اسپیکرتان را روشن کنید
تقدیم به
همسایه های خوبم
به مناسبت... زندگی !
25 خرداد مثلاً !
شما بگوئید سالروز تولد دبیر وبلاگ... چه فرقی می کند!
« در دنیا چنان آرام و بی صدا راه برو،گویی که کودکی در خواب است ».
لطفاً برای مشاهده روی عکس ها کلیک راست و open link in new window بفرمایید. ممنون می شوم.
همچنان به یادداشت پیشین و درمورد این عکس ها نظرتان را بنویسید.
( یادی از لینک های گذشته )
تذکره ؛ یادداشت ویژه ی
سالروز تولد ترانه علیدوستی
با محبت و اعلام نظرهای موافق و مخالف دوستان همراه این وبلاگ،بخش پیام های هر دو یادداشت قبلی به محل مناظره و مباحثه های جالبی( یک کلمه ای باید جایگزین این کلمه ی تکراری و مستعمل "جالب" شود ) انجامید و از این لحاظ ممنون همراهان هستم؛و حقا که گاه ساحت سینما، مجبورمان می کند که فقط در این حیطه قلم و قدم بزنیم و از دیگر عرصه ها فارغ بمانیم. بزرگی می گوید:« ازدحام،به معنای اکثریت نیست » و امیدوارم که درخلال این ازدحام ِفهم ها،به یک مفاهمه ی حداقلی و حداکثری برسیم و همین تبادل نظرات باعث شود که از این جامعه ی کوچک( وبلاگ ) به سایر عرصه ها،که هر یک از ما نماینده ای درآن هستیم،سرایت کرده و تاثیرگذار مطلوب باشد.
و امیدوارم سرکار خانم ترانه علیدوستی که مطمئناً اندیشه شان فقط مختص به سینما نیست، از همفکری مخاطبانشان در سایر عرصه ها حظ کافی ببرند( البته آنهم به شرطی که اصلاً این وبلاگ را بشناسند و به آن مراجعه داشته باشند ) و از اینکه تریبونی برای بیان اندیشه های مختصرمان مهیا شده و طبیعتاً از خلال آن رجوع مان به آثار سینما با دید بازتری صورت خواهد گرفت،خشنود باشند و اکثریت ِحاصل شده در بخش پیام های این وبلاگ را، دلیلی برای ازدحام و سرسام در زمینه ی سینما ندانند.
و باز هم به روال گذشته تأکید می کنم که ایشان نظارتی بر مطالب این وبلاگ و روند جاری آن ندارند و تنظیم مطالب تنها به عهده ی دبیر وبلاگ است.
تزریق ِخون ِتداوم،در رگ های تشنه ی « تردید »....
حق ِ تیترها برای این وبلاگ محفوظ است!!
تنها شش روز پس از اعلام کم امیدی در این وبلاگ از ادامه ی تولید تردید و تلاش برای تقویت خوشبینی در دل هایمان، تهیه کننده ی جدید فیلم آقای سعید سعدی که پس از محمدمهدی دادگو عهده دار این مسئولیت شده است،اعلام کرد که از ابتدای خردادماه پیش تولید مجدد فیلم شروع شده و حضور چند تن از عوامل فنی نیز قطعی شده است. که مطمئناً از آن زمان تا به حالا بر تعداد این عوامل افزوده شده و لیست همکاران در آستانه ی تکمیل شدن است.
فیلمبرداری از اواخر تیرماه آغاز خواهد شد و گروه در حال مذاکره با تیم قبلی بازیگران است تا مجدداً شرایط آنها را برای حضور مجدد در فیلم که صحنه های آن از ابتدا فیلمبرداری خواهد شد، مهیا نماید. با اینکه سعید سعدی احتمال حضور نداشتن گروه بازیگران قبلی را در ادامه ی تولید تردید،بعید می داند،اما گفته ها حاکی از آن است که هماهنگ کردن محمدرضا فروتن با مشکلاتی مواجه است که... و خبر خوش دیگر اینکه به احتمال بسیار بهرام رادان در ادامه ی این فیلم حاضر خواهد شد.
* باور کنید که خجالت می کشم از درج این عکس تکراری در کنارخبر تردید!
جشن منتقدان سینمایی؛ یک ضیافت غیررسمی،اما قابل اعـتنا....
شورای برگزاری جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در کمیته های مختلف معرفی و معین شده است.برای برگزاری این جشن یرنامه هایی شامل تجلیل از برگزیدگان جشنواره های معتبر سینمایی،معرفی منتقدان و رسانه های برتر، قدردانی از مدیران ارشد فرهنگی( جای استاد صفار هرندی وزیر محترم ارشاد، بی گمان در این جشن بسیار تهی! می باشد- معنای واژه ی تهی، خیلی پوچ تر از کلمه ی خالی است - ) و پاسداشت از فعالان عرصه نقد ونوشتارسینمایی جزو برنامه های این جشن می باشد. که قراراست طی آن از تهماسب صلح جو و زاون قوکاسیان نیز تقدیر به عمل آید.
بیش از دویست منتقد نیز قرار است که در مورد کاندیداهای این جشن داوری نموده و نتیجه را اعلام کنند.
ساخت تیزر این جشن را هم شهرام مکری کارگردان جوان و با آتیه ی عرصه ی فیلم کوتاه ( توفان سنجاقک ها و محدوده ی دایره ) برعهده دارد که هم اینک در مرحله ی نهایی ساخت است.
طعم ِنزدیک ِشیرینی ِکیارستمی!.....
پس از تهیه ی فیلم گریه توسط عباس کیارستمی ( با نام متأخر« رومئوی من کجاست؟» )به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن که در آن هفده تن از بازیگران زن سه نسل سینمای ایران رو به دوربین و در هنگام تماشای فیلمی بر اساس داستان ویلیام شکسپیر( رومئو و ژولیت ) واکنش احساسی شان را نشان می دادند؛ به فکر گسترش ایده ی اولیه ی آن افتاد و اینجا بود که فیلم« شیرین» شکل گرفت.

شیرین؛ شکل ِ فرمی تعمیم یافته ی گریه است. با این تفاوت که این بار به جای هفده تن ،شاهد حضور حدود نود بازیگر زن هستیم که در مواجهه با تماشای فیلمی بر اساس منظومه ی خسرو و شیرین سروده ی نظامی گنجوی واکنش نشان می دهند.
کارگردان نوپرداز سینمای ایران، برای جان بخشیدن به قرائت اشعار این منظومه (در فیلمی که روی پرده در حال نمایش است) به مدیریت منوچهر اسماعیلی از بزرگان دوبله ی ایران استفاده کرده است: خسرو خسروشاهی،عطاالله کاملی، فهیمه راستکار، مینو غزنوی و زهره شکوفنده( دوبلور نقطه ی عاطفه ی سینمای بی مایه ی هند برای من، بانو مادهوری دیکشیت؛که شمایلی همچون الهه یی از الهه های سرزمین هفتاد و دو ملت دارد )
دوبله ی فیلم با حضور عباس کیارستمی در استودیو رها انجام شده و قرار است که برای اهالی دوبله یک نوبت نمایش خصوصی داشته باشد.
لازم به ذکر است که فیلم شیرین در این دوره از جشنواره کن در بخش مسابقه پذیرفته نشد.
عباس کیارستمی این روزها دارد تن شاعران بزرگ ایران سعدی و حافظ را با انتشارکتاب های جدیدی که تنظیم نوین و بیهوده ای! از دیوان اشعار این دو بزرگوار می باشد، در گور می لرزاند.
* برای مطالعه ی حاشیه ی این قسمت به انتهای این یادداشت مراجعه کنید .
دانلود کلیپ حضور ترانه علیدوستی در فیلم گریه
( یادی از لینک های گذشته )
مانیفست چو؛ و " چو" های زمان احتمالی اجرا.....
در یادداشت قبلی زمان اجرای مانیفست چو را بر اساس منابع رسمی اواخر مردادماه اعلام کردم. مدتی بعد به محبت یکی از دوستان خبر دیگری به وبلاگ لینک داده شد که زمان اجرا شهریور ماه شده است. ساعتی پیش برای استعلام حقیقت، به موثق ترین منبع خبر مراجعه و زمان اجرای تئاتر در اوائل پائیز اعلام شد.
و با توجه به برگزاری دومین دوره ی تئاتر کارنامه در مهرماه، و احتمال اجرای همزمان مانیفست چو، محمد رحمانیان حتماً پاییز پرمشغله ای را برای تدارک مقدمات و مدیریت اجرای هر دو برنامه خواهد داشت.
محمدرحمانیان اوایل خردادماه از ریاست هیات مدیره انجمن کارگردانان خانه تئاتر ایران استعفا داد. او گفته که دلایل استعفایش را در آینده اعلام خواهد کرد. قرار است که موضوع استعفا در جلسه ی بعدی هیئت مدیره که تا پیش از 25 خرداد تشکیل نخواهد شد، بررسی شود و این درحالی ست که به گفته ی رحمانیان موضوع برای او تمام شده است.
گمانه زنی دبیر این وبلاگ می گوید که یکی از دلایل تعویق زمان اجرای تئاتر مانیفست چو، احتمال همزمانی فیلمبرداری تردید از اواخر تیرماه باید باشد،که با توجه به دقت هنری واروژکریم مسیحی مدت فیلمبرداری طولانی خواهد بود... و ترانه علیدوستی که در دو اثر حضور مؤثر دارد،اگردقت هنری هم نداشته باشد،لااقل وسواس هنری را دارد و به گفته ی قدیمی خودش هیچگاه در دو پروژه ی هنری که احتیاج به تمرکز دارد،همزمان حاضرنخواهد شد.
... ترانه!؛ بگذار کنار این وسواس ِلامصب را...!.....
قبل از آنکه پیشاپیش مراتب عذرخواهی ام از درج و تنظیم این تیتر را خدمت همراهان اعلام کنم،باید بگویم که خانم ترانه علیدوستی علیرغم اختیارعملی ای که هر انسانی مختص به خودش دارد و از جانب دیگران نیز نسبت به آن باید مرزبندی صورت گیرد و محترم باشد،اما کمی بهتر است بزنگاه تر باشند. یعنی اینکه در زمان درست ِانجام هر کاری، آنجا حاضر بوده و بهترین و درست ترین واکنش را انجام دهد. لازم به ذکر نیست که ایشان جدا از گاهی عملکرد سیگنالی،همواره نیز اینگونه بوده اند و اگر این صفت ِدرست را شامل نبودند( خانم علیدوستی را از فروردین سال 81 است که دارم رصد می کنم ) بی گمان دست این ِقلم به نوشتن نمی رفت و چقدر باعث افتخار است نوشتن برای ترانه ؛ و روایت از او و « آن» ِهنری اش.
اما دلیل این عصیان در برابر الهه ی یونانی منش ِمن چه بود!؟ چندماهی می شود که خانم ترانه علیدوستی به تناسب فعالیتهای دیگرش در دیگر عرصه های فرهنگی،اقدام به ترجمه ی داستان هایی از نویسنده ی کانادایی آلیس مونرو نموده است که داستان فیلم کنعان،گسترش یافته ی مضمونی یکی از داستانهای مونرو می باشد.
کتاب ترجمه شده،مدتی ست که به نشرمرکز ارائه شده؛( توضیحات بیشتردر یادداشت بعدی) و اگر مشکلات مربوط به چاپ و فیلم و زینک و مجوز را که این آخری به مدد مدیریت ِبی فرهنگی دولت ِفخیمه،تبدیل به کابوسی برای آثار خوب! و فرهنگی شده را کنار گذاشته و نادیده بگیریم، خود خانم علیدوستی نیز کم تقصیر نیستند.
گفته ها حاکی از این است که کتاب در اواخر تابستان منتشر می شود، اما دل نگرانی های دبیر این وبلاگ حکایت و اشاره به آن دارد که نشرنیلوفر مدتی ست که کتابی از آلیس مونرو با ترجمه ی خانم مژده دقیقی را منتشرکرده و داستان فیلم کنعان نیز در آن مندرج است.
در بخش سبد فرهنگی، نگاهی به جمله ی معطوف به کلمه ی متکلم داشته باشید.
آرامش به بانک فیلم برگشت!.....
اگر در ابتدای فیلم های جدید موسسه های پخش فیلم نگاهی بیندازید،می بینید که هنرمندان سینما( از جمله ترانه علیدوستی و خسرو شکیبایی ) در نکوهش خرید فیلم های قاچاق حرفی می زنند و مخاطبان را در تهیه ی این گونه فیلم ها به زبان خود تحذیرمی دهند.
در همان زمان های پخش نسخه های ویدئویی دوفیلم « من،ترانه،پانزده سال دارم» و « چهارشنبه سوری» نسخه های رسمی اش را تهیه کرده بودم؛اما « شهر زیبا » جریان دیگری داشت. ابتدا وقتی نسخه ی پرده ای و زیرنویس انگلیسی دارش را در اواخر تابستان 83 از دست فروش نشسته بر زیر پل چهارراه کالج تهیه کردم، خوشحالی ِنگران کننده ای!! داشتم. ما همان موقع ها هم آدم بافرهنگی بودیم! بعد گذشت و نسخه ی رسمی اش آمد بیرون و گران بود و ما دانشجو بودیم...بهرحال هر وقت که شهر زیبا را می دیدم،قسمتی از وجدانم درد می گرفت اساسی...اما بالاخره نسخه ی رسمی این یکی را هم این اواخر تهیه کردم و از نفرین انس و جن رها شدم.
ترانه علیدوستی می گوید: « مَـن فکر می کنم خیلی بَـده کسی از مَـزایای فروش این فیلمها استفاده می کنه که هیــچ زحمَـتی برای ِاین سیـنـَما نـَکـِشیده »
دانلود کلیپ( یادی از لینک های گذشته)
داستانی طنز؛ از دبیر وبلاگ
وقایع نگاری مستخدمی...
که دوست داشت همه جا را تمییز! کند... در ادامه مطلب
مدت ها پیش به دوستان قول داده بودم و آنها هم اظهارتمایل کرده بودند که نوشته ها و شبه داستان هایی طنز و جدی از خودم در وبلاگ قرار دهم. نوشته های جدی من، آنقدر روح ِریاضت کشنده ای دارند که برای عدم انتشارشان دراین وبلاگ سماجت ویژه ای دارم،مگر اینکه بشکند. اما نوشته های طنز؛ که اجازه ندارم نام داستان بر آنها بگذارم،یکبار با عنوان بهاریه،جریان پادگان و دوران آموزشی ام که همزمان با جشنواره فجر شد را تعریف کردم( که اگر نوار ابزارکناری وبلاگ را تا انتها پایین بیرید،می توانید بخوانیدش) و حالا یک روایت ِ طنز دیگر که امیدوارم با خواندنش که درصد زیادی از واقعیت دارد،بخندید و باعث شود که فضای جدی ای که در این مدت در اثر کامنت ها بر وبلاگ سایه انداخته بشکند. به ادامه ی مطلب رجوع کنید.
*************** سبد فرهنگی...
تریبون اندیشه:
زندگی،آنچه را که می خواستم به من داد؛ و در ضمن به من فهماند که آن چیز اهمیتی نداشت.
ژان پل سارتر
کلمه ی متکلم: برای ترانه علیدوستی
مهم نیست که آدم کـِی به کجا می رسه؛ مهم اینه که به موقع برسه.

شعور شاعر:
آنکه یک عمر به شوق ِتو دراین کوچه نشست
حال وقتی به لب ِ پنجره می آیی، نیست
*
من به شهریور چشم ِتو ارادت دارم
تو به دی ماه دلم،گوشه چشمی داری!؟
شعور شاعر:
آفتاب را دوست دارم
به خاطر پیراهن خیس ات
روی طناب رخت
باران را
اگر می بارد بر چتر آبی تو
و چون تو نماز خوانده ای
خداپرست شده ام
بیژن نجدی
دیدار با دیالوگ :
برای اینکه مردم بهت توجه کنند، نباید حتماً آروم بزنی روی شونه شون؛ باید با پتک محکم بزنی تو کله شون شاید اونوقت متوجه ی تو شدن.
مظنونین همیشگی
***************
* در یادداشت بعدی عکس و فیلم ویژه خواهیم داشت.
* صبوری می کنم و همچنان زبان به ناسزا باز نمی کنم در مقابل سودجویی مقطعی برخی سایتها
* پیشنهاد خوبی از طرف آقا سعید دبیر وبلاگ داریوش مهرجویی مطرح شد؛ که چون به خاطر کامنت های دو یادداشت اخیر وبلاگ و پاسخ های مسلسل وارم، کمی از لحاظ ذهنی تحلیل رفته ام، می گذاریم برای یادداشت بعدی. این وبلاگ برای همیشه از مباحثه های تاثیرگذار حمایت و استقبال می کند.
* لعنت به سیاست که اگر مجادله اش بخواهد باعث شود که یکی از عزیزترین دبیران وبلاگ همسایه ام، خاطرش مکدر شود.
* « حکایت عشقی بی قاف،بی شین،بی نقطه» عنوان مجموعه داستانی از مصطفای مستور است. خواندن داستان ِانسانی« چند روایت معتبر درباره ی کشتن» آن، همیشه من را تا آستانه ی اشک و جنون می برد.« فکر می کنم اگر کسی یک ذره عوضی نباشد باید همان کاری را بکند که الیاس کرد» برای فهم ِعملیات ِالیاس و مرزبندی با آدمهای عوضی، روایت معتبر مستور از کشتن را می خوانیم.
* فیلمبرداری درباره الی همچنان دریکی از شهرهای شمالی کشور ادامه دارد و در حال گذراندن مراحل پایانی است. خبرجدیدی دردست نیست.
* درمورد شبه داستان طنز که درادمه ی مطلب درج است،نظرخود را بیان کنید.
** و یک کلام عجیب؛که حالا مدتهاست برای من عادی شده؛ ولی اینبار میخواهم روایتش کنم: وقتی که داشتم از« گریه » عکس انتخاب می کردم تا کنار مطلب مربوط به دوبله ی فیلم شیرین بگذارم،برای برش زدن حاشیه های عکس گلشیفته فراهانی، به مانند دیگر بازیگران فیلم شک داشتم. می دانستم که ترانه علیدوستی در پس زمینه ی کادر گلشیفته فراهانی حضور دارد. با این همه وقتی مصمم شدم، قسم می خورم که چندبار سیستم فتوشاپ دچار مشکل شد و کادر را برش نزد،لااقل قسمت بالایی اش را.
* طراحی پوستر برای فیلم گریه حدود سه ساعت وقت گرفت.
خبر فوری
## با نهایت تاثر،باخبر شدیم که نادر ابراهیمی پس از سالها مبارزه با بیماری،درگذشت.
او روح بلندش را در کنار بال هایش گذاشت و همه ی ما را با تنهایی عاشقانه ی کتاب هایش تنها گذاشت و به ملکوت اعلی پیوست.
وبلاگ ترانه علیدوستی،این واقعه تاسف بار برای ادبیات و فرهنگ این دیار را صمیمانه تسلیت می گوید.و غصه دار می ماند از جالی خالی بزرگانی که دیگر متولد نخواهند شد. کجاست معجزه ی علیل ِتناسخ!؟... دیگر کسی نیست که چهل و یکمین نامه ی کوتاه به همسر را برایمان بنویسد... و چقدر واژه ها یتیم شدند.
چهل نامه کوتاه به همسرم؛نام کتابی ست از نادر ابراهیمی.
در یادداشت بعدی مطلبی درباره ی او خواهم نوشت.
********
خبرفوری:
- از فیلم تردید قطع امید کنیم.کار با گروه قبلی ۹۸ درصد منتفی شده. حامدکمیلی بازیگر اصلی فیلم.
- متاسفانه باخبر شدیم پای محمد رحمانیان عزیز شکسته.برای سلامتی اش دعا کنید
- سایت سینمای ما با عکس های جدید کنعان ودرباره ی الی... جبران مافات کرد و مهربان شدیم.
ادامه مطلب
با عرض تسلیت
به مناسبت سالگرد
ارتحال حضرت امام خمینی ( ره )
***********
ترانه علیدوستی را درعکس پیدا کنید.
* ما با سینما مخالف نیستیم؛ما با فحشا مخالفیم.
نکته: به گمان شما اگر حضرت امام خمینی در 12بهمن ماه 57 این جمله ی سرنوشت ساز را بیان نمی کرد،آنهم با نگاه آن روزگار که دیگرمراجع تقلید یا با سینما مخالف ِمحض بودند و یا اصلا این پدیده را نمی شناختند؛ و امام از فیلم داریوش مهرجویی تعریف و تحسین کرد؛ و شرط انقلابی گری از طرف عموم آتش زدن سینماها به عنوان نماد فرهنگی رژیم طاغوت بود، آیا در این ایام ما صنعتی به نام سینما داشتیم ؟ سوالم را به گونه ای و روایتی دیگر می پرسم: آیا لااقل دهه ی پرافتخار شصت سینمای ایران به این قوتی که الان مثالش را می زنیم و حسرتش را می خوریم به وجود می آمد؟
حضرت امام خمینی(ره) سینما را تایید کرد و این درروزگاری که« سینما» دردیدگاه غالب متشرعین کلمه ی نجاست پروری بود، حکم آب در بیابان را داشت و دارد.
اسپیکرتان را روشن کنید.
حالا دیگر مدتهاست که به روزرسانی این وبلاگ،برای من از حالت ِیک علاقه ی هنری صرف،به یک وظیفه و یا مستمری بدل شده؛ انگار که یک عهد است با مخاطبان، که برای به جا آوردنش باید تعهد داشته باشم. دیگر انگار اصلاً مهم نیست که نگارنده بی حوصله باشد و یا دردمند. انگار اصلاً حتی برای خودم هم دیگر مهم و یک اتفاق نیست که درانتخاب بهترین و صیقل خورده ترین کلمات و واژه ها،وسواس داشته باشم و در گزینش شان دقت کنم و دست بیندازم در پاکیزه ترین فرهنگ لغات و...
خسته ام،خوابم می آید... اما همچنان می نویسم؛ و همچنان و مثل همیشه،از قتل عام و کشتار کلماتم به دست دیگران می ترسم.از اینکه برای کلماتم حرمت قائل نشوند منزجرم.ازاینکه مطالب وبلاگ را نخوانند و بیراه بگویند متنفرم.
کاش معمولی و مبتذل بودم.
راوی ِروایت ِساکن ِسمتِ روشن و معصوم و معنادارسینما
تاریخ اجرای نمایش مانیفست چـو....
بالاخره به گفته ی محمد رحمانیان، مشکلات پیش روی اجرای تئاتر مانیفست چو که از بهمن86 در انتظار به صحنه رفتن است،تا حدودی( همین حدود ومعیار آدم را می ترساند)برطرف شده،و اگر مشکل جدیدی با مدیریت ِغیرقابل پیش بینی و غریبانه ی فرهنگ کشور پیش نیاید، گروه مانیفست چو در اواخر مردادماه( همانطور که پیش از این در این وبلاگ نوشته و آرزو و گمانه زنی کرده بودم)در سالن چهارسو که هنوز هم بوی فنز و عشقه را می دهد به روی صحنه خواهد رفت.
در ماقبل و یا مابعد اجرای مانیفست چو نیز،خانم مهتاب نصیرپور که از بازیگران نمایش چو هستند،تئاترسیگار کشیدن،سیگار نکشیدن را با نمایشنامه ای از محمدرحمانیان به اجرا خواهد برد.
درمهرماه امسال نیز،دومین دوره ی تئاتر کارنامه با دبیری محمدرحمانیان در تهران برگزار خواهد شد. سال گذشته اولین دوره این فستیوال در تیرماه و در فرهنگسرای ارسباران و به نحو مطلوبی برگزار شد. که امیدوارم آن اتفاق فرخنده، امسال نیز برای کارگردان صاحب سبک و خوش قریحه ی تئاتر معاصر ایران به درستی انجام شود.
زمان نمایش قطعی فیلم کنعان....
نمایش آخرین حضور سینمایی ترانه علیدوستی در مهرماه سال جاری و در اکران ویژه عید فطر در گروه سینما آزادی قطعی شد.
آنونس فیلم در دست تهیه است و آخرین مراحل آماده سازی را دارد طی می کند و به زودی درسینماها نمایش داده خواهد شد.
کنعان،اولین فیلم پاییزه ی ترانه علیدوستی ست. نمایش فیلم اول او در نوروز و بهار سال 81 بود. شهر زیبا از بیستم خرداد سال 83 و تا اواسط تابستان آن سال درگروه سینما عصرجدید و البته با بدترین نوع تبلیغات و اکران نمایش داده شد. و چهارشنبه سوری نیز با خوش سلیقگی و بلافاصله بعد از جشنواره بیست وچهارم فیلم فجر و از اواسط اسفند راهی گروه نمایشی سینما آفریقا شد و تا نیمه ی بهار طول کشید... کنعان،اولین فیلم پاییزه ی ترانه علیدوستی ست.
خروج از بزرگراه سینما.....
# تقدیم به حمید علیدوستی
سرمربی فرهنگی و فرهیخته ی ورزش کشور
فوتبال؛ این فضیلت ِفسیل شده
بخشی از نوشتار دبیر وبلاگ
به مناسبت حاشیه ی بعد از بازی فوتبال اخیر پایتخت
هنوز... که محمدقوچانی( روزنامه نگار آرمانی من) در مقاله ای با عنوان تحسین برانگیز«اسیر جنبش فرومایگان»به ظهور جریانی اجتماعی ومخرب اشاره کرد که در پس لفافه ی نتایج مسابقات فوتبال( چه برد،چه باخت، چه مساوی)همراه موج ِجمعیت ِرها شده از استادیوم«آزادی»،شعور شهروندی و اسباب ادب را فراموش وهمچون رمه هایی رمیده از دست ِ شبان ِانتظام ِاجتماعی،وارد صحن خیابان ها شده و چند ساعتی کنترل شهررا بهم می ریزند؛
واگر موج ِاین انفجار« آزادی »غالبه ی مطلق بود( آزادی؛ کلمه ی همیشه مظلوم ِ تمامی صفحات ِفرهنگ ِلغات زبانهای مختلف دنیاست؛ و از فرط ِِبدخوانی،دائماً معنای متضادی از آن در ذهن ِبدفهمان ایجاد می شود و با آزادگی-این کلمه ی شریفه- در جدال می افتد) افسار انسانی خود را به دوردست ِتعقل انداخته و گریبان ِ شهر را همچون حناقی می گیرند. به ماشین های بی صدا و بی خبر،دستور بوق می دهند ؛ و شادی ِوحشی شان را با الفاظ رکیک فریاد می کشند و برای عبور گلـّه ی همراهان و هم سلفان ِخود،رنگِ چراغ ِ چهارراهها را تعویض می کنند.
کاملاً واضح و شفاف است که دبیراین وبلاگ،علیرغم ِتنفـرش از پدیده ی اخیراً مبتذل شده ی فوتبال ایران،احترام ویژه ای نسبت به تماشاگران شریف ِاین ورزش حرفه ای و مربیان فهمیده وبا فرهنگ آن دارد.
داغ ِ جگرخراش ِلمپنیسم ِنهفته در سوءرفتار برخی از مربیان نامی فوتبال و هنجار شکنی ِ عصیانی و افسارگسیخته ی خیل ِکثیرتماشاگران ِمستقیم ِمستطیل ِسبـز را تنها همین تماشاگران ِ قلیل و مربیان بافرهنگ، تسلای خاطرحـزین هستند.
* ساعتی پس از مسابقه ی فوتبال بین دو تیم پرسپولیس و سپاهان اصفهان است و دارم بی خبر از همه جا از محل کارم خارج و در راسته ی دل انگیز کتابفروشی های خیابان انقلاب و دانشگاه تهران به سمت خانه حرکت می کنم. البته چندان هم بی خبر نیستم! از دقایق آغازین وقت اداری بود که همکاران علاقمند به فوتبال داشتند به روی شانه های همدیگر شاخ می کشیدند و با کلام زخمی اش می کردند...
سر و دلم در ویترین کتابفروشی است که یکمرتبه به صدای مهیبی بر می گردم.
مسافرانی!می بینم که سر و تنه از شیشه های اتوبوس خارج کرده و دارند پرچم ِرنگین ِتیم محبوب! پایتخت را تکان می دهند وهمراهش با بدترین حرکت های زبانی،کـلیّت تیم رقیب را به لجنی که هستند می کشانند. کمی بعد از روبرو دارد دسته ای همچون سیل ویرانگر پیش می آید و همراه ِشعاری بی شعور،گاه به عنف دست بر ناموس ملت می کشند و گاه با حرفی ناموزون زبان به فحاشی آلوده تر می کـنند.
گوش هایم به رنگ نجابت در می آیند و سرگیجه می گیرم از نابرابری مظلومانه ی فرهنگ ِمکتوب ِنشسته در پشت ِویترین ِکتابفروشی ها،دربرابر هجوم ظالمانه و کافرانه ی « واقعیت » ی که به زودی ِزود چهره ی« حقیقت » را مدفون خواهد کرد.
جشن منتقدان سینمایی و نیمه ی تیرماه....
پس از بارها جابجایی زمان و محل اجرا، بالاخره زمان قطعی( آن هم در دوران عدم قطعیت )برگزاری جشن منتقدان و نویسندگان سینمایی کشور در 13 تیرماه معلوم شد. ضرورت واهمیت پیگیری برگزاری این جشن به خاطر آن است که ترانه علیدوستی به خاطر بازی در فیلم کنعان جزو کاندیداهای تصاحب نشان بازیگر زن سال از انجمن منتقدان می باشد.
و یک نکته ی باریکتراز مو و مثلاً جالب اینکه: آقای یزدان عشیری به عنوان مدیر روابط عمومی این جشن انتخاب شده اند!... این مسئله وقتی جالب می شود که بدانیم ایشان در اواخر پاییز 86 معاون ارتباطات و رسانه های سومین دوره ی جشنواره فیلم کوثر بود که از 21 تا 23 آذرماه در شهر مشهد برگزار شد .
همان جشنواره ای که از ترانه علیدوستی به خاطر بازی در فیلم« من ترانه پانزده سال دارم » با اهدای دیپلم افتخار و یک میلیون تومان جایزه نقدی تقدیر به عمل آورد. آنروزها ترانه علیدوستی پنج شنبه 22 آذر از تهران خارج شد تا خودش را برای شرکت در اختتامیه جشنواره کوثر در روز جمعه برساند.
القصه یزدان عشیری هم اینک مدیرروابط عمومی انجمن سینمای جوانان ایران هم هست. یعنی همان انجمنی که ترانه علیدوستی و خانم گوهر خیراندیش در یکی از روزهای سال 83 برای سخنرانی در جمع جوانان مشتاق بازیگری و سینما به آنجا رفتند.
بهرحال منظور از نبش قبر این همه خاطره و حافظه،و ترسیم تلاقی بین اتفاق ها این است که بگویم امیدواریم که ترانه علیدوستی در شبانگاه سیزدهم تیرماه خوش و شادمان باشد.
سینمای کریشتف کیشلوفسکی و کتاب تازه ی مصطفی مستور....
دیگر گمان کنم در میان سطور این وبلاگ کاملا محرز شده باشد که نگارنده، علاقه ی وافری به دنیای ذهنی مصطفی مستور و طرز نگاهش به مسئله ی عمیق عشق و معنویت درخلال داستان هایش دارد.
شاید بگویید که علیرغم اینکه خود ترانه علیدوستی داستان می نویسد اما با این همه،وبلاگ سینمایی او چه ارتباطی به دنیای ادبیات داستانی مصطفی مستور دارد؟
مصطفی مستور، درآخرین کتاب منتشره اش ( ترجمه)درباره ی سینما نوشته است.( ایشان چند کتاب در دست چاپ دارند،اما گفته اند که پس از کتاب« دویدن درمیدان تاریک مین » تا وقتی این وزارت ارشاد با نگاه منحصر بفرد حذفی اش، بر روی کار باشد،در زمینه ی ادبیات داستانی کتابی منتشر نخواهند کرد. لازم به ذکر است که تمامی آثار آقای مستور به چاپ های متعدد در معتبرترین انتشاراتی های کشور رسیده اند. با او بیشتر آشنا خواهیم شد).
کتاب سرشت و سرنوشت درباره ی سینمای کریشتف کیشلوفسکی؛نوشته ی مونیکا مورو،با ترجمه ی مصطفی مستور توسط نشر مرکز در نمایشگاه کتاب امسال منتشر شد( همان انتشاراتی که قرار است کتاب ترجمه ی داستانی ترانه علیدوستی از آلیس مونرو را در اواخر تابستان منتشر کند- توضیح حاشیه ای این کتاب در یادداشت بعدی این وبلاگ)
کیشلوفسکی از کارگردانان صاحب سبک سینمای جهان می باشد وبا فیلم سه رنگ( آبی،قرمز،سفید) و ده فرمان عرصه جدیدی را در چشم انداز سینمای فلسفی و معرفت شناسانه باز کرد.
دبیر این وبلاگ در زمان های انتشار کتاب های پیشین مصطفی مستور،همیشه تبریکش می گفت و تهنیت می فرستاد وهر نوبت که از شهر عزیز اهواز به تهران می آمد به دیدارش می شتافتم و دقایقی کم و بسیار هم صحبتش می شدم. از بیان این مسائل اصلا حال خوشی ندارم،اما مجبورم!؛که تریبون دیگری نیست!
مدتی ست که ارتباط انسانی و ادبیاتی ام با آقای مصطفی مستور به خاطر سینما قطع شده؛ تبریک نوروزی برایش نفرستاده ام و از خجالتم! هم چاپ کتاب آخرشان را که درباره ی سینماست، تبریک نگفته ام...به قول هولدن کالفید در کتاب شاهکار ناتور دشت:« اگه یه چیز باشه که من ازش متنفـر باشم،همین سینماست. اسمشم جلومن نبر».
آقای مصطفی مستور!
مرا ببخشید؛ چراغهای رابطه تاریک است و من بی پاسخ مانده ام... و چه سخت و دردناک است ناتوانایی در پاسخ دادن به نویسنده ی بزرگی که به طوفانی ترین پرسش های روح ات،فرشته وار باریده و آرامش داده است. « برای مردی ایستاده بر آستانه ی اندوهی ژرف،دعا کـنید » .
درباره ی الی... فیلم جدید اصغرفرهادی....
گروه هم اکنون و همچنان ازهفتم اردی بهشت ماه در شمال کشور مشغول تصویربرداری فیلم هستند. ابتدا قرار بود که تصویربرداری تا اوائل خردادماه تمام شود. خبر جدیدی غیراز آنچه که در یادداشتهای پیشین نوشته شده در دست نیست. غیراز اینکه گمانه زنی ها احتمال می دهند که فیلم درباره الی... به جشنواره 27 فیلم فجر ارائه نشود و با خواست گروه پیش از بهمن87 نمایش داده شود. این احتمال به خاطر موضع گیری های تند و تیز اصغرفرهادی درمقاله ای بود که در مورد نحوه داوری های جشنواره 26 و انتقاد از مدیریت فرهنگی کشور نوشت.
اصغر فرهادی پس از سپردن فیلمنامه ی دایره زندگی به همسرش پریسا بخت آور و مهیا کردن شرایط اولیه ساخت آن برای او،در سال گذشته نوشتن فیلمنامه ی درباره الی را آغاز کرد؛تا پس از فیلم موفق چهارشنبه سوری ،کارگردانی دیگری را تجربه کند.در این مدت او برای مانی حقیقی،همسرش و مسعود کیمیایی فیلمنامه نوشت و یا همکاری کرد که در این مورد آخر انگار نیمه کاره مانده؛ و مسعود کیمیایی می خواهد که کوچه های جنوب شهر تهران را که اصغر فرهادی با تجربه ی تحسین شده ی سریال داستان یک شهر،نشان داده آنجاها را خوب و درست می شناسد،تنها قدم بزند.

اصغر فرهادی اینبار تهیه کنندگی فیلم را خود بر عهده گرفته تا تمام حقوق معنوی و مادی اثر را با هم تجربه کند. موسسه فرهنگی هنری سیمای مهر و سید محمود رضوی که از افراد نزدیک محمدباقرقالیباف - شهردار شایسته ی تهران- می باشد نیز سرمایه گذاری فیلم را عهده دار هستند.
چند نکته:
* ترانه علیدوستی از ابتدا برای ایفای نقش در این فیلم انتخاب شده بود. تجربه های موفق شهرزیبا و چهارشنبه سوری و به گونه ای کنعان، ترانه علیدوستی را دارد به بازیگر آرمانی سینمای اصغرفرهادی تبدیل می کند.
*درباره الی... اولین حضورهمزمان دو بازیگر جوان و قابل احترام سینمای ایران، خانم ترانه علیدوستی و خانم گلشیفته فراهانی دریک اثر سینمایی مشترک است. ماهنامه ی نسیم در شماره ی 29 خود نوشته است:« درباره الی... به خاطر حضور دو چهره مهم نسل سوم بازیگران زن سینمای ایران می تواند فیلم مهمی تلقی شود. در این مدت،ترانه علیدوستی و گلشیفته فراهانی حساب شان را از دیگربازیگران هم نسلشان جدا کرده اند و همراه باران کوثری از شاخص ترین چهره های زن سینمای سال های اخیر هستند و حالا حضور دو ضلع ازاین مثلث و رقابت ناخواسته ای که به همراه دارد،می تواند درباره الی...را در یک فضای دیگر هم مورد بحث قرار دهد.
* این خبررا مطمئنــــاً نشنیده اید: نیما شاهرخ شاهی و ترانه علیدوستی،ابتدا قرار بود که دو نقشی اصلی را که باران کوثری و صابرابر در دایره زنگی ایفا کرده اند، به عهده بگیرند. اما شرائط مهیا نشد و شاهرخ شاهی به تنهایی برای نقشی مکمل در دایره زنگی انتخاب شد.بعد قرار شد که درباره الی حضورداشته باشد که نشد.
* هدیه تهرانی براساس روش ناشناخته و تازه ای که در سینما در پیش گرفته،برای حضور در فیلم درباره ی الی...پوزش خواست و جواب منفی داد.
* نیکی کریمی نیز به خاطر حاضربودن در سرصحنه ی فیلمی دیگر، نتوانست به گروه فرهادی بپیوندد.
* حامد بهداد و پژمان بازغی حتی تا مرحله ی عقد قرارداد و پیش رفتند. حتی پژمان بازغی( همسر مستانه مهاجر تدوینگر فیلم کنعان ) چندین بار تست گریم شد،اما درنهایت شهاب حسینی جایگزین او شد،تا احتمالا نقش همسر خانم ترانه علیدوستی در این فیلم را بازی کند.
* قراربود که بازیگری مانی حقیقی و پیمان معادی(دو فیلمنامه نویس) در فیلم اصغرفرهادی تا انتهای فیلمبرداری محرمانه بماند اما ...
* می گویند که اصغر فرهادی یک غافلگیری بزرگ را برای تماشاگران هنوز در آستینش نگه داشته است... اصولاً حرفه ای ها، همه ی برگه های برنده اشان را یکمرتبه رو نمی کنند.
*************** سبد فرهنگی...
تریبون اندیشه: به یاد خاطره ی شریفانه ی دوم خردادماه سال 1376

انسان؛ ملتقای مشرق ِقلب و مغرب ِعقل است.
سید محمد خاتمی
کلمه ی متکلم:
چه نزدیک است،پایانی که آنگونه دور می نمود.
ترنم موسیقی:
چون تو جانان منی،جان بی تو خرّم کـِی شود
چون تو در کس ننگری،کس با تو همدم کـِی شود
گر جمال ِجان فزای خویش بنمایی به ما
جان ِما گر درفزاید،حُسن ِتو کم کـِی شود
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده ای!؟
اینچُنین طرّاری ات با من مـُسلـّم کـِی شود
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست
اینچنین دلخستگی زائل به مرهم کـِی شود
غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم
تا تو از در در نیایی،از دلم غم کـِی شود
خلوتی می بایدم با تو زهی کار کمال
ذره ای همخلوت خورشید عالم کـِی شود
عطار نیشابوری - همایون و محمدرضا شجریان
گوش فرا دهید و تا اوج آسمان صعود کنید ( دانلود تصویری - به زودی )
شعور شاعر:
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدرساده ام که سال های سال
به انتظار تو
کناراین قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
قیصر امین پور
( کم حجم / دانلود با صدای دبیر وبلاگ )
دیدار با دیالوگ :
تو روزگاری که حسّ و رعایت و راز و مهر مُرده، ندیدم مثه تو!
رئیس- مسعود کیمیایی
***************
* از دعای خیردوستان وبلاگ نویس،همسایه های شریفم ممنونم. مشکل به شکرانه ی خدا برطرف شد و سلامتی برگشت و ستونهای خانه استوار شد .
* هفدهم اردی بهشت روز بسیار خوبی برای شخص من بود. یک تکه از آسمان.به دانشگاه دوره کارشناسی ام رفته بودم و دوستان قدیم...غروب بود که درکافی نتی نشستم پای اینترنت و عکس ها و خبرهای درباره الی... از این اتفاقات فرخنده در آینده خواهم نوشت .
* دلم عجیب برای یکی از خوانندگان قدیمی وبلاگ(حسین) تنگ شده. اسفندماه بود که آمد و گفت برایش مشکل سختی پیش آمده و مدتها نمی تواند حتی... دلتنگش هستم. برای سلامتی اش دعا کنید .
* فوت فرزند آقای سعید سعدی تهیه کننده تردید را که نیمه ی اردی بهشت ماه اتفاق افتاد را خدمت وی و خانواده شان تسلیت می گوییم. امیدواریم زندگی چهره ی خوشایندش را به نمایش بگذارد و برای گذشت ایام ِپس ازاین صبرعنایت کند .
* به تریبون اندیشه ی این یادداشت و جمله ی سید محمد خاتمی عزیز بیندیشید و نظرتان را بنویسید. ممنون می شوم.
* ...و حتماً حتماً نظرتان را در مورد مطلب فوتبال بنویسید. این یک خواهش است .
# وبلاگ در نیمه ی خردادماه به روزخواهد شد .
# خبرهای فوری به صورت کوتاه درانتهای این یادداشت درج خواهد شد .
خبر فوری: پیش تولید فیلم تردید شروع شد. فیلمبرداری از اوایل تیرماه. گروه در حال مذاکره با بازیگران است. تهیه کننده عدم حضور تیم قبلی را بعید می داند.
* محمد رحمانیان از هیات مدیره خانه تئاتر ایران استعفا داد... وای مانیفست چو!!!





