تبليغاتX
ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی
ترانه ؛... نشسته بر سمت روشن و معصوم و معنادار سینما... جایی دور... خیلی دور از روزمره گی ها

 

** یک اعلان جمعی ؛بین وبلاگهای هوادار مهرجویی و سنتوری :

اگر برای زحمات استادی که چهل سال برای سینما زحمت کشیده ارزش قائلید
اگر هنوز هم حلال حروم برایتان معنی دارد
اگر هنوز ذره ای انسانیت برایتان باقی مانده
شماره حسابی از سوی استاد مهرجویی برای حداقل رفع ضرر مالی حاصل از قاچاق فیلم اعلام شده از همه شما دوستداران سینما تقاضای عاجل دارم حداکثر مبلغی که در توانتان هست به شماره حساب زیر واریز کنید
0116407795
به حساب فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی ،بانک تجارت ،چهار راه پارک،کد 032 واریز نمایید. خاطرمان باشد که این یک حرکت جمعی است و اختیار با خود شماست و وبلاگهای خبررسان نقشی در این زمینه ندارند.

شماره تماس شرکت آقای داریوش مهرجویی( جهت اطمینان): 88758708

*****************************************

 

اندر حکایت

سنتوری و تاب نیاوردن مستوری

*

مانیفست چو و اجرای اعتراض آمیز

روی آسفالت خیابان که صاف ِصاف ِصاف است

 

آمد از پرده به مجلس،عرقش پاک کنید

تا نگویند رفیقان که چرا دوری کرد

مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق

راه مستانه زد و چاره ی مخموری کرد

نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود

آنچه با خرقه ی زاهد می انگوری کرد

حافظ افتادگی از دست مده زانکه حسود

عرض و مال و دل و دین در سرمغروری کرد

*

سنتوری را از فردا( صبح شنبه) توی گوشه ی پیاده روها و بساط دستفروش ها،که همچون علمک شیطان،همچون قاطعان طریق( قاطعان ِطریقت ِسنتوری) خواهیم دید که همچون ناسزایی به نوامیس فرهنگی ایستاده اند و دارند لیوان آبی را تعارفمان می زنند که یکسالی ست که تشنه اش هستیم... اما عجیب از این تشنه؛عجیب از این زخم که مرهمی اینگونه سطحی و مبتذل نمی خواهد. مرهم زخم عمیق ما،باید پرده ی عظیم و شفیق سینما باشد... با طولی که به بلندای روزهای انتظارمان باشد و با عرضی که این مدت آبرویمان را برده باشد و چه رازگشایی مطلوبی ست وقتی که حرف دل است درمیان.

و سنتوری در تله ویزیون( تله = دام)؛

چه بگوید این خسته ی وامانده ی وبلاگ حاضر؟... چه بگوید مهدی به دوستانی که پرسیده اند شیوه و آئین تماشای سنتوری را؟ آنهم وقتی که خود مهرجویی با بزرگی تمامش گفته که رؤیت سنتوری در خانه و ویدئو،مثل سر بریدن ِتمام ِشترهای ِعلی ساربان،حرام است و گوشت قربانی اش مکروه . مهرجویی گفته ( حالا نه با این کلمات) که ترجیح می دهد شتر ِچموش ِسنتوری را روی پرده ی سینما بنشاند که خودش ساربانی ست که چانه زنی را تا بی نهایت می کشاند.

صبر کنید دوستان! تامل کنید. در نادیدن سنتوری،صبوری پیشه کنید. بگذارید که بکارت ِآن لحظه ی ناب رسیدن به گیشه و گرفتن بلیط و نشستن روی صندلی و زل زدن به تیتراژ و غرق شدن در تصویر و موسیقی همیشه در مذاقتان و مزاجتان ساری و جاری باشد.

 البته نمی دانم که این تحمل ِنادیدن،بالاخره به صحن ِتماشا می رسد یا نه؟... و آیا تا وقت رؤیت دسته جمعی،که همچون خبر خوشی تمام شهر را در خواهد نوردید، می شود ندیدن را تاب آورد یا نه؟....نمی دانم... واقعا نمی دانم...و این صادقانه ترین جوابی ست که می توانم با فروتنی تمام به شما بدهم. و جناب مصطفی مستور این حس و حال را چه زیبا و عمیق و آسمانی در کتابش روایت می کند:

پرهیز از نگاه کردن به کسی و چیزی که شوق دیدارش کلافه ام کرده است.

برای این پرهیزگاری مومنانه تان قامت خم می کنم.

* واضح و مبرهن است که نگارنده ی این وبلاگ هیچ علاقه ای به سیاست ندارد؛و صاحب دغدغه ی همیشگی فرهنگ است. گوشه ی گزندی به ساحت مقدس فرهنگ که رها کننده ی انسان ازمثلث شیطانی کار و خوراک و خواب است اگر برسد،عاصی اش می کند؛و جانبداری اش از فیلم سنتوری،محض خاطر سینمای ناب،اعجاز هنری مهرجویی،صدای زخمی محسن چاووشی،و غم نجیبانه ی علی و سنتورش است.


مانیفست چو

اجرای این تئاتر تا اطلاع ثانوی مسدودشد!

خیلی حوصله ندارم برای روایتش... آن از سنتوری و این از مانیفست چو... شرائط فرهنگی جامعه بدجوری دارد امنیتی می شود.

فیلم سنتوری و تئاتر مانیفست چو هر دو درخیابان

امروزجمعه بود ودیر ازخواب بیدارشدم...ساعت چهارونیم بعداز ظهر!!...پیامکی گفته بود با من تماس بگیر... تماس گرفتم... گفت که خبرگزاری مهر گفته که دیشب(پنج شنبه) و امشب اجرای تئاترمانیفست چو بود و است...هول برم می دارد... مثل مرغ پر کنده ای شده ام... اگراین تئاتر را نبینم حسرتش تا ابد به دلم می ماند... و بزرگترین نوستالژی ام اتفاق می افتد... و لعنت به من که دعوت چند روز پیش خانم مهتاب نصیرپور را برای دیدن تمرین تئاتر به تعویق انداختم ... کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش ...دست می برم به تلفن و بسیج عمومی تشکیل می شود... پرس و جوها می روند و اخبار بر می گردد... یکی که منبع موثق است می گوید که اجرا نداریم... باورنمی کنم و نمی شناسد البته مرا... با خودم می گویم حتما از ترس شلوغ شدن سالن است که دست به سرم کرده... زمان دارد به تندی می گذرد... انگار که پشت پاشنه هایش را آتش زده اند... زنگ می زنم به یکی از دوستان خوبم؛آقا مجتبی... می گوید خبرت می کنم... خبر شماره ای را می دهد... زنگ می زنم به یکی از بازیگران تئاتر و مطمئن می شوم... می گوید امشب اجرا نداریم و کارتعطیل و توقیف شده.

آرامش ابلهانه ای پیدا کرده ام. از یک طرف خوشحالم که دیدن تئاتر را از دست نداده ام!! و از طرف دیگر دارم غصه ی گروه خوب این تئاتر را،غصه ی خانم علیدوستی را می خورم که زحماتشان لااقل تا حالا بی نتیجه مانده و نتوانسته اند ثمره ی عمومی زحمتشان و هنرشان را ببینند.

ساعت حدود نه شب است که می نشینم پای اینترنت... در جایم میخکوب می شوم... خبرهست که نیروی انتظامی برای جلوگیری از تمرین و اجرای تئاتر مانیفست چو (بهرحال این تئاترمجوز قانونی آقایان برای نمایش را نداشت)به موسسه ی کارنامه رفته و قصد داشته که آنجا را پلمپ کند... و گروه هم در اقدامی اعتراضی به همراه کارگردان و گروه بازیگران عازم محوطه ی تئاتر شهر می شوند و در یک واکنش عجیب و جسورانه قسمتی از تئاتر را درفضای باز مقابل تئاترشهر و درمقابل دید همگان اجرا می کنند.

درمقابل رهگذرانی گاه عادی که شاید علاقه ای به تئاترهم نداشته باشند،اما حالا درگوشه ی ذهن شان نامی از مانیفست چو هست... و ازخود می پرسند چرا این گروه اینگونه نمایش شان را اجرا کردند...اعتراضشان به چه بود... و ازآنطرف؛آدمی عادی که سینما را با پفک و چرت نیمروزی می شناسد،حالا سنتوری برایش معادله ی مجهولی شده و تمام پشت پرده اش را هم حتی می داند.

با سانسور بی وجه نیائید تبی را در پس جریانی فرهنگی ایجاد کنید که نمایش و اکرانش هیچ خللی در اخلاق عمومی ایجاد نمی کند و ناخواسته بر شمار بینندگانش نیفزائید. و اجازه بدهید مخاطبان یک اثر هنری خارج از جنجال ها و عطش آفرینیها به دیدن اثر بنشینند.


* تا پنجم اسفندماه سعی می کنم با آخرین اخباردرباره ی این تئاتر و حواشی اش خدمتتان باشم. سرمان با هم سوت خواهد کشید.

** " آسفالت خیابان صاف صاف صاف است" نام داستانی از ترانه علیدوستی است؛که به زودی با کسب اجازه منتشرخواهد شد.

*** ممنون از فرشته ای که در هنگام آمدن به ثبت این مطلب در بلاگفا با لینکی وعکسی خوشحالم کرد. عکس تجمع از لینک ایشان. ممنون...

**** و گذشتن از مرز صد بازدید روزانه و شش هزارو اندی دیدار در مجموع، را به همراهان وبلاگ تبریک می گویم.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت 2:2 |

* اسپیکرتان را روشن کنید و جدا از وبلاگ ترانه علیدوستی بخوانید.

 

دردنامه ای در باب انتشار لوح محفوظ سنتوری

 

چه کسی می فهمد حال مرا؟

لعنت خدا به این سه شنبه ها

سنتوری لعنت به تو...چرا از دخمه ات آمدی بیرون؟...تو را من می خواستم روی پرده ببینم... با آخرین دخترخوب خدا... حالا او می نشیند توی خانه اش پای دستگاه حقیر ویدئو ، و من هم توی خانه ام در حسرت نشستن در کنار او ( برای اولین و آخرین بار) توی سالن دور سینما...

چه کردی با من که بغض فروخورده می شکنی لامصب!؟ دل را هوار می زنی لاکردار!؟

کجاست پرده ی نقره ای!؟...یکی بیاید مرا بچسباند به دیوار سینما...یکی بیاید مرا چال کند توی صندلی سینما.

من از ویدئو می ترسم!...من از شکستن قامت بلند و شکسته و خمیده ی علی و سنتورش، در قاب کوچک تله ویزیون می ترسم.

قصه ی ما و سنتوری نباید اینگونه تمام می شد. باید مانع ِناعادلانه ی ارشاد را از حماله ی حیلت گر شیطان پایین می آوردیم و ضیافت سنتوری را می نشستیم توی سینما... توی آخرین نقطه ی اتصال به آسمان.

پس من چی؟... می خواستم وقتی که آهنگ سنگ صبور را زخمه های سنتور هل می دهد توی گوشمان،از روی صندلی بلند بشوم و به قول پرویزدوایی بیایم در راهروی بین صندلی ها و  در ازدحام نگاه تماشاگران، سجده کنم رو به پرده سینما.

الان دلم با من نیست. نمی توانم راوی یک سال عطش دیدارسنتوری باشم. دیداری که حالا با انتشارش،در دسترس و بسیار مبتذل شده . سنتوری باید می نشست توی قاب نمناک چشمان ما...باید تلالو می کرد روی پرده ی سینما...و دل خونین مان را مثل رضا موتوری،پنجه می کردیم و می زدیم روی پرده ی  سفید سینما... تا آیندگان بدانند که روزگاری بود که جزای آئینه شکستن بود...و شیشه هرچه بشکند تیزترمی شود. چیزی که خودمان هم حتی نمی دانیم.

دل من شکست... دل شیشه ای من بدجوری امشب شکست. یکی بیاید اشک های من را پاک کند... مُردم از هـِق هـِق ِبی امان گریه که دیگر حتی فریادرس هم نیست!

# در ادامه ی مطلب مقاله ی انتقادی و سرگشاده ام نسبت به ارشاد در مورد قضیه ی سنتوری و حذف صدای محسن چاووشی را که مربوط به خرداد امسال و توقیف پیش ازنمایش می شود را می توانید بخوانید.... حتما بخوانید و بیشترهواداران چاووشی.

خبرانتشارسی دی فیلم عزیز سنتوری در سه شنبه به گوش رسید و مثل بمب منفجر شد.

...و احتمالش را می دادم. از صفحه ی آخر روزنامه ی اعتماد ملی که زیر نامه ی اعتراض مهرجویی،مقاله ای به او پیشنهادداده بود که سنتوری را منتشرکند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 2:30 |


ویژه نامه ی روزانه ی بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر
 بهمن 1386
با نگاهی به حضور ترانه علیدوستی

 * نکته: اخبار به ترتیب تاریخ انتشار روزانه به پایین این یادداشت می روند. احتمال دارد که فونت و جهت تاریخ در مرورگرهای مختلف متفاوت باشد.
 ** با عرض پوزش فراوان از همراهان، در طول جشنواره توان داشتن ارتباط مکتوب با همسایگان وبلاگ را ندارم. همین که اخبار را به سرعت به خدمتتان می رسانم نشانه ی احترام شما در نزد من است.
 *** حدود هشتاد و هفت! درصد از این اخبار اختصاصی و حاصل پیگیری های شخصی و سریع نگارنده است.

گزارش
وقایع اتفاقیه

 

 23/11 ساعت دوازه شب: شمارش معکوس برای بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر=355روز

 22/11 ساعت یازده و پنجاه دقیقه شب: این آخرین بند از ویژه نامه ی اختصاصی وبلاگ  خانم ترانه علیدوستی برای جشنواره 26 فیلم فجر است. امیدوارم که مورد قبولتان واقع شده باشد و توانسته باشم به درستی و  صحت گزارش حضور ایشان و فیلم کنعان را در این صحیفه منعکس کرده باشم. سلامتی ایشان را درتمامی طول زندگی خواستارم و می گویم که کسب جایزه ملاک نیست( با اینکه بارها برای ایشان اتفاق افتاده) مهم ،نحوه ی حضور و سلامت نفس و شدت اعتبار است. که ایشان به تمامی و کمال تمام این خصلتها را دارند.همین دارندگی و برازندگی،قوتی به قلم این نگارنده می دهد که علیرغم تمام مشغله هایش به رصد فرهنگی و هنری « ترانه ی سینمای ایران» بنشیند و برادرانه برای این خواهرش گزارش ایام بنویسد.

 22/11ساعت یازده شب : جشنواره تمام شد. داریم با دوستانم که تقریبا سالی یکبار آنهم در ایام جشنواره همدیگر را می بینیم زیر نم نم آرام باران قدم می زنیم. لحظات خداحافظی رسیده و قرار می افتد به جشنواره سال بعد. می گوییم که امسال مزخرف بود و خدا کند که سال بعد خوب باشد. می دانیم که چشممان آب نمی خورد. اما این امید...خداحافظی می کنیم و تنها می شوم.

پیاده راه می افتم و می رسم به حوالی دانشگاه تهران. محل ابراز و خلوتگاه دلتنگی های من.می رسم مقابل سینما سپیده و بعد بهمن. دارند پرچم ها و تراکتهای جشنواره را از قامت سینما بر می دارند. دلم بیشترمی گیرد. به شب هایی می اندیشم که مثل روز روشن بود. پر ازمعنا بود... و زل می زنم به تقویم... خدایا! کی بهمن سال بعد می آید؟ دلمان برای جشنواره از همین حالا تنگ شده.

 22/11ساعت حدود ده شب: اختتامیه جشنواره به لحظات پایانی خود می رسد. سیمرغ ها تقسیم شده اند و  تنها دلخوشی مان همان سیمرغ خانم مهتاب نصیر پور است. محمدرضا فروتن هم برای کنعان نشان نگرفت. سالن کم کم دارد خالی می شود. فیلم منتخب برای اختتامیه قرار نیست پخش بشود. جایزه بهترین فیلم ازنگاه تماشاگران هم می رسد به همیشه پای یک زن در میان است.دوستانم را می بینم و از سالن می رویم بیرون.

 22/11 ساعت از نه شب گذشته: و آن لحظه می رسد.اعلام برنده ی سیمرغ بلورین بازیگرنقش اول زن. دارد اسامی نامزدها آرام آرام روی پرده نقش می بندد. الناز شاکردوست...بعد گلشیفته فراهانی در دو فیلم امسالش...سالن تشویق جانانه ای می کند و چقدر برای طرفداران خانم فراهانی خوشحالم و احترام قائلم. دوربینم را پیش از اینروشن کرده ام دارم از این قسمت برنامه فیلم می گیرم تا اگر اسم خانم فراهانی به عنوان برنده اعلام شد،تقدیم دوستدارانش کنم...هنگامه قاضیانی از بازیگران خبره و قوی تئاتر با فوق لیسانس فلسفه... و زل می زنم به گوشه های خالی پرده ی نقره ای و نبودن ناحق نام خانم علیدوستی را عجیب احساس می کنم...

دلم دارد می لرزد. اضطراب وجودم را برداشته... قرار است که نامش را بلند در سالن فریاد بزنم...قرار است که این نام را به گوش داورانی که چشم هایشان را بسته بودند برسانم... آدم خجالتی ای هستم اما تمام شرمم را می گذارم کنار و به هواداری از دختری که خواهرم است و برادرانه برایش احترام و عزت قائلم، نام بلندش را فریاد می زنم.... تـــــــرانــــــه عـــــلـیــدوستــــــــی

... و دارم همچنان از سالن بزرگ وزارت کشور فیلم می گیرم. دست و پایم دارد می لرزد. اطرافیانم غیر از یک رفیق جشنواره ای همه غریبه اند و این غریبه ها از بابت همان فریاد زل زده اند به من... و می گویند راست می گویی نامش چرا در لیست کاندیداها نبود و زمزمه هایشان شروع می شود. همین را می خواستم.

نوبت می رسد به اعلام نام برگزیده ی سیمرغ. بسیار علاقمندم که خانم گلشیفته فراهانی نامش برده شود. دیوار را امسال درجشنواره ندیدم اما تکه هایی ازآن که پخش شد دیدم که در همان صحنه چقدرخوب و روان بازی کرده. دارم برای بچه های وبلاگ گلشیفته فیلم می گیرم. مجری مراسم دوباره دارد تعلیق آفرینی می کند. مدام می گوید برنده ی سیمرغ و مکث می کند... من هم برای بار دوم در میان یکی ازمکث هایش، دومرتبه نام تــــرانـــه را فریاد می زنم.

هنگامه قاضیانی... سیمرغ ازبایت فیلم به همین سادگی تعلق می گیرد به ایشان و من به علیرضا و ایمان (دبیران وبلاگ گلشیفته)می اندیشم. می دانم که بسیار ناراحت هستند و غصه ام می گیرد. و یک گله گذاری ازاین دو همراه وبلاگ نویس: نمی خواهم لباس معرفت را برتن کنم که شما خودتان می دانیدکه اصلا بر قامتم دوخته شده. من در سالن داشتم برای شما فیلم می گرفتم؛در جشن چلچراغ برای شما فیلم روی صحنه رفتن خانم فراهانی را گرفتم( حالا حتما علیرضا می آید و می گوید که آنرا که نتوانستم دانلود کنم!) بارها دروبلاگ هایتان پیام های درست ودقیق و خوبی گذاشته ام؛کاندید شدن خانم فراهانی را یکی دو روز پیش آمدم به شما تبریک گفتم و چقدر هم امروز منتظر بودم که سیمرغ جشنواره را برای اولین بار بگیرند... با این تفاصیل اما شما حتی برای یکبار هم نیامدید از بابت نادیده گرفته شدن خانم علیدوستی و پایمال کردن حق مسلم ایشان در کاندیداتوری اعلام همدردی کنید. رفاقت ما همچنان پابرجا؛اما ای کاش شما هم مشق این رفاقت رامی نوشتید.

سیمرغ مبارک خانم قاضیانی باشد. بازیگر موفق تئاتر که علیرغم اینکه فیلم را ندیده ام اما از دوستان تعریف خوب بازی ایشان را درفیلم آقای میرکریمی بسیار شنیده ام.

 22/11 ساعت نزدیک نه شب: زمان می رسد به اعلام نتایج برگزیده ی بخش نقش مکمل زن. به پاس کنعان دوست دارم که سیمرغ برسد به خانم افسانه بایگان؛ اما خانم مهتاب نصیرپور را از بابت شخصیت و منش و هنرمندی اش و تئاتر فنزش بسیار احترام قائلم. دارم ازمراسم فیلم می گیرم. هنگام اعلام نام برنده ی نهایی که مجری مراسم( آقای شهیدی فر) دارد تعلیق می آفریند و در گفتنش تعلل،پیش ازآن دوربین گوشی موبایل را زوم می کنم روی خانم مهتاب نصیر پور که کنار محمد رحمانیان(همسرش) نشسته و از لحظه ی حتی پیش از برخاستن و تا روی سن رفتن و اعتراضش به نادیده گرفتن های امسال جشنواره فیلم می گیرم./ تمامی فیلم ها به زودی در وبلاگ قرارداده خواهد شد.

 ** اصلا علاقه ای به گزارش لحظه به لحظه ی اختتامیه ندارم؛آنهم در جشنواره ای که با بی عدالتی و نامیزان بودن ترازو نام خانم ترانه علیدوستی علیرغم صلاحیتش دربین نامزدها اعلام نشده. توجه داشته باشید که دبیر این وبلاگ انتظار سیمرغ را نداشت،اما کاندیداتوری .... بعدا خواهم نوشت.

 22/11 ساعت شش وبیست دقیقه: برنامه هنوز شروع نشده. قراربود که ساعت چهار ونیم!! شروع شود و مرحبا به مدیریت فرهنگی!...برنامه ساعت یک ربع به هفت با پخش سرود مقدس جمهوری اسلامی آغاز می شود و من به معنای عدالت می اندیشم.

 22/11 غروب: کارت ورود به سالن را ندارم. ازدحام جمعیت بیداد می کند. اما مثل همیشه... باد خنکی می وزد و فرشته ای می آید و کارت اختتامیه در دست و می روم داخل.

 22/11 بعد ازظهر: می روم به سمت سالن برگزاری اختتامیه... هیچ شوقی نیست؛ ولی به حرمت آن فریاد

 22/11 ساعت دو و ده دقیقه نیمه شب: بعداز ظهرامروز مراسم اختتامیه برگزارخواهد شد. نمی دانم که آیا رغبتی برای حضور در آن خواهم داشت یا نه؟ اگر رفتم داخل سالن... اگر( با عرض احترام نسبت به تمام کاندیداهای بازیگران زن نقش اول) آن لحظه درسالن بودم... اگر خجالت اجدادی ام را فراموش کردم...اگرصدای اعتراضم به گوش همه رسید... در هنگام نام بردن اسامی کاندیداها توسط مجری مراسم از پشت تریبون؛ ازتوی بالکن و یا طبقه ی همکف نام بلند ترانه را فریاد خواهم زد.

 22/11 ساعت دوازده و پنج دقیقه: این را مطمئن باشید که اگر روزگاری دبیراین وبلاگ زنده بود و قلمش همچنان متحرک؛ و خانم علیدوستی  درفیلمی نقش آفرینی ضعیفی داشته باشند،اولین نفرهستم که سخت و محکم به انتقاد بر خواهم خاست و دیدید که در قسمت اول نقد بازیگری در ویژه نامه بر اساس حق آزادی بیانی که ثمره ی طیبه ی سید مظلوم خاتمی عزیز است،نظرات را منعکس کردم تا خود خانم علیدوستی هم اگر روزگاری به این وبلاگ مراجعه کرد مجموعش را با هم داشته باشد و بخواند.

اما این دفعه فرق می کند. اگر مینای کنعان در حد سیمرغ نبود و نیست، اما نمی توان از حق دیده شدن او چشم پوشید. حق مینا را خوردند. زیر پای حقیقت مین کاشتند. و این عجیب نیست در روزگاری که تنها انرژی هسته ای ست که حق مسلم انسان انگاشته می شود.

 21/11 ساعت یازده ونیم شب: دارم گمانه زنی می کنم: امین تارخ امسال جزو هیئت داوران است و خانم علیدوستی درابتدای شروع مسیرهنری شان حدود کمتر از دوماهی درکلاسهای بازیگری تحت مدیریت ایشان شرکت داشت. که بلافاصله جریان فیلم اول پیش می آید و می روند سر کلاسی بزرگتر و حرفه ای تر.

معقول باید امین تارخ هوای خانم علیدوستی را از بابت همین نگه می داشت؛اما می بینیم که اینچنین نیست؛ و نظریه پرداز بازیگری و فصل الخطاب رای داوران در این زمینه،چشم داوران دیگر را روی این حق مسلم می بندد. دلیل این قضیه را من اینچنین "حدس" می زنم. اگر فیلم دانلودی "روایت تولید من ترانه..." را از این وبلاگ دریافت و دیده باشید،می بینید که خانم علیدوستی در هنگام نام بردن از کلاسهای بازیگری ایشان و ممانعتی که می شد لحن گلایه مندی دارند انگار. آیا تسویه حسابی صورت گرفته است؟ آیا اگر من دارم اشتباه می کنم خداوند مرا می بخشد؟

 21/11 ساعت یازده شب: آقای صفارهرندی! وزیرمحترم ارشاد؛ من تا به حال جایزه گرفتن خانم علیدوستی را در لحظه ای که روی سن می روند را ندیده ام. همیشه به کمک نگهبانانی که  می گمارید دم خانه های فرهنگی که متعلق  به ملت است از این موهبت بی نصیب مانده ام. امسال شوق کاملی به سیمرغ بود و همت عجیبی درمن در ورود به موقع به سالن اختتامیه و مشاهده ی صحنه ی عروج و طلوع هزارباره.

نیت چیدن میوه ازدرخت آفت زده ی شما را نداشتیم، اما چرا درخت را هم از ریشه می سوزانید!؟ بحث سیمرغ یک بحث سلیقه ای ست؛اما از کاندیداتوری نمی توان به راحتی گذشت که بحث شعور انسانی و درک هنری و فهم تصویری ست.

نمایندگان شما در هیئت داوران، حاشیه ای را بر متن کنعان ترجیح دادند و ارجع دانستد که در خلال آن... تا کی باید شاهد طغیان حاشیه برمتن باشیم؟ چرا باید با چیزی معیارمان را بسنجند که یا قبولش نداریم و یا اصلا ربطی به ما ندارد.

 21/11: به نقل از سایت سینمای ما؛ می گویند سیمرغ بهترین فیلم از دیدگاه تماشاگران دربخش بین الملل به کنعان می رسید،اما به رسم میهمان نوازی ایرانیان،سیمرغ را غربی می کنند و می دهند به کشوردوست و همسایه آمریکای جهانخوار؛و به کنعان دیپلم افتخارمی رسد. همین قانون میهمان نوازی دیروزبا شکستن دل میزبان و حرمت نانگهداری سفره و نمکدان،رسم ادب و لیاقت را  به جا نیاورد و چشم بر حقیقت بست؛کورکورانه!... چشم این فرهنگ چرا لوچ شده است!؟

 21/11هفت ونیم شب: می گویند که شب گذشته یکی ازعوامل فیلم کنعان با دیدن لیست نامزدها و سهم کم کنعان از کاندیداتوری ها و مهمتر از آن نبودن نام خانم علیدوستی بغض کرده است.

 21/11: نامه ی اعتراض داریوش مهرجویی و اصغرفرهادی درمورد نوع برگزاری جشنواره منتشر می شود. پنج شش خط اول نامه ی اصغرفرهادی را که بر پایه ی حذف فیلم دایره ی زنگی استوار شده و سپس کلان نگر می شود را دارم می خوانم که سریع روزنامه را می بندم. حرف هایی که قراراست من هم بزنم و هنوز در ذهنم است و دارم پرورشش  می دهم عجیب رنگ حرفهای او را دارد.نوشته اش را علیرغم عطشم نمی خوانم تا حسم به هم نریزد.

 21/11: نه فقط به خاطر نبودن نام ترانه خانم در میان کاندیداهای جشنواره( که می بینید دراین وبلاگ حسود نبوده وکودکی نداشته ام؛چرا که دارم درباره ی هنرمندی می نویسم که بزرگ منش است) ؛بلکه بسیاری از اهل فن را دیده ام که ازلیست نامزدهای تمامی رشته ها در جشنواره ی امسال بهت زده اند. کار وقتی از انتقاد می گذرد و به نفرین که می رسد راهم را سریع می کشم و می روم تا بغضم و عصیانم را نبینند.

 20/11 ساعت یازده شب: اسامی بازیگران کاندیدای نقش اول زن در سایت جشنواره قابل رویت است. و عجیب در دلم برای موفقیت خانم فراهانی و دبیران محترم وبلاگ هایش خوشحالم و پیشاپیش به نیابت از ترانه خانم تبریک می گویم.

الناز شاکردوست برای فیلم (باد در علفزار می‌پیچد)
گلشیفته فراهانی برای فیلم‌های (دیوار) و (همیشه پای یک زن در میان است)
هنگامه قاضیانی برای فیلم (به همین سادگی)

 20/11 ساعت یازده شب: تمامی سهم فیلم کنعان از کاندید سیمرغ های وزارت محترم ارشاد همین موارد می باشد:

محمدرضا فروتن نامزد بهترین بازیگر نقش اول مرد
افسانه بایگان نامزد بهترین بازیگر زن نقش مکمل
بهمن اردلان نامزد بهترین صدای فیلم

 20/11 ساعت نه و دو دقیقه ی شب؛همان مقابل سینما صحرا: به رساننده ی خبر با ملاطفت لبخند می زنم که یعنی مهم نیست و خانم علیدوستی سیمرغش را پیش ازاینها و با خیل هوادارانش گرفته است. او که می رود زل می زنم به آسفالت خیابان و با آنکه برای گفته ام حقیقت قائلم اما ناسزاست که نثار هیئت محترم مدیریت سینمایی کشور تقدیم می کنم.
اگر وبلاگ توقیف نشود ترجیح می دهم که به زودی یک یادداشت اعتراض آمیز بنویسم و شاید جشنواره سال بعد را هم پیشاپیش تحریم کردیم.

 20/11 ساعت نه شب سینما صحرا: خبر غیر رسمی اعلام کاندیداهای سیمرغ منتشر می شود. نام خانم علیدوستی علیرغم تصور بسیاری در رشته ی بازیگری حتی کاندید هم نشده است.
 20/11: ویژه نامه ی رسمی جشنواره فجر در شماره ی هفتم خود(هفدهم بهمن ماه) در قسمت گپ روز خود در صفحه ی آخر مصاحبه ای با خانم علیدوستی داشت: « از ثانیه اولی که فیلم را دیدم،احساس کردم که نقش درآمده. در این مدت هم همه معتقد بودند که تفاوت مینا با سه نقش قبلی من مشخص است و من از این بابت خیلی خوشحالم» این یادداشت ادامه داده« به جز کنعان در هیچ فیلم دیگری ترانه علیدوستی رابا این همه طلا و جواهر و دغدغه های ذهنی و روحی ندیده ایم،خودش هم اینها را می داند».« این تغییر به خاطر این است که تماشاچی من را با سه نقش قبلی شناخته. اتفاقا من به مینا بسیار شبیه هستم تا روحی. مینا زنی ست که درگیری های فکری و درونی دارد تا اقتصادی و اجتماعی. من این زن را خوب می شناختم». ترانه علیدوستی از مینای کنعان راضی است و به روزهای آخر جشنواره و مراسم اختتامیه فکر می کند:« اصلا ادعا نمی کنم که به سیمرغ و جایزه فکر نمی کنم. این تشویق ها برای من مهم و عزیز هستند»
 20/11 ساعت هفت و نیم شب: تمرین نمایش مانیفست چو همچنان ادامه دارد. خانم علیدوستی امشب در تمرین حضور ندارند. و دیروز نیز فیلم کنعان را در سینمای اریکه ایرانیان به همراه گروه و پدر محترمشان دیدند.

19/11 ساعت ده و ده دقیقه ی شب:

 ** وااااای! چه نکته ای در مورد فیلم کنعان به ذهنم رسید!... و چه خوش یمن است همیشه این ساعت ده و ده دقیقه... ساعت صلح جهانی!

کیف کردم! مثل دیوانه ها شروع کردم در فضای اتاق راه رفتن و یافتم یافتم گفتن و خنده های سرخوشانه زدن.

چه نکته ای! چه نکته ی روایی دقیقی. پس بگو که چرا مانی حقیقی در ابتدای جلسه ی مطبوعاتی گفت که ازگروه خواسته که در مورد نام کنعان حرفی نزنند. و این حرف ناگفته چه خوب امشب برمن الهام شد. می نویسمش. حالا نه. احتمالا بعد از جشنواره و یا وقت اکران.

لطفا روزنامه ها و خبرگزاری ها پشت در این وبلاگ ِکاملا حرفه ای به انتظار بنشینند. بهر حال باید کمی خودمان را تحویل بگیریم دیگر!...

همانطور که نشریه ی هفتگی همشهری جوان در یادداشت ویژه ی کنعانش( شماره 154) از وبلاگ خانم علیدوستی کپی برداری کرد و حقوق مولف را رعایت نکرد. البته از صفحه بندی فوق العاده آقای دوست محمدی ممنون؛و از بازی های قشنگ خداوند هم سپاسگزار که درست در پشت این صفحه،عکس آقای خسرو شکیبایی در فیلم شب آقای رسول صدرعاملی درج شده ست. در یادداشتی این اتفاقات مطبوعاتی را توضیح و تصویر خواهم داد. مثلا صفحه بندی شماره ویژه جشنواره مجله ی فیلم را ببینید!...بعد از شناسنامه ی کنعان و عکس خانم علیدوستی،گزارش فیلم محیا آمده با تصویری از آقای شکیبایی که اصلا در این فیلم بازی ندارند!

نقد بازیگری خانم علیدوستی در کنعان به روایت رسانه ها- قسمت اول

سینمای ما- آرزو فراهانی:

این تصویر از فیلم کنعان در هیچ خبرگزاری موجود نیست. مربوط به لحظات انتهایی فیلمترانه علیدوستی حالا دیگر با کنعان، من ترانه پانزده سال دارم نیست و به بازیگری تمام عیار تبدیل شده که از عهده هر نقشی در هر سنی بر می آید. از کارگر روزمزد چهارشنبه سوری تا معمار شیک و عاشق ادامه تحصیل. مینا زن بداخلاقی نیست، اما سرد و مصمم است. حتی اله مان هایی که یک زن ایرانی را می توان در تصمیمش متزلزل کند – مثل عشق به خانواده و فرزند – ظاهراً در او تاثیری ندارد. علیدوستی به راحتی در نقش زنی سی و چند ساله جا خوش کرده و انگار فقط و فقط هدفش را دنبال می کند. اما رو دست نهایی فیلم همین است که این مصمم بودن همه ماجرا نیست...

سینمای ما - وحید قادری:

ترانه علیدوستی با وجود بازی نسبتا خوب و یکدستش به شدت برای نقش نامناسب به نظر می‌رسد و حضور بازیگری با یک فیزیک مناسب‌تر می‌توانست فیلم را از چیزی که هست چندین بار بهتر کند.

سينماي ما- امير جلالي :

اینکه یک زن مرفه به جایی رسیده که دلش می خواهد کسی منتظرش نباشد و در دل کسی جایی نداشته باشد خیلی ایده نابی است ولی آقای حقیقی! انصافا برای زنی در شرایط و با خصوصیات مینا(با بازی عالی ترانه علیدوستی) خواب نما شدن و به درخت دخیل بستن و اینها وصله نچسبی نیست؟

سینمای ما - امیر قادری:

ترانه عليدوستي (که همچنان معتقدم سنش به بازي در اين نقش نمي خورد)، اين بار و روي پرده بزرگ خيلي بهتر به نظر مي رسيد.

سینمای ما - ندا میری:

ترانه علیدوستی هر چند در نقش مینا نقش آفرینی جذابی دارد، اما حتی با وجود گریم متفاوت و کار شده اش، بازهم انتخاب مناسبی به نظر نمی رسد.

سينماي ما - اميررضا نوري پرتو:

ترانه علیدوستی کاملا در جلد نقش خود فرو رفته و به کمک گریم خوبش بازی حیرت انگیزی در نقش یک زن حدودا سی ساله به نمایش گذاشته است.

سينماي ما - احسان آرمان:

 ‌مطئنا " ترانه " می تواند یخ جشنواره امسال را بشکند . او تنها کسی است که می تواند جشنواره را از این وضعیت کسالت بار و خسته کننده خارج کند . فیلم ترانه علیدوستی تنها دلخوشی منتقدان در 5 روز اول است . حالا دیگر ترانه برای ما حکم " مهر استاندارد " را پیدا کرده است . بازیگری که سایه سنگینش بر سر فیلم هایش حس می شود . بازیگری که وقتی اسمش در تیتراژ فیلمی می آید ، خاطرمان از بابت با ارزش بودن فیلم جمع می شود .

 

19/11: وبلاگ عکس نوشت ها با یادداشتی و عکسی به روز شده است. حتما سر بزنید که آن وبلاگ ضمیمه عجیب مهجور مانده است. گمان کنم از یادداشت خوشتان بیاید. لطفا نظرتان در مورد آن یادداشت را در همین وبلاگ بنویسید.

www.taranehfoto.persianblog.ir


 18/11 ساعت سه بامداد: اولین موفقیت برای فیلم کنعان حاصل شد؛ دیپلم افتخاربهترین فیلم از نگاه تماشاگران در اختتامیه ی جشنواره بخش بین الملل که چهارشنبه شب برگزار شد.

17/11ساعت یازده و نیم شب: هنگام عبور ازمقابل سینما بهمن درمیدان انقلاب،کسی مقابلم را می گیرد ومی گوید بلیط فیلم دیوار رو برای سالن 2می خوای؟...می روم تو... درمقابل سالن یک جمعیت ایستاده...می پرسم برای چه فیلمی؟.... سانس ویژه؛همیشه پای یک زن درمیان است!...( دلم برای علیرضا دبیروبلاگ خانم فراهانی تنگ می شود یهو...اگراینجا باشد چه کیفی می کند و اگرنباشد فردا با شنیدن اخبارش ناراحت خواهد شد که چرا نبود و فیلم را راحت ندید ) دیوار را رها می کنم و با حق انتخاب می روم به سالن یک . ازفیلم اصلا خوشم نمی آید،مگربعضی شوخیها و عبورمتعادلش ازخطوط قرمز

17/11 یازده شب : یادش بخیر... پارسال همین موقع بود که داشتم داخل سالن سینما سپیده سنتوری را می دیدم و چه سرخوشی ای بود بعدش و چه دنیایی شد و چه رنگین کمانی پاشیده شد روی بوم نقاشی زندگی سینمایی مان

 17/11ساعت نه و نیم شب: تمرین تئاتر همچنان ادامه دارد. محل تمرین و سالن نمایش و تاریخ اجرای آن معلوم نیست. تئاترکاملا به زبان انگلیسی و همراه با نمایش فیلم های مستند مبارز انقلابی" چو" روی پرده است. موسیقی کار سعید ذهنی و حجم بالایی دارد. اینطورکه به گوش می آمد.افشین هاشمی با تاخیراز سر نمایش تئاتر افرا می رسد:« خدا رو شکر» ترانه می گوید!... تمرین با حضورتمامی کاراکترها ادامه پیدا می کند.
 17/11غروب: تمرین نمایش مانیفست چو بعد ازیک روز غیبت خانم علیدوستی به خاطرحضور در نشست مطبوعاتی کنعان ادامه پیدا می کند.
 17/11ظهر: تصاویر نشست مطبوعاتی در اکثرخبرگزاری ها منعکس می شود.


 16/11: ساعت یک ربع مانده به سه نیمه شب- درواقع هفدهم بهمن- : دعا هنگام آپدیت کردن وبلاگ حتی پیش از خبرگزاری ها... بار الها! به اینترنت من سرعت و دقتی بده که بتوانم تمامی عکس های نشست مطبوعاتی ایشان را از سایت های مختلف دریافت کنم.
 16/11 ساعت یکربع به دوازده: هواداران دراطراف خانم علیدوستی مشغول پرسیدن سوال هستند. مطبوعاتی ها هم اگر فرصتی دست بدهد به مقابل می روند و وقت گفتگو و یا مصاحبه های کوتاه می گیرند... سلام!
 16/11 ساعت یازده ونیم: جلسه به خوبی و بی دردسر تمام می شود.
 16/11 ساعت حوالی ده شب: نمایش تمام وجلسه نشست نقد و بررسی بلافاصله به مدیریت رامتین شهبازی آغازمی شود. نکته : از جلسه با دوربین موبایل فیلم گرفته ام. همچنین از صحبت های خانم علیدوستی که در یادداشتهای بعدی منعکس خواهد شد. می توانستم در طبقه ی همکف باشم اما... اینهم عکسی از دبیر وبلاگ در طبقه ی دوم که زودتر از همه ی خبرگزاری ها منعکس می شود. با کمی دقت خانم علیدوستی را در ردیف اول خواهید دید.


16/11: درتاریک روشنا دارم نکات فیلم را یادداشت می کنم.
 16/11 ساعت نه ونیم شب: فیلم انگار قوام بهتری از آنچه که پیش از این باز هم به صورت ناقص دیدم برخوردار است.
 16/11 هشت و پنجاه و پنج دقیقه: توسط همکاری وارد سالن می شوم. می نشینم که روی صندلی بالکن ساعت نه و سه دقیقه است و این یعنی باز از دست دادن ابتدای فیلم
 16/11 ساعت یک ربع به نه شب: نمایش فیلم آغازشده ولی من هنوز پشت در ایستاده ام و نگهبان به شکل وحشتناکی مسئولیت شناس است. دارم با فرد محترمی درباره ی موسیقی و فیلم سنتوری و محسن چاووشی گپ می زنیم. آهنگ جادویی زخم زبون را برایش بلوتوث می کنم. خیلی خوشحال می شود.
 16/11 ساعت هشت شب: گروه کم کم از راه می رسند و وارد سالن می شوند. مسئول انتظامات تشخیص داده است که من صلاحیت حرفه ای برای ورودبه سالن را ندارم. خیلی مودب هستم! اما با این همه در دلم می گویم اگرمن نتوانم کنعان را ببینم پس چه کسی می تواند؟
 16/11 دم غروب: درانتظارنمایش و ورودی سخت به سالن هستم. کنترل کارتهای ورود به شدت صورت می گیرد... اما خدا با ماست.
 16/11 ظهر: برنامه کاملا تائید می شود. امشب شب کنعان است. اعضای حاضر: ترانه علیدوستی؛... مانی حقیقی،محمدرضافروتن،افسانه بایگان،اصغرفرهادی،مصطفی شایسته،مستانه مهاجر. نکته: غائب مهم جلسه بهرام رادان بود. که ترجیح داده بود که به دلایلی که نزد این وبلاگ محفوظ می ماند در جلسه شرکت نکند .

16/11: برنامه ی نمایش و جلسه ی نشست مطبوعاتی فیلم کنعان امروز سه شنبه ساعت هشت و پانزده دقیقه ی شب
15/11: دومین نوبت نمایش کنعان درسینما عصرجدید یک؛ساعت شش و نیم بعد ازظهر
 14/11: نمایش رسانه ای کنعان درسینما مطبوعات باز هم به تعویق می افتد.
14/11: پس از اتمام نمایش و هنگام خروج تماشاگران،خانم علیدوستی با هوادارانش سلام و امضا و عکس یادگاری می اندازد؛ و سپس با گروه ِهمراه به کافه آنتراکت - واقع در طبقه ی دوم سینما جمهوری - که متعلق به لیلا حاتمی و علی مصفا می باشد می روند. لازم به ذکراست که درابتدا قراربود که نقش مینای کنعان را خانم لیلاحاتمی ایفا کنند که در یادداشت های بعدی توضیح خواهم داد.
 14/11 * گزارش رویت فیلم بعدا درج می شود.
 14/11: صندلی خالی نیست. سالن پر ازجمعیت است. می نشینم پشت به دیوار و در انتهای ردیف صندلی ها... پس از اتمام فیلم که چراغ ها روشن می شود،می فهمم و شکرانه می آورم که درست پشت سر خانم علیدوستی و گروه سازنده ی فیلم نشسته بودم.
 14/11 ساعت چهار: از اداره به سرعت خارج می شوم و به حالت دو خودم را به سالن می رسانم. درب گشوده می شود و ساعت چهار و بیست دقیقه بدون بلیط می روم داخل.
 14/11 ساعت حوالی سه و نیم: چراغ های سالن خاموش و نمایش افتتاحیه ی فیلم کنعان آغاز می شود.
 14/11ساعت از دو گذشته : نسخه ی آماده ی نمایش فیلم به سالن سینما فلسطین می رسد. گیشه بلیط فروشی را آغازمی کند... و مهدی در محل کارش نمی تواند مرخصی بگیرد!! اخبار از طریق تلفن به گوش می رسد... بیا که خانم علیدوستی هم اومده!
 14/11حوالی ساعت دو: طبق برنامه ی جشنواره اولین نمایش فیلم در سینما فلسطین قید شده.جمعیت همچنان در صف ایستاده
 14/11حوالی ظهر: خبر های ضد و نقیضی در مورد اکران امروز کنعان به گوش می رسد
 13/11: روزنامه ی اعتماد در ویژه نامه ی فیلم فجر خود،مصاحبه ای با خانم ترانه علیدوستی داشت.
 13/11: قابل توجه دوستداران صدای زخمی محسن چاووشی؛خواننده ی خسته ی موسیقی امروزین ایران در اولین روز نمایش فیلمها درسینمای ویژه مطبوعات حاضر و بعد از تماشای فیلم بی سر و صدا خارج شد ( به نقل از خبرگزاری فارس)

 14/11سپیده دم: فیلم کنعان به احتمال قوی اولین نمایشش در سینمای ویژه مطبوعات خواهد بود و بعد نشست خبری فیلم با حضور عوامل
 13/11 شب: در مقابل گیشه ی سینما فلسطین برای نمایش اول عمومی برای فردا ظهر از امشب صف بسته می شود و لیست می نویسند. آیا فیلم می رسد؟ نمی توان امیدها را مایوس کرد. خودم هم با آنکه امید ندارم و کمی هم مطمئن هستم اما بازاسم می نویسم.
 13/11 شب: طبق جدول جشنواره( سینمای بین الملل) اولین نمایش عمومی فیلم کنعان در سینما فلسطین یک و سانس ساعت 2... فیلم به احتمال قوی به این سانس نمی رسد. مراحل فنی نهایی فیلم تا حدود ظهر چهاردهم طول میکشد و مطمئنا گروه ترجیح می دهد اولین نمایش آن در سینمای مطبوعات باشد.
 13/11 غروب: فیلم درمیان ابرها جایگزین نمایش رسانه ای کنعان می شود.
 13/11 نزدیک غروب: مانی حقیقی در تماس با مصطفی شایسته( تهیه کننده) پیگیر روند نهایی تولید فیلم می شود. نمایش امشب لغو و قرارمی شود که صبح چهاردهم بهمن ساعت نه و ده برای بازدید فیلم و دریافت کپی صفر به لابراتوار بروند.( خبر ویژه و دریافتی)
 13/11 بعد از ظهر: فیلم در لابراتوار به مشکل برخورده و احتمالا امشب پخش نخواهد شد.
 13/11 ظهر: کنعان قرار است که ساعت یازده امشب در سینمای مطبوعات نمایش داده شود.
 13/11: ترانه علیدوستی همچنان به همراه گروه در مرحله ی تمرین نمایش مانیفست چو هستند.
 12/11 شب : نمایش فیلم کنعان به عنوان افتتاحیه ی سینمای مطبوعات به علت نرسیدن فیلم تا آن زمان به تعویق افتاد.
 12/11: حتما و حتما یادم بیندازید تا جریان سه شاهروز هفتم و هشتم و نهم بهمن ماه را بعدا برای وبلاگ تعریف کنم.
 12/11: تئاتر مانیفست چو در یک و یا هفت اجرا به روی صحنه خواهد رفت. زمان و محل نمایش هنوز مشخص نیست. اجرا احتمالا بعد از بیست بهمن ماه خواهد بود.
توضیح: تئاتر مانیفست چو به علت مشکلاتی که در یادداشت مربوط به این تئاتر ارائه شد،در جشنواره تئاتر شرکت ندارد و همزمان با آن اجرا خواهد شد.

 11/11: علیرغم وعده ی داده شده،انیمیشن "جمشید و خورشید" با صداپیشگی خانم علیدوستی به جشنواره ارائه نشد.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در یکشنبه 14 بهمن1386 و ساعت 2:25 |


تمام آنچه که
می خواستید درباره ی فیلم کنعان بدانید
اما هیچ کس به شما نمی گفت!


 مقدمه ای برای ورود :

راستش نوشتن از فیلم کنعان برای من بسیار مشکل است. مثل نوشتن از بدیهیات است . در چندین سال علاقمندی ام به سینما،کمتر پیش آمده بود که با اثری اینچنین همسایه شوم و گاه حتی جلوتر از گام به گام،که پیشاپیش از مطبوعات و رسانه ها و حتی عوامل! تولیدی فیلم،در جریان برخی اخبارش قرار بگیرم.
تا به حال در این وبلاگ مطرح نکرده بودم که من بازیگر اپیزود اول فیلم مستند"هامون بازها"ی مانی حقیقی هستم.درست است که این فیلم مستند که تیرماه امسال از شبکه ی چهارم سیما پخش شد، هیچگاه نتوانست به اوج قله ی فیلم بلند"هامون"برسد، اما بعدها من را به تلاش واداشت تا به خاطر دینی که مانی حقیقی بر گردنم داشت،اخبار فیلم جدید او"کنعان" را پیگیری و از تیرماه وبلاگی به نام"فیلم سینمایی کنعان"تهیه کنم که از شروع فیلمبرداری تا پایان آن گزارشش را نوشته ام و حالا دیگر به دلایلی رها شده که شاید البته دوباره زنده اش کنم.
آبان سال پیش بود که مانی حقیقی برای تصویربرداری فیلم مستند هامون بازها به خانه ی ما آمد. جریانش طولانی است و فقط می خواهم این را بگویم. هنگامی که کار تصویربرداری منزل به اتمام رسید و گروه مختصرشان داشت وسایل را جمع می کرد،خانم ترانه علیدوستی با موبایل ایشان تماس گرفت و مانی حقیقی جوابشان را داد؛

 / دانلود قسمتی کم حجم از فیلم پشت صحنه ی مرتبط با موضوع/

 و بسیار برایم خوش یمن بود که این اتفاق دقیقا باید در منزل ما به وجود بیاید. آن روزها اصلا حرفی از فیلم کنعان نبود. بعد که از مانی حقیقی پرسیدم که فیلم بعدی تان چیست. گفت که در دست تهیه است و بعد به همکارش گفت: اگر خانم علیدوستی در این فیلم بازی کند،بسیار متفاوت از آنچه که تا به حال بوده خواهد شد.
و من به دگردیسی کارنامه ی خانم علیدوستی فکر می کردم که از نقش دختران ستمدیده و مادر نوجوان بیرون خواهد آمد و در نقش یک زن شهرنشین امروزی که عاشق می شود و عصیان می کند،بازی خواهد کرد و چقدر هم خوشحال بودم که هر دو در مقابل دوربین ِمشترک ِکارگردانی واحد قرار گرفته ایم.
جرقه ی تاسیس وبلاگ کنعان،آنجا شکل گرفت و بعد ها به وبلاگ هواداری از ترانه علیدوستی و وبلاگ ضمیمه ی تصویر ترانه رسید که در فرصتی زمینه هایش را خواهم گفت. وبلاگی که باید آن را از بهار سال هشتاد و یک(زمان نمایش فیلم اول ایشان) به راه می انداختم.

پس از این مقدمه؛
و حالا یادداشت چند بخشی امروز : کــنـعـان

  خاطرات...

 مطالب این بخش گزیده ای از وبلاگ کنعان است که...تمام مطالب را پیش از این گردآوری کرده ام و می توانید تمامی آن را در وبلاگ کنعان مشاهده فرمائید. اما حالا برای بی حوصله ها :
- فیلمبرداری هجدهم تیرماه در تهران شروع شد و دوازدهم شهریور در شهر تنکابن به اتمام رسید.
- محل فیلمبرداری ها: لواسان،خیابان پاسداران،میدان نوبنیاد، مناطق غرب تهران،فرودگاه مهرآباد،ارتفاعات سه هزار تنکابن
- دورخوانی و تمرین فیلمنامه هفته ای سه نوبت در دفتر هدایت فیلم،خردادماه و اوائل تیر
- مشکل و ممیزی فیلمنامه در وزارتخانه ی محترم! ارشاد،زمستان 85
- انتخاب بازیگران به ترتیب : ترانه علیدوستی از ابتدای نوشتن فیلمنامه توسط اصغر فرهادی؛افسانه بایگان،حضور در آثار هدایت فیلم و از اردیبهشت ماه؛محمدرضا فروتن از اواخر اردیبهشت؛بهرام رادان از اواسط خرداد ماه
- اواخر خردادماه مانی حقیقی و حسن کریمی( فیلمبردار) برای بازدید لوکیشن به بندر انزلی رفتند. اما در انتها شهر تنکابن انتخاب شد.
- کنعان حتی قراربود که اولین ساخته ی حقیقی پیش از آبادان و کارگران مشغول کارند باشد.
- ایده ی اولیه ی فیلمنامه ی کنعان از یک داستان کوتاه نوشته ی آلیس مونرو نویسنده ی کانادایی می باشد که مانی حقیقی در سال هشتاد پس از سالها اقامت در کانادا و بازگشت به ایران خواند و در طول این سالها تغییر بسیارکرد و سپس با کمک اصغر فرهادی و احتمالا گوشه هایی از فیمنامه ی خط قرمز دار او" هجده تیرماه در تهران خبری نیست" مخلوط شد و شکل حاضر را پیدا کرد.
- دو فیلم ابتدایی حقیقی به دلیل مشکلات فرامتنی و بیانی مجوز اکران عمومی را به دست نیاورده اند و او کنعان را بر اساس نگرش خاص سینمایی خود و همچنین در راستای سینمای بدنه و مخاطب عام ساخته است.
- مانی حقیقی فرزند نعمت حقیقی(فیلمبردارقدیمی سینمای ایران) و لیلی گلستان(مترجم و منتقد ادبی)می باشد. در ضمن خواهرزاده ی مرحوم کاوه گلستان( عکاس بین المللی که در طی جنگ عراق و آمریکا کشته شد) و نوه ی ابراهیم گلستان؛از مطرح ترین چهره های ادبی این دیار
- مانی حقیقی از علاقمندان فیلم شهرزیبای اصغر فرهادی ست و بعد از تماشای این فیلم خواستار ملاقات با او شد و فیلمنامه ی چهارشنبه سوری از دل همین نشست ها توسط حقیقی برای فرهادی نوشته شد.
- در اولین برداشت های فیلم افسانه بایگان و بهرام رادان حضور داشتند و بعد محمدرضا فروتن و ترانه علیدوستی
- برداشتهای آخر فیلم با حضور ترانه علیدوستی،محمدرضا فروتن و نقی سیف جمالی(بازیگر نقش آقا محسنی در فیلم من ترانه پانزده سال دارم) برگزار شد.
- خانم مستانه مهاجر همزمان با فیلمبرداری،تدوین را از اوائل مرداد ماه آغاز نمود و تا آذر ماه ادامه داشت.
- صداگذاری فیلم از اوائل دی ماه توسط محسن روشن آغاز شد و سپس کریستف رضاعی ساخت موسیقی فیلم را به عهده گرفت.
- کنعان اولین گردهمایی بازیگران جوان و محبوب سینما( سرکار خانم ترانه علیدوستی،محمدرضا فروتن و بهرام رادان) بود که بعد همین ترکیب در فیلم تردید (که جایش عجیب در جشنواره امسال خالی است) اتفاق افتاد.
- فیلمبرداری تردید در پانزدهم شهریور شروع می شد و نسبت به تیم بازیگری یکسان آن با کنعان، حتما باید کنعان تا آن زمان به اتمام می رسید تا بازیگران آن، سر پروژه تردید حاضر شوند. اولین فراغت برای بهرام رادان بود.

 ترکیبات... آنچه که همیشه منتظرش بودید!

( خدا مرا به خاطر لو دادن جزئیاتی از فیلمنامه نبخشاید؛البته من شش ماهی هست که اینها را می دانم و دیدید که تا به حال رازنگه داری کرده ام و حالا وقت جشنواره است و اقلا ده روز بعد خودتان فیلم را خواهید دید. البته شاید نسخه نهایی تفاوت بسیار اندکی با آنچه که می نویسم داشته باشد)
در این بخش آنچه که از بازیگران فیلم کنعان و ویژگی نقش هایشان می دانم خدمتتان ارائه می دهم. خلاصه ی داستان را به نقل از بانی فیلم می توانید در یادداشت 21 دی ماه بخوانید.
و اما:

مینا= ترانه علیدوستی،مرتضی= محمدرضا فروتن؛ آذر= افسانه بایگان؛علی= بهرام رادان

 **  ترانه علیدوستی:

مینا؛دانشجوی دانشگاه؛ استادش مرتضی (محمدرضا فروتن) به او علاقه مند می شود و با هم ازدواج می کنند. بعد از مدتی به اختلاف می رسند(برخی مطبوعات این مدت را دو سال و برخی ده سال نوشته اند). مشاجرها بیشتر می شود و کار به حوالی طلاق می کشد. علی (بهرام رادان) از همکلاسی های دانشگاه او و دوستان مرتضی به کمک خانواده می آید. مینا همراه خواهرش آذر( افسانه بایگان) که برای حل مشکل خانوادگی او به ایران برگشته بود قصد خروج از کشور را دارند! اما در فرودگاه مقابل او را می گیرند. مینا حق خروج از کشور را ندارد،چرا که که کودکی در راه است.
ترانه علیدوستی با فیلم کنعان که گریمش سن او را بالاتر نشان می دهد، راه جدیدی را در کارنامه ی بازیگری اش آغازکرده... به قولی وبلاگ کنعان:
« نقشی را که خانم علیدوستی در کنعان به عهده دارند،با تمام آن چیزی که پیش ازاین،از ایشان روی پرده دیده ایم متفاوت است. یعنی دیگر نه « ترانه» ی پانزده ساله است، نه « فیروزه» ی سختی کشیده ی محروم، و نه « روح انگیز» کارگر و فرودست...ترانه علیدوستی در فیلم کنعان در نقش یک دختر امروزی و مرفه ظاهر می شود؛ که می تواند امتحان و عرصه ی مهم و مناسبی باشد برای اینکه ایشان از قالب دختران رنجدیده و محروم خارج شود و نقش های متفاوتی را بازی کند. البته این به آن معنا نیست که سه شاه نقش ترانه و فیروزه و روحی، کلیشه ی هم بودند و برای ترانه ی فیلم آقای صدرعاملی تکرار محسوب می شوند!...نه!!...اما دیگر وقت آن بود که ترانه علیدوستی نقش دختران دانشجو،فعالین اجتماعی و یا عرصه های سیاسی!،نقش وکیل( البته هنوز برای این نقش جوان است!) و انسان های شهرنشین با تعریف مدرنش را بازی کند. که امیدوارم این اتفاق با فیلم کنعان برای ایشان پیش بیاید و همانند سه فیلم گذشته اش قدر ببیند».

متن کامل این یادداشت را می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید.

 ** محمدرضا فروتن:

مرتضی؛استاد دانشگاه. درگیر کار و درس و مشغله. با دیدن مینا و آشنایی با او عاشقش می شود و ازدواج می کنند. پس از چند سال اختلافاتی به وجود می آید و کار به حوالی طلاق می کشد. تا اینکه پای آشنایان به میان می آید و خواهر مینا و علی دانشجوی قدیمی مرتضی برای میانجیگری و حل مشکلات وارد می شوند.
در آلبوم تصاویر کنعان که سایت سینمای ما منتشر کرد،حتما آن عکس را که دستان محمدرضا فروتن خونی است و تکیه داده به شیشه ی ماشین را دیده اید؟ پس زمینه ی عکس درختان سرسبز شمال را نشان می دهد و چهره ی نگران او نشان از تصادف و یا قتل دارد. درام این فیلم و داستان در کجایش شکل می گیرد؟ و اصغر فرهادی و مانی حقیقی آنقدر تلخ اندیش هستند که پایان خوش برای این فیلم ننویسند و اجرا نکنند که مثلا مینا و مرتضی با هم آشتی می کنند و آذر و علی هم از هم خوششان می آید و ازدواج و بادا بادا مبارک.

 **  افسانه بایگان:

آذر؛ ساکن خارج کشور است و وقتی می فهمد که خواهرش مینا با مشکلی در زندگی اش مواجه شده به ایران باز می گردد. در فرودگاه مینا به استقبالش می رود. آذر و بعدها به کمک علی(بهرام رادان)تمام تلاششان را برای ایجاد آشتی بین مینا و مرتضی به عمل می آورند،اما انگار مشکل آنها جدی ست و سر آخرهم که مینا برای خروج از کشور به بن بست می خورد. او باید کودکی را که از مرتضی دارد به دنیا بیاورد و حق پرواز ندارد.
افسانه بایگان دومین فردی بود که برای کنعان انتخاب شد. او در چند ساخته ی اخیر هدایت فیلم حضور دارد و در این فیلم هم علاوه بر توانایی هایش بر اساس تشابه چهره ای که در گردی صورت و پیشانی با خانم علیدوستی دارد به عنوان نقش خواهر انتخاب شده؛ که طبق یادداشتی که خود ایشان در ماهنامه ی نسیم نوشته،به قول مانی حقیقی اشاره کرده که گفته: نقش آذر یکی از بهترین نقش هایی بود که ایشان بازی کرده.

 **  بهرام رادان:

علی؛ دانشجوی سابق و اخراجی دانشگاه. با مرتضی بیشتر از آنکه شاگردش باشد رفیق است. حالا به شغل آزاد مشغول است و تجارت می کند. مرتضی را اتفاقی می بیند و از مشکلاتش آگاه می شود. وارد زندگی اش می شود ( احتمالا با مینا همکلاسی هم بوده) و با آذر خواهر مینا سعی دارند که مشکل آنها را برطرف کنند.
بهرام رادان پس از فیلم عزیز سنتوری مدتهاست که در پیکان خبری قرار دارد. وقتی که در نیمه ی خرداد ماه با کنعان قرارداد بست، فیلم بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. نقش بهرام رادان در کنعان کوتاه است و در تیتراژ: با حضور... خواهند نوشت. اما همانطور که در بخش شایعات خواهید خواند،اتفاقاتی احتمالا بر سر این حضور کوتاه آمده است.

 **  مهرداد صدیقیان:

در نقشی کوتاه و در قالب کارگری که علاقه ی عجیبی به سگ ها دارد.
مهرداد نشان داده که از بازیگران با آتیه سینماست. خانم گلشیفته فراهانی با صداقت تمامی که دارند،از همکاری با صدیقیان در فیلم دیوار بسیار راضی بوده....و خسرو شکیبایی عزیز هم در اتوبوس شب.
مهرداد می گوید که نقشش در کنعان با آنکه بسیار کوتاه است اما شیرین و جذاب از کار در آمده. او در صحنه های فیلم با محمدرضا فروتن همبازی است. این را از عکسی می گویم که فروتن دارد به سگی غذا می دهد.
* پیشنهاد به دوستان وبلاگنویس: با کمی تحلیل و چیدمان صحیح اطلاعات می توانید مطالبتان را تنظیم کنید. من مصاحبه چند خطی صدیقیان را از چندماه پیش در ذهنم داشتم،بعد با عکسی از مرتضی که دارد در ساختمانی نیمه کاره بر بلندای شهر در شب به سگی غذا می دهد جمع کردم و شد این.

 ** حسن معجونی:

در نقش گلفروش ظاهرمی شود و بسیار کوتاه.
آقای معجونی از بازیگران خبره و بزرگ تئاتر هستند. دو سه باری سر تئاتر کوارتت رفتم تا ایشان را دیده و از کنعان خبر بگیرم اما نشد. بعد اتفاقی در خانه ی هنرمندان رویت شد و گفت که به خاطر رفاقت با مانی حقیقی نقش را پذیرفته و برخوردش در این فیلم با خانم علیدوستی و محمدرضا فروتن است.

 مشاهدات... شخصی....!! حتما بخوانید.

قرار گذاشته بودم که برای این یادداشت گزارش پشت صحنه ای از کنعان را که شخصا در شبانگاه بیست و هفتم مرداد ماه - ده روز بعد از میلاد امام علی (ع) - به فرودگاه مهرآباد رفته بودم را بنویسم...اما به علت طولانی شدن مطلب منصرف شدم و به زودی کامل آن که گمان کنم جالب هم بشود منعکس خواهد شد.
 در این صحنه قرار بود که مینا در انتظار خواهرش آذر باشد که دارد برای حل مشکل او به تهران می آید. در شب اول تنها انتظار خانم علیدوستی در سالن مستقبلین فرودگاه تصویربرداری شد و در شب بعد آمدن خانم بایگان( آذر) و دیدار با مینا و تاخیر در گمرگ فرودگاه که چمدان های آذر را عبور نمی دادند و قرار می شود که دو خواهر بروند و بعدا برای خروج وسائل اقدام کنند( امیدوارم سازمان حراست فرودگاه به این صحنه از فیلم ایراد نگیرد و سندیکای ناظرین ریل های متحرک فرودگاه برای خروج اقلام مسافرین،با تحصن مقابل ساختمان ارشاد باعث توقیف فیلم نشوند که این روزها شهر در دست بچه هاست).
- بیست و دوم مرداد هم در میدان نوبنیاد بودم و با کمی تاخیر دیرتر رسیدم و گروه زودتر از من رفته بودند...اما دلیل تاخیر:
آنروز ساعت حوالی چهار و نیم بود که سفر ادیسه وارم را آغاز کردم. برای یافتن لوکیشن کنعان از ابتدای سه راهی ضرابخانه در میانه ی خیابان پاسداران پیاده راه افتادم و پرسان پرسان تا میدان نوبنیاد رسیدم. در بین راه منزل مسکونی محمدرضا فروتن را هم پیدا کردم. به نوبنیاد که رسیدم دیگر پاهایم جان نداشت و شب شده بود. سرباز نیروی انتظامی گفت که گروه امروز اینجا فیلمبرداری داشت. آه از نهادم در آمد. آنروزها داشتم وبلاگ کنعان را خبررسانی می کردم و از وبلاگ ترانه علیدوستی خبری نبود. بچه ی شمال و علاقمند سینما بود و گفت که امروز فیلمبرداری بهرام رادان بود و افسانه بایگان. سوار یک ماشین شاسی بلند قرمز رنگ بودند و رادان موها و ریشش بلند بود و افسانه بایگان سرتاپا مشکی پوشیده بود. میدان را دوری زدند و تصویر برداری شد و رفتند.
بعد گفت که ترانه علیدوستی هم چند روز پیش اینجا بود. گفت که این گوشه ی میدان و سمت کیوسک نگهبانی نیروی انتظامی ایستاده بود( با دست نشان داد). با تعجب گفت که« از این مانتو مدل جدیدای کرم رنگ پوشیده بود با دامن مشکی. سر و وضعش خیلی شیک بود» بعد در عجیب ترین اظهارنظر تاریخ خلقت که جمله اش دقیق خاطرم مانده و هنوز هم بعد از پنج شش ماه دارم به آن می خندم گفت:« مگه اون- ترانه علیدوستی-  فقـیر نبود!؟»( اشاره به سه فیلم قبلی ایشان داشت) جلوی خنده ام را به سختی گرفتم و گفتم که ایشان بازیگر هستند و بنا به موقعیت نقش و لزوم فیلمنامه...دیدم که جملاتم دارد سنگین می شود و پرسیدم دیگه چه خبر؟ گفت اگه بخوای می تونم برات عکس بگیرم. گفتم مگه دوباره میان اینطرفا؟ گفت احتمال داره . وقتی پرسیدم با چی؟...گفت با دوربین دیجیتالم...شوخ شدم و گفتم : دیجیتالت کجا بود!؟... خندیدیم...به زبان بی زبانی گفت: برای عکس ها پول می گیرم. بدون آنکه این وبلاگ ها ذره ای برای من نفع مادی داشته باشد دوهزار تومان به او دادم و شماره ام را. گفت بهت زنگ می زنم. هفته ی بعدش زنگ زد و گفت که دیگر نیامدند نوبنیاد،بیا پولتو بگیر. گفتم نوش جانت. هم صحبتی با او خیلی خوب بود و در برهوت خبرهای کنعان،قاصدخوش خبری داشتم .

القصه آنشب دوباره از نوبنیاد پیاده راه افتادم و در جستجوی یافتن ردی از لوکیشن کنعان رسیدم تا پارک نیاوران و از آنجا میدان باهنر و قدس و بعد تجریش و سر آخر جنازه ام از خستگی رسید خانه.... و چه خستگی شیرینی. آنهایی که کمی با نقشه ی جغرافیای تهران آشنا باشند حتما می دانند که من چه مسیر طولانی ای را آنهم با پیاده طی کرده ام. این ها را در وبلاگ کنعان ننوشته ام. اینجا می نویسم که خانم علیدوستی بداند که چقدر برای دریافت خبری از او تلاش حرفه ایی انجام می دهم و برادرانه هوادارش هستم.

چند مشاهده ی دیگر:
- جشنواره ی فیلم شهر بود در دوشنبه 27 آبان ماه سال85 سینما فلسطین.سالن غلغله بود و وقت اولین نمایش فیلم خون بازی . ترانه علیدوستی به دعوت خانم باران کوثری برای دیدن فیلم به همراه اصغر فرهادی و مانی حقیقی حاضر شده بودند. این مسئله را بعد از اتمام نمایش فیلم متوجه شدم. وقتی که از روی صندلی ام در سمت راست سالن بلند شدم و برای خروج از درهای عقبی سالن که نیمه باز بودند اقدام کردم،دیدم که خانم علیدوستی با مانتوی مشکی و شالی سبز رنگ به سرعت از آن در خارج شد و نگهبان هم درب را سریع بست و نتوانستم خارج شوم. پرس و جو که کردم دوستانم گفتند که فرهادی وحقیقی هم در سالن بودند و دیگر کاملا برایم مشخص شد که یکی از بازیگران فیلم بعدی حقیقی(کنعان) خانم علیدوستی می باشد. اتفاقی که بار دیگر نیز در بهمن ماه،همزمان با نمایش تئاتر عشقه اتفاق افتاد.

 شایعات

- اواخر آذر ماه بود که مصطفی شایسته( تهیه کننده) گفت که احتمال دارد که کنعان به جشنواره نرسد.(احتمالا برای جنجال خبری) مدتی بعد گفتند تمام تلاشمان را انجام می دهیم( آفرین!همین درست است)
- در اواخر فیلم مشکل کمبود نگاتیو پیش آمد.
- در ابتدا قراربود که محمدرضا شریفی نیا نیز با گروه همکاری داشته باشد و چه خوب و خدا را شکر که این اتفاق نیفتاد( نظر شخصی)
- (به نقل از ماهنامه نسیم): مانی حقیقی بسیارتمایل داشت که فیلمبرداری را محمود کلاری که در فیلم کارگران مشغول کارند ایفای نقش نیز کرده بود،به عهده بگیرد،اما در هنگام شروع کار،ایشان سر فیلم بهمن فرمان آرا بود و قرعه به نام حسن کریمی افتاد.
- یک خبر بد به نقل از ماهنامه ی خوب نسیم:" می گویند که دراواخر فیلم بین بهرام رادان و مانی حقیقی اختلاف به وجود آمده و همین باعث شده که سکانس های مربوط به او در مونتاژ دچار تغییرات اساسی شده و حتی کلوزآپ هایش را در آورده اند" .اگر این شایعه صحت داشته باشد،خیلی جالب است که علی که برای حل اختلاف مینا و مرتضی وارد داستان می شود،خود با کارگردان قصه به اختلاف می رسد؛ و برای آنکه هواداران جناب بهرام رادان،لااقل کدورتی از وبلاگ خانم ترانه علیدوستی و نویسنده اش به دل نداشته باشند،این طراحی از چهره ی ایشان که حاصل تلاش نیلوفرخانم از همسایگان قدیمی وبلاگ می باشد،تقدیم شما باد

 بدیهیات

خواستم در این بخش فهرست کامل عوامل را بنویسم که چون نسخه ی وردش را نداشتم باید تایپ می کردم و می خواهم که به انگشتان خسته ام رحم کنید و مرا از این کار معذور بدارید. به خدا گناه دارم و چند روز بعد ماهنامه ی فیلم و نشریات سینمایی دیگر منتشرش خواهند کرد. البته پیش ازاین بانی فیلم در تاریخ بیست دی ماه منتشرکرده بود.
** یک نکته: آیا دقت کرده اید که من چقدر خوش شانس هستم!؟... اگر قول بدهید که همین الان با پشت بند دوم انگشت سبابه تان چند باری کلمه ی تخته را روی کیبوردتان تایپ کنید،می گویم که دیدید برای تامین منابع و مواد لازم تصویری این وبلاگ ،بعد از اعلام به روزرسانی برای کنعان تمامی سایت ها و روزنامه ها بسیج شدند و سینمای ما هم از میان آن همه فیلم جشنواره  آلبوم کنعان را منتشرکرد؟...تایپ کن!... تخته را تایپ کن!؟

  اخبار تازه

* کنعان علاوه بر حضور در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر،در بخش بین الملل نیز حضور دارد.
* کنعان در تاریخ بیست و دوم دی ماه( همزمان با روز تولد خانم ترانه علیدوستی) جهت بازبینی به هیئت نظارت دفتر جشنواره ارسال شد.
* کنعان در پنجم بهمن ماه با به اتمام رسیدن تمامی مراحل فنی اش به طور کامل آماده ی نمایش شد.

 حدسیات

- کنعان احتمالا به خاطر آنکه در بخش بین الملل نیز حضور دارد،به مذاق مسئولان فرهنگی خوش آمده و مشکلی برای نمایش ندارد و شانسش برای کسب جایزه بیشترمی شود.
- به گمان زیاد در بسیاری از رشته ها نامزد کسب دیپلم افتخار و سیمرغ بلورین خواهد شد و یا اینکه اصلا هیچ شانسی نخواهد داشت و با سردی با جشنواره وداع خواهد کرد. نمی خواهم نفوس بد بزنم،اما کنعان به هیچ وجه فیلم متوسطی نخواهد بود. این را به نیابت از خودم قول می دهم.
- و این "خود" شوخ و شنگ و دقیق و خستگی ناپذیر ، شوق برادرانه و تمنای خالصانه اش را نمایان می کند و از خداوند می خواهد که خانم ترانه عـلیدوستی به آنچه که از این حضور درست و دقیق و به جا حقش است، برسد. و علیرغم تمام احترامی که برای تمامی نامزدهای نقش مکمل و اول زن جشنواره قائلم؛ سیمرغ بلورین جشنواره بیست و ششم فیلم فجر چنان سزاوارانه بر شانه های ایشان بنشیند که همگان تعظیم کنند و جای هیچ تشکیک و شبهه ای هم از شدت و سلامت ظهورش و تمجیدش باقی نماند.

*** وبلاگ در تاریخ دوازدهم بهمن ماه با اخبار فعالیت ها و حضور خانم ترانه علیدوستی در جشنواره به روز خواهد شد. کنعان،مانیفست چو و احتمالا انیمیشن جمشید و خورشید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در شنبه 6 بهمن1386 و ساعت 3:14 |

سلام
با عرض پوزش از تاخیر به وجود آمده،
به اطلاع همراهان می رسانم که به علت برخی مشکلات
علیرغم وعده ی داده شده؛
این وبلاگ در صبح شنبه
با یادداشت ویژه ای در مورد فیلم کنعان
در محضر شما خواهد بود.


حالا چند خبر:

* کنعان احتمالا علاوه بر شرکت در بخش مسابقه ی سینمای ایران،در شاخه ی بین الملل نیز حضور دارد.
* کنعان در بیست و دوم دی ماه به هیأت نظارت جشنواره برای بازبینی ارائه شد.
* کنعان تا پنجم بهمن ماه به طور کامل تنظیم و آماده ی نمایش می شود.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در پنجشنبه 4 بهمن1386 و ساعت 10:46 |