تازه ترین مصاحبه ی خانم ترانه علیدوستی
**************
# توضیح وبلاگ هواداری : این مصاحبه توسط آقای احسان رحیم زاده؛از نویسندگان صفحه ی سینمایی روزنامه خراسان و در جریان برگزاری جشنواره فیلم کوثر در هتل همای 2 شهر مشهد؛ و در بیست و سوم آذر ماه انجام شده است. ایشان از همسایگان این وبلاگ هستند که با محبتشان اجازه ی باز انتشار این مصاحبه را به وبلاگ بنده دادند که می توانید " فیلم نگار" ایشان را رویت کنید.
* تصویر کنار این خطوط نیز آخرین عکس خانم علیدوستی می باشد که در هنگام مصاحبه دریافت شده است.
** در طی این مصاحبه نکاتی را خواهید خواند که به ترتیب در طول این وبلاگ تشریح خواهند شد( مثل جریان دیالوگ نویسی خانم علیدوستی برای فیلم " من ترانه..." که خودشان تصویری توضیح داده اند که در یادداشت های بعدی فایل اش را برای دانلود خواهم گذاشت؛و توضیحات بیشتر درباره فیلم کنعان)
با وبلاگ خانم علیدوستی همراه باشید.
&&&&&&&&&&
متن کامل مصاحبه:
ترانه عليدوستي بازيگر برگزيده جشنواره فيلم كوثر در گفت وگو با خراسان:
فيلم جديدم را ببينيد بعد قضاوت كنيد
"ترانه عليدوستي" باز هم جايزه گرفت؛ البته اين بار در جشنواره فيلم كوثر. او با فيلم « من ترانه پانزده سال دارم» ، ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش زن را از اين جشنواره دريافت كرد. «ترانه» بازيگر عجيب و غريبي است. بازيگري كه با نخستين فيلمش - من ترانه پانزده سال دارم- گوي سبقت را از ديگران ربود و سيمرغ بلورين بهترين بازيگري جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد. عليدوستي يك ركورد ديگر نيز از خودش به جا گذاشته است. او براي فيلم اول تا سومش، «من ترانه...»، «شهر زيبا» و «چهارشنبه سوري»، سه بار نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم فجر شده است.
آن چه مي خوانيد نتيجه گفت وگوي يك ساعته ما با بازيگر ٢٤ ساله اي است كه با هر نقش آفريني اش، سينمادوستان را نسبت به حضور استعدادي درخشان در آينده بازيگري سينماي ايران، اميدوار كرده است.
خانم عليدوستي! باز هم با فيلم «من ترانه پانزده سال دارم» در جشنواره اي ديگر درخشيديد. اگر موافق هستيد، گفت وگو را با صحبت هاي شما درباره اين فيلم آغاز كنيم.
** « من ترانه پانزده سال دارم » نخستين و تعيين كننده ترين فيلم من است. نه به اين معنا كه بهترين آن ها بوده و آن را، بيشتر از بقيه دوست داشته باشم. نقش « ترانه» بارها در فيلم هاي بعدي و آينده كاري ام به من كمك كرده است
واكنش خانواده شما به هنگام انتخاب اين نقش چه بود؟
** آن ها مخالف بودند. مي گفتند: «تازه دوره بازيگري را شروع كرده اي.
مي روي يك بازي نپخته مي كني و كنار مي روي؛ ديگر هم شانسي براي بازي نخواهي داشت.» واقعا « ترانه» نقشي نبود، كه بشود با سهل انگاري آن را ايفا و در آن كم فروشي كرد.
شما با نخستين فيلمتان، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را گرفتيد. اين سيمرغ چه تاثيري بر مسير حرفه اي شما گذاشت؟
** خيلي خوشحال شدم. اما اگر جايزه نمي گرفتم، باز هم همين فيلم ها را بازي مي كردم. يعني همين روند را پيش مي گرفتم.
چندي پيش در خراسان چند ديالوگ از فيلم اول شما را در رديف ديالوگ هاي ماندگار تاريخ سينما گنجانديم. يكي اش آن جايي است كه ترانه مي گويد: «خدايا وقتي خودت همه چيز رو مي دوني كه من نبايد بترسم» خودتان كدام ديالوگ از اين فيلم را مي پسنديد؟
برخي منتقدان هر سه نقش شما در فيلم هاي اول تا سومتان را تا حدودي شبيه به هم دانسته اند. چون هر سه شخصيت متعلق به طبقه محروم جامعه هستند.
** من فكر مي كنم اين دسته بندي اشتباه است. به صرف اين كه سه نقش من از يك طبقه اجتماعي بوده اند، نمي توان آن ها را شبيه هم دانست. هر كدام از اين سه نقش، آدم هاي متفاوتي هستند.
اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعي او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندي كنيم، زندگي از نقش گرفته مي شود. من اين نقد و نظر را نمي پذيرم. اصلا براي من مثل اين مي ماند كه يك نقش كاملا متفاوت، در يك فيلم كمدي بازي كنم و اين حرف رابه من بزنند.
تفاوت« فيروزه» شهر زيبا (اصغر فرهادي) با «ترانه» در اين است كه او يك شخصيت تلخ وله شده است. روحي «چهارشنبه سوري» (اصغر فرهادي) هم بسيار معصوم تر و شادتر از «ترانه» است. يعني خودش با خودش خيلي خوب كنار مي آيد.
تعبير بدبينانه اش اين است كه «روحي» به زندگي فقيرانه اش رضايت داده و فيلم « چهارشنبه سوري » فقر را ترويج مي كند.
**نه، آن فيلم جزئيات و حرف هاي زيادي براي گفتن داشت. ساده انگاري است كه پيام آن فيلم را، اين طور تفسير كنيم.
من آقاي فرهادي را مي شناسم و مي دانم منظورش اين نبوده است. در فيلم قرار است يك دختر در آستانه ازدواج، كه خيلي به زناشويي هم خوشبين است، به اين موضوع شك كند.
وجه تمايز «روحي » با ديگر شخصيت هايتان باهوش بودن او بود. اين طور نيست؟
** من اسمش را مي گذارم فضولي (مي خندد). من در نقش «روحي » خيلي فضول بودم.
يعني مي خواهيد بگوييد كارهايش از روي بدجنسي نبود؟
** نه. به هيچ وجه. اصلا كارهايش، خيلي بچه گانه تر از اين حرف ها بود. او نمي دانست دارد چه مشكل جدي ايجاد مي كند. اين فضولي صرفا برايش يك كنجكاوي بود كه البته از عواقبش آگاه نبود.
اصلي ترين صفتي كه در مورد شما به كار مي برند، صفت گزيده كاري است .قبول داريد كه در انتخاب هايتان خيلي سخت گيري مي كنيد؟
**بله، قبول دارم. اما اصلا خوشحال نيستم. من در طول شش سال فقط ٥ فيلم بازي كرده ام، كه ٢تايش در حال توليد است. دوست داشتم به جاي ٥ فيلم، ٢٥ فيلم بازي مي كردم اما در بين پيشنهادها، فقط همين ها را توانستم انتخاب كنم.
البته راستش را بخواهيد خيلي وقت ها، فيلم نامه هاي خوبي هم پيشنهاد شده است كه متاسفانه در آن مقطع نتوانستم بازي كنم. اگرچه بيشتر اين فيلم نامه ها من را راضي نكرده اند. به هر حال من بازيگري هستم كه مي توانم يك سال در خانه بنشينم و بدون نگراني نسبت به آينده كاري ام، پيشنهادها را رد كنم. شايد به اين دليل كه خيلي به خودم اطمينان دارم.
شنيده ام از طريق خواندن كتاب به نقش هايتان نزديك مي شويد.
** كتاب خواندن بيشتر از تماشاي فيلم به من كمك مي كند. رمان و ادبيات داستاني، قوه تحليل شخصيت را تقويت مي كنند. به كمك اين تحليل مي شود با كمترين المان هاي موجود و اطلاعات محدود فيلم نامه، به چيزهاي خيلي مهمي در شخصيت پردازي دست پيدا كرد. داستان خواني مغز را پرورش مي دهد و موجب پيدا كردن كدها مي شود. من هميشه كتاب مي خوانم و اين قضيه ربطي به كارم ندارد. چون از بچگي و پيش از بازيگري هم كتاب مي خواندم.
در حال حاضر مشغول خواندن چه كتاب هايي هستيد؟
** نمي توانم بگويم. بعضي وقت ها، روزي يك كتاب را تمام مي كنم. ادبيات معاصر ايران را دوست دارم. آخرين كارهايي كه خواندم، كتاب هاي خانم «گلي ترقي» بود. الان مشغول خواندن رمان هاي خارجي هستم. خودم هم چند داستان خارجي را در دست ترجمه دارم كه به زودي منتشر مي شوند.
فكر مي كنيد تصوير ارائه شده از زن در فيلم هاي كارگردان هاي زن واقعي تر است يا كارگردان هاي مرد؟
** من به قضيه اين جوري نگاه نمي كنم و نمي توانم به شما پاسخ دقيقي بدهم.
به نظر من ما يا نگاه انساني به زن و مرد داريم يا نداريم. من فيلم هايي ديده ام كه كارگردانشان زن بوده، اما نگاهشان به زن ناقص بوده است و برعكس فيلم هايي از آقايان ديده ام و گفته ام چقدر خوب اين مقوله را مي شناسند.
باورپذيرترين شخصيت ارائه شده از زن را در كدام فيلم مي دانيد؟
**
مي گويند چهره شما حالتي بچه گانه دارد و براي ايفاي نقش هاي زن پر سن و سال مناسب نيست.
** نه. اين گونه نيست. شما فيلم كنعان (ماني حقيقي) را در جشنواره فجر امسال ببينيد. من در اين فيلم نقش زني مسن را بازي مي كنم.
مهم اين است كه كارگردان به بازيگرش اطمينان كند. او بايد از گريم بازيگر استفاده كرده، بقيه اش را به بازيگر واگذار كند. اين موضوع بستگي زيادي به بازي بازيگر دارد.
اگر بازي به اصطلاح دربيايد مخاطب نقش را با هر چهره اي باور مي كند. من از شما مي خواهم « كنعان» را ببينيد آن گاه قضاوت كنيد بازي من خوب از آب درآمده است يا نه.
اين نقش شباهتي با كارهاي قبلي تان ندارد؟
**نه اين يكي را هر كارش كنيد، نمي توانيد در آن دسته بندي جا دهيد. (مي خندد). شخصيت «كنعان» نه محروم است، نه معصوم و نه كم سن و سال!
درباره ويژگي هاي فيلم هاي جديدتان صحبت كنيد.
** فيلم « كنعان» شبيه به «چهارشنبه سوري» نيست. اما مي توان حال و هوايش را، با
آن فيلم مقايسه كرد. داستان خط مشخصي ندارد كه برايتان تعريف كنم.
« ترديد» هم فيلم دوم « واروژ كريم مسيحي» است كه پس از هفده سال از نخستين تجربه مطرح اين كارگردان -پرده آخر- ساخته شده است. «ترديد» هم همچون «پرده آخر» درباره رابطه زندگي واقعي با دنياي نمايش است.
در اين فيلم با «بهرام رادان»،« محمدرضا فروتن» و گروه زيادي از بازيگران خوب سينما هم بازي هستم.
حرفی از حروف دیگر
می خواهم در این یادداشت کمی از اتفاق و اجتماع ِقشنگی بنویسم که مابین نشانه ها برایم ایجاد شد و نمی دانم که آیا این مطلب را در وبلاگ منتشر خواهم کرد یا نه؟... شاید رشته ی کلام را بریدم و اصلا در وقت ارسال این مکتوب به بلاگفا،تاملی همیشگی کردم.
امروز پنج شنبه است و خانم علیدوستی انتهای هفته ی گذشته برای شرکت در جشنواره فیلم کوثر( که گزارشش را خواهید خواند) در شهر مشهد بودند.
از اواسط هفته ی گذشته - بدون آنکه جریان سفر ایشان و خبر جشنواره را داشته باشم- برایم داشت جور می شد که همراه کاروانی دانشجویی سفری به مشهد مقدس داشته باشم...اما به علت مشکلات کاری میسر نشد. بعد قرار شد که از خاطر اینکه سفر را نرفته ام؛برای دانشجویانی که در زمان های بعدی به این شهر سفر دارند،نشریه ی معرف در بیاورم و کار تدوینش افتاده به عهده ی من. و قرار است که پنج شنبه و جمعه ی همین هفته کار را آماده و شنبه تحویل بدهم...اما می بینید که نشسته ام و دارم برای وبلاگ مسافر مشهد یادداشت می نویسم.
یا امام رضا(ع)!خود حضرت شریفتان برای سلامتی و موفقیت خانم علیدوستی دعا بفرمائید و من آمین می گویم...؛ آمین
* - و چه جالب و آسمانی! خسرو شکیبایی در شهر مکه هستند از بابت حجِ و ترانه علیدوستی در شهر مشهد...و هر دو از محبوبان هنری من هستند.
سلام همراهان
انگار که دارد این رسم ده روز یکبار به تازه کردن وبلاگ در خودم نیز درونی می شود. عزیزانی آمده بودند در قسمت نظرات و خواستار استمرار این امر بودند و امروز با آنکه کم حوصله ام،اما بر حسب وظیفه در خدمتم و عجیب از این حوصله که گاهی مطابق با هجوم اخبار نیست و نامیزان است و زبان قلمش خسته.
امروز خبری از خانم علیدوستی،در ویترین روزنامه ی ایران(صفحه ی اول)منعکس شده بود و انتهایش در صفحه ی آخر...دو صفحه ی مهم که انگار قرار بود مدتها پرهیز ایشان از خبررسانی و در حضور نبودن را به نوعی جبران کند.
اما خبر این بود که ایشان در حال تمرین تئاتری از محمد رحمانیان(کارگردان موفق تئاتر کشور و تئاتر باشکوه فنز) با نام " مانیفست چو" هستند. اخبار این تئاتر را که به زبان انگلیسی اجرا خواهد شد(خانم علیدوستی به زبان آلمانی نیز مسلط است ) از ماهها پیش داشتم که مجموعش را در یادداشتهای بعدی گزارش خواهم داد.
* جلسه ی نقد و بررسی فیلم چهارشنبه سوری در تاریخ شنبه هفدهم آذرماه از ساعت شش تا هشت شب درفرهنگسرای بانو( بالاتر از پارک ساعی) برگزارشد. که متاسفانه خانم علیدوستی علیرغم قولی که داده بودند نتوانستند در جلسه شرکت کنند( لعنت به ترافیک) و جلسه با حضور آقایان اصغر فرهادی و حمید فرخ نژاد و رضا درستکار و جواد طوسی تشکیل شد.
نکته ی جالب این جلسه که زیاد به چشم نیامد؛چون خیلی ها نمی دانستند و اشاره ایی هم نشد،آشتی کنان دوستانه ی حمیدفرخ نژاد با فیلم چهارشنبه سوری و اصغر فرهادی(همدانشگاهی اش)بود. جریان از این قرار است( آیا من دارم جنجالی میکنم وبلاگ را؟) آقای فرخ نژاد از دست تیتراژ این فیلم عصبانی بود. بعد از اینکه فیلم چهارشنبه سوری آخرین مراحل تولید نهایی اش را می گذراند،آقای فرخ نژاد با دیدن نامش که بعد از نام خانم علیدوستی می آمد،از گروه ناراحت شد و دیگر سراغی از چهارشنبه سوری و جلساتی که برای نقد آن در مجامع هنری و دانشگاهی پیش می آمد شرکت نمی کرد. و این واکنش وقتی تندتر شد و دایره اش وسیع شد که هیئت داوران جشنواره بیست و چهار فجر جایزه ی مسلم مرد نقش اول او را ، به پرویز پرستویی از بابت فیلم به نام پدر دادند.
آقای فرهادی هم این اولین حضور آقای فرخ نژاد را در جلسات نقد فیلم به فال نیک گرفت.
و چقدر جای خانم علیدوستی در این جلسه خالی بود...صندلی رها شده ایی که از بابت ایشان روی سن بود؛ تا آخرین لحظه ها نوید رسیدنشان بود،اما میسر نشد...خداوند سلامت نگاهشان بدارد.
نگارنده ی این وبلاگ در جلسه حاضر بود و باید اینجا تشکری داشته باشم از همراه صمیمی این وبلاگ ( آقاحسین) که خبر برگزاری این جلسه را به بنده اعلام کرد.
از جلسه هم فیلم گرفته ام( با کیفیت موبایلی ) که در یکی یادداشت های آتی به خاطر حرفهای جالبی که زده شد و حرفهای فرخ نژاد از تعیین فیلم برای اسکار و روایتی از ابراهیم حاتمی کیا( قابل توجه اقلیماخانم؛دبیر محترم وبلاگ ایشان) حتما برای دانلود خواهم گذاشت.
جلسه در ساعت هفت و چهل دقیقه تمام شد و طی صحبتی که با آقای اصغرفرهادی داشتم،نتوانستم هیچ خبر تازه ای(حتی به زور) از فیلم کنعان- فیلمنامه- و فیلم در دست ساخت خودشان(با نام اولیه ی مجهول الهویه) کسب کنم.
* یک نکته سنجی: به گمانم اصلا قرار نبود که خانم علیدوستی در این جلسه شرکت کند،و تمام آن حرفها که می گفت در ترافیک هستند و به زودی می رسند،یک نوع تبلیغات بود...از کجا این را فهمیدم!؟...ابتدای جلسه بود که مسئول سالن آورد چهار تا لوح تقدیر گذاشت روی میز.انتهای جلسه همان ها بین چهار نفر حاضر تقسیم شد. در نظر داشتم که از لوح خانم علیدوستی عکسی بگیرم و در وبلاگ بگذارم؛تا شاید اگر خودشان آمدند و به این وب سر زدند لااقل تصویر لوح اشان را اینجا ببینند...اما...نکته سنجی را کیف کردید؟
و زنده باد یکی از مدیران تولید سینمای ایران که در قدم زدنی رفیقانه ای که با هم داشتیم اخباری در اختیارم گذاشتند که بنا به موقعیت منتشرشان خواهم کرد. یک خبر متفرقه اینکه خسرو شکیبایی عزیز در هفته ی جاری از بابت انجام سفر حج تمتع،عازم خانه ی خدا هستند....به احتمال زیاد این همان بخشی از جایزه و دیپلم افتخاری باشد که ایشان به خاطر نقش آفرینی در فیلم اتوبوس شب دریافت کردند.
به زودی با مطلب جالب و غریبی در باره ی همنشینی اخبار خسروشکیبایی عزیز و خانم ترانه علیدوستی در نشریات به خدمتتان خواهم آمد.
** من گاهی که دلم می گیرد و یا حالت خوشی پیدا می کنم،می روم به دور نرده های دانشگاه تهران قدم می زنم. آنشب که داشتم از جلسه ی نقد و بررسی برمی گشتم،حالت عجیبی داشتم؛یک نوع شعف درونی و یا یک غصه ی شیرین اصیل. ایستادم مقابل سردر دانشگاه و زل زدم به خلوت روشنش و عکسی گرفتم گواه آن دقایق. خیس عرق گرم بودم و باد سرد شبانگاه پاییزی ،پیچید به دور پیکرم، و سرمایی خوردم دوست داشتنی؛ و برای گرمای دل تمامی انسانها وان یکاد خواندم و در فراز کردم.

*** جریان تولید فیلم تردید،به رغم اخبار منتشره،به علت مسافرت محمد مهدی دادگو به کانادا،به تعویق افتاد؛ و بنا بر اخبار غیر رسمی ای که دارم احتمالا ازابتدای بهمن ماه بازتولیدش شروع خواهد شد.
*** یادداشت بعدی این وبلاگ درباره ی تولید فیلم من ترانه پانزده سال دارم است و یک فایل دانلودی ویژه.
انگار گروه معظم فیلم تردید در انتظار بودند تا خبری از روند تولید این فیلم در یادداشت قبلی وبلاگ هواداری از خانم ترانه علیدوستی منعکس شود،تا شروع مجدد تولید آن را از سر بگیرند...مبارک است انشاالله!
خارج از شوخی(من ذهن طنزپردازی دارم که به مرور- بنا بر اقتضا- در طول این وبلاگ با آن آشنا خواهید شد) قرار است که از اواسط هفته ی جاری(به علت بهبود شرایط جسمانی جناب کریم مسیحی) ادامه ی فیلمبرداری تردید آغاز شود.
به گفته ی سایت سینمای ما( 7/9/86 چهارشنبه ):
مدیر تولید"تردید" گفت: "خوشبختانه وضعیت جسمانی کارگردان فیلم رو به بهبودی است و او پس از استراحتی چند روزه شرایط جسمانی بسیار بهتری دارد و مشکلی برای ادامه کار ندارد. اکنون تنها در انتظار بازگشت محمدمهدی دادگو تهیهکننده فیلم به ایران هستیم تا بلافاصله با هماهنگی ایشان، ادامه پروژه را از سر بگیریم. و فکر میکنم فیلمبرداری از اواسط هفته آینده(همین هفته ی جاری-توضیح وبلاگ- ) آغاز شود."
ایشان احتمال رسیدن فیلم به جشنواره امسال را بسیار ضعیف دانست و گفت: "بعید میدانم با مشکلات به وجود آمده دیگر امکان حضور فیلم در جشنواره باشد. به دلیل وقفه در روند تولید پروژه هنوز فیلمبرداری به نیمه نرسیده و به همین دلیل امیدی به نمایش آن در جشنواره نداریم. نمیخواهیم که کار را با سرعت و عجله پیش ببریم و هدفمان تولید فیلمی با کیفیت و استاندارد است."
تنها نکته ی مبهم،دلیل بیماری جناب کریم مسیحی بود که " سینمای ما" آن را خون ریزی معده عنوان کرده،و آنطور هم که این وبلاگ در یادداشت قبلی به نقل از ماهنامه فیلم آورده بود،بیماری قلبی.
البته مهم این است که حالشان خوب شده و تردید به مرحله ی باز تولید می رسد.
*عزیز بسیار محترمی آمده در قسمت نظرات وبلاگ؛ و با صداقت ِتمام،هر چه که از دهانش در آمده نثار بنده کرده است. او فرموده که من[…] خیلی[…] می کنم که در کنار عکس هایی که در وبلاگ قرار می دهم،نشانی وب را می گذارم...و دوست دیگری،البته با زبانی بهداشتی گفته بود که بهتر است عکس ها را با نوشتن نشانی وبلاگ، کم ارزش نکنم.
نمی دانم که این دو مخاطب عزیز،توضیح بنده را در قسمت نظرات دو سه یادداشت پیشین خوانده بودند یا نه؟
سلام
شاید برای بسیاری از دوستان باعث رنجش خاطرشود که چرا من در کنار اکثر تصاویری که در وبلاگ قرار می دهم نشانی اینترنتی وبلاگ و در تعدادی از آنها حتی نام خود را نیز پانویس می کنم!؟
تصاویری که در این وبلاگ قرار می گیرند به سه دسته تقسیم می شوند...یا عکس همه گیرو معمولی ای است که شخصا روی آنها کار گرافیکی و اصلاح انجام نمی دهم و حقی را هم برای خودم نمی بینم که نام وبلاگ را در کنارشان قرار دهم...همانند دوسه عکسی که در مطلب تئاتر فنز هست
دسته ی دوم عکس های کم یابی هستند که به تناوب یا در وبلاگ قرارگرفته اند و یا در نوبت انتشارند...که البته وبلاگ" تصویر ترانه" و " یا عکس نوشت ها" را به این بهانه ضمیمه ی این وبلاگ کرده ام.
این تصاویر را ویرایش مختصری می کنم و بی راه هم نیست که نشانی وبلاگ را، هم برای حفظ حقوق و هم برای معرفی درکنار آن قرار دهم.
و دسته ی سوم را اگر بخواهم مثالی بزنم،شاهدی بهتر از تصویر انتهایی صفحه ی اصلی یادداشت فنز(که در میان جماعت،تنها این تصویر ترانه است که رنگی ست) وشاهدی برتر از تصویر یادداشت مربوط به دانلود کلیپی از حضور خانم علیدوستی در فیلم گریه نیست که مربوط به فیلم "من ترانه پانزده سال دارم" است و با نرم افزار ویرایش عکس دقایقی طولانی نشسته ام و تک تک حروف وبلاگ را دانه دانه تایپ کرده وعمودی قرار داده ام.
این توضیح امیدوارم سوءتفاهم آیندگان را نیزمرتفع کند.

جهت آگاهی دیگر دوستان و شاید معترضین خاطرنشان کنم که بنده از سال 81 است که در اینترنت وبگردی می کنم و علاوه بر جستجوهای دیگرم، امکان کمی دارد که تصویری از خانم علیدوستی در وب بوده باشد و بنده آن را نداشته باشم( تصاویری که دیگر قابل دریافت نیستند و از صحیفه ی اینترنت پاک شده اند). به طوری که وقتی یکبار ایشان را دیدم ،گفتم که حدود هفتصد تصویر از شما دارم،ذوق زده شدند و به مثل صحنه ی مواجهه ی فیروزه با اعلا در فیلم شهر زیبا( آنجا که خبر رفع اعدام را اعلا آورده بود )،با شعف گفتند که: دروغ می گی!؟... و قرار است که مجموع آنها را تقدیم ایشان کنم.
پس این حق معنوی را برای بنده قائل شوید؛
** فیلمنامه فیلم تحسین شده ی "شهر زیبا" توسط نشر نی منتشر شد. با پشت جلد دوهزارتومان و در تیراژهزار و صد نسخه.
بدین ترتیب این دومین فیلم سینمایی خانم ترانه علیدوستی،بعد از"من،ترانه،پانزده سال دارم" است که فیلمنامه اش به صورت مکتوب منتشر می شود.
و چه افتخاری بالاتر از این برای بازیگر گزیده کاری که فیلمنامه ی دو فیلم ازپنج فیلم(اکران شده و نشده)او به صورت کتاب در می آید.
فیلمنامه ی منتشرشده ی"شهر زیبا"تفاوتی با نسخه ی نمایش داده شده اش ندارد و غیر از یادداشت اختصاصی آقای اصغر فرهادی(که در ادامه ی مطلب می توانید بخوانیدش) نکته ی ویژه ی دیگری ندارد و نقدها و تک مصاحبه(با فرهادی)پیش از این در نشریات چاپ شده است. فقط حسن اش به این است که می شود مجموعه اش را با هم داشت(من چرا دارم تبلیغ کتاب می کنم!؟)
اما خوبی و مزیت فیلمنامه" من،ترانه،پانزده سال دارم " که آن را انتشارات آگه سازان ،همزمان با فصل نمایش فیلم( بهار81 )منتشر کرده به این است که علاوه برفیلمنامه ی کامل،شامل گفتگوهایی گاه اختصاصی و با تمام عوامل فیلم و در ضمن آلبوم عکس است...که اگر روزگاری انگشتانم مدد بدهد شاید مصاحبه ی خانم علیدوستی در این مجموعه را تایپ کردم و در وبلاگ قرار دادم.
ادامه مطلب
گزارشی مختصر از روند تولید فیلم تردید
جریان تولید فیلم تردید را گمان کنم که دیگر تمامی پیگیران اخبار سینمای ایران بدانند که از چه قرار است:
واروژ کریم مسیحی بعد از هفده سال برایش جور شد که پس از فیلم تحسین شده ی پرده آخر،اقدام به تولید فیلم دومش کند...تهیه کننده ای حرفه ایی کار را قبول کرد،بازیگران چهره و برجسته ایی اعلام همکاری نمودند،فیلمنامه با نگاهی به نمایشنامه ی هملت نگاشته و ایرانیزه شده،محمد رضا فروتن و بهرام رادان و خانم ترانه علیدوستی پس از اتمام فیلم کنعان همکاری مجددی را تجربه می کردند،لوکیشن ها انتخاب شد،فیلمبرداری شروع شد،دفترتولید فیلم ارتباط خوبی در ارائه اخبار تولید داشت،گروه به صورت حرفه ایی و مصمم داشتند پیش می رفتند وهمه علاقمند بودند که فیلم در جشنواره شرکت کند تا ببینند ثمره ی کار کارگردانی کاربلد که با اثر اولش قله هایی را فتح کرده بود،این بار چه خواهد شد و چه اوجی را ترسیم خواهدکرد!...حتی خود من هم ذوق زده بودم که خانم علیدوستی برای اولین بار در سال سینمایی اش(دو اثر در یک سال)،به همراه کنعان با فیلم تردید هم حاضر خواهد بود و سیمرغی هم حتما.
که آن اتفاق افتاد و جناب واروژکریم مسیحی در دو مرحله دچار مصدومیت و ناراحتی قلبی شدند و ادامه ی کار تولید تا کسب سلامتی ایشان به تعویق افتاد...که تا همین روزها هم ادامه دارد.
تهیه کننده(آقای محمدمهدی دادگو) گفته که ضمانت تولید فیلم را عهده دار است و تا سلامتی نهایی آقای کریم مسیحی(که برای او از خود فیلم هم مهمتر است)منتظر خواهد ماند...و اکثر بازیگران فیلم هم تلاش دارند که در تولیدات دیگر شرکت نداشته و منتظر دور جدید تولید تردید هستند.
تصویر اسکن شده ی اخبار اعضا گروه تولید،خلاصه ی داستان و توضیحات مجله ی فیلم و نشریه ی تازه متولد شده ی سینمای پویا بخوانید.
اخبار نهایی و موثق این فیلم را تا اواخر هفته ی آینده،از طریق رابط ها(اگر مشکلی پیش نیاید)به اطلاع خواهم رساند...در خبرنامه ی وبلاگ عضو شوید.
**********************
و... ترانه علیدوستی در فیلم تردید
خانم علیدوستی پس از اینکه گروه فیلم کنعان،در روز دوازدهم شهریور آخرین سکانس هایش را در شهر تنکابن تصویر برداری کردند(گزارشم از فیلم کنعان را در یادداشت های بعدی خواهید خواند...چیزی شبیه گزارش پشت صحنه که خودم حاضر بودم!)به تهران برگشتند و با گروه تردید قرارداد بستند. البته سکانس های مربوط به ایشان با کمی تاخیر شروع شد و در شب جشن یازدهم خانه ی سینما هم که ایشان جزو اهدا کنندگان جوایزبودند،از سر صحنه ی فیلم تردید آمده بودند و بلافاصله(پس از حاضر شدن روی سن) به جمع گروه فیلم تردید بازگشتند.
خانم ترانه علیدوستی در فیلم تردید، نقش دختری به نام" مهتاب" را دارند( آخ از دست این مهتاب!!...در بخش ادامه ی مطلب،با داستانی به گریه تان خواهم انداخت! )
" پدر سیاوش روزبهان(محمد رضا فروتن- مهندس جوانی که در حال بازسازی سینمایی قدیمی است- )بر اثر حادثه ای مرده و عموی او مقدرات ثروت خود و برادر را به عهده گرفته است. سیاوش عاشق مهتاب( ترانه علیدوستی)دخترعمه اش است. انوری پدرمهتاب،مباشر روزبهان است.سرگشتگی سیاوش از مرگ پدر تمام نشده که خبر ازدواج قریب الوقوع عموبا مادرش را می شنود.سیاوش طی ماجراهایی می فهمد که پدرش کشته شده و به سراغ دوست قدیمی اش کارو(احتمالا بهرام رادان) می رود"
این خلاصه ی انتشار یافته ی داستان فیلم تردید است...و می توان در مقابل نام شخصیتهایی که بازیگرشان مشخص نشده،پرانتزی بازکرد و نام مهتاب کرامتی و بیتا فرهی وجمشید هاشم پور و داوود رشیدی وجمشید مشایخی را احتمال زد.
همانطور که در تصویرمی بینید،مهتاب چهره ی مغموم و گرفته ایی دارد و بر حسب لباس تیره ایی که پوشیده است،می شود اینگونه حدس زد که ارتباط او با سیاوش به راحتی و بی دغدغه صورت نخواهد گرفت و باید از پس مشکلات فراوانی بربیایند.
# در روز اول مهر ماه( با تشکر از گزارش مجله ی محترم فیلم) جشن کوچکی به مناسبت شصت و دومین سالگرد تاسیس سینما رکس(که لوکیشن ابتدایی فیلم بود)برگزار شد و در انتهای مراسم،خانم علیدوستی به نمایندگی از سوی جمع،کیک این مراسم را برید(خود ترانه خانم نیز متولد شصت و دومین سال قرن حاضرشمسی است).
* این وبلاگ ازاین به بعد تلاش دارد که انشاالله در ماه،سه نوبت(اول،دهم،بیستم هرماه) به روز شود.
** در صورت تمایل به عضویت خبرنامه در آئید.
*** به ادامه ی مطلب بروید و رها از این وبلاگ،تکه ای از داستانی نوشته ی مصطفی مستور را بخوانید...و قصه ی مهتاب را از زبان داریوش اقبالی!! به روایت بنشینید
ادامه مطلب




