تبليغاتX
ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی
ترانه ؛... نشسته بر سمت روشن و معصوم و معنادار سینما... جایی دور... خیلی دور از روزمره گی ها

به مناسبت و بهانه ی شب ِ یلدا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب ِ عاشقان ِ بیدل، چه شب ِ دراز باشد

تو بیا کز اول ِ شب، در صبح باز باشد

 

 

یلدا، آخرین نماد ِسنت ِ به سلامت جامانده ازعهد ِقدیم ِایران زمین است. یلدا، مظهر اهورامزدا و چیرگی ِسپاه سپیدی به سیاهی است. تمام پاییز اگر روز به روزش جولانگاه افزایش « شب » بود،حالا دیگر سپیدی و روز دست در دست هم به کاهش سیاهی کمر بسته اند و دارند پس اش می زنند. شب دارد کوتاه می شود و این را رهروان صبح می دانند و می فهمند . پیروزی و فتح الفتوح ِآفتاب، سحرگاه فردا اتفاق خواهد افتاد. با رؤیت ِفلق و شُـرّه ی شفق، خورشید نوید پایان ِسلطنت ِ دامنه دار و پاییزی شب را خواهد داد؛ و گویا که برف، که همعجین ِ معنای زمستان است، نشانه ای نیز می شود مرسل برای زمین. آسمان و زمین همبستر می شوند در سپیدی پنبه ریز باران و برف؛ که هر دو آیت اند. زمینْ انگشت ِ اشارت به سمت ِآسمان می گیرد و می گوید آئینه دار توام.

*

جای این متن ِفوق و کلیت این یادداشت اگر ضرورتش نبود،به یقین باید در نشر اندوه منعکس می شد. بنابراین اینجا فقط به تبریکی و تهنیتی به مناسبت بلندترین شب ِ یلدایی اکتفا می کردیم و به علیدوستی که در بخشی از زندگی هنری اش سراینده ی ترانه ی خورشید بود تبریکی می گفتیم و مخاطبان همواره عزیز را نیز همچنین.

اما نمی شود ننوشت. از شب ِعیدغدیرخم. آن سه شنبه ی روشن 26 آذر. که رو به امام همام،علی ابن ابیطالب گفتم: اگر دیرگاهی ست که شمایل ِدوستداری تو بر حمایل ِمن است، تهنیت و سوغات ِاین حـُبّ را به نشانه ای زمینی ارزانی بدار.

 ندا با برف ( که همیشه ی روزگار، سفیر ِ مهربانی برای من است) از آسمان آمد و دیدار جمعی وبلاگنویسان ِاین حوالی( که شرح اش نوشته خواهد شد) و امضای جانبخش انتهایی آن، که حیات ِمجدد ِبسم الله ی ازلی شد برای روایت و استقامت و دفاع از حریم ِعصمت ِ آن.

می گویند خداوند کوهها را در سه شنبه آفرید. از این منوال سه شنبه ها روزهای سنگینی ست. پس بی بهانه نبود که نغمه سرای زخم و اندوه؛ چاووشی عزیز در دوران ابتدایی دلدادگی اش به صنعت« واسوخت » سه شنبه ها را لعنت می فرستاد و ما نیز به دکلمه ی آن و علم به آفرینش کوهها، گاهی همکلام او بودیم.

سه شنبه یا مهربان است و یا خونریز. خنثی نیست و این چقدر دلپسند است. اینکه هم انتظار زخم داشته باشی و هم مرهم. هم صعود به بهشت و هم سقوط به جهنم. سه شنبه هر چه که باشد، برزخ نیست. مارماهی نیست که نه به این ماند و نه به آن. سه شنبه منافق نیست و نفاق را نیز خوب می شناسد.

سه شنبه، نماینده ی هفتگی برای یلدای سالیانه است. و ماه مهر نیز نماینده ی ماهیانه ی آن. که بی گمان در آنسوی و این سوی ِسه شنبه(  که خوش نشین ِمیانه ی هفته است ) چیز بکر و تازه ای برای پدیده شدن نیست؛ و در یمین و یسار ِماه مهر نیز( بر حسب ماه کلمه و مدرسه) یا ظلمانیت جهل است و یا تواضع و روشنایی و تعالی ِعلم.

 

یلدا،ملتقای شب است و روز. یلدا، آغاز رهایی و رستن از زمهریر ِ هیولای تاریکی، و میعاد و میثاق و پیوستن با هیوای ِ روشنایی است.

 

... و نیک که بنگریم سه شنبه و مهر و یلدا همگی بهانه اند. کلماتی هستند برای یادآوری. آیینه ای هستند برای تلنگر بر پیشانی. اگر همه ی روزها برای ما جلوه ای از این تعاریف و نمادها باشند، دیر نیست که خداوند بار دیگر رجز ِ تاریخی اش را غبارروبی کند و بر آفرینش انسان در مقابل فرشتگان افتخار کند و این همه مأیوسانه شاهد هبوط ِ مکرر آنها نباشد.

برای خوشحالی خداوند از همین فردا دعا کنیم.

و دعا کنیم. و دعا کنیم برای آرامش و غربت ِ علی وار ِکسانی که تمام سالشان روز و روشنایی ست، اما شبزده اند. دعا کنیم برای کسانی که باطن ِتمام روزهایشان سه شنبه است و آماده ی زخم و مرهم، اما ظاهرشان شبیه غروب های جمعه است.

نه! استدعای بالا انگار به کمال و کفایت نبود و نیست.

برای خوشحالی همزمان خداوند و انسان از همین فردا دعا کنیم.

 

یلدا نمادی برای آغاز سفر است

از سیاهی به روشنایی

نوای سفرمان مبارک

ثابت قدم در سفر و متحرک در مسیر باشیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلاّنه سلاّنه با یلدانه

سی و دومین شماره ی نشریه زندگی ایده آل با درج گفتگوی جالبی با ترانه علیدوستی در روز اول دی ماه و زمستان منتشر شد. تصویر بزرگ

در این گفتگو که به شکل روایت منتشرشده، ترانه علیدوستی از زندگی، خانواده، گذشته و دلمشغولی هایش صحبت می کند. یکی از بدیع ترین مصاحبه های او؛ که بیش از سینما از خودش و دنیایش صحبت کرده است.

* برآورد اینکه نشریه زندگی ایده آل در ادامه ی گزارش هایش از هنرمندان سینما، روزی به سراغ ترانه علیدوستی برود اصلاً دوراز ذهن نبود. اعتراف می کنم که از شماره دهم پانزدهم بود که روی کیوسک منتظرش بودم؛ و آن لحظه در فردای شب یلدای 87 فرا رسید که شیرینی آن جدای از تصویر جلد نشریه که از لحاظ طراحی، زیاد در سیاق شماره های پیشین نیست؛ به درستی و زیبایی در تمام طول مصاحبه و عکس های داخلی مشهود است.

شماره پیشین زندگی ایده آل مربوط به مصاحبه با مهدی پاکدل بود که از حسب سریال اولین شب آرامش و فعالیت های تئاتری عمیقاً احترامش دارم و سلام می فرستم.

جهت حفظ حقوق معنوی و مادی نشریه زندگی ایده آل؛ این شماره را از کیوسک های مطبوعاتی تهیه فرمائید.

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 23:40 |

   مانیفست چو به روی صحنه می رود

 

 

سرانجام

امروز اتفاق می افتد

دوشنبه 25 آذرماه 1387

پی نوشت:به تاخیرافتاد!=26 آذر

آغاز اجرای تئاتر مانیفست چو

در تالار چهارسوی تئاترشهـر

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مهتاب نصيرپور، سيما تيرانداز، افشين هاشمى، هومن برق نورد، اشكان خطيبى و ترانه عليدوستى با حركت در سالن و به اين سو و آن سو رفتن همهمه به وجود می آورند. ناگهان بازيگران با شنيدن صداى زنگوله ساكت می شوند و تصوير احمد آقالو بر روى صفحه تلويزيون ظاهر می شود. بازيگران با ديدن تصوير آقالو و شنيدن صدايش در مقابلش با احترام می نشينند و اولين راهنمايی ها و دستورات را از زبان او می شنوند و كار ادامه پيدا می كند . . . محمد رحمانيان با چهره اى آرام در مقابل بازيگرانش می نشيند و بازى آنها را زير نظر می گيرد. هر چند كه می توان در پس آن چهره آرام نگرانی هايش را براى رسيدن كار به اجراى عمومى مشاهده كرد!

 

روزنامه ی کارگزاران در شماره امروز خود 24 آذرماه به استقبال این نمایش رفته و با درج گزارشی از تمرین این تئاتر،مصاحبه هایی را با اعضای گروه انجام داده است. مطالعه ی آن برای آشنایی با فضای کلی تئاتر پیشنهاد می شود.

لینک صفحه + فایل pdf

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه علیدوستی در مصاحبه با کارگزاران اینچنین می گوید :

* براى شما كدام مقدمه ديگرى بوده است. سينما يا تئاتر؟

- من به اين خاطر كار تئاتر را نسبت به فيلم هايى كه بازى كردم ديرتر شروع كردم كه اولا بحث نمايش« فنز » از دو سال پيش از اجرايش بود(82) و فكر نمی كرديم اجرايش آنقدر عقب بيفتد.

 * يعنى از سال 82 بنا بود وارد تئاتر شوى؟

- بله، من از فيلم اولم با خانم نصيرپور و آقاى رحمانيان آشنا بودم و صحبت اجراى« فنز»  از همان زمان بود. من همان قدر كه روى فيلم هايم حساس هستم، در تئاتر هم اين حساسيت وجود داشت و دوست داشتم با يك كار خوب شروع كنم. « فنز» شاخصه هاى يك كار خوب را داشت. خيلى خوب ديده شد و براى من تجربه خيلى خوبى بود. براى اولين بار در يك گروه حرفه اى حضور پيدا كردم كه آن كار منجر به همكارى در« مانيفست چو » هم شد.

 * فقط عضو گروه تئاتر پرچين هستى و با آقاى رحمانيان كار می كنى؟

- نمی دانم كه می شود من را عضو اين گروه دانست يا خير. البته من خيلى خوشحال می شوم كه عضو اين گروه باشم ولى خودم را محدود به گروه خاصى نمی بينم. خوشحال می شوم كه هميشه بتوانم با گروه پرچين كار كنم، ولى هر پيشنهادى كه باشد را به صورت مستقل ارزيابى می كنم.

 * با توجه به اينكه تجربه كار با كارگردانان سينما را دارى، كار با محمد رحمانيان برايت چه طور است؟

- كار با محمد رحمانيان براى من خيلى آسان و دلپذير است. به عنوان نويسنده و كارگردان، و اصلا به عنوان يك همنشين؛ علاوه بر اينكه ايشان معلومات عمومى بسيار بالايى دارد از لحظه لحظه حرف زدن و كار كردن با او می توانى حيرت زده بشوى و بياموزى. هميشه چيزهايى هست كه خيلى از حوزه تئاتر فراتر می رود و خيلى مهمتر از آن اين است كه به نظر من در نويسندگى و كارگردانى از سليقه ويژه اى برخوردار است و باز دوباره مهمتر از آن اينكه شناخت عميقش از بازيگرى و شخصیت هايى كه خودش نوشته باعث می شود از لحظه لحظه ايفا كردن آ ن نقش ها و همفكرى با او به عنوان كارگردان لذت ببرى. ضمن اينكه هميشه در گروه فضاى مثبتى حاكم است. همه با كارى كه انجام می دهند خيلى شاد هستند و اين خيلى مهم است.

 * مانیفست چو به زبان انگليسى است. چون می دانم به زبان انگليسى مسلطى در خصوص شرايط كار سوال نمی كنم. ولى از نظر تو اين نمايش می تواند با مخاطب ارتباط برقرار كند؟

- اميدوارم. درست است كه اين متن خيلى شوخ برگزار می شود و كلا جمله هايى كه گفته می شوند، جمله هاى سختى نيستند ولى به خاطر ساختار مدرنى كه كار دارد، به نظرم خيلى حيف است كه يك جاهايى را تماشاچى از دست بدهد و معنی اش را نفهمد. واقعا اميدوارم مخاطب به يك شكلى بتواند خودش را همراه كند. ما تمام سعی مان را كرديم كه فقط متكى به گفتن ديالوگ نباشيم و با  act حتى خيلى وقت ها با  overact داريم به يك شكلى صحنه را القا می كنيم تا كسى كه تسلط كافى به زبان انگليسى ندارد كه مثلا تمام يك مونولوگ را از اول تا آخرش بفهمد، آن چيزى كه لازم است حتما از صحنه دستگيرش شود. ولى معتقدم كسى كه به زبان انگليسى مسلط باشد و خوب بتواند گوش بدهد و همه چيز را بفهمد، خيلى لذت می برد. به نظرم متن اين نمايش خيلى متن قوی ای است. به نظرم اگر يك زمانى متن فارسى اين اثر چاپ شود خيلى عالى می شود.

 * اگر بخواهند متن فارسى را هم اجرا كنند حاضرى بازى كنى؟

- حتما، چرا كه نه. اما فكر می كنم به اين خاطر اين كار فارسی نمی توانست اجرا شود كه متن فارسی با تكه هايى از فيلم كه پخش می شود و به زبان انگليسى است همخوانى نداشت. به نوعى دو دستگی ايجاد می شد و حالت مستندگونه كار كمرنگ می شد.

 

 * اگر بخواهى بين تئاتر و سينما يكى را انتخاب كنى، به كدام سو می روى؟

- چرا بايد لازم باشد كه انتخاب كنم؟!

 * صد در صد لازم نيست الان انتخاب كنى. اما من می خواهم به گرايش شخصی و ميل درونی ات برسم.

- هر دو را دوست دارم. هر دو براى من بازيگرى است و فقط فرقى كه دارد اين است كه شايد چون تعداد فيلم هایی كه من كار كردم از تعداد تئاترهايی كه كار كردم بيشتر بوده، تئاتر براى من يك زنگ تفريح است. مثلا الان « مانيفست چو » بين يكى، دو تا كار سينمايى است كه من در آنها حضور داشتم. البته معنی اش اين نيست كه كار در تئاتر آسان است، اتفاقا خيلى سخت است و خيلی مسووليت پذيرى بالايى را می طلبد، ولى فضاى خيلى معصومانه و نابى در زمينه بازيگرى دارد كه به نظر من اصلا می شود با كار در تئاتر، خستگی سينما را در كرد.

 * فكر نمی كنى تداخل كارهاى سينمايى و تئاتر به يكى از آنها لطمه بزند؟

- حتما لطمه خواهد زد ولى اميدوارم اين اتفاق نيفتد و كلا دوست ندارم و سعى می كنم هيچ كدام از كارهايم با هم تداخل نداشته باشد، چه تئاتر و چه سينما.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز 25 آذر ماه

ترانه علیدوستی به تئاتر شهر می رود

سید محمد خاتمی به دانشگاه تهران!

هر دو می خواهند مانیفست هایشان را علنی کنند

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 گزارش وبلاگ خبری و مصاحبه ی صوتی با مرحوم احمد آقالو

 

خب! انگار که دیگر دارد آن لحظه فرا می رسد. اخبار رسمی می گویند که دوشنبه 25 آذرماه سالن چهارسوی تئاتر شهر- ساعت 19:30. حالا قوتش آنقدر هست که دیگر به یاد تعویق بهمن 86 و بعد مرداد87 نیفتیم. نگاه کنید! چو دارد با دار و دسته اش از راه می رسد. البته محمد رحمانیان عزیز. و البته تر با یک زخم و یک جرح.

فوت احمدآقالو و جدایی علی عمرانی به خاطر مشغله های کاری اش از گروه، و البته ممانعت های ارشاد با اجرای بهمن 86 و نمایش اعتراضی 26 بهمن در محوطه ی باز تئاتر شهر، همه از مشلات پیدایی ست که این تئاتر از سر گذرانده. حالا پنهان هایش بماند.

در یادداشت قبلی از احمدآقالو و معصومیت اش و مهربانی اش در شب سرد بهمن ماه نوشتیم.

در زمهریر آن زمستان، به مصاحبه ی کوتاهی نشستیم و صوت و سیرت ِمهربانش همیشه یادگار من است. من که دل اش را ندارم بروم،اما می گویند که مزار او و خسرو شکیبایی در قطعه ی هنرمندان، همسایه ی هم است. راست می گویند که تنها صداست که می ماند.

 * ویژه و اختصاصی   بخشی از مصاحبه ی صوتی دبیر وبلاگ با احمد آقالو

 در مورد تئاتر مانیفست چو

زمان مصاحبه: یکشنبه ی سرد و برفی 7 بهمن ماه 86 ساعت نه شب / دانلود /

* نکته: همانطور که در مصاحبه خواهید شنید و اطلاعات جالبی را درمورد شخصیت ها به دست خواهید آورد، حضور جناب آقالو در این تئاتر تصویری است. یعنی که قبلاً از ایشان فیلمبرداری شده و روی پرده نمایش داده خواهد شد.  آن بخشی هم که قرار بود بین تماشاگران بنشیند، احتمالاً حذف شده است. ایشان برادر بزرگتر تئاتر هستند.

و یک توضیح دیگر در مورد  مطالب مصاحبه؛مربوط به زمانی است که از طرف وزارت ارشاد مشکلات و موانعی برای اجرای مانیفست چو ایجاد شده بود. بنابراین اعتراضاتی که در ابتدای مصاحبه می شنویم مربوط به این قضایا می شود.

- به علت مشغله های کاری علی عمرانی وهمزمانی با پروژه ای دیگر ،ایشان مدتی ست که از گروه مانیفست چو جدا شده و ایفاگر نقش ایشان، هومن برق نورد خواهد بود. برای علی آقای عمرانی احترام و سلامتی و برای هومن برق نورد اجرای موفقی را آرزو داریم.

- نمایش سیر روز در شب، کار آقای اکبر زنجانپور تا 22 آذرماه در سالن چهارسو اجرا داشت. پس از اتمام آن و چیدن دکورهای مانیفست چو، اجرای محمد رحمانیان آغاز خواهد شد.

* یکی از روزهای خوب آبان بود که به دیدن تئاتر سیر روز در شب رفتم. یادم است تابستان بود که از سر دلتنگی برای مانیفست چو، از سر تشابه حروف الفبا به دیدن ماچیسمو و ماکوندو می رفتیم و حالا هم در آبان سیر روز در شب را رفتم. رفتم سیر کنم تالار چهارسو را. به یاد فنز84  بیفتم و بعد آخر پاییز امسال. سکوی نشیمن تماشاگران، مبلمان شده، سالن مرتب شده و همه چیز برای ضیافت انتهای پاییز و چله ی زمستان آماده است.

* تئاتربه زبان انگلیسی اجرا می شود. البته قرار نیست که مخاطبی که با این زبان آشنا نیست متوجه قضایا نشود. من خودم زبانم بسیار بد است. محض شوخی در کنار وبلاگ از امروز دیکشنری آنلاین را تعبیه کرده ام. حین تماشای تئاتر می توانید دانه دانه لغت ها را حفظ کنید و پس از آن معنایش را از این وبلاگ! دربیاورید.

 

ـــــــــــــــــــــــ

وبلاگ اختصاصی تئاتر مانیفست چو

www.manifesto.blogfa.com

برای اطلاعات بیشتر و دیدن تصاویر به وبلاگ فوق مراجعه کنید

ـــــــــــــــــــــــ

 

 

 * آخرین اخبار مانیفست چو تا یکشنبه 24 آذر:

-         اجرای افتتاحیه روز دوشنبه 25 آذرماه است

-         ساعت شروع نمایش 19:30 می باشد

-         مدت زمان تئاتر 75 دقیقه است

-         بلیط روزانه فروش است و مبلغ آن پنج هزار تومان

-         اجرا تا 30 دی ماه ادامه دارد

-         آخرین اجرا،در جدول جشنواره تئاتر فجر است

-         پس از پایان نمایش سیر روز در شب، دکور مانیفست چو در تالار چهارسو برقرار شد

-         گروه هم اکنون و تا اجرای عمومی،تمرینات برای هماهنگی نهایی را در تئاترشهر انجام می دهد

-         پوستر و بروشور نمایش تا امروز آماده و توزیع نشده است

-         امروز 24 آذرماه ،تمرین نهایی گروه انجام شد تا گروه خود را برای اجرای اصلی آماده کنند.

-         محمد رحمانیان تمام تلاشش را دارد که اجرای بی مشکلی داشته باشد.

در بین اهالی تئاتر روز قبل از اجرا، هیجان و اضطراب و دلهره ی شیرینی دارد. برای همه شان، به خصوص خانم ترانه علیدوستی روزهایی پر از موفقیت و سلامت آرزومندیم.

* انگار این ضرورت ها، آپ خبری و جامع وبلاگ را مدام به تاخیر می اندازد.

* به یادداشت زیر نیز نظر بدهید و پیشنهادات و انتقاداتتان را مطرح کنید.

* اصلاحیه و اطلاعیه دوشنبه 25 آذر ساعت 21:30

متاسفانه به علت برخی مشکلات کاری،اجرای تئاتر مانیفست چو با یک روز جابجایی به روز سه شنبه 26 آذرماه موکول شد. با تشکر از افشین هاشمی بازیگر نقش چو

بلیط تئاتر روزانه فروش است. لااقل در هفته اول. برای دیدن تئاتر در روزهای اول اقدام کنید. ضمانت تهیه بلیط در روزهای رسانه ای و همه گیر شدن تئاتر مانیفست چو بر عهده این وبلاگ نیست!!

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در دوشنبه 25 آذر1387 و ساعت 2:16 |

این یادداشت یک پیش درآمد است برای یادداشت آتی

در سحرگاه یک شنبه یا دوشنبه! / دعا کنید

 

به بهانه ی سالگرد تاسیس وبلاگ خبری در تیرماه 86

و هجده ماه روایت خبری

 

 

  هیاهوی ستاره ها در اینترنت

 

اشاره به وبلاگ خبری ترانه علیدوستی در روزنامه ی جام جم

 

 

خورشیدو از ما گرفتن

شُـکر ِشب، ستاره پیداس

از نگاه ِما جرقه

صد تا فانوس یه رویاس

من برای تو می خونم بهترین ترانه ها رو

دل ِدیوارو بلرزون، تازه کن خلوت ِما رو

 

 

 

ویژه نامه ی نسل سوم روزنامه ی جام جم در مردادماه و شماره ی 199 خود، با درج گزارشی به قلم احسان رحیم زاده به بررسی اجمالی و مختصری درباره ی وبلاگ های سینمایی می پردازد. موضوع پیچیده ای که بررسی فراوانی در مورد چرایی به وجود آمدن آنها و خاستگاههای اجتماعی اش می طلبد. وبلاگنویس های سینمایی( از انواع هواداری و خبری آن) پاک ترین و بی ادعاترین بخش از بدنه ی اینترنت هستند. دارای درجه ی خلوص متفاوت و متضادی هستند. یکی از حضیض می نویسد و آن دیگری از عزت. یکی در به در حاشیه است و آن دیگری فراتر از موضوعش به آن احترام می دهد. اگر این گزارش جام جم که می دانم احسان عزیز فرصت پرداخت کامل به آن را به علت برخی مشکلات نداشت و نام برخی از بزرگان در آن نیامده، اما خوشحالم که این وبلاگ و زنجیره ی پیرامونی آن و همسایگان برومندم، صاحب درست ترین نگاه و سالم ترین اندیشه هستند.

ما، پیاده سوارانی هستیم که هزار تا سردار ِ سوار بر اسب، در برابرمان قد خمیده می کنند.

ما مزدور نیستیم. نان از قـِبـَل ِ قلب مان می خوریم.

شناسنامه ی ما، سرشت پاک مان است. سرافکنده باشد آنکه به ما به چشم حقارت می نگرد.

دست ِ تک تک وبلاگ نویس های سینمایی را به مهر می فشارم.

بارها گفته ام که با گسترش این وبلاگ، دیگر متعلق به من نیست. حق تحریف و انحراف در آن را ندارم. مخاطبان و نوع هدایت آنها، تصمیم گیرنده ی من است. پس در همه چیز شریکیم. وقتی از مطالب وبلاگ در جایی بدون ذکر منبع منتشر می شود و غصه ام می گیرد؛ وقتی که از سردبیران فوق ِمحترم نشریه ای سینمایی مورد تشویق واقع می شوم و قد می کشم و با ذکر جزئیات به شرح وبلاگ می پردازد، ناخلف باید باشم که سهم خودم در اداره ی این وبلاگ را بیشتر از شمایان بدانم. تا همین حالا 742 کامنت خصوصی و تایید نشده دارد این وبلاگ. سهم حاشیه را اگر همان عدد دهگان بدانیم، صدها نقطه ی امید به کلمه و صدها حرف دلشکستگی و استدعای تلاش در مرمت، حاصل همنشینی با شماست. محصول ِصداقت ِماها با هم است. مهدی در تک تک شما رسوخ کرده و شماها نیز پایه ی بودن و تلاش برای ایجاد سلامتم هستید. یک ارتباط ِ متعالی و دو سویه.

تلاش می کنم به گونه ای باشم که نعمت ِهمسایگی با شما، برایم متلاشی نشود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متن کامل ستاره ها در اینترنت + تصویر صفحه

 متن مربوط به این وبلاگ :

يك هوادار واقعي بايد از تمام توانش براي اطلاع رساني درباره بازيگر مورد بحث استفاده كند. وبلاگ  ترانه عليدوستي  در اين زمينه وبلاگي مثال زدني است و اطلاعات پر و پيماني به مخاطبانش ارائه مي‌دهد. در اين وبلاگ، مي‌توانيد تعداد زيادي كليپ و فيلم درباره اين بازيگر دانلود كنيد. از صحبت‌هاي ترانه درباره مذمت قاچاق فيلم گرفته تا كليپ هم آوازي تئاتر« فنز».

مهدي درباره انگيزه‌اش از افتتاح چنين وبلاگي مي‌گويد: « ... »

شرح کامل مصاحبه ای که احسان از مهدی! گرفت:

لازم به ذکر است که این مصاحبه ی کتبی در اواخر خردادماه انجام شده است .

با تشکر از احسان دبیر وبلاگ فیلم نگار.

 

 * با چه انگيزه اي وبلاگ را راه اندازي كردي ؟

- اگر بخواهم دلیل شخصی و انسانی اش را بگویم، می نویسم که خانم ترانه علیدوستی را از  تصویر صفحه ی 59 شماره ی 284 ( اردی بهشت1381) ماهنامه ی سینمایی فیلم می شناسم... دلیل و انگیزه ی رسانه ای ایجاد وبلاگ هواداری از ایشان هم بر می گردد به زمانی که دیدم حتی یک فضای اینترنتی مناسب که خارج از فضای مطبوعات به درج اخبار فعالیت های ایشان بپردازد، وجودندارد. به این موارد فضای زنده ی اینترنت،مکالمه با دیگر هواداران، تشکیل فضای نقد مشفقانه بدون درگیر شدن به باندهای رسانه ای ، ارائه فیلم های حضور در جشنواره ها و مراسم ها و تصاویر منحصربفرد برای دانلود علاقمندان و ایجاد یک آرشیو برای شخص محترم مورد نظر را نیز اضافه کنید .

 

 * چرا ترانه و چرا بازيگر ديگري نه ؟

- همانطور که در وبلاگ نوشته ام:« آرامش، اصول، نجابت ذاتی، هوشمندی، غرور، تعادل، انضباط، پرهیزگاری و سکونت بر سمت ِ روشن و معصوم و معنادار زندگی( که سینما تنها بخش کوچکی از ذات ِبزرگوار ِحیات است) نشان از آن دارد که ترانه علیدوستی در راستای جریان ِزندگی، گام به درستی بر می دارد». دانستن این نکته و علاقمندی قدیمی ام به سینما و انسانیت و اخلاق، باعث شد که ملتقای این جریانات را در سیمای سینمایی ترانه علیدوستی ببینم و همچون برادری حرمتمند و غیرتمدار به ذکر روایت هنری اش بپردازم.

اما چرا بازیگر دیگری نه؛ به خاطر آن است که ترانه علیدوستی را هم نسل خود و با تمام دغدغه هایی که داریم می شناسم؛ او نماینده ی بخش صبوری، هوشمندی و نجابت نسل جوان ماست. و اصولاً دیوار خانه ی علاقمندان سینما، میزبان پرتره ی سینماگرانی ست که همذات پنداری بیشتری را به دعوت می کشند. اگر پیشانی وبلاگم به عکسی از ترانه علیدوستی مزین است و افتخارش را دارم؛ دیوار اتاق خانه ی من، تنها میزبان پرتره ی شاعرانه ای از استاد خسرو شکیبایی است و اگر درباره ی او وبلاگ نمی نویسم، نه به خاطر مشغله های کاری ام، بلکه از بابت آن است که خود را بسیار در آن زمینه حقیر می بینم. قله ی پرشکوه« هامون» را پاهایم نمی تواند فتح که نه،حتی به دامنه برسد.

 * اخبار و گزارش هايت،عكس هايت را چگونه كسب مي كني ؟

- بخش رسمی و علنی اخبار را طبعاً از نشریات و خبرگزاری ها کسب می کنم. اما بخش غیر رسمی اخبار یا مربوط به حافظه ی ذهنی ام می شود که از سال 81 فعالیت های ایشان را مطلع بوده و آرشیو دارم و یا مربوط به روزنه های دیگری می شود که اصولاً مثل تمام مطبوعاتی ها و اصحاب رسانه نباید قلق ها و فنّ و فوت ِکوزه گری ام را برملا کنم.

 * از سختي هايي كه در راه كسب خبر تحمل كردي بگو

- تعریف از سختی ها و مشکلات متفاوت است. معیار سنجش ِسخت بودن یک مسئله، توان معین انسان هاست. من تمام تلاش و آرزویم را دارم که در عرصه وبلاگنویسی پرتوان ظاهر شوم.

 * يك خاطره درباره وبلاگ و ارتباطت با دوستداران ترانه علیدوستی

- خوشبختانه از بهترین و شیرین ترین ارتباط های انسانی من در طول حیات ِ فرهنگی ام با همسایگان این وبلاگ سینمایی اتفاق افتاده است. مخاطبانی فهمیده، منتقد و سالم اندیش که یا خودشان هم وبلاگنویس هستند و یا اینکه از حسب علاقه هنری شان به این بخش از سینما، سراغی از صحیفه ی مربوطه می گیرند.

اما خاطره... که در همین اواخر ( پس از چندباری) اتفاق افتاد مربوط می شود به حضورم در برنامه ای در خانه سینما. با دوستانم بودم و از طرف آنها حرف از وبلاگ شد و بعد ترانه علیدوستی و ... که یکمرتبه یکی در جمع برگشت و پرسید: آقا مهدی!؟... و من هم خجالتی؛ خیس عرق شدم از محبت ایشان. و بعد دوستانم را با تشر خطاب دادم که در جمع های سینمایی لطفاً من را با نام وبلاگم صدا نزنند.

 * واكنش خود ترانه عليدوستي به وبلاگ چگونه بوده است ؟

- نمی دانم!... آیا اصولاً باید واکنشی داشته باشند!؟ من روی حساب اینکه اصلاً وبلاگ را می شناسند، تردید دارم.

 * رابطه نویسندگان وبلاگ های هواداری از بازیگران، با یکدیگر چگونه است ؟

- در حد نمونه و مثال زدنی و افتخار کردنی آن. تعاملی که این دوستان عزیز با یکدیگر دارند، شاهد ِمثالی برای حد بالای دموکراسی است. وارد مناقشات حب و بغض دار نمی شوند. حرمت دیگری و موضوع وبلاگش را محفوظ نگه می دارند. در پرهیز از حاشیه پردازی، محدوده ی مطمئنه ای دارند. گاهی حتی اخبار را به یکدیگر منتقل می کنند... و به طور کل همچون اعضای یک خانواده هستند که بدون دیدن یکدیگر ، بر پیرامون« کلمه» حلقه ی انسانی تشکیل داده اند و علاوه بر هواداری از هنرمند مورد نظرشان، هوای یکدیگر را هم دارند و دست مریزاد.

********

به مناسبت سالگرد وبلاگ لطفاً و حتماً برایم بنویسید :

-         وبلاگ خبری ترانه علیدوستی چه جایگاهی دارد!؟

-         شیوه ی اداره ی آن مورد پسند شما هست یا نه؟

-         نظرتان در مورد تصاویر،کلیپ ها و اخبار چیست؟

-         چینش وبلاگ و قالب و فونت آن مطلوب است یا نه؟

-         مهدی ِنویسنده ی آن را در این مدت چگونه شناخته اید!؟

-         نظرتان را در مورد متن مصاحبه ای که داشتم نیز بنویسید.

-         و هر آنچه که می تواند راهنمای حرکت مان باشد...

 

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

آغـــــــــــــــــــاز

 نمایش مانیفست چو

دوشنبه 25 آذرماه 87

تالار چهارسو

چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 23 آذر1387 و ساعت 1:3 |

 روز دانشجو و زادیوم جنبش ِآن، مبارک/ اسپیکرتان را روشن کنید/ دانلود

اسپیکرتان را برای بار دوم روشن کنید. هامون دارد از ابراهیم می گوید و اسماعیل.

تردید؛ رسمی شد

  خبر فوری :

آخرین خبر از فیلم سینمایی تردید

آماده شدن برای نمایش در جشنواره 27 فیلم فجر

سری جدید عکس ها از خبرگزاری فارس

 

به زودی در این وبلاگ می خوانید:

گزارش آنچه که از تردید ناگفته ماند و...

روایت ِ ماورایی! دبیر وبلاگ از پشت صحنه ی فیلم

و دفاع از واروژ کریم مسیحی در مقابل میراث فرهنگی

 ـــــــــــ

 * نمایش و بررسی کنعان در سینما قدس تبریز با حضور کارگردان آن

یکشنبه 17 آذر. لینک

ترانه علیدوستی علیرغم اخبار، حضور پیدا نمی کند.!!!

* تصحیح و پوزش: خانم علیدوستی امروز در جلسه ی نمایش فیلم کنعان در سینما قدس شهر تبریز حاضر شدند.گمانه زنی عدم حضور ایشان به علت مشغله های تئاتر مانیفست چو بود.

 در صورت دسترسی به منابع، خبر جلسه منعکس خواهد شد.

با تشکر از شاهین؛ شاهد ِعینی ِنشست/ ساکن تبریز - درج در کامنت

از اولین اشتباه رسانه ای وبلاگ خبری عمیقاً از مخاطبانم معذرت می خواهم. امیدوارم تکرار نشود. یک اشتباه را به هجده ماه روایت ببخشید.

*

گزارش جلسه از سایت حوزه هنری آذربایجان شرقی. لینک

این عکس توسط شاهین ارسال شده است. ممنون 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

وبلاگ نشر اندوه

با خاطره ای از دانشگاه و کنفرانسی که داشتم،منتشر شد

شیرینی و تلخی توامان

www.nashreandoh.blogfa.com

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

*   خبر ویژه :

فردا سه شنبه 19/9/87

جشنواره فیلم پلیس

فلسطین دو/ ساعت 20:30

فیلم ستاره بود با نقش آفرینی استثنایی خسرو شکیبایی

این کلاس مسلم بازیگری( به نظرم فراتر از هامون) را به هیچ وجه از دست ندهید.

اکران عمومی نامعلوم است.

همچنین:

* سه شنبه 19/9/87

فلسطین 1/ ساعت 19 کنعان،ساعت 21 خون بازی

خاطره: سال پیش در همین ایام ( 27 آبان 8۵) اولین نمایش خون بازی در جشنواره پلیس بود. ترانه علیدوستی و اصغر فرهادی و مانی حقیقی که در حال آماده سازی برای تولید کنعان بودند، سه تایی به تماشای این فیلم در همین سالن نشستند.

* جمعه 22/9/87

فلسطین 1/ ساعت 21 شبانه . فیلم تجربی مهمی ست. توقیفی با بازی هدیه تهرانی.

* جمعه22/9/87

سینما کانون/ ساعت 15 شهرزیبا

تماشای این فیلم برای یادی از گذشته خیلی شیرین است. تولید 82 با بازیگری ترانه علیدوستی

برنامه را حتماً تهیه کنید. فیلم های دیگری نیز نمایش داده می شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمی شود هامونی بود و از روایت ابراهیم و اسماعیل حرفی نزد.

25 ذی القعده روز میلاد زمین بود. خداوند از نقطه ی خاک کعبه، جهان را گستراند و زمین متولد شد. و امروز عید سعید قربان،میعادگاه بزرگترین اجتماع مسلمانان جهان است. روایت ابراهیم و اسماعیل و قربانی به نوعی تکرار می شود.

 * یک خبر جالب: امروز، مراسم ازدواج دخترخانم ابراهیم حاتمی کیا بود. مبارک ِدل ِدریایی ابراهیم عزیزمان باشد و فرزند برومندش اسماعیل. امروز انگار روز این دو نام بزرگ است. که اگر نبود، خبر را درج نمی کردم.

عید سعید قربان مبارک

اسپیکرتان روشن است دیگر! / دانلود

 

 دیدار با دیالوگ :

حمید هامون: من البته قبول می کنم که چندبار سر اون و بچه داد زدم، ولی... ولی این مربوط می شه به دوره خاصی که من داشتم روی تزم کار می کردم. داشتم به این فکر می کردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری... به کتاب ترس و لرز فکر می کردم و راستش خودمم دچار ترس و لرز شده بودم. چون تو اون کتاب... ببینین،من می خواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمانه؟ می خواستم به عمق عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم. می خواستم ببینم که آیا واقعاً ابراهیم از فرط عشق و ایمان خواسته اسماعیل رو بکشه؟ اسماعیل،پسرشو،بزرگترین عزیزشو،عشقشو. آخه این یعنی چی؟ آدم به دست خودش سر پسر خودشو ببره؟ خب. ابراهیم می تونست نره. می تونست بگه نه. تو اون چهار روزی که تو راه بود. اما رفت و اسماعیل رو زد زمین. گفت همینه،همینه،همینه؛ امر، امر خداست و کارد رو کشید/ آدم باید مثل ابراهیم باشه. آدم باید بتونه بزرگترین عزیزشو  از بین ببره، تا شاید دو مرتبه بتونه اونو به دست بیاره.

سال پیش این موقع ها خسروشکیبایی جهت انجام حج تمتع در مکه تشریف داشتند. لینک

برای شادی روح اش،دعای خیر داشته باشیم.

به زودی به روز می شویم.

 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 22:22 |

سلام و پوزش

این وبلاگ 7 آذر به روز نخواهد شد.

شاید پنج شنبه ی هفته ی آینده.

کمی با یأس و فقر فلسفی مواجه شدم.

* این وبلاگ با قوت پیشین به راه خود ادامه می دهد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

سلام ِ آخر

اسپیکرتان را روشن کنید.

 با این نوا گریسته اند.

/ دانلود /

 

 

سه شنبه 5 آذرماه 87 /

ميدان ارگ - حياط ساختمان راديو تهران

مجلس تشيع پيكر احمد آقالو- ساعت نه صبح

 

گزارش آنچه كه برگزار شده را مي توانيد از خبرگزاري‌ها حتماً بخوانيد. مجلس درستي به بزرگواري خود احمد آقالو. قصد بزرگ كردن ايشان را ندارم. كه پيش از اين در اين وبلاگ از او در زمان ِ حياتش ياد كرده ام و حالا هم مي بينيم كه برخي رسانه‌ها به نيت هميشگي رداي مرده‌پرستي را باز بر دوش افكنده اند. گفتمان ِ« احمد عزيز » و « چه هنرمندي بزرگي بود...» و... اين روزها دارد در دهان‌هايي كه فقط جايگاه لغوه و قرقره ي كلمات ِ روزمره است مي‌گردد و من نمي‌خواهم وارد اين بازي شوم.

اما مي‌خواهم از كساني بنويسم كه آمدند به مجلس تشييع.

لازم و واجب به گفتن است که در حقيقت و ابتدا به محض ِ خاطر شريف ِ خود احمد آقالو به مجلس تشييع رفته بودم. صبح روشن سه شنبه. آنجا نه حركتي خلاف ِ مراسم عزاداري انجام دادم و نه دستي بر پهنه‌ي شاتر دوربين رفت. دقيقاً همان سلوكي كه در مراسم شكيبايي عزيز داشتم.( چه وجدان آسوده اي دارم از اينكه پيش از مرگ هم همراهشان بودم و مرگ آنها عامل پخته‌خواري‌ام نشده است).

اما نمي‌شود ننوشت از علي عمراني عزيز و بزرگوار كه در سوگ استاد خويش، شريفانه از همان دقايق آغاز حاضر شده بود و چقدر مي شد درس ادب و افتادگي را از او آموخت.عينك ِ تيره زده بود،اما چشمانش را دريغ نمي كرد و به استقبال بزرگان هنر مي رفت و سلامي به ارادت مي داد و درياي كرمش را از همنسلانش نيز به كوير نمي كشاند. رسالت حرفه‌اي مزخرفي كه اين وبلاگ دارد، طبيعتاً بايد مي‌خواست كه بروم نزديك و تسليتي بگويم و از تئاتر آتي و برنامه‌هاي آينده‌اش بپرسم. اما اين نرفتن، نه از خجالت و يا هراس ِنپذيرفتن صحبت توسط او بود( كه مي دانم خيلي شريف تر است)، بلكه به خاطر پرهيزگاري و متفاوت بودن ساحت‌ها بود. آنجا اريكه ي تكيه ي جملات ِ احمد آقالو بود و مي دانستم هر كلمه‌اي غير از تشكيلات ِ او ممنوع و حرام بود.( و اين دانستن، چقدر نجيبانه است).

اما نمي‌شود ننوشت از رضا كيانيان كه راحت و صميمي آمده بود و در همان ابتداي امر نزد خانواده‌ي بی پیرایه ‌ي آقالو رفت و كلام همدردي‌اش را گذاشت در آغوش برادر.

نمي شود از گلاب آدينه ننوشت كه هم تيماردار لحظه‌هاي آخر ِ حيات استاد آقالو بود و هم در وقت ِ آمدن،هروله‌كنان بود و گونه‌هايش اشك آلود. سراسيمه‌گي‌اش از سياست نبود و سيادت داشت.

نمي‌شود از ننه‌حجت ِ حميد‌هامون و مادر ِ مهشيد ِ امیرسلیمانی ننوشت كه پير و شكسته شده بودند. هم از گذر عمر و هم از پركشيدن همسفري ديگر. یکمرتبه آنجا آوار ِ ياد شكيبايي ِ هامون بود که باریدن گرفت! چه زود آن هميشه جوان ِ سينماي ايران، پير شد و رفت.

نمي‌شود از تدوين قشنگ آيتم‌هاي صوتي مراسم ننوشت كه در وقت ِنواختن ِسلام ِ آخر احسان خواجه اميري و ترکیب آن با صداي قطعه‌هايي از نمايش‌هاي مرحوم، آه از نهاد جمعيت برخاست و انگار كه طوفاني بود كه مي وزيد به آن درياچه و مواج مي شد و اشكي مي‌غلتيد.

... و قسم مي‌خورم كه اگر آن اشك نبود و آن عينك‌دودي اي كه بالا رفت و گونه را پاك كرد... اگر نبود...!؛ هميشه گفته‌ام : از آدمي كه گريه مي كند،نبايد ترسيد و ايمن است؛... نمي ترسم و مؤمن است. و چه خوب كه در همان مصاحبه‌هاي صادقانه‌ي پانزده‌سالگي‌اش مي‌گفت: كه اولين واكنش من، گريه است.

      

 

... و نمي‌شود از ترانه‌عليدوستي ننوشت. آرام آمد و گوشه‌اي ايستاد و آرام هم رفت و البته با اشكي و زخمي . انتظار آمدنش را نداشتم که به روایتی روز آخر تردید بود. اما از جانب ِ او غم ِهجرت ِِ« هم نام و هم نمک» چندان سهل نیست که بخاطرش نتوان قید کار را زد و در محفل ِ وداعش حاضر نشد. می آید می ایستد در راستای سِـن؛ دو قدم قبل از من. و بعد همچون فرشته ای سیاهپوش می ایستد بر فراز ِ مرز باریک ِ تاریکی ِ آسفالت و وداع با زندگی؛ و سبزی چمن و بدرود با مرگ.

سخنرانان دارند در تهنیت ِ انسانیت و اخلاق و آقامنشی ِ آقالوها روایت می گویند. گاهی هنرورزهایی می بینی که چنان با این کلمات ِ شفاف و مطهر، بیگانه و رمیده اند که جنّ از بسم الله. نه از مکتبی درس می گیرند و نه این روایات آیینه ی چشمشان می شود. رحلت ِ شکیبایی ها و آقالوها اگر تلنگری بر الفبای غبارگرفته ی مهربانی نباشد، مرگ بی گمان رسالت و پیامبر ِ بیهوده ای ست.

آنجاست که نوای حزین مراسم بر می خیزد و اشکش آرام می غلتد بر سفره ی گونه، و عینک ِ تیره برای لحظه ی ملاقات ِ آسمانی ِ انگشتان و نم ِ چشم، می نشیند بر بلندای پیشانی. اشک، رسول ِ سخنگوی ارواح ِ شفاف است. از اینکه می تواند گریه کند خوشحالم.

 به دعوت مجری مراسم به همراه بانوان دیگر می روند به ذکر فاتحه ای بر پیکر مرحوم ؛ و می بینم که ترانه در وقت عبور و حضور، شانه هایش شکسته. از اینکه شانه هایش به خاطر این غم ِ تازه شکسته است، متاسفم و کلماتم تسلیت گویش هستند.

* این روایت در سحرگاه دوشنبه 11 آذر به این یادداشت افزوده شد.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در چهارشنبه 6 آذر1387 و ساعت 17:39 |