به یاد پیام سرخ و جاودان عاشورا
؛
و تنهایی و غربت غم انگیز
حضرت زینب(س)
و تقدیم به محضر ابالفضل
العباس(ع)
که کلمات در شأن
ِروایتش،حقیرند و الکن
مَـلجأ اهل حرم تا ظهر اگر عباس بود
شب نگهبان در کنار نهر عَـلقم زینب است
پرچمت گر سرنگون شد،من نگه میدارمش
غم مخور؛ بعد از تو پشتیبان پرچم زینب است

* بخشی از مقاله ای که چند سال پیش به مناسبت عاشورا و انتظار
نوشتم :
مولانا می گوید که: « حقیقت آینه
ای بود که از آسمان فرو افتاد و در زمین شکست؛هر کس تکه ای از آن را برداشت،خویشتن
را در آن نگریست و گمان کرد که تمام حقیقت در نزد اوست » .
ظهر عاشورا و لحظه ی شهادت امام
حسین(ع)،آخرین شعاع از خورشید پنج تن آل عبا، زمان ِآغاز انحراف ِبشر است! . انسان
با روانه کردن ظلم،نسبت به ساحت ِروشنایی ِحقیقت،راه ظلمت و گمراهی را بر خود
گشود... و آن آینه ی تمام قد را - که بند آخرش حسین(ع) بود- با عصیانی دوباره و
هزار باره،شکست و حقیقت متلاشی شد و آدم هبوط تازه ای را تجربه کرد.
اگر در ابتدای تاریخ،حوّایی بود و هبوطی؛در آن
داغ ترین ظهر تاریخ که دلهای سیاه، تاول زده بود و مغزهای معاش اندیش مغازله می
کردند،حوّائیان دست در دست ابلیسیان،هبوط را تکثیر کرده و میوه ی ممنوعه ی کفر را
بر چهره ی حقیقت پوشاندند... و پای خصومت را در طلب مرگ ،چنان به جهالت بر شاهراه
حیات نهادند که زمستان ِعصیان، تمام یاس های خوشبوی ایمان مان را خشکاند، و یأس
های بدخیم را نثار روح مان کرد و در اجتماع ِچهره ها،منزوی شدیم و یخ زدیم و بهار
هجرت کرد و انسان تنها ماند.
* بزرگترین تراژدی ِتاریخ
ِمذهب ِتشیع،برای حضرت زینب(س) اتفاق افتاده است. تصور اینکه او سالها پس از واقعه
ی عاشورا،به آب؛که مایه ی حیات است چگونه می نگریست،بسیار دشوار است. آبی
که برای او مایه ی فقدان عزیزانش شده بود... و چقدر هم کوته نظرانه است که مسئله ی
عاشورا را تنها تشنگی بدانیم.
* ...و حقیقت همیشه مظلوم
است... و حقیقت همیشه؛و رنجورتر از همیشه دست هایش را به دیوار پسکوچه های تاریخ؛ این
پست و بلند دیده ی هماره در سایه روشن ِحرکت؛ کشیده،تا به امروز رسیده، که تحویل
اش نگیرند و غریب بماند؛ و دوباره این دالان های سیاه را خواهد پیمود تا پرچم
روشنی بشود در دست پرچمدار حقیقت.
آرامش حقیقی حقیقت در آن لحظه است،اما آیئنه داران حقیقت در این زمهریر قحط
الرجال چه باید بکنند؟... و چگونه تاب بیاورند غیبتِ« حقیقت» را و چله نشین این
درّه ی عمیق بشوند که دمادم فرو می کشاند؟...کجاست آن منجی؟...کی از راه می رســی
بــهــار؟
التماس دعا
* به روز رسانی وبلاگ پنج شنبه چهارم بهمن ماه،با یادداشتی در مورد کنعان
میلادیه! - دوم
این کیست!؟
این کسی که روی جاده ی ابدیت به سوی لحظه ی توحید می رود؟

* ترانه علیدوستی در... کنعان
خلاصه داستان کنعان به نقل از بانی فیلم امروز:
مینا( ترانه علیدوستی- آنقدر
در وبلاگ خواستم که نام ترانه خانم در کنعان را حدس بزنید،که بانی فیلم امروز افشا
کرد؛آپ بعدی این وبلاگ اول بهمن ماه با یادداشتی درمورد کنعان) و مرتضی تصمیم
گرفته اند که پس از دو سال از هم جدا بشوند. آنها قرار است تا چند روز دیگر طلاقشان
را رسمی کنند. آیا بازگشت ناگهانی آذر،خواهر بزرگتر مینا،پس از سال ها دوری از
ایران می تواند تصمیم های قاطع مینا را دستخوش تزلزل کند؟ و نقش علی،دوست قدیمی
مرتضی و مینا،در این مقطع چه خواهد بود؟
# با تشکر از روزنامه ی بانی فیلم که به موقع چاپ شد و با تصاویرش از کنعان
ذوق زده مان کرد.
عکس ها( 1 و2) از روزنامه بانی فیلم:
پنج شنبه 20/10/86
## خبر اختصاصی : خانم ترانه علیدوستی به
همراه پدر محترمشان،امشب ( پنج شنبه؛بیست دی ماه) ،برای تماشای تئاتر "
افرا" ی استاد بهرام بیضایی به تالار وحدت تشریف بردند.
خانم علیدوستی،به ندرت پیش می آید که تماشای تئاتر در حال اجرایی را از دست
بدهد.
* افزوده شده در 23 دی ماه:
عکس های فیلم کنعان درسایت سینمای ما
* همچنان به تذکره و یادداشت پیشین نظر بدهید. ممنون
اسپیکرتان را سریع روشن کنید ( دارندگان اینترنت دیال آپ کمی تامل کند تا صوت جالب وبلاگ به مناسبت تولد بالا بیاید)و درهمین ابتدا به انتهای یادداشت بروید و برای صرفه جویی در وقت هدیه را دریافت کنید و کمی تامل تا لوگوی وبلاگ فعال شود. به متن نظر کامل بدهید.
میلادیه – قسمت اول
در احوال شیختنا و مولاتنا
ترانه علیدوستی
حفظهماا... روح الزکیه

آن شاه بیت سینمای ایران/ آن دارنده و کاندیدای سیمرغ و نشان؛ آن از هر چه تعریف و تمجید مستغنی/آن در دو فیلم اولش مادر دو نی نی؛ آن نشسته بر سمت ِروشن و معصوم و معنادار سینما / آن امیدواریم دور باشد همیشه از درد و بلا؛ آن از همه ی آراء و نظرها محبوب/آن نماینده ی سمت ِسینمای محجوب؛آن همیشه نشسته بر صندلی های سمت راست تالار وحدت/ آن رونده از سکوی مقابل پله ها به بالا با همت؛آن به عمرش اصلا ندیده دانشگاه/ آن تمام فنون بازیگری را تشنه برده دم چاه؛ آن دور از هرگونه ورود به سینما به کمک پارتی/سرکار خانوم حضرت ِترانه ی علیدوستی... در سینما کم کار و درستکار بود و در زندگی آرام بود و در انسانیت به حد کمال بود.
گویند که وقتی زاده شد،با دیگر همسالانش متفاوت بود. به هر شیء که نزدیک تر می بود می گفت این،و دورتر را آن خطاب می داد و نخستین کرامت وی این بود. اولین کلامی که بر زبان آورد و به ثبت مورخان در نسخ متواتر است:" دی دی دَ دَ بَ دو" بود که علم ترجمان در کتابت ِمعنای این روایت ناتوان است عمری.
نقل می کنند که پدر به "پاتوپ" متبحر بود و در وقت سینماتوگراف نیز می دانست. پدر را پرسید: این چیست؟ گفت:"توپ ِفوتبال". پدر منظور ِاشارت را ندانست و ترانک!گریه کنان گفت:آن یکی را می گویم!... و علاقه ی وی به هنر اینچنین نمایان شد و پدر گنجینه ی سینمایی اش را در محضر او نهاد.
در کودکی دروغ به زیادت می گفت و شیرینی نیز تؤامان. نقل است که در دبستان دخترکان را به گرد خود اجتماع می داد و حکایت اسب ِچهارپایی را تعریف و تحریف می نمود که در خانه نگاه می دارد و تیمارش می دهد و غذا؛ و این داستان دنباله دار بود و نیوشنده داشت بیشمار. روزی رفیقی اعتراض به نزد مدیر دبستان برد که: خانم اجازه! ترانه به ما دروغ می گه!. مدیر گفت: مگر حکایت پینوکیو را نخوانده ترانه!؟... و چون وی را احضار نمود،گوشه ی کتابی دید در بین کتابچه هایش مستتر؛ نام" بر باد رفته". مدیر را شعف و تحسینی از رؤیت آن کتاب فاخر فرا گرفت و خشم پیشین را فرو خورد. پرسید: چه می خوانی خانووم؟ ترانه گفت: تاریخ تمدن ِویل دورانت...و مدیر انگشت اعجاب بر دهان نهاد؛جویدنی.
در فتح باب علاقه ی او به آکتوری گویند: شبی به رؤیت تیاتر رفته بود تماشاخانه. حکایت"رومئو"بود و "ژولیت" از علی خان رفیع المرتبه. چون نمایش به اتمام رسید،هاتفی از غیب آمد و ترانه را گفت به مکتب ِهنر برو!. هراسان و اندیشناک به خانه آمد و پدر را گفت :می خواهم سینماتوگراف بخوانم؛ و مادر هم مشوق در همه ی احوال ِنیک.
نقل است که روزی در نوجوانی پاشنه اش را ور کشید و شال و کلاه نمود. والده ی محترمه زمان سنج را نگریست و دید که موعد مکتب نیست. وی را خطاب داد : کجا؟ گفت: مادر جان! می روم عظیم راه کردستان،شیوه ی آکتوری سینماتوگراف و تیاتر را بیاموزم. مادر که اهل حکمت بود و در پیشانی ِدختر، او را نادره می دید، بر پشت قدمهایش کاسه ای آب حوالت داد و مادرانه دعا فرمود: خیر پیش. و از این یوم،دو سالی مانده بود تا ابتدای دهه هشتاد.
شیخنا رسول رضی ا... عنه که صدر عالم سینما بود؛فی الیوم،جهان را می گشت و مادر پانزده ساله ای را می جست ترانه نام. تا شیخ امین را دید که رُخی داشت معتمد و صاحب مکتب سینماتوگراف بود اساسی . شیخ رسول گفت: "فیلمم لنگ مونده،کمک برسون داداش". شیخ امین فرمود: ضعیفگان این مکتب هجده سال به بالایند؛ اما دختر قوی پنجه ای هست شانزده ساله،دوماهی ست که مکتب می آید و گمان هم نمی کنم به دردتان بخورد که هنوز نابلد است. امین با آنکه شیخ بود،اما آن لحظه عجیب غافلی بود و همگان شرح ِشگفت ِاولین آکتوری ترانه بانو را دانند و نام مطابقش را نیز که ضمیمه ای ست بر اعجاب هفتگانه ی جهان.
در متانت،الگو بود و نوای آدمیت را خوب می نواخت.
از شیخ مهدی!پرسیدند روایتی از انسانیت ترانه بانو بگو. گفت: انتهائیه ی فستیوال بیست و دو سینماتوگراف بود و بنا بود لوحه ای از نقش سیمرغ به بانویی از بانوان مخدره،حلاوت دهند. ما که از میانه ی درب باز همجوار سکوی تماشاخانه ی وحدت وی را می نگریستیم،از جهت کسب آن سیمرغ توسط وی دل توی دلمان فاقد بود؛دست بر دعا برداشته که نشان آکتوری رُل "فیروزه" در نمایش" بَلد ِبی یوتی فول"(شهر زیبا سابق!) به او ملحق شود. ولیکن وی در آرامش به کمال،بر اریکه ایی از نمایشخانه جلوس کرده و نوبتی به چند که بابک خان انصار نام،او را ندا داد که نشان حق تو می باشد،به حقیقت گفت که مرا فرقی ندارد؛که یک دانه اش در منزل موجود است. نام غیر که به نوا آمد،ترانه بانو به حدت و شدت مرحبا گفتندی و اخمی بر چهره ی گشاده شان ننشست.
رسم است که سالی در میان(به اعداد زوج) نمایشی را مفتخر می نمود و هشتاد و هشتاد و دو و هشتاد و چهار و ...الخ را نیز همچنین؛ و در موعد حضور و ظهور او،دیگران دل از سیمرغ بریده و به مرغی و دیپلمی اکتفا می کردند و رقابت با فرد ثالث را بر سر آن می بستند.
از وی پرسیدند در مذمت راهزنان سی دی و دی وی دی کلامی بگو. نفرین ننمود،اما فحش هم نداد؛ که رسم ادب را نیک می دانست و تنها خواست که ره هدایت و امانت را در پی گیرند.
گفتند: آرزویی بگو. گفت: آرزوی همگان برآورده شود.
چون موعد وفاتش نزدیک شد،عزرائیل علیه السلام فریاد برآورد که خداوندگارا،مرا از دل نمی آید که جان وی بستانم که ملتی مرا از این باب خوشایند نخواهند شد. خداوند گفت: عزائیلا!حرف دلت را بگو!؟.گفت: خداوندا،پیش از من،تمامی فریشتگان را از جهت امداد ِوی به نوبت به نزدش ارسال کرده بودی؛ و آنها نیز پس از حمایتی،امضایی به یادگار می گرفتندی و به آسمان پر می کشیدندی. تنها من بودم که از ترس ِهراس ِوی،به نزدش نرفته ام و نشانی نیز بالطبع ندارم.
عزرائیل امضایی ستود و ترانه بانو را با گریه گفت: جانت را هرگونه که میل شما باشد،اخذ کنم؛ و این نیز نتیجه ی کرامات وی بود.
به اذن خداوند،ردیف مطول سیمرغ های بلورین دریافتی ِعمر هزارساله ی وی،حیات یافتند و پر گشودند و به محضر بانو زانو زدند. نگاهی به یمین و یسار گیتی انداخت و پای بر رکاب نهاد؛ و ردیف سیمرغ ها،وی را همچون افسانه ایی گرانبها به بهشت بازگرداندند.
* متن فوق بر اساس و سبک روایت های موجود در گنجینه ی ادب فارسی،کتاب تذکرةالاولیا عطارنیشابوری نگاشته شده است.
** با سپاس از ابوالفضل زرویی نصر آباد- طنزنویس معاصر- که با تذکرةالمقاماتش،الهامگر نوشتن این تذکره ی خاص برای بنده بودند.
*** و لطفا و خواهشمندم اگر این نوشته مقبولتان شد،حق مولف را محفوظ نگه دارید و از انتشار بی اجازه ی آن در منابع دیگر پرهیز نمایید.
**** وعده ی به روزرسانی بعدی وبلاگ،اول بهمن ماه؛که البته همانطور که در ابتدا خواندید شاید قسمت دومی نیز برای این میلادیه داشته باشم که...عرض می کنم بعدا خدمتتان.
***** و بارش قشنگ امروز برف در تهران و این میهن بزرگ،دلمان را شاد کرد و معنایش را برای وبلاگ خواهم گفت. فقط یادتان باشد که هفدهم دی ماه برای خانم علیدوستی تولد گرفتیم و تاریخ تولد ایشان بیست و دوم دی ماه است.

/هدیه:دانلود تصویری صحبتهای خانم علیدوستی درمورد انتخابشان برای فیلم اول/
راهنمای دانلود: کلیک راست؛انتخاب سیو تراگت از...
#* بعدالتحریر: آیا می خواهید به مناسبت تولد خانم ترانه علیدوستی به ایشان هدیه بدهید!؟...چشم روشنی ای به مناسبت تولدی گرم در سرمای زمستان!؟
در هفته ی سرد و برف خیزی هستیم و سرمای بیشتری و توده های ابر نیز در راه است...پیاده روها یخ زده...زمین لغزنده ست...دو سه بسته ایی نمک تهیه کنید و مقابل درب منزل تان بپاشید،تا نکند که رهگذری...
هوا سرد است...برف باریده و همه چیز را پوشانده... پرندگان از آسمان هرچه نگاه می کنند مائده ای در زمین نمی بینند؛با آسمان وجودتان مقداری از برنج و نان سفره تان را در گوشه ی پشت بام و کنار حیاط قرار دهید.
دعای خیر انسان ها و خدای پرندگان نگاهبان شما باشد.
شعر از سید علی صالحی:
تنها جان تو و
جان پرندگان پر بسته ایی
که دی ماه
به ایوان خانه پناه می آورند.
خبرهایی از کنعان،تردید،مانیفست چو... و ترانه علیدوستی
سلام
گمان کنم که این تا به امروز طولانی ترین یادداشت وبلاگ باشد که خدمتتان ارائه می دهم. اطلاعات و روند کارسه اثرنمایشی خانم علیدوستی در آن درج است و گمان کنم که در خلال آن به دید کلی ای نسبت به آنها برسید و خصوصا کنعان که بعدا خدمتتان خواهم گفت.
و یک عذر خواهی شخصی از جناب محمد رحمانیان!
و اخبار مرتبط به خانم علیدوستی که می بینیم پس از مدتها پرهیز از مصاحبه و انتشار خبر( که رویه ی کاملا قابل پسندی ست در اوقاتی که مشغول به فعالیتی نیستند) این روزها اخبارشان در نشریات منعکس می شود و این وبلاگ تا جایی که بتواند به گزارش آنها خواهد پرداخت.
و یک درخواست: اگربه این وبلاگ می آیید، بنده را از نظراتتان محروم نکنید. نمی دانم چرا؛اما تناسبی بین کثرت بازدیدهای روزانه،و نظرات محدود دریافتی نمی بینم.
با ماه همراه باشید.
کنعان
28 آذر ماه بود که سایت" سینمای ما" در مصاحبه ایی با مصطفی شایسته تهیه کننده فیلم کنعان،خبر داد که فیلم کنعان به جشنواره نمی رسد. شایسته گفته بود که ترجیح می دهند فیلم را با کیفیت خوب و دور از هیاهوی رساندن به جشنواره، نمایش بدهند و کیفیت را قربانی سرعت نکنند.
دبیر این وبلاگ،به همراه خانم علیدوستی مطمئن بودند که این فیلم به جشنواره می رسد...خود ایشان در مصاحبه اش با روزنامه ی خراسان گفته بود که: « من از شما مي خواهم "كنعان" را در جشنواره امسال ببينيد آن گاه قضاوت كنيد بازي من خوب از آب درآمده است يا نه».
در واقع جشنواره با نبود کنعان و عدم حضور حتمی " تردید" ، بسیار بی رونق می شد برای هواداران خانم علیدوستی و علاقمندان حرفه ایی سینما.
و اوائل دی ماه بود که خبرگزاری مهر از دفتر هدایت فیلم و مصطفی شایسته خبر رساند که کنعان به جشنواره می رسد و تمام تردید ها را این خبر کنار گذاشت.
هم اکنون تدوین فیلم توسط خانم مستانه مهاجر تمام شده و فیلم دارد آخرین مراحل فنی اش را( ازجمله آهنگسازی)طی می کند....و هم اکنون توسط آقای محسن روشن نیز دارد روی آن صداگذاری می شود.
فیلمبرداری کنعان از هجدهم تیرماه در تهران شروع شد و دوازدهم شهریورماه در شهر تنکابن به پایان رسید...و گمان کنم که پنج ماه کار فنی برای آماده سازی ِمطلوب یک فیلم کافی باشد.
فقط امیدواریم که این فیلم جناب مانی حقیقی دچار گرفتاری های دو فیلم قبلیش( آبادان و کارگران مشغول کارند)نشود و به مشکل ممیزی و عدم نمایش دچار نشود.
خبر ویژه از کنعان: آیا داستان کنعان را می دانید!؟...آیا نام شخصیتها و هندسه و جغرافیای شان را می دانید؟
آیا از آنچه که مربوط به این وبلاگ می شود: نام خانم علیدوستی در این فیلم و موقعیت نقششان را می دانید؟
آیا وبلاگ فیلم سینمایی کنعان را که آنهم متعلق به این نگارنده است( و دیگر رهایش کرده ام) را دیده اید و خوانده اید؟ آیا فکر می کنید که تمام دانسته های من درباره ی کنعان همانهای ست که آنجا نوشته شده؟ آیا می دانید که من یکنوبت در پشت صحنه ی فیلم کنعان حاضر شده بودم؟ آیا می دانید که تنها تصویری را که می توانید از کنعان در کل عالم اینترنت ببینید دبیر این وبلاگ به شما ارائه می دهد؟ آیا از اینکه با دبیر این وبلاگ آشنا شده اید خوشحالید!؟ آیا می دانید که قرار است حرفهای نگفته ام در مورد کنعان را در یادداشت اول بهمن ماه منتشر کنم؟...دیگر رازنگه داری بس است!جشنواره نزدیک است و می شود جزییاتی که از کنعان می دانم را مختصرا بنویسم...تا آنروز،بیایید نام شخصیتی را که خانم علیدوستی در فیلم کنعان به عهده دارد را حدس بزنید... نام همسرش در این فیلم مرتضی است.
تردید
دومین ساخته ی عطش آفرین جناب واروژکریم مسیحی،به حتم و یقین به جشنواره ی امسال نمی رسد.
سایت" سینمای ما " در همان همسایگی خبر هول برانگیز فیلم کنعان،نوشته بود که فیلمبرداری تردید تا دو هفته ی دیگر(یعنی روز سیزدهم دی ماه)شروع می شود؛ که نگارنده این وبلاگ درست سر همین نقطه- 0- با یکی از مدیران محترم تولید این فیلم تماس گرفت و برای وثوق خبر،اطمینان یافت که فیلمبرداری به زودی شروع نخواهد شد و یک هفته ای ست که آقای دادگو(تهیه کننده ی فیلم تردید و یکی از اهدا کنندگان نشان بازیگر مرد به جناب استاد خسرو شکیبایی در جشن یازدهم خانه سینما) به ایران بازگشته...و یک خبر اختصاصی تر دیگر اینکه فیلمبرداری تردید به بعد از برگزاری جشنواره موکول خواهد شد تا بازیگران این پروژه به راحتی بتوانند در نمایش فیلم های دیگرشان حاضر شوند... و خانم علیدوستی هم که در مصاحبه با روزنامه جام جم گفته که فیلمبرداری بعد از تعطیلات نوروز آغاز خواهد شد.
بهرحال" تردید"از بزرگترین غائبان جشنواره بیست و ششم فیلم فجر است و تاکنون،هم در شروع و ادامه، و هم کارهای فنی ِتولید و حتما اتمام و حتی اکران،مطابق با نامش پیش رفته...سوال می کنم: چه کسی نام دومین ساخته ی جناب واروژکریم مسیحی،بعد از هفده سال آزگار را گذاشت : تردید !؟
مانیفست چو
اردی بهشت ماه امسال بود که خبر رسید که جناب محمد رحمانیان کارگردان برجسته ی تئاتر و نمایش فاخر "فنـز"( تیر ماه 84) اجرای دیگری را در دست تهیه دارند،به نام « مانیفست چو» که حضور خانم ترانه علیدوستی نیز از آن تاریخ به همراه مهتاب نصیرپور و افشین هاشمی دراین نمایش تائید و قطعی شده بود.
مانیفست چو به گفته ی رحمانیان: نوعی از تئاتر مستند است که به زبان انگلیسی اجرا خواهد شد و درباره كشتار دانشجويان در ايالت ويرجينياي آمريكا است كه بر اساس شواهد و قرائن موجود و گفتوگو هاي شاهدان عيني و خانوادههاي قربانيان اين حادثه اجرا ميشود.
#نکته : با خواندن این خلاصه ی نمایش پیشداوری نکنید که نمایش خاص و عامیانه بگویم:"حوصله سربری" خواهد شد!...اشتباه نکنید؛محمد رحمانیان،مرد کارهای بدیع و ایده های بکر است.
* و امروز،در نشریه ی همشهری خانواده،مصاحبه ای با زوج زندگی و هنری محمد رحمانیان و مهتاب نصیر پور،انجام شد؛که هر دو در روز بیست ونهم آذر ماه متولد شده اند. تولد این دوعزیز را که از زوج های موفق و تاثیرگذار تئاتر هستند آرزوی سلامت و موفقیت داریم.
بنابر اطلاعات واصله،در این تئاتر هم همچون تئاتر پیشین گروه"عشقه " ازنمایش روی پرده استفاده بیشتر و کاربردی تری خواهد شد.
اوایل آذر ماه بود که مشکلاتی در اجرای این تئاتر به وجود آمد که چون مناقشه برانگیزاست از روایت آن پرهیزمی کنم.اما جریان اینگونه بود که بین محمد رحمانیان و مجيد سرسنگي دبير بيست و ششمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر مشکلاتی به وجود آمد مبنی بر نوع بازبینی و چگونگی نظارت بر این تئاتر،که آقای رحمانیان از شرکت دادن این نمایش در جشنواره انصراف داد و قرار است که همزمان با برگزاری جشنواره(کمی پساپیش) در سالنی مجزا به روی صحنه برود.
پس در بهمن و اسفند امسال شاهد دومین حضورخانم ترانه علیدوستی درروی سن تئاتر با مانیفست چو خواهیم بود.
گروه هم اکنون در سالنی اجاره ای مشغول تمرین هستند.
و یک خبراختصاصی و البته تایید نشده مبنی بر اینکه در بین بازیگران نمایش مانیفست چو از" افشین هاشمی" نیز نام برده شده است. که ایشان ( از چهره ترین و موفق ترین بازیگران عرصه نمایش معاصر) در حوالی استارت شروع این کار،در نمایش استاد بهرام بیضایی" افرا" مشغول هستند و امکان حضور در دو صحنه...؟
و خبر مسرت بخش دیگر،حضور استاد احمد آقالو پس از مدتها غیبت در این نمایش است که از گنجینه های تئاتر این مرز و بوم می باشند و دیدارشان غنیمتی ست.
عوامل گروه نمایش « مانیفست چو »
نويسنده و كارگردان: محمد رحمانيان .
مشاور كارگردان: حبیب رضایی.
طراح صحنه و لباس: محسن شاه ابراهیمی.
گروه کارگردانی: علیرضا فولادشکن،پدیده جمالها و مهدی شایقی حق.
بازیگران : احمد آقالو،مهتاب نصیرپور؛علی عمرانی،افشین هاشمی و ترانه علیدوستی.
آهنگساز: سعید ذهنی.
مترجم اسناد و مدارک : بهزاد مشیری.
مترجم نمايشنامه: شهراد تجزيهچي .
محقق دانشگاه ويرجينيا تك : نسترن هاشمی.
محقق ایران: مهدی شایقی حق.
کاری از گروه تئاتر پرچین ۱۳۸۶
* و یک عذرخواهی تاریخی از جناب محمد رحمانیان :
نمی دانم این حرف و دلیل من چقدر می تواند جنبه ی علمی داشته باشد؟... و در اجرا نشدن و ساخته نشدن اولین فیلم سینمایی ایشان،من چقدر دخیل هستم و دعاهایم چقدر اثر داشته!؟
قرار بود که آقای محمد رحمانیان اولین اثر سینمایی شان را از روی کتاب داستانی " استخوان خوک و دست های جذامی" نوشته ی حضرت آقای مصطفی مستور بسازند؛ و می دانید که جناب مستور به دلایلی محبوبترین و درونی ترین نویسنده ادبیات داستانی در نزد دبیر این وبلاگ است و داستان مهتاب را حتما دراین وبلاگ خوانده اید.
همه فکر می کنند که دلیل ساخته نشدن این فیلم کم کاری های فارابی به عنوان تهیه کننده، و بدسلیقگی ذاتی وزارت ارشاد دولت مهرورز آقای احمدی نژاد در سانسور بخشی از این داستان با روایت "سوسن" بود...نخیر عزیزانم...نخیر!
وقتی که فهرست اولیه ی تولید این فیلم منتشر شد،هر چه که چشم گرداندم نامی از خانم ترانه علیدوستی ندیدم...حتی به عنوان مسئول تدارکات...حتی به عنوان مشاور فیلمنامه!
آنوقت بود که غضب کردم!...با خودم گفتم اصلا نمی شود که در سینمای ایران برای اولین بار فیلمی از روی داستان مصطفای مستور ساخته بشود؛آنهم توسط محمد رحمانیان، و بعد خانم علیدوستی در آن حضورنداشته باشد. سپس دست به دعایی کودکانه برداشتم و گفتم اگر قرار است که ترانه خانم در این فیلم نقشی نداشته نباشد،چه بهتر که اصلا ساخته نشود...و آنقدر مستجاب الدعوه هستم که چنین نیز شد.
بهر حال آقای محمد رحمانیان،مراببخشید؛تقصیر خودتان بود.
و... ترانه علیدوستی
همانطور که خواندید ایشان درحال حاضرمشغول آماده سازی و تمرین برای ایفای نقش در نمایش مانیفست چو هستند.
در روز 23 آذر ماه طی برگزاری سومین دوره جشنواره فیلم کوثر در شهر مشهد،به خاطر فیلم "من ترانه پانزده سال دارم" برنده ی دیپلم افتخار و یک میلیون تومان جایزه نقدی شدند(مبارک باشد).
ایشان اصل حرفه ای و ثابتی دارند که تا اثری را آماده نمایش و یا در حال اجرا و اکران نداشته باشند،مصاحبه نمی کنند و شاهد بودیم که از ابتدای سال نه از تیتر یک خبری بود و نه از گفتگویی.
تا اینکه آذر ماه امسال این پرهیز مطلوب و حرفه ایی شکسته شد و در جریان جشنواره فیلم کوثر چند مصاحبه انجام دادند که اولین آن با روزنامه خراسان بود که در یادداشت پیشین شرح آن آمد؛ و یک گزارش گفتگوی تخصصی در مورد مسایل زنان و نگاه سینما با خبرگزاری ایرنا(که دریادداشتهای بعدی لینک داده خواهد شد) و چهارشنبه هفته گذشته نیز( پنجم دی ماه) مصاحبه ی دیگرشان با روزنامه جام جم منتشرشد که به زودی مشروح آن را ارائه خواهم داد.
یک نکته ی جالب در مصاحبه ی جام جم این بود که ایشان در سال گذشته داستانی را ترجمه کرده اند که در دست چاپ و انتشار است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و 22 دی ماه زادروز ترانه است. جشن میلاد فرخنده ی اوست و تصمیم دارم که جشن مختصری با حرمت کلمات برای او بگیرم...گاه به طنز و مطایبه؛گاه به جد ومکاشفه...و صوت شیرین و شنگولی را هم در دست تهیه دارم که قرار است در ایام تولد ایشان( که عرض می کنم ) جای نشین صوت محزونی بشود که هم اکنون دارد از صحیفه ی این وبلاگ(موسیقی فیلم چهارشنبه سوری/ پیمان یزدانیان) پخش می شود.
نکته: 22 دی ماه مصادف با سوم محرم الحرام و ایام پاسداشت نهضت حسینی است. ضمن عرض احترام به پیام سرخ عاشورا،جشن میلاد و فوت کردن بیست و سومین شمع بر روی کیک شیرین زندگی ترانه خانم و ورود به پله ی بلند بیست و چهارسالگی را به تقدیم می اندازیم و زودتر از تقویم،به جشن مختصری که در توان قلممان و سیستم صوتی تان است می نشینیم... و یک فایل دانلودی ویژه...که پیش از این قولش را داده بودم.
قرار ما؛ دوشنبه،هفدهم دی ماه سال هشتاد و شش
وقتی که آمدید خاطرتان باشد که اسپیکرهایتان را روشن کنید.
متبرک باد نام تو
و خوش یمن باد گام تو
که به اندیشگاه من؛پرسه پرسه می رسی
و
دلم را از شعف
ریسه های نورانی مهتاب می زنی...
« پابرهنه تا کجا دویده ای که این همه گل شکفته است!؟»

* شعر گونه ی خارج گیومه از: دبیر وبلاگ... در استقبال از مخاطبان
ساعت و روز این شعر




