تبليغاتX
ترانه علیدوستی
ترانه علیدوستی
ترانه ؛... نشسته بر سمت روشن و معصوم و معنادار سینما... جایی دور... خیلی دور از روزمره گی ها

این یادداشت را حدود سه سال پیش به هواداری از خانم علیدوستی نوشتم و در چند وبلاگ سینمایی منتشرشد.حالا که پس از این همه سال مخاطب بودن به ایشان تصمیم گرفته ام که خودم وبلاگی را سامان بدهم،دوست دارم که آغازگر این مسیر همین یادداشت قدیمی باشد که هنوز که هنوز است به کلمات آن مومنم و به آن ایمان دارم.

 

 

در بين منتقدان سينمايي،بسياري هستند که نسل تازه بازيگران جوان صاحب نام سينماي ايران را به قبل و بعد از« ترانه » تقسيم مي کنند! (چرا دروغ بگوييم،روح منتقدان سينماي ايران از اين جريان خبر ندارد.اين تقسيم بندي کار خودمان است)... و ترانه در دوره خودش سرآمد همگان و اصلا بدون تعارف بگوييم تکسوار است؛البته با کسب اجازه از اتي فيلم بوتيک.

*ترانه عليدوستي بازيگر و در مقام اول انسان کاملي است که در اوج شهرت ناشي از فيلم رسول صدرعاملي و بازي خوب و حرفه اي خودش،اسير نمايشگري جوانانه که در اين سنين ميل زيادي به ديده شدن و مورد تشويق واقع شدن دارند،نشد و سه سال در مقابل پيشنهادهاي ريز و درشت کارگردان هاي بازيگر خراب کن و بازيگرساز مقاومت کرد و « نه» گفت،تا بالاخره با قدمهايي استوار وارد المپ زيباي بازيگران بزرگ سينماي ايران شد؛يعني همان چيزي که در هنگام نمايش فيلم « من ترانه پانزده سال دارم » پيش بيني کرده بودم؛ چرا که اطمينان داشتم ترانه اسير زرق و برق نمي شود،دماغش را بالا نمي گيرد و بيغوله را از شاهراه باز خواهد شناخت و چنين نيز شد.

حالا او بعد از « ترانه پرنيان » عهده دار نقشي به مراتب سخت تر در فيلم شهر زيبا شده است که دايره هاي فعاليت گسترده تر و نقشي پر چالش تر از فيلم اول او دارد؛ که ترانه عليدوستي موفق مي شود با مهارت ِتمام قاب ِ « فيروزه » را به ميخ قلب تماشاگر اثر آويزان کند. فيروزه که در حاشيه راه آهن با بچه کوچکش زندگي مشقت باري را در کنار شوهر معتاد متارکه کرده اش مي گذراند،مي تواند ادامه ی روند طبيعي آن نوجوان پانزده ساله ی مادر شده باشد. مي دانم که خانم عليدوستي از اين قسمت نوشته ام دلخور مي شود؛ اما دو فيلم او دو قسمت پياپي يک سريال سينمايي!!هستند. البته اين اصلا چيز بدي نيست بلکه حتي يک امتياز محسوب مي شود،چرا که ما مي توانيم به نارسايي سيستمي پي ببريم که ترانه هاي معصوم را بدون نظارت و پشتيباني به حال خودشان رها مي کند وتنها خود آنها هستند که در اين جامعه بزهمند وجدان مدارانه زندگي را به دندان مي کشند،آنهم با چه سختي در يک اتاق کوچک کنار حاشيه ناامن جاده آهني.

*ترانه عليدوستي براي در نغلتيدن به بيراهه حاشيه بسيار امني دارد. او نه چندان زيباست که از سوي کفتاران نشريات زرد مورد طعمه قرار بگيرد و مصاحبه هاي واقعي و خيالي اش را براي جلب مشتري و تيراژ بيشتر با عکسهاي فتوژنيک روي جلد چاپ کنند و هم اينکه تربيت شده پدري است که موجهاي تبليغاتي سهمگين دنياي فوتبال را به خوبي از سر گذرانده است.

*اينکه ترانه عليدوستي مطالعه مي کند،موسيقي و عکاسي خوانده است،دو سه زبان خارجه مي داند،پدرومادر فرهنگي دارد،مجموعه داستانش را مي خواهد چاپ کند و مهمتر از همه وسواس هنري او،علاقه مندان سينماي حرفه اي را به آينده دو جانبه او بسيار اميدوار کرده است. اما نقيصه اي در سينماي ايران يک جانب از اين عيش را مکدر مي کند؛ اينکه ترانه با اين جديت و وسواسي که در قبال انتخاب فيلمنامه هاي بکر اتخاذ کرده، تعداد  فيلمهاي پرونده کاري اش را مي تواند تا چند شماره برساند؟.محدوديت موضوعي فيلمنامه و شباهتهاي ناگزير آنها به هم به علت تسلط بيش از حد پديده ی سانسور،خصوصا در مورد دختران جوان از معضلات هميشگي سينماي ايران مي باشد. با اين شرايط آيا ترانه ی سينماي ايران سکوت خواهد کرد يا به اجبار تن به تکرار نقش و رعايت قواعد بازي خواهد داد؟ آِينده همه چيز را مشخص مي کند.

** چهاردهم بهمن ماه هشتاد و دو،جشنواره فيلم فجر،سينما پايتخت،ميدان هفت تير:پس از تماشاي شهرزيبا،هنگام خروج تماشاگران از سالن سينما دختري بالاي سرم ايستاد و مشغول احوالپرسي با پدر و مادر کودکي خردسال شد که به ديدن فيلم آمده بودند. صدايش آنقدر آشنا بود که بدون بلند کردن سرم سريعا او را به جا آوردم. ذوق زده سلام دادم و حرفي را که مدتها بود که بايد به خود او مي گفتم بيان کردم...و بدون امضا هم نمي شد گذشت. بدون آنکه بدانم دومين نوبت نمايش شهرزيبا در جشنواره را در روز خوش يمني همراه بازيگر اصلي آن و کارگردانش ديده بودم و اولين روز اکران عمومي فيلم نيز مصادف با بيستم خرداد ماه هشتاد و سه شد که نشانه خوبي است.

 چگونگي ورود بعضي دختران جوان به سينما و خود گم کردنشان را توسط آرايشهاي غليظ و...را خوب مي دانيم که در اين مورد مي توان /.../ را نام برد. ترانه ی بي حاشيه ما در آن روز و شب اختتاميه و همچنين در هشتمين جشن جنجالی خانه سينما،بدون آرايش و با وقار کامل در ميان چهره هاي ژيگول و بزک کرده،مجابم کرد تا ورود او را به جمع خانواده کم تعداد فرهنگي ام تبريک و خير مقدم بگويم که اگر غير از اين بود اين صفحه متولد نمي شد.

در شب اختتاميه جشنواره بيست و دوم فجر که کمي دورتر از بالاي سر ترانه عليدوستي ايستاده بودم ،مرا به هواي سلام آنروزم شناخت. مانده بود که جواب سلام را تکميل کند يا نه،منصرف شد و بدون سلام گذاشت و رفت و مرا شادمانه به ميهماني مامان نشاند.

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در جمعه 29 تیر1386 و ساعت 6:49 |
سلام

این وبلاگ متعلق به مهدی ... می باشد. و قرار است در آن در مورد فعالیت های هنری سرکار خانم ترانه علیدوستی بنویسم

|+| نوشته شده توسط مهدی ... براي ترانه عليدوستي در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 17:58 |