بزرگ
- آمار تماشاگران مانیفست چو تا جمعه ششم دی ماه ( 10 اجرا ، 1548 نفر* معادله را در سالن 122 نفری چهارسو محاسبه کنید ). لینک
- برگزاری جلسه پرسش و پاسخ مانیفست چو . لینک
- یادداشت و بررسی نمایش مانیفست چو از سایت ایلنا . لینک
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یک ویژه ی خبری- سیاسی
برای دوشنبه ی ایران دعا کنید!
اتفاقی می خواهد بیفتد که محصول آن
تلخ نباشد، شیرین حتماً هست
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
یکشنبه 8/10/87- ساعت 23:20
- گزارش تصویری از خبرگزاری ایلنا. لینک
- گزارش تئاترهای روی صحنه. لینک
- عکس های جدید در وبلاگ مانیفست چو. لینک
دوشنبه 9/10/87 - ساعت 23:40
همین دو ساعت پیش اتفاق افتاد
جلسه ی نقد و بررسی مانیفست چو
در این جلسه که دقایقی پس از پایان اجرا برگزار شد،محمد رحمانیان، افشین هاشمی،اشکان خطیبی و ترانه علیدوستی حضور داشتند. پرسش ها که توسط تماشاگران مطرح می شد بیشتر پیرامون مسئله زبان تئاتر و نوع اجرا بود و مخاطب اکثر آنها جناب رحمانیان بود که با کلام شیرین خود پاسخ می داد.
اگر صوت جلسه که ضبط شده است دچار مشکل نباشد، احتمالاً به تناوب در وبلاگ قرار خواهم داد.
از مهمانان ویژه این نشست می توان به یاران همیشگی و عزیز ماهنامه فیلم هوشنگ گلمکانی و عباس یاری اشاره کرد.
* حاشیه ی زرد :
- بازیگران با لباس نمایش در جلسه حاضر شدند.
- هنگام پرسش یکی از تماشاگران، ترانه علیدوستی و افشین هاشمی آرام به همدیگر حرفی گفتند. رحمانیان در میانه ی پرسش تماشاگر وارد شد و به او گفت: شما صدای خوبی دارید!... سالن غرق خنده شد و خانم علیدوستی هم گفت که اتفاقاً داشتیم با آقای هاشمی همین تعریف صدای ایشان را می گفتیم.
- کمتر پرسش مستقیمی با بازیگران رد و بدل شد، فقط یکبار افشین هاشمی مورد سوال درباره فاصله گذاری و نوع لحن اش واقع شد.
- قابل توجه خوانندگان یادداشت زخم! ترانه علیدوستی چندباری پوست کنار ناخن انگشتان دستش را کند.
- چیدمان صحنه ی پایانی مربوط به کشتار، جلوه ی خاصی به سالن و پس زمینه ی نشست داده بود.
- سالن با حداکثر تماشاگران و چندنفری نیز حتی روی پله ها نشسته بودند.
- رحمانیان. محمد رحمانیان. آقای محمد رحمانیان از خوش فکرترین و شیرین ترین کارگردانهای تئاتر معاصر ایران است. درود به او.
- متاسفانه از خبرگزاری ها و یا نشریات خبرنگار خاصی رؤیت نشد. دبیر وبلاگ به علت نامساعد بودن و دوری از صحنه در دریافت صوت و انداختن تصاویر مطلوب با مشکل مواجه شد. کیفیت ِ بد عکس های نشست نقد و بررسی را به کیفیت ِ خوب ِ خودتان ببخشید.
سه شنبه 10/10/87- 23:15
- گزارش جلسه پرسش و پاسخ از ایسنا و ایلنا
- مهمانان ویژه جلسه دوشنبه شب. عباس کیارستمی و... بابک احمدی( سینماشناس فیلسوفی که قراربود سال پیش در بزرگداشت... توضیح دریادداشت های آتی وبلاگ) . فارس و مهر
- اعلام رسمی تعطیلی های تئاتر شهر. پیش از این،این وبلاگ اعلام کرده بود. لینک
- زمان برگزاری چهلمین روز درگذشت احمد آقالو( چه زود گذشت) . لینک
- مانیفست چو برای حضور در جشنواره، نیاز به اصلاحات دارد!!( ما هم اصلاح طلب ها را می خواهیم؛ اما این کجا و آن کجا!؟) . لینک و محمد رحمانیان
- نقدی بر مانیفست چو از سایت رسمی تئاتر. لینک
- مصاحبه ی امروز اعتماد با محمد رحمانیان. لینک متن و جلد
- مصاحبه ی فردای محمد رحمانیان با اعتماد ملی/چهارشنبه!.لینک فوری
تمام عکس های این صفحه اختصاصی وبلاگ خبری می باشد
ادامه و قسمت دوم / کلیک




