گوش هایتان را نمناک کنید. دانلود
دیداربا دیالوگ تاریخی :
وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا
آسمون مثل همیشه کـدر و بدرنگ بود.
توی هوا پر از دود بود و
من نمی دونستم که
این آخرین باریه که هوای کثیفو
به ریه های سوختم فرو می دم.
از وقتی هانیه؛
همسرم،
گذاشته رفته،
دیگه دلم به کارنمی ره...
بعضی از برنامه ها رو
قبول نمی کنم...
با بعضیاش بدقولی می کنم و نمی رم...
یا سر مجلس خوابم می بره ...
یا می زنم زیر گریه
* به مناسبت ِبغض ِانسانی ِسه شنبه... که مدام توی خیابان این دیالوگ را دیدار می کردم و اشک می ریختم و رهگذران...
خداوند چرا سه شنبه ها را لعنت اساسی نمی فرستد!؟
* من را ببخشید. فقط محض خاطر ثبت در تاریخ ِزندگی ام بود و جای دیگری غیر از این وبلاگ ِسینمایی نداشتم.
شاید موعد اولین سالگرد تاسیس این وبلاگ در یادداشت آتی،بهانه ای باشد برای بیان بعضی حرفهای رسانه ای که هم در پشت قلم این دبیر محکوم و دلپذیر به سکوت شده اند؛ و هم برای دفاع از ساحت ِ علیدوستی ها که دین دارش هستم وارد عرصه ی مکاشفه و مجادله با بیگانه هایی بشوم که نانشان را که گاه نمک گیرشان هم هستم،اما اغلب به رنگ جنجال و حاشیه آغشته کرده اند؛ و از قـِبَل ِکلمه ها و تیترهای پر کلیک شان، که به تمامی لبریز از کـَلـَک های رسانه ای هستند، حرفی بنویسم. حرف و کلامی که هیچگاه خواستارش نبودم و اما اجبار...امان از دست اجبار.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اخبار را با هم مرور می کنیم:
جشن بزرگ منتقدان سینمایی کشور، در تالار وحدت تهران....
اولین گردهمایی صنفی گسترده ی سینمای ایران قرار است که شامگاهان دهم تیرماه امسال درتالار وحدت برگزار شد. انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران که نقش عمده ای در حوزه ی مهندسی بدنه و شاکله ی سینمای کشور را دارند،قراراست که در جریان این جشن،ضمن برگزاری برنامه های متعدد،به برگزیده های خود نشان اهدا کنند.
از برنامه های جشن می توان خلاصه وار به این موارد اشاره کرد:
- اهدا جایزه و نشان به برگزیدگان جشنواره 26 فیلم فجر از نگاه انجمن منتقدان
- تقدیر از سی هنرمند شاخص در طی سی سال انقلاب
- قدردانی از کارگردان های ژانر های مختلف سینمای ایران
- معرفی 10 منتقد برتر سینمایی
- تقدیر از تهماسب صلح جو و زاون قوکاسیان
- تقدیر از چهار نشریه تخصصی در حوزه سینما
حواشی:
- 25 خرداد! آخرین مهلت ارسال فرم های داوری منتقدان به دفتر انجمن بود. آیا نام ترانه علیدوستی به عنوان بازیگر برگزیده خوانده خواهد شد؟
- قرار است که استاد شهرام ناظری به عنوان هنرمند میهمان،در این مراسم قطعاتی را اجرا نمایند.
- وله های تصویری چهره های سی سال سینمای انقلاب اسلامی را مهدی کرم پور( سازنده ی چه کسی امیررا کشت؟... حتماً من دیگه!) ساخته است.
- محسن شاه ابراهیمی طراحی دکور سن را بر عهده دارد. لازم به ذکر است که محسن شاه ابراهیمی عزیز طراح صحنه ی تئاتر فنز و مانیفست چو نیز می باشد.
درباره ی الی... و آغاز لحظه های پایانی....
22 خرداد بود که خبر رسید که فیلمبرداری از نیمه گذشته است و انتهای تیرماه زمان فیلمبرداری به پایان خواهد رسید و تدوین بلافاصله آغاز خواهد شد. خرداد داشت تمام می شد که گروه فعالیت هایشان را بیشتر کردند و جریان تولید به روال مطلوبی رسید و با انرژی ای که گروه داشت،سکانس ها به سرعت و صحت نهایی شدند و خبر اتمام فیلمبرداری نیمه ی تیرماه اعلام شد. تدوین فیلم هم بلافاصله بعد از مرحله ی فیلمبرداری توسط خانم هایده صفی یاری آغاز خواهد شد.
ترانه علیدوستی که برای مدت کوتاهی به تهران آمده بود،هم اینک همراه گروه در شمال کشور است.
از حسب صداقتی که با مخاطبانم دارم و متعهدم،می گویم که اطلاعاتی اکتسابی و الهاماتی! از فیلم دارم که مجاز به انتشارش نیستم.اما هر انتظاری که از ساخته ی جدید اصغر فرهادی دارید، در دو ضربش کنید.
شوق مان، بر در خوبی دخیل بسته است.
لحظات ِتولد ِتردید....
به شکرانه ی خدا،یکی از صفحات امیدبخش کتاب سینمای ایران که برای مدتی از شیرازه اش بیرون افتاده بود، دارد به مرحله ی صحافی نزدیک می شود.

ساخت مرحله دوم فیلم تردید دارد آغاز می شود. تاکنون همراه شاه بیت این وبلاگ( سرکار خانم ترانه علیدوستی ) حضور بهرام رادان،مهتاب کرامتی، جمشید هاشم پور و حامد کمیلی قطعی شده است و قراردادهای همکاری امضاء شده است.
عوامل فنی تا حد نهایی تکمیل شده اند و برای افراد جدید،اعم از بازیگر و عوامل تولید تا انتهای هفته جاری صحبت و انتخاب خواهد شد.
به گفته ی سعید سعدی- تهیه کننده فیلم- حدود 70 درصد از لوکیشن های فیلم انتخاب شده اند که بخش اعظمی از آن در کاخ سعدآباد است. پیش تولید همچنان ادامه دارد تا زمانی که از میانه ی مردادماه فیلمبرداری آغاز شود.
فیلمبردار تردید هنوز مشخص نشده،و همانطور که می دانید قرار است که صحنه هایی که در سری اول ساخت فیلمبرداری شده اند کنار گذاشته شده و تولید از ابتدا آغاز شود.
درمورد حضور و یا عدم حضور محمدرضا فروتن هنوز به قطعیت نرسیده ایم، و احتمال قوی حامد کمیلی بی گمان... آیا فروتن عزیز از پروژه خداحافظی خواهد کرد؟... آیا مثلث خوب کنعان،در تردید شکسته خواهد شد؟ شواهد حرف های خوبی با ما نمی زنند!
خوشحالیم؛ برای کارگردان فیلم پرافتخار پرده ی آخر که پس از سال ها به عرصه ی فیلمسازی برگشته و به رغم هجوم بی امان موانع، همچنان ایستاده است و عزم شکستن تردیدها برای ختم به خیر شدن تردید را دارد،خوشحالیم.
ترانه علیدوستی با مشغله های فراوانی که دارد، اما قول حضور در تردید را با قطعیت امضاء کرد تا به قول خودش افتخار حضور در فیلمی از واروژ کریم مسیحی را داشته باشد.
لحظات ِتعویق ِمانیفست چو....
ترانه علیدوستی درست است که روح شریفی دارد،اما با این همه هنوز! قدرت طی الارض را ندارد ونمی تواند همزمان در دو وعده گاه حاضر باشد.و البته این مخالف با مشی حرفه ای اوست که می گوید نمی تواند و نمی خواهد انرژی و تفکرش را نصف کند و همزمان به دو مسئله ی مهم بیندیشد.
ابتدا قرار بود که مانیفست چو در مردادماه به اجرا برود. که حالا با زمان آغاز تردید مصادف شده و... محمد رحمانیان که این روزها به خاطر سریال تماشاخانه که دارد آن را برای پخش روتین از شبکه اول مهیا می کند و برنامه های جشنواره کارنامه و کارهای دیگر ساعات کاری پرترافیکی دارد، می گوید که به خاطر درگیری بازیگران این تئاتر در پروژه های دیگر، مانیفست چو احتمالاً ( این احتمالاً کشت ما را) در آذرماه به روی صحنه خواهد رفت.
دبیر این وبلاگ که مدتی پیش شصت پایش اندازه ی صد و ده ،صد و بیست شده بود،وقتی که داشت هم پای ِ پای شکسته ی محمد رحمانیان،از پله های ساختمانی بالا می رفت،از او پرسید به آذر ماه امیدوار باشیم، گفت امیدوار باشید. امیدوار هستیم.
و این روزها از شدت ِشوق ِهمسایگی ِحروف،به دیدار تئاترهای ماچیسمو و ماکوندو می رویم( اینجایش را دیگر نخوانده بودید!!)
و خبر دیگر اینکه قرار است جناب محمد رحمانیان نمایشی با عنوان پشت شیشه ها نوشته ی مرحوم اکبر رادی( قابل توجه رضای نازنین وبلاگ آرامش پس پرده) را همزمان با اولین سالروز درگذشت آقای اکبر رادی در دی ماه به روی صحنه ببرد. نمایش پشت شیشه ها قرار است به صورت کارگاهی و با همراهی گروهی از هنرجویان موسسه کارنامه اجرا شود.
خبرهایی از کنعان و نمایش آنونس فیلم.....
همانطور که قبلاً به اطلاع رسید قرار است که فیلم کنعان در اکران ویژه عیدفطر( مهرماه) نمایش داده شود. خبر جدید اینکه برای اکران گروه سینما آزادی انتخاب شده است. آنونس فیلم هم آماده شده و حدود دو هفته است که در سینما آزادی در حال نمایش است. آنونس فیلم را امیر نوبخت ساخته است که می توانید آن را از سایت سینمای ما دانلود کنید. ( صوت آنونس همزمان با این یادداشت دارد از اسپیکرهایتان پخش می شود)
مصطفی شایسته تهیه کننده فیلم به فروش خوب کنعان که آغاز اکران آن همزمان با بازگشایی مدارس و دانشگاه هاست امیدوار است و می گوید: کنعان قطعاً مورد توجه کسانی قرار می گیرد که از دیدن فیلم های فرهنگی در سینما لذت می برند.
* ... و... *
تقدیمی این یادداشت...

/ دانلود فیلم صحنه ی آغاز صحبت ترانه علیدوستی /
در نشست کنعان در دانشگاه شهید بهشتی
با تشکر فراوان از دوستان فرهنگی ام در دانشگاه شهید بهشتی که با محبت شان شرائط رسیدنم به این فیلم را مهیا کردند. این قسمت از فیلم،اولین مرحله ی ارائه ی آن می باشد ( پیشنهاد می کنم حتماً دانلود کنید) و در یادداشت های آتی قسمت های بعدی آن تقدیم خواهد شد.این فایل در سایت دیگری غیر از پرشین گیگ آپلود شده که امیدوارم در دانلودش با مشکل مواجه نشوید.
# از یادداشت عتاب گونه ی ابتدای این متن پوزش می خواهم .
# حسین عزیز از اولین مخاطب های این وبلاگ پس از مدتها معذوریت به این وبلاگ برگشته. خوشحالم از حضورش و همچنان دلتنگ و بی خبر ازحمید نازنین نیز هستم . همه تان را دوست دارم .
# اگر این وبلاگ مورد پسندتان است که باعث افتخار و ارادت من به شماست، آن را به دوستان تان نیز معرفی کنید .
# همچنان به یادداشت روز مادر نظر بدهید و تبریکاتتان را نثار مادر محترم خانم ترانه علیدوستی مبذول دارید .
# وبلاگ در تاریخ دوشنبه 17 تیرماه به روز خواهد شد .
خبر فوری از جشن منتقدان سینمای ایران
( سه ساعت پس از حضور در جشن/ ساعت ۲:۳۰ بامداد ۱۱ تیرماه )
- کنعان در هیچ کدام از حوزه های بازیگری مرد و زن و فیلمنامه صاحب جایزه نشد.
- جشن منتقدان با کمی کاستی ها به خوبی برگزار شد.
- خبرهای تکمیلی در یادداشت بعدی
- کسب جایزه ی بازیگر زن توسط خانم مهتاب نصیرپور را به ایشان و همسر محترم شان محمد رحمانیان تبریک می گوییم. بهرحال جایزه ی بازیگر زن،جای دوری نرفت. خانم نصیرپور از خودمان است.
همزمان با میلاد حضرت فاطمه ی زهرا؛ دخت بزرگوار خدیجه ی کبری

********
وبلاگ ترانه علیدوستی
به مناسبت روز مادر
تقدیم می کند
***
ترانه؛ دخترترین « مادر » سینمای ایران
آفتاب هشتمین سپیده دم از فروردین سال 1381 هنوز کامل بر سردر منتظر سینمای استقلال نتابیده بود که کارکنان سینما،بیلبورد« من،ترانه،پانزده سال دارم» را مثل یک خبر اجتماعی داغ، در منظر رهگذران نهادند.
خبر پیش از این در بهمن سال قبل،گوش به گوش،سینمای ایران را درنوردیده بود. حکایت ِملتهب ِدختری بود که در پانزده سالگی اش از خط ِعرف ِ مرسوم ِاجتماع عبور می کند و « مادر » می شود. تماشاگران ِ اولین نمایش ِجشنواه ای فیلم به طبق برخی از فیلم های اواخردهه هفتاد در انتظار روایتی جسورانه و گاه حتی وقیحانه از این حکایت بودند. موضوع دختری که در مرحله ی گذار از کودکی به نوجوانی،یکمرتبه مادر می شود و... اما درانتها تمامی لب به تحسین گشودند. تهنیت به نگاه شریفانه ی رسول صدر عاملی و درود به معصومیت نگاه ترانه علیدوستی که یکی از نجیب ترین فیلم های سینمای ایران را به ما هدیه دادند.
ترانه علیدوستی در فیلم« شهرزیبا » نیز وجه دیگری از مادر بودن را نمایش می دهد. سینما انگار که نیایشگاه او در مرتبه ی عطوفت و مهر ِموعود ِمادری است. در فیلم اول، آنگاه که در ابتدای اثر با عکس کودکان ِ نا آشنا که برای چاپ سپرده شده به نظاره و معاشقه می ایستد، تا آن وهله که پس از نیمه شب ِخسته،معصومیت از دست رفته ی دخترانه گی را در آغوش گرفتن عروسکی( که اتفاقاً از آن ِخود ِاوست)به یاد می آورد و به تقدیس و تذکره می نشیند.
ترانه پرنیان اگر مادری ست که کودک برایش گاه تا سطح یک همبازی نزول می کند و گاه تا اوج یک سند مقاومت صعود می کند،در همه حال دختری ست که مادر شده است و « خانواده » اش از« من » ِ مجرد ِ! او آغاز می شود.
فیروزه ی شهرزیبا اما شناسنامه ای ندارد. اگر ترانه پرنیان در پی کسب ِ صادقانه و اثبات ِپیشینه ی مولودش است و نامش را متناسب با نام خود،« نغمه» نهاده است؛اما فیروزه که همچون نگینی مطهر در میان رکاب ِ انگشتری از زخم ها و دردها و بی امنی های اطراف نشسته، کودکی دارد که ره آورد عشق نیست و به اجبار بر دامن او گذاشته شده ، تا دیواره ای باشد برای در امان ماندن از سمت ِ تاریک ِریل و شهر آهنی.
اگر گهواره ی کودک ِاو ( که نامش را نیز هیچگاه نمی دانیم و تنها یکبار در شاهسکانس رستوران،« مشتی» صدا زده می شود) تکان می خورد،از بابت آن است که زندگی فیروزه حرکت آرامی داشته باشد و با نبود کودک و شوهر معتاد، دچار طوفان نشود و فیروزه بی پناه تر نشود. و این بار مادرانگی برای فیروزه ،یک نعمت نیست؛ بلکه فرصتی ست برای استمرار زندگی ای که گاه از مرگ نیز تلخ تر و سخت تر است.
... و روح انگیز در « چهارشنبه سوری »؛ که در گلوگاه ِ دوران ِتجرد و رفتن به خانه ی شوهر، برای لحظه ای به درازای یک روز از سر ضرورت ِلقمه ای نان( شما بخوانید مهیا کردن مقدمات عروسی )میهمان خانه ی غریبه ای می شود که به همراه نظافت خانه( و شاید نگاه خودش به زندگی) پرستار موقتی کودکی می شود و همبازی خانه اش و همراه مدرسه اش. و از آنطرف برای لحظه ای به دیدار طفل معصوم مرد متارکه شده ی همسایه می ایستد در بزنگاه وداع!.
روح انگیز،روح جاری و نخ ِتسبیح ِفیلم است؛ و با این حضور مداوم و غریبه،چه بر سر این سلسله و چه زخمی بر طرز بینش و جغرافیای نگاه سنتی- تاریخی او به ساحت خانواده به وجود خواهد آمد؟
« مژده » با لباس های همیشه سیاهش و « سیمین» با سپیدی عظیم ِذاتش و چرک ِمختصر جاری اش، چه مژده و نویدهایی را در گوش ِروح ِجستجوگر ِ « روح انگیز» تزریق می کنند و با انگیزش ِروح او، وی حامل چه کابینی برای بخت عبدالرضا خواهد بود و چه مادری برای کودک ِ آینده اش!؟.
و مینای کنعان! که در برزخ ِبین ِهجرت و پرواز به بهشت ِخیالی( مینا و مینو) و کندن از جهنم ِوهمی اش( که با خیال ِعصیانگرش ساخته است) دارد هروله می کند...و باز کودکی در راه ، که حضور نابهنگامش برای او، و بهنگامش برای تداوم زیستن، پای مینا را در رفتن مردد، و اسیر ماندن می کند. و انگار که حالا به شمایل فرصتی در می آید که همانند نعمت است برای همسر... و زندگی در میانه ی رفتن و انفصال به ماندن و اتصال منتهی می شود. و گفته اند که کودک شیرازه ی زندگی ست و همچون صحاف قهاری برگ های در دست باد را به تنه ی درخت عودت می دهد.
* پرسونای بازیگری ترانه علیدوستی در سینمای ایران،با خانواده رقم خورده و عجین است. اگر الفبای حضور او را همانند تکه های یک پازل در هم بریزیم،از اجتماع و همنشینی صحیح آنها،نامی نمایش داده خواهد شد که با ذات ِمهربان او هماهنگ است. او می گوید... / بشنوید /... و مدت هاست که رویای مادر شدن می بیند.
اگر رسالت و تلاش انبیاء ی ِ الهی برای اهلی سازی انسان بود؛ ترانه علیدوستی، امّی ِمکتب ندیده ای ست که بنیان و سرشت ِِمتأهلی دارد. آرامش،اصول،نجابت ذاتی،هوشمندی،غرور،تعادل،انضباط،پرهیزگاری و سکونت بر سمت ِ روشن و معصوم و معنادار زندگی( که سینما تنها بخش حقیری از ذات ِبزرگوار حیات است) نشان از آن دارد که ترانه علیدوستی در راستای جریان ِزندگی، گام به درستی بر می دارد؛ و با شناختی که از راهپیمایی او داریم،می توان امیدوار بود که این شتر صالحه بر کنار خوش نشیمن ترین درب ِهستی، زانوی سکونت بر زمین بگذارد.
رویا و تمرین مادر شدن در نزد دختربچه ها، اگر از ابتدای راه رفتن،با در آغوش گرفتن عروسک آغاز می شود،ترانه علیدوستی رویای موروثی دختران را در هفده سالگی با فریادزدن پانزده سالگی اش روی پرده ی خیال انگیز سینما به واقعیت عینی رسانده، و تمرین مادر شدن را نیز به درستی و سلامت مشق نوشته است.
پربیراه نیست که اگر اندکی پا را از ساحت شریفانه ای که برای این وبلاگ چیده و مرزبندی کرده ام،عدول ِمعقولی کنم و با معصومیت تمام و سرشار از حس ِمقدس ِبرادرانه ای که نسبت به ایشان دارم،دعا کنم و خداوند را به تمنا ببرم که بهترین همسفر و امن ترین خانه و نیک ترین کودکان در جاده ی زندگی در انتظار رسیدن ِ او باشند.
و نمی توان... و نمی توان سر به ارادت خمیده نکرد و در مقابل حمید علیدوستی و مادر بسیار محترمه ی ترانه علیدوستی زانوی ادب به زمین نزد که با منش ِصحیح و تربیت ِ انسانی و فرهنگی شان،یکی از شریف ترین و عزیزترین چهره های فرهنگی این دیار در حیطه ی سینما و دیگر عرصه هایی که هنوز به فروغ کامل نرسیده،به سمت آسمان این سرزمین کوچانده اند.
اگر پدر با آن تعریفی که در مشرق زمین از آن داریم،قالب و پیکربندی وی را به درستی تنیده است، مادر،این معلم ِهمواره ، تمام معناهای شریف ِ ذات ِزندگی را در قالب ِ او تزریق کرده است و وی در جواب اینکه چگونه است که پخته تر از سنش به نظر می رسد،نحوه ی رفتار خانواده و بیشتر مادرش را مؤثر می داند:« مادرم هیچ وقت به من به چشم یک بچه نگاه نکرد و هیچ وقت هم نخواست که مثل او فکر کنم. شاید بیشتر به من یاد داد که چطور برای خودم فکر کنم. رفتار او ادامه ی همان اعتمادی است که همیشه به من دارد »
* و حالا باز هم اجازه بدهید پا را از خطوط قرمز وبلاگ فراتر برده،و متن و در واقع عکس نوشتی از جناب آقای مصطفی مستور در کتاب«پرسه در حوالی زندگی» را از طرف این وبلاگ تقدیم به مادر محترمه ی ترانه علیدوستی نمایم،از بابت ِمسافری که روزی خواهد آمد:

نمی دونم اسمش چیه یا چی کاره س،اما بالاخره می آد. از جای دوری. جای خیلی دوری. درست نمی دونم از کجا. یعنی هیچ کس نمی دونه. نمی دونم کی و چطور می آد اما می دونم که حتما می آد. شاید هشت سال دیگه. شاید ده سال دیگه. شاید از دو شهر پائین تر یا از سه شهر بالاتر. شاید هم از توی همین شهر. پائین شهر یا بالای شهرش اصلا مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که بالاخره یه روز پیداش می شه.
بالاخره یه روز پیداش می شه و انگار از توی مه می زنه بیرون و می گه حسابی عاشق دختر منه. می گه تنها با این دختره س که می تونه خوشبخت بشه. می گه بدون این دختر حتی یه روز هم نمی تونه زندگی کنه. اما من از همین حالا از اومدن اون روز می ترسم. نه به این خاطر که کسی می آد و دخترم رو از پیشم می بره. نه، قسم می خورم به این خاطر نیست. خودم هم درست نمی دونم برای چی باید از اون روز بترسم. شاید به این خاطر که دیگه نمی تونم شب ها براش قصه بگم. یا موهاش رو شونه کنم. یا دست هام رو این طوری بذارم دور گردنش.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روایت مصطفی مستور از غم نجیبانه ی مادران جهان،هنگامی که دخترانشان عازم قلبِ دیگری می شوند را نیز به تمامی مادران ِدختران ِ وبلاگ های همسایه نیز هدیه می دهم. حالا متن را دومرتبه با این نگاه بخوانید و به جای حاشیه،به انسانیت فکر کنیم.
*************** سبد فرهنگی ویژه ...
کلمه ی متکلم:
مادر؛ فرشته ای که در قالب انسان متبلور شده است.
ترنم ترانه:
تو ای مادر که یک عمره دلت با غصه دمسازه
صبوری های تو مادر،منو به گریه میندازه
شعور شاعر:
ای مادر خسته روزت خجسته
ترانه علیدوستی
9 ساله از تهران
دیدار با دیالوگ :
مادرمن ،مادر من،تو یاری و یاور من
مادر چه مهربونه،درد منو می دونه
بی عذر و بی بهونه، قصه برام می خونه
مادر مهربونم، قدرتو رو می دونم
تو با منی همیشه،من برگم و تو ریشه
مادر من،مادرمن، تو یاری و یاور من
خواهران غریب / کیومرث پور احمد
ترانه خوان : خسرو شکیبایی
خداوند،مادر جناب شکیبایی بزرگ را هم بیامرزد که عجیب مادرش را دوست می داشت.
***************
# روز مادر را به تمامی مادران محترم دبیران وبلاگ های همسایه ام،و مادران آینده تبریک می گویم.
# این حکایت مستور عزیز را روزی در جمعی جوانانه و ادیبانه می خواندم. بیشترمان همروح هم بودیم. انتهایش گفتم: حالا که امروز روز مادر است،برویم گوشه ی دامن مادرهایمان را سرمه ی چشم کنیم و بوی بهشت به مشام بکشیم... یکی از جمع مان برگشت و گفت( حتماً قبل از برگشتن،اشک هایش را هم پاک کرده بود)... گفت: من... مادرم....! امیدوارم اکنون دچار آن حماقت ِسابق نشده باشم و اگر دبیری از دبیران محترم وبلاگ،غمدار حضرت مادرش است، تسلی خاطرش هستیم و چه خوش دیداری می شود پس ازاین دنیای فانی. مادر،همیشه دعاگوی توست.
# فایل دانلودی ویژه،همراه با یادداشت بعدی تقدیم خواهد شد.
# به روز رسانی این نوبت وبلاگ مناسبتی بوده است. اخبارسینمایی وبلاگ در صبح یکشنبه 9 تیرماه درج خواهد شد.
اسپیکرتان را روشن کنید
تقدیم به
همسایه های خوبم
به مناسبت... زندگی !
25 خرداد مثلاً !
شما بگوئید سالروز تولد دبیر وبلاگ... چه فرقی می کند!
« در دنیا چنان آرام و بی صدا راه برو،گویی که کودکی در خواب است ».
لطفاً برای مشاهده روی عکس ها کلیک راست و open link in new window بفرمایید. ممنون می شوم.
همچنان به یادداشت پیشین و درمورد این عکس ها نظرتان را بنویسید.
( یادی از لینک های گذشته )
تذکره ؛ یادداشت ویژه ی
سالروز تولد ترانه علیدوستی
با محبت و اعلام نظرهای موافق و مخالف دوستان همراه این وبلاگ،بخش پیام های هر دو یادداشت قبلی به محل مناظره و مباحثه های جالبی( یک کلمه ای باید جایگزین این کلمه ی تکراری و مستعمل "جالب" شود ) انجامید و از این لحاظ ممنون همراهان هستم؛و حقا که گاه ساحت سینما، مجبورمان می کند که فقط در این حیطه قلم و قدم بزنیم و از دیگر عرصه ها فارغ بمانیم. بزرگی می گوید:« ازدحام،به معنای اکثریت نیست » و امیدوارم که درخلال این ازدحام ِفهم ها،به یک مفاهمه ی حداقلی و حداکثری برسیم و همین تبادل نظرات باعث شود که از این جامعه ی کوچک( وبلاگ ) به سایر عرصه ها،که هر یک از ما نماینده ای درآن هستیم،سرایت کرده و تاثیرگذار مطلوب باشد.
و امیدوارم سرکار خانم ترانه علیدوستی که مطمئناً اندیشه شان فقط مختص به سینما نیست، از همفکری مخاطبانشان در سایر عرصه ها حظ کافی ببرند( البته آنهم به شرطی که اصلاً این وبلاگ را بشناسند و به آن مراجعه داشته باشند ) و از اینکه تریبونی برای بیان اندیشه های مختصرمان مهیا شده و طبیعتاً از خلال آن رجوع مان به آثار سینما با دید بازتری صورت خواهد گرفت،خشنود باشند و اکثریت ِحاصل شده در بخش پیام های این وبلاگ را، دلیلی برای ازدحام و سرسام در زمینه ی سینما ندانند.
و باز هم به روال گذشته تأکید می کنم که ایشان نظارتی بر مطالب این وبلاگ و روند جاری آن ندارند و تنظیم مطالب تنها به عهده ی دبیر وبلاگ است.
تزریق ِخون ِتداوم،در رگ های تشنه ی « تردید »....
حق ِ تیترها برای این وبلاگ محفوظ است!!
تنها شش روز پس از اعلام کم امیدی در این وبلاگ از ادامه ی تولید تردید و تلاش برای تقویت خوشبینی در دل هایمان، تهیه کننده ی جدید فیلم آقای سعید سعدی که پس از محمدمهدی دادگو عهده دار این مسئولیت شده است،اعلام کرد که از ابتدای خردادماه پیش تولید مجدد فیلم شروع شده و حضور چند تن از عوامل فنی نیز قطعی شده است. که مطمئناً از آن زمان تا به حالا بر تعداد این عوامل افزوده شده و لیست همکاران در آستانه ی تکمیل شدن است.
فیلمبرداری از اواخر تیرماه آغاز خواهد شد و گروه در حال مذاکره با تیم قبلی بازیگران است تا مجدداً شرایط آنها را برای حضور مجدد در فیلم که صحنه های آن از ابتدا فیلمبرداری خواهد شد، مهیا نماید. با اینکه سعید سعدی احتمال حضور نداشتن گروه بازیگران قبلی را در ادامه ی تولید تردید،بعید می داند،اما گفته ها حاکی از آن است که هماهنگ کردن محمدرضا فروتن با مشکلاتی مواجه است که... و خبر خوش دیگر اینکه به احتمال بسیار بهرام رادان در ادامه ی این فیلم حاضر خواهد شد.
* باور کنید که خجالت می کشم از درج این عکس تکراری در کنارخبر تردید!
جشن منتقدان سینمایی؛ یک ضیافت غیررسمی،اما قابل اعـتنا....
شورای برگزاری جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در کمیته های مختلف معرفی و معین شده است.برای برگزاری این جشن یرنامه هایی شامل تجلیل از برگزیدگان جشنواره های معتبر سینمایی،معرفی منتقدان و رسانه های برتر، قدردانی از مدیران ارشد فرهنگی( جای استاد صفار هرندی وزیر محترم ارشاد، بی گمان در این جشن بسیار تهی! می باشد- معنای واژه ی تهی، خیلی پوچ تر از کلمه ی خالی است - ) و پاسداشت از فعالان عرصه نقد ونوشتارسینمایی جزو برنامه های این جشن می باشد. که قراراست طی آن از تهماسب صلح جو و زاون قوکاسیان نیز تقدیر به عمل آید.
بیش از دویست منتقد نیز قرار است که در مورد کاندیداهای این جشن داوری نموده و نتیجه را اعلام کنند.
ساخت تیزر این جشن را هم شهرام مکری کارگردان جوان و با آتیه ی عرصه ی فیلم کوتاه ( توفان سنجاقک ها و محدوده ی دایره ) برعهده دارد که هم اینک در مرحله ی نهایی ساخت است.
طعم ِنزدیک ِشیرینی ِکیارستمی!.....
پس از تهیه ی فیلم گریه توسط عباس کیارستمی ( با نام متأخر« رومئوی من کجاست؟» )به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن که در آن هفده تن از بازیگران زن سه نسل سینمای ایران رو به دوربین و در هنگام تماشای فیلمی بر اساس داستان ویلیام شکسپیر( رومئو و ژولیت ) واکنش احساسی شان را نشان می دادند؛ به فکر گسترش ایده ی اولیه ی آن افتاد و اینجا بود که فیلم« شیرین» شکل گرفت.

شیرین؛ شکل ِ فرمی تعمیم یافته ی گریه است. با این تفاوت که این بار به جای هفده تن ،شاهد حضور حدود نود بازیگر زن هستیم که در مواجهه با تماشای فیلمی بر اساس منظومه ی خسرو و شیرین سروده ی نظامی گنجوی واکنش نشان می دهند.
کارگردان نوپرداز سینمای ایران، برای جان بخشیدن به قرائت اشعار این منظومه (در فیلمی که روی پرده در حال نمایش است) به مدیریت منوچهر اسماعیلی از بزرگان دوبله ی ایران استفاده کرده است: خسرو خسروشاهی،عطاالله کاملی، فهیمه راستکار، مینو غزنوی و زهره شکوفنده( دوبلور نقطه ی عاطفه ی سینمای بی مایه ی هند برای من، بانو مادهوری دیکشیت؛که شمایلی همچون الهه یی از الهه های سرزمین هفتاد و دو ملت دارد )
دوبله ی فیلم با حضور عباس کیارستمی در استودیو رها انجام شده و قرار است که برای اهالی دوبله یک نوبت نمایش خصوصی داشته باشد.
لازم به ذکر است که فیلم شیرین در این دوره از جشنواره کن در بخش مسابقه پذیرفته نشد.
عباس کیارستمی این روزها دارد تن شاعران بزرگ ایران سعدی و حافظ را با انتشارکتاب های جدیدی که تنظیم نوین و بیهوده ای! از دیوان اشعار این دو بزرگوار می باشد، در گور می لرزاند.
* برای مطالعه ی حاشیه ی این قسمت به انتهای این یادداشت مراجعه کنید .
دانلود کلیپ حضور ترانه علیدوستی در فیلم گریه
( یادی از لینک های گذشته )
مانیفست چو؛ و " چو" های زمان احتمالی اجرا.....
در یادداشت قبلی زمان اجرای مانیفست چو را بر اساس منابع رسمی اواخر مردادماه اعلام کردم. مدتی بعد به محبت یکی از دوستان خبر دیگری به وبلاگ لینک داده شد که زمان اجرا شهریور ماه شده است. ساعتی پیش برای استعلام حقیقت، به موثق ترین منبع خبر مراجعه و زمان اجرای تئاتر در اوائل پائیز اعلام شد.
و با توجه به برگزاری دومین دوره ی تئاتر کارنامه در مهرماه، و احتمال اجرای همزمان مانیفست چو، محمد رحمانیان حتماً پاییز پرمشغله ای را برای تدارک مقدمات و مدیریت اجرای هر دو برنامه خواهد داشت.
محمدرحمانیان اوایل خردادماه از ریاست هیات مدیره انجمن کارگردانان خانه تئاتر ایران استعفا داد. او گفته که دلایل استعفایش را در آینده اعلام خواهد کرد. قرار است که موضوع استعفا در جلسه ی بعدی هیئت مدیره که تا پیش از 25 خرداد تشکیل نخواهد شد، بررسی شود و این درحالی ست که به گفته ی رحمانیان موضوع برای او تمام شده است.
گمانه زنی دبیر این وبلاگ می گوید که یکی از دلایل تعویق زمان اجرای تئاتر مانیفست چو، احتمال همزمانی فیلمبرداری تردید از اواخر تیرماه باید باشد،که با توجه به دقت هنری واروژکریم مسیحی مدت فیلمبرداری طولانی خواهد بود... و ترانه علیدوستی که در دو اثر حضور مؤثر دارد،اگردقت هنری هم نداشته باشد،لااقل وسواس هنری را دارد و به گفته ی قدیمی خودش هیچگاه در دو پروژه ی هنری که احتیاج به تمرکز دارد،همزمان حاضرنخواهد شد.
... ترانه!؛ بگذار کنار این وسواس ِلامصب را...!.....
قبل از آنکه پیشاپیش مراتب عذرخواهی ام از درج و تنظیم این تیتر را خدمت همراهان اعلام کنم،باید بگویم که خانم ترانه علیدوستی علیرغم اختیارعملی ای که هر انسانی مختص به خودش دارد و از جانب دیگران نیز نسبت به آن باید مرزبندی صورت گیرد و محترم باشد،اما کمی بهتر است بزنگاه تر باشند. یعنی اینکه در زمان درست ِانجام هر کاری، آنجا حاضر بوده و بهترین و درست ترین واکنش را انجام دهد. لازم به ذکر نیست که ایشان جدا از گاهی عملکرد سیگنالی،همواره نیز اینگونه بوده اند و اگر این صفت ِدرست را شامل نبودند( خانم علیدوستی را از فروردین سال 81 است که دارم رصد می کنم ) بی گمان دست این ِقلم به نوشتن نمی رفت و چقدر باعث افتخار است نوشتن برای ترانه ؛ و روایت از او و « آن» ِهنری اش.
اما دلیل این عصیان در برابر الهه ی یونانی منش ِمن چه بود!؟ چندماهی می شود که خانم ترانه علیدوستی به تناسب فعالیتهای دیگرش در دیگر عرصه های فرهنگی،اقدام به ترجمه ی داستان هایی از نویسنده ی کانادایی آلیس مونرو نموده است که داستان فیلم کنعان،گسترش یافته ی مضمونی یکی از داستانهای مونرو می باشد.
کتاب ترجمه شده،مدتی ست که به نشرمرکز ارائه شده؛( توضیحات بیشتردر یادداشت بعدی) و اگر مشکلات مربوط به چاپ و فیلم و زینک و مجوز را که این آخری به مدد مدیریت ِبی فرهنگی دولت ِفخیمه،تبدیل به کابوسی برای آثار خوب! و فرهنگی شده را کنار گذاشته و نادیده بگیریم، خود خانم علیدوستی نیز کم تقصیر نیستند.
گفته ها حاکی از این است که کتاب در اواخر تابستان منتشر می شود، اما دل نگرانی های دبیر این وبلاگ حکایت و اشاره به آن دارد که نشرنیلوفر مدتی ست که کتابی از آلیس مونرو با ترجمه ی خانم مژده دقیقی را منتشرکرده و داستان فیلم کنعان نیز در آن مندرج است.
در بخش سبد فرهنگی، نگاهی به جمله ی معطوف به کلمه ی متکلم داشته باشید.
آرامش به بانک فیلم برگشت!.....
اگر در ابتدای فیلم های جدید موسسه های پخش فیلم نگاهی بیندازید،می بینید که هنرمندان سینما( از جمله ترانه علیدوستی و خسرو شکیبایی ) در نکوهش خرید فیلم های قاچاق حرفی می زنند و مخاطبان را در تهیه ی این گونه فیلم ها به زبان خود تحذیرمی دهند.
در همان زمان های پخش نسخه های ویدئویی دوفیلم « من،ترانه،پانزده سال دارم» و « چهارشنبه سوری» نسخه های رسمی اش را تهیه کرده بودم؛اما « شهر زیبا » جریان دیگری داشت. ابتدا وقتی نسخه ی پرده ای و زیرنویس انگلیسی دارش را در اواخر تابستان 83 از دست فروش نشسته بر زیر پل چهارراه کالج تهیه کردم، خوشحالی ِنگران کننده ای!! داشتم. ما همان موقع ها هم آدم بافرهنگی بودیم! بعد گذشت و نسخه ی رسمی اش آمد بیرون و گران بود و ما دانشجو بودیم...بهرحال هر وقت که شهر زیبا را می دیدم،قسمتی از وجدانم درد می گرفت اساسی...اما بالاخره نسخه ی رسمی این یکی را هم این اواخر تهیه کردم و از نفرین انس و جن رها شدم.
ترانه علیدوستی می گوید: « مَـن فکر می کنم خیلی بَـده کسی از مَـزایای فروش این فیلمها استفاده می کنه که هیــچ زحمَـتی برای ِاین سیـنـَما نـَکـِشیده »
دانلود کلیپ( یادی از لینک های گذشته)
داستانی طنز؛ از دبیر وبلاگ


